The first 200 lines.
پس، یه قبیلهای بود
آزتکها
که باور داشتن کائنات با خشونت خلق شده.
هر سال توی چیزی که برای اونا مثل کریسمس بود،
قلب یکی رو میبریدن و درمیآوردن
و تقدیم خدایان میکردن.
این عوضیها مطمئن بودن که بدون این قربانی،
خورشید از آسمون میافته پایین
و دنیا به فنا میره.
بعد اسپانیاییها پیاده شدن
و آزتکها رو از رو زمین محو کردن.
معلوم شد حق با اونا بود.
دنیا واقعاً به فنا رسید.
واسه اونا.
به "آز" خوش اومدین.
ده ماه بعد از اینکه دنیا به پایان رسید.
خیلی خب.
خیلیها فکر میکردن هیچوقت شهر زمرد رو بازگشایی نمیکنیم.
اما بعد از تقریباً یک سال،
کلی سیاستبازی و جون کندن
و یه کم حمایت از طرف رئیس زندان،
ما اینجاییم.
این یه قرارداد جدیده، رفقا.
یه قرارداد بهتره. یه قرارداد منصفانه.
حالا من ده تا گروه رو مشخص کردم.
مسلمونها، گنگسترها،
لاتینها، ایتالیاییها،
ایرلندیها، آریاییها،
موتورسوارها، مسیحیها،
همجنسگراها و یه گروه به اسم "بقیه".
هر گروه چهار تا زندانی خواهد داشت
که توی اِم سیتی زندگی میکنن.
نه بیشتر، نه کمتر.
هر گروه مساوی، هر فرد مساوی.
کصشر.
نه، کصشر نیست.
و برای اینکه مطمئن شیم نیست،
من یه شورا هم تأسیس میکنم
که شکایات رو مطرح کنه و بهم مشاوره بده.
از هر گروه یک نفر عضو این شورا خواهد بود.
سؤالی هست؟
بله. با توجه به تمام اتفاقاتی که افتاده،
چرا برگشتین؟
چرا هنوز باور دارین شهر زمرد جواب میده؟
خب، حقیقت اینه:
ما یا یاد میگیریم تغییر کنیم، یا اشتباهاتمون رو تکرار میکنیم.
ما یا بخشی از جامعهمون میشیم،
یا ازش جدا میمونیم.
در هر صورت،
موفقیت زندگیمون به خودمون بستگی داره.
فقط من مسئول نیستم که اِم سیتی کار کنه.
شما هم هستید.
سؤال دیگهای هست؟
کریم، تو باید
نمایندهی ما توی شورا باشی.
این به شرطیه که ما شرکت کنیم.
داری میگی نباید شرکت کنیم؟
نه، میگم صبر کنیم.
غیاب ما ممکنه بلندتر از حضورمون حرف بزنه.
اولین کار، دوباره فروش مواد رو شروع میکنیم.
آره، ولی اُرایلی چی؟
من اُرایلی رو جمع میکنم.
من اَدِبیسی رو جمع میکنم.
چیزی که نگرانم میکنه سیسیلیهایی هستن که دارن میان.
من نینو شیبتا رو هیچجا نمیبینم.
شیبتا مُرده.
حالا پسرشه که شده خار چشم ما.
قراره تجارت مواد رو پس بگیریم
و بفهمیم کی به بابام آسیب زد، و بعدش...
گُه!
بقیهی این جاکشهای مادرکُسه
باید یاد بگیرن، داداش.
دیگه نمیتونن به ما گه بزنن.
آخه چطور من شدم یه "بقیه"؟
تو خیابون داشتم مواد میفروختم!
من به اندازهی همهی اون رفقا خراب بودم!
من یه پلیس رو کشتم، لعنتی!
من اینجا پیش شماها چی کار میکنم؟
تو معلولی.
و بقیهتون هم رسماً روانی و دیوونهاید.
تو کی هستی؟
آگاممنون بوسمالیس، معروف به موش کور.
موش کور؟
من کَن میزنم.
هر جا بخوام میتونم کَن بزنم.
میخوام راه خروج از "آز" رو کَن بزنم.
بهت میگم، جای من پیش این سه تا دلقک نیست، مرد.
اینا خل و چلن.
به خصوص بیچِر.
اصلاً اون گُهی که سر شیلینگر آورد رو ول کن،
بیچر کیر یه عوضی رو کَند!
اون مال ده ماه پیش بود.
آره، خب پس باشه، مشکلی نیست!
تو ما رو توی یه اتاق انداختی، مکمنوس.
من باید با یه چشم باز بخوابم.
خواهر پیتر ماری میگه اون داره به درمان جواب میده.
خب پس بذار خودش بره پیشش بخوابه.
خیلی خب، من این اولین جلسه
شورای شهر زمرد رو رسماً افتتاح میکنم.
ما به یه منشی برای ثبت صورتجلسه نیاز داریم.
کسی نوشتن بلده؟
آره، من انجامش میدم
دستخط من معروفه
بیا اینم، حواست باشه
خب، میدونم خیلی از شماها، تو بچگی زندگی نکبتباری داشتین
پدر و مادرهای روانی، خونههای تخمی، بدون کار
هدف من اینه که روشن کنم
که هر کدومتون یه فرصت مساوی دارین
که زندگیتون رو زیر و رو کنین
اوه، آره؟ آره
حالا چجوری میخوای این کارو بکنی؟
اول از همه با تحصیلات
بیشتر از نصف زندانیای اوز دبیرستان رو تموم نکردن
سیستم زندان فدرال
برنامههای اجباری آموزشی رو از سال ۱۹۸۲ گذاشته
ما هم همین الزامات رو خواهیم داشت
تو شهر زمرد
یه برنامه از قبل هست
ولی اجباری نیست
یوه، کی اهمیت میده، مرد؟ چیزی که مهمه اینه که
اون ملاقاتهای زناشویی رو دوباره راه بندازیم، مرد
یه چند نخ سیگار لعنتی چی، هان؟
آره به مولا. یه کار تو یه زمان، بچهها
یه کار تو یه زمان. اول آموزش
چون اجباریه، دانشآموزای بیشتری خواهیم داشت
در نتیجه به معلم نیاز داریم
و چون بودجهمون برای این کار خیلی کمه،
درخواست داوطلب دارم
اُرایلی
بله
کوشین، تو پروندههات دیدم
قبلاً مدت کوتاهی دبیرستان درس میدادی
آره
چطوره اینجا کمکمون کنی؟
باشه
دمت گرم، خوشگله. عجب آدم فداکاری
باشه، باشه
سعید
مسلمونها تو جلسه شورا نماینده نداشتن
اگه این شورا واقعاً قدرت داره،
پس ما هم مشارکت میکنیم
خب، منظورت چیه؟
ما هم میتونیم سیاستگذاری کنیم؟
یا فقط باید مهر تأیید بزنیم روی حرفای تو؟
اینجا زندانه، نه دموکراسی
اوه، اینو خوب میدونم
میدونی، من واقعاً درباره فرصت دوم جدی بودم
این دفعه میخوام کار رو درست انجام بدم
اگه نمیخوای شرکت کنی، مشکلی نیست
فقط مانع کارم نشو
مکمنوس، تو میخوای با هم متحد باشیم،
ولی این اتفاق هیچوقت نمیافته
بهتره منو برگردونی بخش عمومی
و از شرم خلاص شی
نه
میدونی، وقتی تو اون تخت بیمارستان دراز کشیده بودم
و میترسیدم بمیرم،
شروع کردم به دعا کردن
نمیگم که تحول معنوی بزرگی داشتم، سعید
ولی به این نتیجه رسیدم که
خدای من و خدای تو فرق زیادی ندارن
جفتشون از ما انتظار بهترینها رو دارن
و این که ما بهترینها رو تو همدیگه پیدا کنیم
من یه کتاب دیگه نوشتم، مکمنوس
ماه بعد منتشر میشه. درباره شورشه
و وقتی مینوشتم، دنبال بهترینها تو وجود تو میگشتم
میخوای بدونی چی پیدا کردم؟
یه مرد کوچولوی گیج و ترسیده
خب، من ترسیده بودم و گیج بودم
ولی وقتی یه گلوله تو سینهات بخوری،
چیزا رو جور دیگهای میبینی
آدما میتونن تغییر کنن، سعید
حتی من
حتی تو
کِنی!
مکمنوس، داری گند میزنی به کف زمینم، مکمنوس
اشکالی نداره
کیرم دهنت، نمیخواد دوباره طی بکشی روش
میدونی، وقتی تازه انداختنت اینجا، کلاس میرفتی،
ولی بعدش ول کردی
از اون کوفت متنفر بودم
پس طی کشیدن رو کف زمین رو ترجیح میدی؟
ترجیح میدم با چند تا دختر و یکم هِنی حال کنم،
ولی خب نمیتونم، مگه نه؟
وقتی آزاد شی چی؟
چطور میخوای بدون تحصیلات کار پیدا کنی؟
وقتی بیام بیرون کار دارم
آره، چه کاری؟
ببین، من اینجا یه سری ارتباطات ساختم
آدما حواسشون بهم هست، باشه؟
فهمیدم. میخوای مواد بفروشی؟
چی میخوای مکمنوس؟
یه معامله: به جای این کار، مدرک دیپلمت رو میگیری
چی؟
دبیرستان رو تموم میکنی
یه پیشنهاد سادهست
کلاس به جای کار
انتخاب با خودته
و دیگه لازم نیست طی بکشم؟
باشه، در موردش فکر میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.