Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Oz S04E15 Even the Score 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 15 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آه، رقابت، بهترینِ آدم‌ها رو رو می‌کنه.

این چیزیه که می‌گن.

وقتی پای بازی وسطه،

یه ورزشکار واقعی می‌خواد که نتیجه

رو دوش خودش باشه.

منطق اینه که اگه ضربه‌ی برنده رو بزنی،

یه قهرمان می‌شی.

البته اگه گند بزنی،

تو همون گندزن می‌شی.

مشکل رقابت اینجا تو اوز اینه که،

ما اینجا بیشترمون گندزنیم.

گوینده: لطفاً از شرکت‌کننده‌ی جدیدمون استقبال کنید.

جونی کندی.

و قراره بهتون کمک کنه یه مردی

که تقریباً همه کاری کرده، بیل باگز.

چطوری بیل؟ ‐ خوشحالم از دیدنت، گوردون.

‐ باشه، بزن بریم بازی کنیم و دسته‌بندی ورزشه.

سوال اینه،

تو بسکتبال، جونی،

وقتی یه داور این حرکتو می‌کنه، یعنی چی؟

می‌خواد کاسبی راه بندازه؟

ببخشید، من اهل بسکتبال نیستم.

من بیشتر اهلِ...

چطوری عمر؟

حالم خوبه.

واقعاً؟

من هنوزم هر جور درد و کوفتی رو حس می‌کنم.

از وقتی بهم چاقو زدی

خب، که میدونی من بابت اون متاسفم

اوه، متاسفی؟ آره

متاسفم که نمردی

وایسا! وایسا! وایسا!

وایسا! وایسا!

وایسا!

‐ زندانی شماره ۹۶جی۵۲۲... کسشعر میگی، مرد.

حرومزاده. ‐ کارمن گوئرا

معروف به چیکو

در تاریخ ۴ ژوئن ۱۹۹۶ محکوم شد.

قتل عمد

حکم: ۵۳ سال

سال ۲۰۱۷ مشروطی می‌خوره

هی مک‌منوس، باید باهات حرف بزنم، مرد.

بعداً. - در مورد اون پروژه خودت...

عمر وایت

اون چی؟

هنوزم چشمش دنبال زناست.

و تو حس کردی باید اینو بهم بگی؟

به خاطر اینکه می‌خوای روحشو نجات بدی؟

ببین، اون به تو تیزی زد و به منم تیزی زد.

و فقط مسئله زمانه که به یکی دیگه تیزی بزنه.

اگه بگردیش، مواد پیدا می‌کنی.

بازرسی!

نگاه کن، نگاه کن!

هیچ گوهی پیدا نمی‌کنی!

اوه! - اینه!

ای خبرچین عوضی، گوئررا. - حقته!

اوه

عوضی حرومزاده. - آخ، لعنتی!

‐ دوبل پلی. ‐ کس‌کش عوضی!

‐ موش زردِ کس‌کشِ حرومزاده!

حرومزاده! ‐ آقای گرا رو بندازین تو سلول.

آقای وایت رو ببرین بالا.

‐ موش زردِ مادر جنده‌ی عوضی!

جنده!

‐ جنده‌ها!

‐ ما یه قراری داشتیم.

مواد ممنوع بود. ‐ می‌دونم.

‐ پس بگو چرا نباید همین الان گورتو گم کنم

انفرادی؟

‐ دلیلی نداره.

مسئله اینه که وقتی پای سینه میاد وسط...

من یکم سُست می‌شم، مرد.

یعنی خدا شاهده که من سعی می‌کنم.

سعی می‌کنم.

اما وسوسه...

هی بیشتر و بیشتر می‌شه.

تا جایی که دیگه کاری از دستم برنمیاد. من فقط...

من فقط باید اون کارِ کوفتی رو انجام بدم.

جایی که بهش تعلق نداره

‐ تو واقعاً فکر می‌کنی من کله‌پو‌کم، نه؟

‐ قربان؟ ‐ خب، تو کاری می‌کنی

اون قیافه غمگین رو می‌گیری

چیزی رو میگی که فکر می‌کنی من می‌خوام بشنوم

داری چرت و پرت می‌گی، عمر!

و صبر منم حدی داره

حالا، خواهر پیت میگه تو ثبات نداشتی

راجع به رفتن به ترک اعتیاد. ‐ نه، من...

‐ امروز ساعت یک یه جلسه هست

گمشو اونجا باش!

‐ بریم

‐ رمز کار... رمز کار اینه که زمان رو پر کنی

که صرف مصرف مواد می‌کردی، با یه چیز دیگه

‐ مثلاً توی بسکتبال کون مک‌منس رو پاره کردن، باشه؟

‐ آره، خب، فعالیت‌ها خوبن، ولی، منظورم اینه که

یه واقعیت اساسی رو عوض نمی‌کنه، می‌دونی

تو ترک نمی‌کنی مگر اینکه خودت بخوای ترک کنی

می‌دونی، باید به ته خط برسی تا بتونی ازش بیای بیرون

‐ چرا وقتی اینو میگی به من نگاه می‌کنی؟

خب، با تو که نبودم.

با جمع بودم.

چی، تو...

فکر می‌کنی از من بهتری چون تو ترک کردی و من نمی‌تونم؟

عمر!

تو از من بهتر نیستی، پسر سفیدِ مفت‌خور عوضی.

به جای کشیدن، داری دهن می‌زنی.

کافیه، عمر!

این حرومزاده رو می‌خوای لیس بزنی؟

هی، هی، هی!

گوش کن، گوش کن!

کاره‌ای نیستی!

چی کار می‌خوای بکنی؟

بیای اینجا دوباره منو چنگ بزنی؟

آره، حرومزاده. ‐ گیرت آوردم. گیرت آوردم، چپمن.

تو یه تیکه آشغالی. ‐ شاعر، بزرگترینِ...

تمام دوران!

مواظب باش.

معمولاً، من هیچ‌وقت از کسی دست نمی‌کشم.

اما این یارو، عمر، ممکنه استثنا باشه.

وایت!

می‌دونم. دوباره گند زدم.

اوووم.

همه مزخرفات به کنار...

می‌خوام...

می‌خوام صاحب ذهن خودم باشم.

ببین...

نمی‌دونم چرا فکر می‌کنم می‌تونم کمکت کنم...

اما از تو دست نمی‌کشم، عمر.

می‌فهمی؟ من دست نمی‌کشم.

ممنونم.

آه، عوضیِ حرومزاده!

امیدوارم همین‌جا بمیری، حرومزاده‌ی آشغال!

امیدوارم تو جهنم بپوسی!

بچه منو کشتی!

هیئت عفو و آزادی مشروط، جلسه رو برای چهارشنبه آینده تعیین کرده.

اگه همه چی طبق قاعده پیش بره...

توبیاس، تا آخر ماه می‌تونی از اوز بری بیرون.

به پدر و مادر کتی راک‌ول، خبر جلسه رو دادن؟

احتمالاً نه.

تو اکثر موارد، مسئولیت با قربانی...

یا خانواده قربانیه که خودشون مطلع باشن.

خب، می‌خوام که بهشون خبر بدی.

این کار عاقلانه نیست.

اگه پدر و مادر کتی درخواست کنن شهادت بدن...

ممکنه هیئت رو از آزادی مشروط تو منصرف کنن.

تا قبل از اینکه پسرم کشته بشه، هرگز کاملاً نفهمیدم...

چیزی که با اون دو نفر کردم.

نمی‌تونم با این حس که یواشکی در رفتم، برگردم به دنیا.

خانواده راک‌ول به همون اندازه که هر کس دیگه، بخشی از دوران حبس من هستن.

اونا حق دارن حرفشون شنیده بشه.

باشه، بهشون زنگ می‌زنم.

اما اول، قبل از جلسه عفو...

ازشون می‌خوام که با تو یه صحبتی داشته باشن.

کاترین، امیدوارم بفهمی چرا دارم این کارو می‌کنم.

به عنوان یه وکیل، فکر می‌کنم دیوانه‌ای.

اما به عنوان یه مادر...

فکر می‌کنم خیلی دل و جرئت داری.

آخرین باری که همدیگه رو دیدیم، خانم راک‌ول...

من زیاد حرفی نزدم.

هیچی نگفتی. ‐ آره.

خب، اون به خاطر این بود که من مواد زده بودم...

و گیج بودم.

پر از تنفر از خودم.

و حالا خودت رو بخشیدی؟

نه. کاری که با دخترتون کردم...

تا ابد سایه‌اش روم خواهد بود.

درست مثل زندان اوز که هست.

چیزی که اینجا سرم اومده...

خب، اینکه آیا به اندازه کافی رنج کشیدم تا تو رو راضی کنه...

نمی‌دونم.

وقتی به ۱۵ سال زندان محکوم شدی...

شوکه شدم.

۱۵ سالِ ناچیز با زندگی‌ای که دخترم از دست داد، برابر نیست.

می‌گی رنج کشیدی؟

و من می‌گم خوشحالم.

وقتی وکیل اومد تا درباره آزادی مشروط من صحبت کنه...

گفت به خاطر شرایط خاص...

هیئت...

ممکنه بهم نظر مساعدی داشته باشن.

چرا این شرایط رو توضیح نمی‌دی؟

از وقتی اومدم اینجا...

پسرم به قتل رسید.

و همسرم هم ممکنه همین‌طور.

هردو به خاطر کارهایی که اینجا کردم.

این طنزه که...

من به اوز اومدم و از روی قبر دختر شما رد شدم.

و ممکنه با رد شدن از روی قبرهای خانواده خودم از اینجا برم.

اگه اونا زنده بودن...

من فرصت آزاد شدن رو نداشتم.

وقتی چهار سال پیش تو رو دیدم...

درد مرگ کتی هنوز خیلی تازه بود.

من و دیو...

گریه کردیم و گریه کردیم و گریه کردیم.

هنوزم همین‌طوره.

اما غم و اندوه با شادی متعادل شده.

ما یه بچه دیگه داریم، ریچارد.

و داره یه آدم فوق‌العاده میشه.

به این باور رسیدیم که با اینکه...

نمی‌فهمیم چرا کتی از بین رفته...

ما مرگش رو بخشی از یه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left