Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Oz S05E02 Laws of Gravity 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 2 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

یه سه نوع قانونه که حاکم بر همهٔ ماست

اول و مهم‌تر از همه، قوانین خداست

بعدش قوانین طبیعتن

و در جایگاه سوم، با یه فاصلهٔ زیاد،

قوانین ساخته‌ی انسان‌ها قرار می‌گیرن

ببین، واسه اینکه یه انسان بخواد قانونی بسازه،

یه مشت آدم باید دور هم جمع شن و تصمیم بگیرن

که به "حقیقت مطلق" رسیدن.

یه حقیقت اساسی و ذاتی که هر شهروندی

باید طبق اون رفتار کنه، وگرنه مجازات می‌شه

مشکل اینجاست که این گروه آدما

که در مورد "حقیقت مطلق" تصمیم می‌گیرن،

مشتی سیاستمدارن

اگه حق انتخاب داشتی،

ترجیح می‌دادی با خواست یهویی خدا قضاوت بشی

یا با رأی کنگره؟

‐ مرده داره میاد

‐ کاری کن، داداش

‐ بعداً، داداش، ولی حواسم بهت هست

‐ حرفی راست‌تر از این هیچ‌وقت زده نشده، مشتی

‐ این دیگه چه کوفتیه؟

‐ چون فقط یه چشمت سالمه،

عوضی چشم‌افتاده

‐ کونی!

‐ بگیرینش! بکشینش!

‐ اون عوضی رو بکشین!

اون مادر جنده قهوه‌ای کون رو بکشین!

‐ جالبه که تو اینجایی، توی کافه‌تریا

‐ منظورت چیه؟

‐ بی‌خیال خطر شدی

‐ فکر می‌کنی جواب می‌ده؟

زنده می‌مونم؟

‐ نمی‌دونم

‐ ولی تو که باید بدونی

۳۶ ساله تو آزی

همون آشغالی رو دیدی که من دیدم

و بیشتر

و می‌دونم همه‌ی کلک‌ها رو بلدی

‐ نه، کلکی در کار نیست

‐ خب، پس چی؟

‐ من فقط خودم بودم

همونطور که گفتم، تفاوت نسل‌ها جالبه

شما جوونا دارین بزرگ می‌شین

با این همه انتخاب و امکانات

از یه طرف این فوق‌العاده‌ست

از طرف دیگه، خیلیا از شما با اینکه کی هستن، درگیرن

واسه ما ساده‌تر بود

این اداهای "خودتو پیدا کردن" وجود نداشت

فقط روی کاری که باید می‌کردی تمرکز می‌کردی

۱۸ سالت بود،

۱۹ سالت بود، می‌رفتی جنگ

پس تو اونی بودی

همه‌ی ما اونا بودیم

‐ پس شماها قهرمانین؟

اینو داری بهم میگی؟

شماها مردهای قوی هستین؟

‐ خدای من، نه. تا حد مرگ ترسیده بودیم

ولی وقتی قایق‌های پیاده‌سازی می‌رسوندنت لب ساحل

و درهای فلزی پایین میومدن، حمله می‌کردی به ساحل

ضربه رو تحمل می‌کردی. قضیه همین بود

باید انجام می‌شد

من با موانع زیادی روبرو شدم و

لحظات ترس بزرگی تو زندگیم داشتم

اما چون مال دوره‌ای بودم که مردها ضربه رو تحمل می‌کردن،

همیشه با خودم راحت بودم

‐ خوبه به نظر میاد

خیلی خوبه

‐ آخ، دختر بزن‌بهادر

ووه، اومم

وای، لعنتی. اوه، دختر جذاب

‐ می‌خوام بهم خنجر بزنی

‐ چی؟

‐ می‌خوام بهم تیزی بزنی

تلافی نمی‌کنم

‐ آره؟ می‌خوای بذاری بکشمت؟

‐ نه بکشی. به شونه‌ام تیزی بزنی

شرط اینه:

من یه شانس مجانی بهت می‌دم که بهم ضربه بزنی،

و در عوضش من نمیرم

‐ چه گوهی داری می‌خوری؟

‐ من حاضرم ضربه رو بخورم

راضی‌کننده نیست فقط منو بزنی؟

‐ شدیداً، لعنتی، راضی‌کننده است

‐ باشه. مطمئن شو که به قول و قرارت عمل می‌کنی

شاهد می‌خوام

تعداد زیادی شاهد می‌خوام

‐ فهمیدم

تو اجازه میدی من یه زخم بهت بزنم

و نگهبان‌ها منو تا ۱۰ سال می‌ندازن انفرادی؟

‐ نه

وقتی انجامش می‌دیم که مأمورا دوروبر نباشن

تو کنترلش می‌کنی

فقط می‌خوام زندانی‌ها ببینن،

تا اگه تصمیم گرفتی منو بکشی،

یکی از زندانی‌ها بره پیش گلین

و لوِت بده

سر از سلول اعدام در میاری

‐ قبوله

این مادرجنده‌ی دیوونه خبر نداره

که من قراره بکشمش

بعد از اینکه افتاد زمین، چاقو رو می‌ذارم تو دستش.

و میشه دفاع شخصی.

‐ لعنت بهش

‐ چی شده؟

‐ خواهرم مُرده.

و از وقتی خبرو شنیدم، هیچی حس نکردم.

حالا تو می‌گی می‌خوای آلوارز رو بکشی...

و من یه تکون کوچولو تو دلم حس می‌کنم.

لعنتی، این دیگه چه کوفتیه؟

‐ چیزی نیست.

‐ خواهر کوچیکم منو می‌پرستید.

تو نمی‌تونی آلوارز رو بکشی.

‐ چی؟

‐ من برای خواهری که... یه قطره اشک نریختم.

اینقدر برام ارزش قائل بود.

و همزمان،

قضیه آلوارز داره هیجان‌زده‌م می‌کنه.

درست نیست، یه جای کار می‌لنگه.

و به احترام آنت،

باید این قضیه رو بررسی کنم.

جفتمون باید بررسی کنیم.

‐ چیزی که داره اتفاق می‌افته اینه که تو واکنش تاخیری داری.

تو شوک هستی.

یه هفته دیگه برای خواهرت مثل بچه گریه می‌کنی.

قضیه اینه که ما یه هفته وقت نداریم.

بهترین فرصت برای کشتن آلوارز همینه،

همین حالا.

‐ چیکو.

‐ آماده‌ای؟

‐ آماده‌م.

‐ هی!

هی، رفیق، این‌ورو نگاه کن!

این‌طرف!

بچه‌ها، این‌ور! اینو ببینین!

آماده.

‐ یه ۲۹ تو سالن ورزش داریم.

یه ۲۹ تو سالن ورزش داریم.

صبر کن، صبر کن، صبر کن.

تکرار می‌کنم، یه ۲۹ تو سالن ورزش دارم.

اینجا ۱۴.

‐ اینایی؟ خیلی شیک به نظر میای.

‐ کاش اجازه می‌دادن برای مراسم باهام بیای.

‐ منم همینطور، اما من که واقعاً فامیل نبودم.

‐ هنوزم باورم نمیشه، رفیق.

چطور مامانم مُرده؟

‐ یادمه اولین بار که مادرت رو دیدم.

هیچکدوممون بیشتر از ۱۴ سال نداشتیم.

با بابات بودیم و داشتیم یه کار مسخره‌ای می‌کردیم،

که یهو،

دیدم از خیابون فریدمن داره میاد.

وای، شیرین‌ترین چشمان دنیا رو داشت.

بابات حتی متوجهش نشد،

تا اینکه زدم رو شونه‌ش.

اون نگاهش کرد، اونم نگاهش کرد،

و تموم شد رفت.

ازدواج کردن و تو به دنیا اومدی.

‐ بُر، تو همیشه مامان منو دوست داشتی، مگه نه؟

‐ البته.

‐ نه، نه.

منظورم اینه که عاشقش بودی.

‐ من پدرت رو هم دوست داشتم.

اما زندگی همون‌طور پیش میره که باید پیش بره.

می‌خوام اینو به جای من روی قبرش بذاری.

‐ این چیه؟

‐ حلقه فارغ‌التحصیلی دبیرستانمه.

‐ هی، بوسمالیس.

خبر جدیدی از نامزدت که سر سفره عقد ولت کرد، نداری؟

‐ آره، معلومه. مثلاً گفته "سعی نکن پیدام کنی،

از شهر زدم بیرون."

‐ نه، من دیروز برنامه‌شو دیدم.

نورما هنوز داره تو "خانم سالی" کار می‌کنه.

اسمش هنوز تو تیتراژه.

‐ اونا تکراری‌ان.

در واقع، تو روزنامه خوندم

ممکنه "حیاط مدرسه خانم سالی" رو کنسل کنن.

‐ چی؟

‐ عجب بیچاره غمگینی هستی، تعجبی نداره که ولت کرد.

‐ تو چه گوهی ازش می‌دونی؟

‐ چی رو بدونم کثافت، چی رو؟

‐ از دست دادن، ترک شدن.

تو هیچی حالیت نیست، احمق نفهم.

همه: اوه!

‐ هی، ممنونم که پشتم وایسادی،

ولی قراره کتک حسابی بخوری.

‐ باشه، هرچی تو بگی.

‐ چی داره اذیتت می‌کنه؟

‐ پسرم امروز اومد دیدنم.

وضعیت الکس جونیور بدتر شده.

به سرطان خون نان‌لنفوسیتی مبتلا شده.

‐ وای، باب، این افتضاحه.

‐ او به شدت به پیوند مغز استخوان نیاز داره.

‐ می‌خوان تو اهدا کننده باشی؟

‐ نه، من به دردش نمی‌خورم، هیچکس تو خانواده‌مون به دردش نمی‌خوره.

مادر الکس جونیور اهل هند غربی

و ریشه گواتمالایی داره.

ترکیب نژادی منحصربه‌فرد نوه‌ام باعث شده

زیباترین پوستی رو که می‌بینی داشته باشه،

همینطور باعث میشه پیدا کردن یه اهدا کننده مناسب

به شدت سخت باشه.

‐ ولی باید یه جا یه فرد مشابه پیدا بشه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left