Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Oz S04E12 Cuts Like a Knife 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 12 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

توی اوز، باید آماده باشی از خودت دفاع کنی.

تو هر لحظه‌ای.

به احتمال زیاد اون کسی که میاد سراغت، اسلحه داره.

پس تو هم باید یکی داشته باشی.

باید آماده باشی دشمناتو بکشی.

یا حداقل سرعتشونو کم کنی.

تو به من گفتی اگه بذارم از انفرادی بیای بیرون،

بقیه زندانی‌ها رو لو می‌دی.

خبرچین من می‌شی.

خب، تو هیچی به من نگفتی که خودم ندونم.

مورالِس اجازه نمی‌ده برگردم به «ال نورته».

مگه اینکه رِدینگ رو بکشم.

پس کارت تمومه، آلوارز، و به درد من نمی‌خوری.

لعنتی، بهتره همین الان بفرستمت همون انفرادی.

یه لحظه صبر کن. اون به من می‌گه

که یکی رو از سر راه بردارم، درسته؟

این توطئه است، مرد.

مورالس رو به جرم توطئه محکوم کنم، که چی؟

اون هنوز توی اُزئه و هنوز داره مواد پخش می‌کنه.

دو سه روز بهم فرصت بده.

سعی می‌کنم یه راه دیگه پیدا کنم

تا خودمو تو دلش جا کنم

فقط یه چند روز لعنتی.

‐ میگل، میگل کجا بودی؟

‐ داشتم کونِ رئیس زندان رو می‌مالیدم.

‐ بامزه بود.

‐ نه به اون بامزگی که فکر می‌کنی.

می‌دونی می‌خواد برم لوِت بدم؟

میگه اگه اطلاعات داخلی درباره مواد و این جور چیزا بهش ندم،

دوباره باید برم انفرادی بازی کنم.

واسه همین دارم فکر می‌کنم.

می‌دونی، شاید بتونم یه جور

جاسوس دوجانبه باشم، ها؟

من فقط اطلاعاتی رو بهش می‌دم

که تو می‌خوای بهش برسه، می‌دونی؟

‐ این یه ایده‌ی محشره. ‐ واقعاً فکر می‌کنی؟

‐ غیر از این واقعیت که هیچ اطلاعاتی وجود نداره

که من بخوام گلین داشته باشه.

‐ اطلاعات غلط.

‐ چیزایی بهش بگی که بعد معلوم شه الکی بودن.

تا کی می‌خواد بهت اعتماد کنه؟

نه، رفیقِ من.

اگه جای تو بودم... و خوشحالم که نیستم...

خودم رو برای عاقبت محتوم آماده می‌کردم.

اینکه پنجاه سالِ بعدی رو تک و تنها بگذرونی.

هی. - بله، چی شده؟

چی می‌خوای، آلوارز؟

می‌خوام با رئیس‌تون صحبت کنم.

ما با تو کاری نداریم.

مورالس مرگتو می‌خواد، مرد.

این که خبر جدیدی نیست.

بهم دستور داده کارتو تموم کنم.

متوجه‌ام.

نمی‌خوام دیگه خونی ریخته بشه.

بیشتر از اونی که قبلاً ریختم، مرد.

هنوز نفهمیدم چی می‌خوای.

می‌خوام کمکتون کنم مورالس رو حذف کنید.

داری یه بازی خطرناکی می‌کنی، پسر.

به هم‌خون‌های خودت خیانت می‌کنی.

هی، اونا اول بهم خیانت کردن، مرد.

‐ شکی نیست.

ولی مشکل خوابیدن تو تخت یه خائن اینه که

هیچ‌وقت نمی‌دونی کِی ممکنه بهت نارو بزنه.

از پیشنهادت ممنونم،

ولی باید ردش کنیم.

‐ ردش کنیم؟

‐ با رِدینگ چی کار داشتی؟

‐ خواستم یکم مایع لباسشویی قرض بگیرم.

‐ واقعاً؟

خب، ما یادمون نرفته که تو کارلو ریکاردو رو با چاقو زدی.

‐ خب که چی؟ ‐ وقتی چیکو گوئرا

از بیمارستان مرخص شه،

من و اون پدرتو درمیاریم.

‐ چرا منتظری اون مرخص شه، جوجه؟

یالا، عزیزم.

من چیزی ندارم، مرد.

چیزی واسه از دست دادن یا به دست آوردن ندارم.

بزن بریم، عوضی!

‐ هی، هی، هی! ‐ وای، وای، وای! اوه!

‐ برو! پدرشو درار!

اوه!

حالا، این چاقوی دست‌ساز، که ما بهش می‌گیم سرنیزه ژیلت

طوری ساخته نشده که سوراخ کنه، بلکه فقط برش می‌ده.

تیغه یک ژیلت یک‌بارمصرف

از روکش پلاستیکیش درآورده می‌شه

و بعد به خودکار یا مداد وصل می‌شه.

فقط، خطر این کوفتی اینه که...

آخ!

آخ... آخرش خودت رو می‌بری.

باس‌مالیس رفته انفرادی، نورما.

چرا؟

برای اینکه اجازه بگیره باهات ازدواج کنه،

باس‌مالیس به رئیس زندان قول داد که دیگه تونل نمی‌کنه.

فقط قضیه اینه که اون قبلاً یه تونل رو شروع کرده بود.

وقتی سعی کرد پرش کنه،

دیگه حسابی گند زد به همه چی.

آگاممنون چقدر تو انفرادی می‌مونه؟

سخته گفتنش.

بذار ببینم من از طرف خودم چه کاری می‌تونم بکنم.

‐ ممنون، آقای ربادو.

خیلی دلم واسه آگاممنون تنگ شده.

‐ آره.

منم دلم واسش تنگ شده.

خب، راستش اینه که بوسمالیس شروع کرد به کندن تونل

قبل از اینکه قول بده این کارو نکنه

داستان خوبیه، ربادو.

اما چرا باید حرفتو باور کنم؟

چون تو منو می‌شناسی، رئیس.

من ۳۵ ساله که تو اُز هستم.

قتل و شورش دیدم.

۱۰۰ تا هم‌سلولی مختلف داشتم.

یه بارم نشده که پاشم

به نفع کسی دخالت کنم.

با دخالت نکردن، جون سالم به در بردم.

باس‌مالیس لیاقت بهتر از اینو داره.

باشه

ولی دیگه تونلِ کوفتی نداریم!

‐ نمی‌دونم چطور منو نجات دادی یا چطور باید جبران کنم.

چرند نگو. من بهت مدیون بودم.

باسمالیس

دیگه تونلی در کار نیست.

حتماً.

تو سلول انفرادی، وقت داشتم به این وسواسِ کندن فکر کنم.

تونل‌ها چیزی نیستن جز همون قبرهای طولانی‌شده.

ولی من که نَمُردم. هنوز خیلی کار دارم.

‐ به خاطر نورما، تو هر دلیلی برای زندگی کردن داری.

می‌رم زنگ بزنم به نورما.

خب، حالا، شرکت وایگرت یه قرصی تولید کرده

که باعث می‌شه بدن خیلی سریع‌تر از حالت عادی پیر بشه.

خب ما این دارو رو می‌دیم به یه زندانی

اون به اندازه سال‌هایی که قرار بوده حبس بکشه پیر می‌شه

و بعد آزادش می‌کنیم.

ولی کل اون روند لعنتیِ کوفتی...

کل هدف کارمون رو پوچ می‌کنه.

‐ حرف تیم درسته. تو یه قاتل ۲۰ ساله رو می‌گیری

که ۲۰ سال حبس داره،

قرص‌بارونش می‌کنی، ۴۰ سالش می‌شه.

ولی اون هنوز یه قاتل خونسرده.

‐ این دارو جایی برای بازپروری نمی‌ذاره.

این دارو، اعتراف نهایی به شکست ماست.

می‌گه که ما نمی‌تونیم این مردا رو اصلاح کنیم.

و حتی نباید تلاشی بکنیم.

باید همین الان این پروژه رو تعطیل کنیم.

‐ این فقط از تو برمیاد، تیم، که یه اختلاف نظر شخصی رو...

بین خودمون تبدیل کنی به یه جهاد ریاکارانه.

داره سخنرانی می‌کنه.

چون مخالف بود برادرای اورایلی تو این طرح باشن.

‐ به هر حال، اون نکات مهمی رو مطرح کرد.

‐ پیتر ماری... ‐ متأسفم، بله همینطوره.

‐ نکات مهم؟

کی از شما می‌تونه وایسه و ادعا کنه...

که واقعاً یکی از این عوضی‌ها رو آدم کرده؟

‐ درسته.

تنها کاری که می‌کنیم اینه که اونا رو تو سیستم جابه‌جا می‌کنیم.

میاریمشون تو، زندانی‌شون می‌کنیم، آزادشون می‌کنیم.

حداقل با این قرص، حین کار چاقو نمی‌خوریم.

‐ اگه انقدر می‌ترسی که کار کنه، لوپرستی.

برو همون ماشین دست دوم بفروش.

‐ دیدی؟ ‐ گه نخور.

‐ آره. ‐ این فقط مربوط به من نیست.

‐ حالا صبر کن ببینم. تو اینو شروع کردی.

‐ کافیه!

من با کمیسر تماس می‌گیرم و نگرانی‌های شما رو ابراز می‌کنم.

اما تا وقتی که اون تصمیم بگیره برنامه‌رو متوقف کنه...

این برنامه ادامه پیدا می‌کنه.

همین.

‐ بذار یه چیزی ازت بپرسم.

این داروی جدیدی که داریم تست می‌کنیم...

چقدر طول می‌کشه تا اثراتش رو حس کنیم؟

‐ خب، همونطور که قبلاً گفتم...

این دارو هیچ‌وقت روی انسان آزمایش نشده.

اما موش‌های آزمایشگاهی حدود سه روزه شروع کردن به پیر شدن.

‐ اگه پیر و چروکیده بشم...

بازم دوستم خواهی داشت؟

نفر بعدی.

سیریل، شکایتی نداری؟

‐ دل درد دارم.

‐ یالا، بشین

باشه، یه نفس عمیق بکش

‐ بشمار!

آه. سیریل، یالا بریم

یالا سیریل، پاشو

مادر مقدس مسیح

‐ رایان... حال خوشی ندارم

‐ الان برمی‌گردم

‐ هی، خب؟ ‐ شروع کرده پیر شدن

‐ پس من چی؟

‐ ممکنه بدن تو سوخت و ساز کُندتری داشته باشه

یا شاید هم داری دارونما می‌گیری

‐ اوه، صبر کن، صبر کن، صبر کن

قرار بود من و سیریل با هم این مراحل رو بگذرونیم

یادت میاد؟ که با هم از «آز» بریم بیرون

داری سعی می‌کنی به من بگی اون...

اون پیر می‌شه و من ممکنه نشم؟

‐ آره. ‐ نه، بس کن

دیگه اون دارو رو بهش نده

‐ نه، نمی‌دم

You both agreed to take it

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left