The first 200 lines.
متوجه نمیشم
قفسه سینه درخشان؛ یعنی چی؟
معما نیست
قفسه سینهم میدرخشه
امم، این دو تا کلمه
به هم نمیآن. قفسه سینه که نمیدرخشه
ولی میتونه بدرخشه
ببین، من روی خودم یه روش درمانی به اسم «کریسپر» انجام دادم
«تکرارهای کوتاه پالیندرومیِ
خوشهایِ با فاصلهگذاری منظم.»
دیاناِی رو هک میکنه. ژنهات رو تغییر میده
میتونی بدنت رو متفاوت کنی
میتونی بهترش کنی. میتونی کاری کنی که بدرخشه
آخه چرا؟
قفسه سینه درخشان
یه جواب طولانیتر هم داره
خب، طلاق، بیهدفیِ مطلق
نیاز بشر به دنبال کردنِ یه چیزی، هر چیزی
حتی یه قفسه سینه درخشان. مخصوصاً یه قفسه سینه درخشان
داری دروغ میگی؟
قفسه سینه درخشان
امم
یه نفر زودتر اینجا بود
یه چنگال به انگشتهاش چسبیده بود
ایمپلنتهای مغناطیسی نئودیمیوم
خب، از نظر فنی
این یه تغییرِ بدنه، نه هکِ ژنی
ولی همهمون جزو یه انجمن هستیم
و این کار قانونیه؟
قانون هنوز
به گردِ پای کارهایی که ما میکنیم نرسیده
هوبی؟
وندی. سلام
سلام. امم
اوه
ببخشید، اون
امم... خب
خیلی خوشحالم
که حضوری میبینمت. امم
دقیقاً همون شکلی هستی که توی چت بودی
تو بهتر به نظر میرسی
امم، می-میخوای بشینی؟ میز رزرو کردم
آره، میتونیم
یا اینکه، امم
میتونیم از خدماتِ اتاق استفاده کنیم
سنگ تموم گذاشتی
اگر از من خوشت نمیاومد چی؟
نگران نبودم
هوبی مکسورلی از پیتسبورگ
وندی گاس از یوتیکا
مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟
ببین، تغییرات بدنی یه بحثه
ولی اینجا داریم درباره دستکاریِ ژنومت حرف میزنیم
مطمئنم
میخوام اولین بارم با تو باشه
خب، شاید عجیب باشه و قطعاً خیلی زودِ، اما
بگو... اوم-هوم
فکر کنم میخوام بگم «دوستت دارم.»
خب، این عجیبتر از
کاری که قرارِ انجام بدیم نیست
منم دوستت دارم، هوبی
تزریقش کن بهم
داره جواب میده
مالِ تو هم هر لحظه ممکنه ظاهر بشه
باشه
هوم
شاید بهتره همدیگه رو ببوسیم
آره. آره
آره
ببخشید هوبی. حالم زیاد خوب نیست
چی؟ امم
خوبی؟ نه
وندی؟ امم
ببخشید که حرفتون رو قطع میکنم
شینول، دیگه آخرِ وقته
فکر کنم در پایان روز
از این موضوع مطلع هستم. ده دقیقه
ده دقیقه برای بررسی پروندهها
و فکر کردن به مراحل بعدی. خواسته زیادی نیست
نه، این... خواسته کاملاً معقولیه
اما فکر میکنم شاید در این شبِ بخصوص
اون ده دقیقهت بتونه ده دقیقه دیگه منتظر بمونه؟
بحثِ دستیارهاست
سرِ قضیه پیوند کمی به مشکل خوردن
خب، اول از همه، یه نفر باید اون مخاطها رو برداره
و بذاره توی یخچال
پیوند مخاط
خوشم نمیاد. به نظر ساختگی میرسه. ولی واقعیه
فردا انجامش میدیم
یادم بنداز چطوری اهداکننده رو انتخاب کردیم
بدیهیه، از روی کیفیتِ مخاطش
که چطوری اندازهگیری میشه؟
خیلی خب، کافیه
لین سادوف تمام عمرش عفونت سینوس داشته
فردا، مخاطِ بدش رو با مخاطِ خوب جایگزین میکنیم
مشکل حل میشه
اما اول، یه نفر باید نمونه رو حفظ کنه
همهتون خیلی لوس هستید
ممنون، دکتر لاباک
کجا میری؟
که فکر کنم
جان، هنوز اینجایی. خوبه
بدنم هنوز اینجاست
مغزم داره دنبال یه جای خیلی دور میگرده
میخواستم یه درخواستی ازت بکنم
اما اگه توی اون فضای نبوغِ خودخواهانه مخصوصِ خودتی
میتونه منتظر بمونه. من فضای نبوغِ
خودخواهانه مخصوص ندارم
موضوع چیه؟
یه جایزه بردم
انجمن دلتا داره بابت کارهام در کلینیکها ازم قدردانی میکنه
چند کلمهای حرف میزنم و یه لوح تقدیر میگیرم
عکسم هم میره روی دیوار
واو، انجمن دلتا
خیلی بزرگه. تبریک میگم
یه نفر باید منو معرفی کنه
درباره کارم، فعالیتهای داوطلبانهم
و ویژگیهای خوبم حرف بزنه
یه نفر
باید جای خالی رو پر کنم؟
اوه، پس میخوای من
دربارهت سخنرانی کنم
درباره دستاوردهای حرفهای
و بشردوستانهم
بقیه چیزها رو میتونی فاکتور بگیری
میخواستم از دکتر کیم بپرسم
باشه، نه، ببین، من انجامش میدم
البته که انجامش میدم
زمان، مکان و نوع پوشش رو بهم بگو
و من اونجا خواهم بود
ممنونم
اوه جان، باید متن معرفی رو از قبل بفرستم
حدود دو دقیقه. تا دو روز دیگه بهم میرسونیش؟
خیالت راحت
شرلوک؟
واتسون
امیدوار بودم سورپرایزت کنم
توی این بخشِ متروکه میخوابیدی؟
فقط همین چند شبِ اخیر
دوست من، روزگارِ بدتر از این رو هم دیدیم
آره، ولی چرا؟
آه
زیرِ اینجاست، واتسون
منتظرِ یه رونماییِ باشکوهه
چی زیرِ اینجاست؟
در سال ۱۹۲۹، بازارها سقوط کردن
دشتها خشک شدن
و کشورِ تو دچار قحطی شد
درباره رکود بزرگ میدونم
و میدونستی که دولتت
برای اینکه مردم رو سرِ کار نگه داره
سفارشِ مجموعهای از نقاشیهای دیواری عمومی رو داد
به دست هنرمندان بزرگ اون زمان؟
بعضیهاشون مثل روزِ اول نو هستن. بقیه از بین رفتن
اون دیوار رو ببین، جان
یه نقاشیِ دیواری اثرِ مرحوم چارلز آلستون
زیرِ اون رنگهاست
شبیه یه دیواره، هولمز
خب، باید عمیقتر نگاه کنی، واتسون
این یه معجزهست
یه شاهکار
که منتظرِ کشف شدنه
هولمز
باید عمیقتر نگاه کنی، واتسون
این یه معجزهست
یه شاهکار که منتظرِ کشف شدنه
همین الان اینو گفتی
گفتم؟ فکر نمیکنم
نه، چرا، گفتی
ببین، هر چی که هست
بیا برگردیم خونه من و دربارهش حرف بزنیم، باشه؟
هوبی، من الان کمی درگیرم
جان، به کمکت نیاز دارم، جان. همین الان به کمکت نیاز دارم
چه اتفاقی افتاده؟
وندیه. اون، خب
نمیدونم، نمیدونم. داشتیم
داشتیم با هم یه اصلاحِ کریسپری انجام میدادیم
و من حواسم بود. قول میدم خیلی حواسم بود
آروم باش. بهم بگو چی شد
دوستش دارم. یعنی، فکر کنم دوستش دارم
بهش گفتم دوستش دارم
من عاشقِ وندی هستم، واتسون
و نگرانم که شاید باعث مرگش شده باشم
مریضِ اورژانسی. اتاق ۳ خالیه
وندی. وندی، من دکتر مارکوس هستم. صدام رو میشنوی؟
وندی گاس. با مایی، وندی؟
اوه. بهم هشدار داده بودی
بارها و بارها بهم هشدار دادی
یه آزمایش خونِ فوری و پنل شیمیایی ۷ بفرستید
بهم گفتی اگه به بازی با دیاناِی ادامه بدم
یه اتفاق بدی میافته، ولی من فکر کردم
منظورت خودمه، میفهمی؟ من به خودم اهمیت نمیدادم
یعنی، اون موقع نه، به هر حال
باشه هوبی، بعداً میتونی خودت رو سرزنش کنی
باید بدونم شما دو تا توی اون اتاقِ هتل
داشتید چیکار میکردید
اولین باری بود که همدیگه رو حضوری میدیدیم
و میخواستیم یه کارِ خاص بکنیم
واسه همین من یه «اصلاحِ عشق» طراحی کردم
اصلاحِ عشق چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.