The first 200 lines.
‐ اوز
اسم خیابونیش
برای ندامتگاه ایالتی آزوالد
سطح چهار
شاید تو اخبار شنیده باشین
که ما اینجا یکم، اِم...
تنش داشتیم
خب، بعد از ۱۴ روز پر از تفریح
که تو سلولاتون نشستین
و بوی گوز همسلولیاتون رو تحمل کردین
آدم حاضره همه رو ببخشه
بابت هرچیزی
فقط برای اینکه یه نفسی تازه کنه
‐ توجه، افراد زیر از بندهاشون خارج بشن:
۹۳آ۲۳۴، آدبیسی
۹۷۸۶۲۲، عارف
۹۷اس۴۴۴، سعید
۹۹پی۳۳۴، پینکرتون
۹۵بی۳۲۷، بسمالله
۸۵تی۶۱۲، تایرل
95W856، ولف
و 88A578، حماد
برید پشت افسر هاوارد تو صف وایسین.
بس کنین، برین دیگه.
زودباشین. برین جلو.
چه گهی داره اینجا میشه؟
منظورت چیه؟
دارن همهی سیاهها رو میبرن.
خیله خب، ساکت!
گفتم ساکت!
خفه شید، همین حالا!
دو هفتهی اخیر
ما ۲۴ ساعته در قرنطینه بودیم.
حالا، نمیخوام وارد جزئیات بشم
که چی باعث این وضعیت شد.
خودتون میدونید.
من شما رو اینجا جمع کردم که اینو بگم.
اینکه قرنطینه کی تموم بشه، بستگی به شما داره.
قصد دارم این زندان رو
به روال عادی خودش برگردونم.
اما خوب گوش کن.
اگه حتی یک مورد
خشونت نژادی باشه
دوباره میندازمتون تو سلول.
سیاهوسفید،
شبانهروز.
تا آخر عمر کثافتون.
‐ دیدی؟
اون همه چرتوپرت که گفتی هیچ غلطی نمیکنه.
‐ صبور باش، کنی. من یه نقشه دارم.
‐ گلین دیوونه شده لعنتی؟
این تموم نشده.
‐ میدونم، اون کاکاسیاها یه فکری تو سرشونه.
‐ و با بازگشت نظم،
سرپرست لئو گلین دستور پایان قرنطینه رو صادر کرد.
در خبری مرتبط،
همسر زندانی حمید خان
در دادگاه عالی ایالت پیروز شد
تا همسرش رو از دستگاههای حیاتبخش جدا کنن.
خان که در حال گذراندن یک حکم ۱۰ ساله بود،
به خاطر ضرب و جرح شدید
بعد از ضربه خوردن به سرش به کما رفت
طی یه مسابقه بوکس تو زندان
‐ مکمنس میخواد ببینتت
‐ خانوادش الان پیش خان هستن
دارن آخرین وداع رو میکنن
و ازت خواستن بالای سر جنازهاش فاتحه بخونی
درست لحظات آخر
‐ با در نظر گرفتنِ
اون اتفاقی که بین من و خان افتاد؟
افتخار میکنم که منو خواستن
‐ حالا که برادر خان رفته
به یه نفر نیاز داریم که رهبریمون کنه
‐ شرط میبندم میدونم کی رو در نظر داری
خودت
‐ آره
ولی، باید بدونم، سعید
با من مخالفت میکنی؟
‐ نه، عارف
دیگه رغبتشو ندارم
‐ مزه؟
‐ برای قدرت.
امیدوارم تو مال خودتو عاقلانهتر از من استفاده کنی.
‐ بریم.
‐
‐ The man I hit
is he getting better?
‐ Yeah, he'll be fucking fine in about 10 minutes
حالا بگیر بخواب، سیریل.
خدایا، او را ببخش و به او رحم کن.
به او آرامش بده و از گناهانش بگذر.
چی میخوای؟
تو منو کشتی سیریل.
‐ منظوری نداشتم.
‐ پس اون چی؟
‐ اون کیه؟
این پرستون ناتانه، شوهر گلوریا.
ما هیچوقت ولت نمیکنیم، سیریل.
ما همینجا توی سرت میمونیم واسه همیشه.
واسه تمام ابدیت.
آهه!
سیریل، سیریل، هیس هی، هی، هی!
بیدار شو!
هیس... هیس
هیس، چیزی نیست، هیس
برادرم سیریل، میدونی
مدام اون کابوسای وحشتناک رو میبینه.
والیوم کمکش نمیکنه بخوابه؟
نه، باید یه چیز دیگه امتحان کنیم.
همونطور که قبلاً گفتم،
کابوسهاش ریشه در عذاب وجدانش دارن
به خاطر اون مرگها.
آره.
و درمان برادرت
اینه که از عذاب وجدانش کم کنی.
و، در مورد حمید خان،
حتی مطمئن نیستم که این ممکن باشه.
ولی در مورد شوهر گلوریا ناتان...
هر کاری میکنم. هر کاری.
درباره برنامه تعاملی که شروع کردم چیزی شنیدی؟
قربانیان و/یا خانوادههای قربانیان
با کسی که بهشون آسیب زده میشینن و حرف میزنن.
درباره چی حرف بزنن؟
احساساتشون، خشمشون، هر چی.
و شخص گناهکار فرصت پیدا میکنه
تا پشیمونی خودش رو ابراز کنه.
آره، باشه، آره.
سیریل رو تو اون برنامه ثبتنام کن.
صبر کنید، هردوتون.
چی؟
من قرار نیست از گلوریا بخوام
و از والدین پرستون بخوام به ما ملحق بشن
مگر اینکه هردوتون شرکت کنید.
هی، من مشکلی با این ندارم.
نه، مطلقاً نه.
حتی نمیتونم تو یه اتاق باشم
با برادران اورایلی.
موهامو سیخ میکنه.
این یه فرصته که گذشته رو تموم کنید.
من هیچ اهمیتی به سیریل اورایلی نمیدم
که بهتر بخوابه.
لعنتی، من دوز والیومش رو چهار برابر میکنم،
شاید برای همیشه بخوابه.
گلوریا، این قضیه سیریل نیست و خودت میدونی.
این میتونه به مامان و بابای پرستون
یه فرصت بده تا به آرامش برسن.
تو هم میتونی به آرامش برسی.
آرامش؟
مردم همیشه فکر میکنن من پرستارم.
مهم نیست چند بار
اسم منو به عنوان "دکتر ناتان" میشنون،
بهم میگن "هی، پرستار".
حالا، نمیدونم این به خاطر اینه که
من یه زنم یا لاتینتبارم.
شاید من فقط بیش از حد لعنتی خوبم که دکتر باشم.
یعنی این کار رو میکنی؟
یعنی دیگه هیچ گوهی رو از کسی قبول نمیکنم.
لعنتی!
هی، خواهر پی، هی.
گلوریا چی گفت؟
میگه نه، رایان، متاسفم.
شاید با گذشت زمان نظرش عوض بشه.
آره، ولی سیریل چی؟
یعنی، بیا دیگه.
فکر کنم باید دوزش رو زیاد کنیم.
چی؟
آه!
رایان!
چی شد؟
هردو: اورایلی خودشو برید.
بفرما.
حالا چه حسی داره؟
سفت.
یه مدت اینجا استراحت کن.
آره.
میدونی از سعید خواستم درباره دیشب بهم بگه،
درباره مرگ حمید خان.
سعید بهم گفت که تو جسد خان رو پیچیدی
تو یه پارچه سفید تمیز.
و بعد عطر زدی و دعا کردی.
اورایلی، تو به حمید خان اهمیت نمیدی.
نه، چرا... نمیدونم.
من فقط میخواستم مطمئن بشم که اون کار لعنتی
درست انجام شد.
هی، برادرم اون مبارزه رو شرافتمندانه برد.
تبریک میگم آمریکا.
امسال جمعیت زندان
به بالاترین حد خودش رسیده.
دو میلیون.
دو میلیون نفر چی بهش میگن؟
محبوس.
دو میلیونِ لعنتی.
این جمعیت وین هستش.
این جمعیت هیوستون، تگزاسه.
ایالات متحده آمریکا پنج درصد
از جمعیت دنیا رو داره،
در حالی که بیست و پنج درصد از زندانیان دنیا رو داره.
ایول!
بیلاکووا
آلوارز
No comments yet. Be the first to leave one.