The first 200 lines.
هی، کلهخر!
تو چرا میپری وسط؟
هی، کلهخر. بس کن این زورت رو به ضعیفها!
محکمتر لهش کن.
شما عوضیها!
چه غلطی میکنی!
هی، کلهخر!
هی، هی، هی. پلیس!
پلیس. این عوضیها...
چرا فقط کتک خوردی؟
تکواندو، بوکس، جودو
اینا رو فقط برای نمایش یاد گرفتی؟
من برای این تمرین نمیکنم که کسی رو بزنم.
با این حال، آخه... اگه یه مشت هم نتونی بزنی، پس آدم باید چی کار کنه؟
اگه یکی رو بکشم چی؟
آقای کارآگاه، من الان واقعاً خوبم.
دارم خوب زندگی میکنم، پس...
نوش جان.
اینو بخور.
و دیگه دنبالم نگرد.
میدونی، اینکه من جاجانگمیون تو رو هم میزنم، یه امتیاز نادره.
باید یه راز بزرگ رو فاش کنی وگرنه ممکنه اصلا انجامش ندم.
چا سو یول
تو باید پلیس بشی.
یه لحظه. پنج نفر مردن.
پس تو باید پنج نفر رو نجات بدی.
پلیس شو.
اگه تونستی، بیشتر نجات بده.
اون چرا باید...
اینو روشنتر کن.
روشنتر؟
اینجا، روی این زوم کن.
چیه؟
این عکس برعکسه.
آره. احتمالاً یه خطای چاپیه.
وایسا.
چی؟
پس یعنی سر در واقع سمت چپ بوده، نه راست.
حتماً موقع چاپ روزنامه برعکس شده.
این یارو از روزنامه کپی نکرده.
اون حتماً سوابق دادگاه رو دیده.
یا مدارک تحقیقات.
بله.
چند تا سوابق دادگاه یا مدارک تحقیقاتی مربوط به جونگ ای سین پیدا کن.
همین الان داری میگردی؟
باشه.
بجنبیم.
ما پلیسیم.
استاد چوی می کیونگ اینجا هستن؟
ایشون برای کنفرانس خارج از کشور هستن.
آه، پس، میتونیم اطلاعات تماسشون رو بگیریم؟
از اونجایی که جونگ ای سین درخواست دادگاه غیرعلنی کرده بود،
فقط دادگاه، دادستانی، وکیل مدافع و روانپزشک اون سوابق رو دیدن.
دادستانی هرگونه درز اطلاعات رو تکذیب میکنه.
روانپزشک تا یه هفته دیگه برمیگرده.
اما در حال حاضر، اون میگه به جز عکس روزنامه، چیز دیگهای ندیده.
قاضی سه سال پیش فوت کرد.
وکیل گفت مطمئن نیست چون ۲۳ سال پیش بود.
اما هرگز سوابق دادگاه رو به کسی نشون نداد.
وقتی ازش پرسیدیم که هنوز اونا رو داره، گفت بررسی میکنه و بهمون خبر میده.
باشه.
خسته نباشید همگی.
گفتن قبلاً تو تیم مواد مخدر بوده ولی با این حال کارش رو خیلی خوب انجام میده.
چه کاری؟
فقط چند روز گذشته.
پس، آقای وکیل کیم، چیزی پیدا کردی؟
خب، همه چی اینجاست، به جز اون یه فایل.
غیر از شما، کس دیگهای هم به این دفتر دسترسی داره؟
گاهی اوقات پرسنل نظافت و وقتی جلسات دیر تموم میشن،
آشناها ممکنه اینجا منتظر بمونن.
پس راستش، اگه کسی میخواست اونو بدزده، ممکنه هر کسی بوده باشه.
به کسی مشکوک نیستی؟ بین کسایی که اومدن اینجا؟
همه از آشناها هستن.
حتی کوچکترین چیز هم میتونه یه سرنخ باشه.
مثلاً، یکی که یه دفعه بهت نزدیک بشه.
یه دفعه نزدیک، گفتی؟
خب، یه بار که داشتم یه خونه میساختم، باید چند تا مدرک رو تحویل میدادم.
یه روز، یه تماسی گرفتم که میگفتن یه چیزی کمه.
پس رفتم اداره منطقه.
و بعد چی؟
معلوم شد اشتباه اداری از طرف اونا بوده.
افسر خیلی متاسف بود و ما در نهایت یه مدت گپ زدیم.
این باید، چی بگم، حدود ۳۰ سال پیش بوده؟
ببینید، من و چند تا وکیل اینجا از یه یتیمخونه محلی حمایت میکردیم.
و از قضا، اون افسر...
معلوم شد که از همون یتیمخونهای بوده که ما ازش حمایت میکردیم.
اونو شناختی؟
فقط سالی یه بار سر میزنیم و کلی بچه اونجاست.
سخته که چهره همه رو به خاطر بسپاری.
ولی ظاهراً، اون منو یادش مونده بود.
اون بهم گفت که برای مدت طولانی تردید داشته که بهم نزدیک بشه یا نه.
پارسال، فکر کنم؟
اون اینجا اومد به دیدنم.
یه لحظه صبر کنید.
آه، اینجاست.
بخش ایمنی و ساخت و ساز اداره منطقه آنام، سو گو وان.
اون هم اینجا تو این اتاق منتظر بود؟
بله، اون بدون اطلاع قبلی اومد.
بهش گفتم اینجا منتظر بمونه تا جلسه تموم شه.
در مورد اون کسی که داری ازش حرف میزنی...
پرورشگاه گفت چنین بچهای وجود نداشته.
بعداً، بعد از اینکه مدیر پرورشگاه رو دیدم تازه فهمیدم.
یکم مشکوک بود.
ولی با این حال، فقط دست و پا شکسته حرف میزد و واقعاً آدم بدی به نظر نمیرسید.
تازه، من که واقعاً هیچ آسیبی ندیدم.
ولی داری میگی اون کسیه که سوابق دادگاه رو برداشته؟
یک ساعت دیگه برای پیادهروی عصر میریم.
برو!
بعد از بررسی محله...
سئو گو وان در حال حاضر تنها زندگی میکنه و با موتورسیکلت رفتوآمد میکنه.
باید به زودی اینجا باشه.
فهمیدم. بی سر و صدا مراقب ورودی باش.
بله قربان.
ماشین خوبیه.
تأیید کردیم سئو گو وان واقعاً کارمند اداره منطقه آنام هست.
فایلها رو از طریق پولمسنجر فرستادم.
پرورشگاهی که وکیل گفت نیست، ولی درسته که تو پرورشگاه بزرگ شده.
بخشی از داستانش درسته ولی با دروغ قاطیش کرده.
معمولاً همین موقعها میرسه.
هی، هیوک، اوضاع از طرف تو حله؟
حله.
این یارو کی میخواد پیداش بشه؟
خیلی خب، همه گوش کنید.
هیچ حرکتی نکنید.
تا وقتی سئو گو وان رو دیدید که رفت تو خونه و نامحسوس بمونید.
الان یه حرف بیمورد زدم؟
نه.
الان دقیقاً وقت محتاط بودنه.
اگه فقط بهش به چشم تأیید کردن یه سری چیزا نگاه کنید...
یکی یکی و هماهنگ پیش بریم، خوب میشه.
مطمئنم همه شوکه شدید.
یهو من اینجا رهبر تیم شدم.
اونا قابل اعتمادن.
فقط به ما مثل یه تیم نگاه کنید.
فهمیدم.
رهبر تیم، اون اینجاست.
هی، سئو گو وان!
هی!
سر جات وایسا!
تو نفله، هی!
گمش کردیم.
سئونگ گیو، داره میره سمت جاده اصلی.
موتورش رو میبینم. جاده رو مسدود میکنم.
لعنتی.
هی! جی آن، سریع برو پایین!
هی! بگیرینش!
اون نفله... هی!
هی!
تو نفله!
هیوک کجاست؟
هیوک!
سئو گو وان!
هی!
هی، هیوک!
نزدیک بود بهت بزنه!
نزدیک بود بکشیش.
هیوک، بلند شو.
حالت خوبه؟
اون انواع و اقسام اطلاعات شخصی رو جمعآوری کرده.
این چیه؟
رمزگذاریش دیوونهکنندهست.
پیداش کردم. سوابق دادگاه جونگ ای سین.
پرونده وکیل هم اینجاست.
و حتی سوابق نگهبان زندان آنوون.
رهبر تیم.
این دیوونه.
رئیس بخش بائه، هیوک و من.
سئو گو وان حتی در مورد سوابق ما هم کنکاش کرده؟
چرا لامپ رو عوض نکرده؟
لعنت به این دیوانه.
مدیر کیم!
رهبر تیم!
این یارو به طرز باورنکردنی سختکوش و دقیقه.
به دنیای ملکه آخوندک خوش آمدید.
آقا. فکر کنم مریض بود یا چیزی؟
اسم داروخونه اینجا لیست شده. میرم ببینم.
حالا که داری میری، خودت هم یه چسب زخم بزن.
بله خانم.
این رو میبرم داخل و چک میکنم.
خیلی خب، برگرد.
این چیه؟
چرا اینقدر محکم بستهبندی شده؟
این یه گاوصندوقه.
پرینتر سهبعدی.
رهبر تیم.
بچهها، بابا اومده خونه.
جوجه آوردم.
همهتون خوابید؟
منتظر بابا نموندید؟
چه بیرحم.
بابا دلشکسته شد.
باشه، پس خودم همهشو میخورم.
جونگ ای سین.
زندان آنوون.
جونگ ای سین از زندان آنوون نامه فرستاده؟
هان؟
ولی، چطور جونگ ای سین و سئو گو وان میتونستن نامه مبادله کنن؟
جونگ ای سین، کسی که دنیا فکر میکنه مرده.
این دیگه چیه، نفله؟
چی داری میگی؟
No comments yet. Be the first to leave one.