The first 191 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
«جوانان بهطور طبیعی داغاند، همانطور که مستها از شراب.»
این حرفی است که ارسطو دربارهٔ نوجوانان زده.
سقراط مشخصتر گفته بود:
«بدرفتارند و برای اقتدار ارزشی قائل نیستند.»
«به بزرگترها بیاحترامی میکنند و بهجای ورزش عاشق پرحرفیاند.»
از وقتی نوجوان وجود داشته، بزرگسال هم از دستش نالیده.
«چه کلیشههایی دربارهٔ نوجوانها هست؟»
تنبل.
– تنبل. – اینکه تنبلیم.
– معتاد گوشیاند. – همیشه مخالفت میکنند.
گوش نمیدهیم و قانونشکنیم.
– سرکشاند، آن هم احمقانه. – یککم لوساند.
– هیچکدام مثبت نیست. – هیچکدام.
نمیدانم مهم است یا نه، اما با همهٔ این صفتها همذاتپنداری میکنم.
فکر نمیکنم لزوماً چیز بدی باشد.
جوانها در فرهنگهای مختلف
با هنجارها و انتظارهای کاملاً متفاوتی روبهرو میشوند،
اما بعضی رفتارهای نوجوانانه انگار همهجا مشترکاند،
حتی اگر برای اطرافیانشان چندان خوشایند نباشند.
بس کن! مامان، دارد موهایت را میبرد!
یا حتی برای خود نوجوانها.
نمیخواستم نوجوان باشم.
میخواستم بچه بمانم،
چون سالهای نوجوانی میتوانند
واقعاً سخت باشند.
پس چرا همه از این مرحله میگذریم؟
واقعاً در مغز نوجوان چه خبر است؟
هیچوقت خانه نیست. وقتی هم هست، دائم بداخلاقی و مخالفت میکند. چرا؟
در برابر مواد و الکل فقط بگویید نه.
همین هورمون باعث این تغییرات میشود.
– حسابی خانمبازی درمیاری. موفق شدی؟ – خودت چه فکر میکنی؟
کاش فقط از شر آن... آن حسِ تعلق نداشتن خلاص میشدم.
FILAMINGO-MID
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم: ZIMO
خب. «دوست داری پدر و مادرت هیچوقت از چه چیزی خبردار نشوند؟»
چرا باید جلوی دوربین جوابش را بدهیم؟
هر بزرگسالی زمانی نوجوان بوده.
هر رئیسجمهور، هر پاپ و هر ستارهٔ جذاب.
اما بعد بزرگ میشویم...
چهکار کنم؟
– فقط بازش کن. – آها.
...و فراموش میکنیم واقعاً چه حالی داشت.
گوشیام را کجا بگذارم؟ این بهتر است؟
کاپشنت را پایینش فرو کن.
پس میگذاریم خود نوجوانها مغزشان را برایمان توضیح دهند.
– عالی. – خب، سلام. من سوهینی علیم هستم.
سال آخر دبیرستان تاونزند هریس هستم
و رئیس انجمن علوم اعصاب آنجا.
بعضی رفتارهای نوجوانانهای که واقعاً میبینیم
در گونهها و فرهنگهای مختلف تکرار میشوند،
خطرپذیری، تازگیجویی و رابطه با همسالاناند.
اول خطرپذیری و تازگیجویی؛
انجامدادن کارهایی که قبلاً نکردهاند.
خیلیهایشان هم عاقلانه نیستند.
مثلاً با ماشین رنجروور پدر و مادر دوستتان از روی مانع بپرید.
یا واقعاً روی مبل موجسواری کنید.
بله، خیلی از کارهایم را بعضیها خطر احمقانه میدانند.
پول را آوردی؟ ۱۳ دلار و ۳۵ سنت.
یک بار نیک به عمارتی رفت
که آنجا برنامهٔ واقعنما فیلمبرداری میکردند و خودش را پیک پیتزا جا زد.
گفتند اگر انجامش بدهم، دوبرابر پول میدهند؛
اگر از پشتبام وارو بزنم و داخل استخر بیفتم.
پس همین کار را کردم.
خیلی از آدمهای مسنتر درک نمیکنند.
نسلها بود که بزرگترها چنین رفتاری را میانداختند گردن...
...هورمونها.
سطح بعضی هورمونها در این سن واقعاً بالا میرود
و همهٔ تغییرات جذاب بدنیِ بلوغ را راه میاندازد.
اما قطعاً عامل اصلی
«سختبودن» نوجوانها نیست.
چرا نوجوانها اینقدر سختاند؟
فقط پدر و مادرها نیستند که دوست دارند جوابش را بدانند.
این پرسشی است که پیامد سیاسی واقعی دارد.
هر کشور باید تصمیم بگیرد جوانها از چه زمانی برای بعضی کارها آمادهاند،
و جوابها زمین تا آسمان فرق دارند.
مثلاً رأیدادن.
در ولز از ۱۶سالگی این حق را دارید،
اما در امارات متحدهٔ عربی تا ۲۵سالگی نمیتوانید رأی بدهید.
در آمریکا ممکن است در ۱۶سالگی مثل بزرگسال محاکمه شوید،
دو سال پیش از اینکه حق رأی داشته باشید.
در بعضی ایالتها حتی سن کمتر است.
و اگر محکوم شوید، ممکن است حکم اعدام بگیرید.
البته تا سال ۲۰۰۵،
که دیوان عالی آن را مجازاتی ظالمانه و غیرمعمول دانست و ممنوع کرد؛
تا حد زیادی به این دلیل که سازمانهای پزشکی
شواهد تازهای از علوم اعصاب ارائه کردند.
توضیح دادند: «دانشمندان حالا میتوانند نشان دهند
نوجوانان فقط از نگاه ظاهری نابالغ نیستند،
بلکه در خود رشتههای مغزشان هم نابالغاند.»
برای توضیح اتفاقی که در مغز میافتد،
فقط کمی واژگان لازم داریم.
نمیدانم با اینها آشنا هستید یا نه،
اما مادهٔ خاکستری و مادهٔ سفید...
مغز ما از نورونها ساخته شده و نورونها خاکستری به نظر میرسند.
هرچه بزرگتر میشویم،
تعداد بیشتری از نورونها در مادهای سفید به نام میلین پیچیده میشوند.
با میلین، نورونها میتوانند حدود سههزار برابر سریعتر با هم ارتباط بگیرند.
مثل ارتقای اینترنت به فیبر نوری است.
فرایند عظیمی است؛ بازسازی بزرگی که در مغز رخ میدهد.
این فرایند حتی پیش از تولد از پشت مغز شروع میشود.
تا نوجوانی بخش زیادی از راه را طی کرده،
اما هنوز تمام نشده.
آخرین بخشی که رشد میکند جلوی مغز است،
همان بخشی که تا حدی ما را انسان میکند.
قشر پیشانی
بخشی از مغز است که فکر منطقی و استدلال را کنترل میکند.
وقتی نوجوانی با تصمیمی روبهرو میشود،
این ناحیهٔ منطقی
کندتر با بخشهای دیگر مغز ارتباط برقرار میکند،
پس بخشهای دیگر هدایت را به دست میگیرند.
بهخصوص این بخش کوچک و پرشر: آمیگدال.
تقریباً این پایین و وسط مغز قرار دارد.
این مرکز عاطفی مغز ماست
و خیلی از رفتارهای نوجوانان را توضیح میدهد.
گاهی کارها و حرفهایی میزنی و اصلاً نمیتوانی خودت را کنترل کنی.
خلقوخویم خیلی بالا و پایین میشود.
واقعاً حس میکنم دارم... مغزم در حال رشد است.
در ۱۸سالگی، با اینکه خیلی جاها بزرگسال محسوب میشوید،
حالا میدانیم مغزتان هنوز بزرگسال نشده،
و این را مدیون دستگاههای امآرآی هستیم.
میتوانیم تغییر مادهٔ خاکستری به سفید را واقعاً مشاهده کنیم،
و دیدیم این فرایند در ۲۵سالگی متوقف میشود.
درست است.
تا اواسط دههٔ بیست زندگی، مغز کاملاً بزرگسال ندارید.
میبینید، من هنوز اصلاً حس نمیکنم بزرگسال باشم.
– آره. – آره.
اما این فقط بخشی از دلیل رفتارهای بیپروا در نوجوانی است.
سوپرمن پرواز میکند، عزیزم!
مغز نوجوان فقط نسخهٔ کممنطقتر مغز بزرگسال نیست.
اساساً به شیوهای متفاوت کار میکند،
با منطق خاص خودش.
نوجوانبودن مثل رانندگی در بزرگراه است،
چون هیچکس با سرعت مجاز نمیرود.
باید همسرعت جریان ترافیک حرکت کنید
و با همان سرعتی بروید که بقیه میروند.
این هم استعاری درست است و هم واقعی.
نوجوانان بیش از هر گروه سنی دیگری در تصادف مرگبار کشته میشوند.
و اگر نوجوانان دیگری هم داخل خودرو باشند،
خطر خیلی بیشتر میشود.
دلیلش
پیچیدهتر از چیزی است که فکر میکنید.
در سال ۲۰۰۹ پژوهشگران از افراد در سنهای مختلف خواستند
این بازی رانندگی را انجام دهند.
هرچه زودتر تمام میکردند جایزهٔ نقدی بیشتر بود،
اما رانندگی بیپرواتر احتمال تصادف و اتلاف وقت را بالا میبرد.
نتیجه شاید غافلگیرکننده بود:
نوجوانان و بزرگسالان تقریباً به یک اندازه خطر کردند.
پس نوجوانها در واقع خطر را همانند بزرگسالها ارزیابی میکنند.
اما بعد شرکتکنندگان دوباره مسیر را رفتند،
این بار در حالی که دوستانشان از اتاق دیگری تماشایشان میکردند.
نتیجه؟
بزرگسالان
تقریباً مثل قبل خطر کردند،
اما نوجوانها خیلی بیشتر خطر کردند،
فقط چون میدانستند همسالانشان تماشایشان میکنند.
و برخلاف بزرگسالان،
بعضی نواحی مغز نوجوانها بهوضوح فعالتر شدند؛
نواحی مرتبط با انتظار پاداش.
وقتی هرکداممان چیزی میخواهیم که فوراً حس خوبی بدهد،
افزایش دوپامین به ما میگوید برو و به دستش بیاور.
اما در نوجوانی این افزایش شدیدتر است.
یعنی تقریباً هر هیجان یا تجربهٔ تازهای،
سوار هواپیماشدن، رفتن به مهمانی،
خرید لباس تازه یا قرارگذاشتن،
شاید هیچوقت به اندازهٔ نوجوانی هیجانانگیز نباشد.
این رمپ دوچرخه است و این هم دوچرخه.
یکی از بدترین، خندهدارترین و دیوانهوارترین شوخیهای ویدئوییام
وقتی بود که به یک جنگل ملی رفتم...
چند وارو به عقب زدم.
یک بچهٔ دیگر وارو دوتایی زد و از من جلو زد.
همه برای کار او هیجانزده بودند، پس گفتم:
«حالا ببینید من چهکار میکنم.»
بنزین پشت وانت را برداشتم...
شاید بدترین ایدهات باشد.
و روی رمپ دوچرخه ریختم.
روشنش کن!
اوه، لعنتی.
برو، برو، برو!
محاله، مرد!
یا خدا!
بعد بهخاطر پریدن از روی رمپِ آتشگرفته، آنجا نفر اول شدم.
و آخرش به سه جرم سبک متهم شدم.
فکر نکنم... چیزی را خراب نکردم.
در دادگاه فرصت اعتراض دارید. ممنون.
آن سه ویژگی نوجوانی،
خطرپذیری، تازگیجویی و رابطه با همسالان،
همگی به هم گره خوردهاند،
چون وقتی نوجوانها کنار دوستانشان هستند،
پاداش احتمالی انجام کاری تازه یا خطرناک
خیلی لذتبخشتر احساس میشود.
No comments yet. Be the first to leave one.