Ghosts

Ghosts

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Ghosts US S05E06 Planes Shanes and Automobiles 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 6 Ghosts 2021 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

هی، سَس، می‌خواستیم باهات حرف بزنیم

راجع به شام شکرگزاری.

خب معلومه که ما معمولاً می‌رفتیم خونه پدر و مادر جِی.

آره، ولی اونا امسال دارن میرن سفر دریایی.

ظاهراً مامانم بیشتر دلش می‌خواد آلاسکا رو ببینه

تا پسر کوچولوش.

اون یه مرد ۴۰ ساله‌ست. خلاصه...

فقط می‌خواستیم بدونیم تو راجع به اینکه ما

یه شام شکرگزاری کوچیک اینجا بگیریم چه حسی داری؟

و چرا مشخصاً از من می‌پرسی؟

اوم...

جِی؟

من نمی‌دونم چی داره گفته میشه.

آروم باش. فقط دارم سر به سرت می‌ذارم.

خب، اول از همه از این بابت ممنونم که

اصلاً به فکرتون رسید که بپرسید.

و آره، اگه می‌خواید یه شام

برای ابراز قدردانی با دوستان و خانواده داشته باشید،

من کاملاً باهاش موافقم.

میگه مشکلی نیست. ولی شاید بخوام درخواست کنم

که کمی وقت بذاریم تا فجایعی رو به یاد بیاریم

که علیه مردم من مرتکب شدن.

و اون دسر سیب‌زمینی شیرین با مارشملو رو درست کنید.

ساساپیس، دوست قدیمی.

تورفین موافقه، مهمه که تاریخ سخت رو نادیده نگیریم.

همه اینا خیلی بعد از زمان تور اتفاق افتاد.

پس فقط داری خودتو کنار می‌کشی؟

مگه تو هزاران نفر رو نکشتی؟

بله، ولی در اروپا. پس...

دستام پاکه. باشه؟

این نمایش شرم‌آوریه.

و من، به شخصه، مخصوصاً به عنوان یه ایرلندی، حالم بهم می‌خوره

که اون هم تحت ستم بود.

تو که اصلاً نمی‌دونستی ایرلندی هستی.

من کاملاً مطمئنم که در طولِ

اولین جشن شکرگزاری، اجداد من

داشتن از روستای یهودی‌نشینشون فرار می‌کردند

توسط قزاق‌ها. پس...

پیت؟

من مال دهه هشتادم. داتسون سوار می‌شدم.

ببینید، به نظرم نکته اینه که به همه شما یاد داده شده بود

این داستان رؤیایی درباره جشن شکرگزاری

و واضحه که خیلی بیشتر از این حرفاست.

درسته. خوب گفتی، ساساپیس.

و واقعاً، تنها کاری که الان می‌تونیم بکنیم اینه که یاد بگیریم و بهتر باشیم.

چون هیچ کدوممون واقعاً اونجا نبودیم.

خب...

م-منم اونجا نبودم.

عزیزم، تو یک استعمارگری.

من گی هستم.

این چیزی رو عوض می‌کنه؟

پ-پس دوست پیوریتن ما، پِیشِنس چی؟

ک-کجاست؟

پِیشِنس! پِیشِنس!

بهت نیاز داریم!

داری میری شیکاگو برای اولین جلسه امضای کتابت.

این خیلی هیجان‌انگیزه.

من یه بار تا غربِ

تا میشیگان رفتم.

ولی به فرانسه‌ام اونقدر مطمئن نبودم

که تا ایلینوی ادامه بدم.

کمی استرس دارم.

یعنی ناشر میگه

هنوز آمار فروش به دستمون نرسیده

و اگه هیچ کس برای امضای کتابم نیاد چی؟

پس این میشه شکست هر دوی ما.

البته که برای تو خیلی شرم‌آورتره،

چون تو اونجا هستی و زنده‌ای و همه‌ی اینا.

همه چیز عالی پیش میره، عزیزم، و ما جشن می‌گیریم

با شام شکرگزاری، که قول دادی

به موقع براش برمی‌گردی و منو تنها نمی‌ذاری

مثل کاری که پدر و مادرم کردن.

مالیات میدی، خونه داری. بزرگ شو، جِی.

شوخی می‌کنی؟

اولین شام شکرگزاری مشترک ما، تو خونه خودمون؟

به هیچ قیمتی از دستش نمی‌دم.

سامانتا، به جِی یادآوری کردی

وقتی رفتی دستگاه صدای منو روشن کنه؟

می‌دونم که من قبل از برق به دنیا اومدم

ولی الان نمی‌تونم بخوابم

بدون زمزمه‌های آرامش‌بخش جنگل‌های بارانی.

و نیاز دارم که کانال هیستوری رو روشن کنه

امشب ساعت ۶ عصر.

یه ماراتن انقلاب آمریکا داره.

و جسارتاً میگم این اولین ماراتن خواهد بود

که بن فرانکلین تا حالا توش شرکت کرده.

همینطور، تور نیاز داره مرد کوچک چراغ خواب رو روشن کنه.

برای فلاور.

تور اصلاً نگران هیولاها زیر تخت نیست.

نگران نباشید، بچه‌ها، من به جِی

یه لیست کامل از کارای مربوط به روح‌ها.

حسابی بهتون رسیدگی میشه.

آره، بچه‌ها، نگران نباشید، قول میدم که

صفحه مجله آلبرتا رو ورق بزنم

هر ۱۲ دقیقه؟ اوه، بهش بگو

اونو برای هر محتوای مربوط به موموآ دو برابر کنه.

دخترت دوست داره با حوصله لذت ببره.

بریم، بریم، بریم. باید عجله کنیم، سَمی.

اوه، آروم باش، پیت، پرواز تا سه ساعت دیگه حرکت نمی‌کنه.

که اینقدر وقت میده که از گیت امنیتی رد بشی.

و اینکه خلبانت رو پیدا کنم و مطمئن بشم که هوشیاره.

اون فیلم دنزل؟ چقدر دقیق و ترسناکه!

باشه، این قابل قبول نیست.

تروور، من ربع ساعت پیش ازت خواستم...

که جی پرده‌ها رو بکشه.

تا بتونم از پنجره‌ی مورد علاقه‌ام به بیرون خیره بشم.

هتی، اون به هیچ کدوم از پیامامون جواب نمیده.

لیست رو هم چک نمیکنه.

دارم یه پیام هشدار خیلی جدی رو ارسال می‌کنم.

که توش تهدید می‌کنیم به سم بگیم که به حرفمون گوش نمیده.

حالا ببین خوشت میاد یا نه.

ها. باشه، هر چی دلت می‌خواد به سم بگو.

چون من دارم به تو یه چیزی میگم.

من هیچ کدوم از این کارا رو انجام نمیدم.

اون این کارو نکرد!

این اتفاقا خیلی هم برای تو سالمه.

شماها لوس شدین.

با اینکه سم به هر خواسته‌تون تن می‌داد.

خب، حدس بزن چی شده؟ یه کلانتر جدید اومده تو شهر.

کسی که با قوانین خودش بازی می‌کنه.

من از این خوشم نمیاد. اصلا خوشم نمیاد.

حالا، اگه اجازه بدین من میرم طبقه بالا.

و هر کوفتی که دلم خواست تو تلویزیون نگاه کنم.

باشه.

اون شیطانیه.

باید یه کاری بکنیم. چی میشه اگه به سم پیام بدیم...

که خونه آتیش گرفته؟

اونم بدو بدو برمی‌گرده.

نه، اول ممکنه با جی هماهنگ کنه.

وگرنه طرح عالی بود، حرف نداشت.

ثور فکر می‌کنه ثور ایده داره.

اگه نمیتونیم سم رو داشته باشیم و نمیتونیم مرد سم رو داشته باشیم...

شاید بتونیم "مرد سم" رو داشته باشیم.

وایسا، من زبان ثور رو می‌فهمم.

فکر کنم منظورش کایله.

آره. منم همینو میگم. صبر کن. کایل؟

همون زنده‌ای که می‌تونه روح‌ها رو ببینه؟

همونی که دفعه پیش اینجا بود به سم نخ داد؟

آره، فکر نکنم جی از خوشحالی بال دربیاره.

بابت اینکه ما کایل رو به خونه دعوت کردیم.

آره، نکته‌ی خوبیه. هر چند، اگه بهش فکر کنی...

اینجا تنها جاییه که میدونیم سامانتا نیست.

پس، به یه شکلی با آوردن کایل اینجا...

جی باید خیالش راحت بشه.

چطور؟ خب، اگه کایل اینجا باشه...

پس کایل نمیتونه بیرون باشه و احتمالا با...

سامانتا تنها مواجه بشه.

پس تو میگی ما فقط "مرد سم" رو نمیاریم که خدمتکار باشه؟

ما در واقع داریم احتمالا ازدواج سم و جی رو نجات میدیم!

اوه. اوه.

ما آدمای خوبی هستیم.

حالا، بیا به کایل پیام بدیم و وانمود کنیم جی هستیم.

و وقتی رسید اینجا با عواقبش روبرو میشیم.

اوه، بله.

اوه، وایسا، وایسا، وایسا وایسا، وایسا.

هنوز تموم نشده.

و... تقریبا تمومه.

باشه، می‌تونی ورق بزنی.

یه لحظه صبر کن. درک کیه؟

میشه چند صفحه برگردی عقب؟

پیت، مطمئنی نمی‌خوای یکم کش و قوس بدی...

پاهاتو قبل از اینکه سوار شیم؟

پرواز نسبتا طولانیه‌ایه.

اوه. فکر بدی نیست.

شاید برم یه کم بوها رو مزه مزه کنم.

اونجا پیش "سینابون" قدیمی.

عجب، گفتنش باحاله.

سینابون. سینابون. سینابون-بون-بون-بون.

باشه.

می‌دونی، "سینابون" در واقع...

یه مدت پیش یه کلبه‌ی جاکلیدی بود.

و یه پسری به اسم فیل اونو اداره می‌کرد.

و فیل به کالج ایتاکا رفت.

داستان واقعیه.

چرا باید فکر کنم الکیه؟

خب، کالج خوبیه.

و فیل دانش‌آموز خیلی خوبی نبود.

آره، و من هیچ کدوم از اینا رو نمی‌دونستم، پیت.

خب، حالا می‌دونی.

سینابون-بون-بون-بون-بون.

ایتاکا. اونم گفتنش باحاله.

ایتاکا. ایتاکا-کا-کا.

وایسا، درک کیه؟

هی.

من اینجام. وای، ترافیک شکرگزاری...

وحشتناکه.

باشه، اول از همه خیلی ممنون که اومدی.

دوم اینکه، لطفا عذرخواهی ما رو بپذیر. بابت چی؟

تو اینجا چه غلطی می‌کنی؟ بابت همون.

گیج شدم.

شما دعوتم کردین.

من چرا باید تو رو دعوت کنم؟

تو به زنم نخ دادی.

کار ما بود. ما دعوتت کردیم.

حالا سلام و احوالپرسیتون رو تموم کنید.

و شروع کن به غذا پختن تا ما بو کنیم.

آها. روح‌ها دارن میگن که اونا دعوتم کردن.

جدّی میگید، رفقا؟ من بهتون گفتم خدمتکارتون نمیشم...

پس دشمن من رو صدا می‌کنید؟

وای، "دشمن" خیلی اغراقه.

More Farsi Persian subtitles for Ghosts

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left