The first 200 lines.
زيرنويس از " نيکي " اين اولين ترجمه منه اميدوارم راضي باشيد "Niki"
- می خوای فرمان را بگيرم؟ با بچه ها صحبت کن.
ما تقریباً رسيديم. دو ماشین گشت پشت سرمونن.
اجازه نديد وارد بشن.
شما نمی توانید وارد شوید. ملک شخصی! احتیاج به حکم دارید.
بیا دیگه.
مامان
همه ما…
اسرار وحشتناک.
سه روز قبل
آنا ماریا کاررانزا ، شما بخاطر
قتل فاوستو کاررانزا دستگیر شده اید.
چه کار می کنی؟ دست به من نزنيد!
من را کجا میبری؟
من باید با وکیلم صحبت کنم
حقیقت بين ما می ماند.
ببین وقتی کسانی را که مدیون آنها هستي ناديده چه اتفاقی می افته؟
چرا باعث شدی من به اینجا بیام ، هوم؟
تو از من خواستی که مزرعه گون خودتون را بسوزانم چون
این کار به تو کمک می کرد مونارکا را تصرف کنی.
چی گيرم اومد
هیچ چی. هیچ چی.
کمی وقت لازم دارم
باعث تعحبه. اگر من همین حرف را می زدم چه؟
اون بلوز را از کجا آوردی؟
چه اهمیتی داره؟ مهم اينه که اینجاست.
این کار از پخش نشدن ویدیوی تو جلوگيري نميکنه.
برای به حرکت درآوردن کارها ، به توافق جدیدی نیاز داریم.
- که چي مي ت.نه باشه؟ - من به دو برابر احتیاج دارم
- منو تست نکن - تو مي توني خودت را بالا ببری.
این خون ثابت می کند که پدر تو در اثر حمله قلبی فوت نکرده .
با استفاده از این بلوز ، می توانم تو را به جرم قتل
محکوم کنم و خانواده تو را به عنوان لوازم شريک جرم تحت پيگرد قرار بدم.
فکر می کنی مادرت در زندان چگونه بگذرونه؟
لطفاً ، رودولفو ، من از تو همراهي می خوام.
پسرم اینجاست تا با اتهامات روبرو بشه.
بعد از اینکه به پرتغال فرار کرد.
بله ، اما او به خواست خودش برگشته.
بيخيال، پسرم مایله به گناه خودش اعتراف کنه. قضيه ساده است.
او فقط 17 سال دارد. او فقط سعی داشت برای همه دوستانش خودنمایی کند.
من می فهمم ، اما از زمانی که رسانه اي شد ،
من برای حل این پرونده تحت فشار زیادی قرار گرفته ام.
باشه. باشه.
- چقدر؟ - چه تفاوتي می کنه؟
خوب ، ممکنه چیزهای زیادی ایجاد کند. هزینه آن برای اين معامله خاص چقدره؟
چه چیزی می خواید؟
رئیس جمهور شدن
اما کمپین ها گران هستند.
بنابراین اولین چیز اینه که شما باید بخشی از قرارداد
دولتی را که مونارکا دریافت می کند به من بپردازید.
و تو باید اون فیلم را برای همیشه از بين ببيري .
اين تنها راه.
از هر پنج وسیله نقلیه مونارکا دو دستگاه محصول من را حمل می کنند.
در مورد حفاظت هم، ما آن را طبق توافق اولیه 5٪ خواهیم گذاشت.
یک میلیون.
اما او به بازداشتگاه نوجوانان می رود.
با یک چهارم ماه حبس ، او در هجدهمین سالگرد تولدش آزاد خواهد شد.
و ما اتهامات فرار را حذف خواهیم کرد. و برای یک میلیون بیشتر ،
من اطمینان خواهم داد که همه تلاشم را خواهم کرد که در
بندى با مردان جوانى قرار بگيرد که به طور مشابه ثروتمند هستند.
و شما می تونيد تضمین کنید که پابلو در حین حبس در امان خواهد بود؟
از او مراقبت می شود اما زندان است.
من نمی تونم 100٪ تضمین بدم.
شما هرگز به عنوان رئیس جمهور انتخاب نخواهید شد.
- به من گوش کن... - نه ، تو به من گوش میدی!
حتی آنچه که از مونارکا می دزدید برای تضمین ریاست جمهوری شما کافی نخواهد بود.
و می خواهید بدانید چرا؟
زیرا مردم از به قدرت رساندن سارقانی مثل شما بیزار هستند.
خوب ، عزیز من ، اگر این درست است
، پس چرا من هنوز در دفتر کار هستم؟
بنابراین ما اينجا به توافق رسيديم یا باید خانواده شما را درگیر کنم؟
خیلی خوب.
من نمی تونم بشنوم.
من کاري که خواستي را انجام ميدم.
باشه.
حالا متوجه شدي .
بیا بریم.
سسیلیا
سسیلیا
خانم سسیلیا ، اينو من مي گيرم.
شما باید برید
سسیلیا
... تو چکار کردي؟
من هم مثل تو عمل کردم ، فاوستو...
از خانواده محافظت کردم.
خواکين ،تو همه ما را به خطر انداخته اي
آگوستین مرده .
چی؟
- منظورت اینه که تو این کار را کردی؟ - چی میگی تو؟
کاش اونجا بودم نه براي کارديگه ، مي تونستم انتقام پدر را بگیرم.
باور کنید من این کار را نکردم.
سلام عزیزم. خیلی خوشحالم که اینجا هستی
- مادر چی شد؟ خوبي؟ - بله من خوبم.
این در مورد مونارکا است.
تو باید به من گوش کنی
لطفاً ، آندرس ، نرو!
من بلوز لعنتی رو بهش ندادم!
خسته شدم از خيانتهاي تو .
تو خیلی احمقي ، لعنتی !
- چه بد! - چه خبره؟
من از همه شما خواستم بيايد اينجا تا بتوانیم صحبت کنیم.
لابورد به من زنگ زد
که به من بگه که او بلوز آنا ماریا را در اختيار داره ،
بلوزي که آغشته به خون فاوستو است . این درسته؟
متاسفم ، آنا ماریا ، اما این تو را در
یک موقعیت بسيار حساس قرار می دهد.
تو ديگه نمی تونی مدیر عامل مونارکا باشی.
- چی گفتی؟ - حرف منو شنیدی
من تمام زندگی ام را پشت سر گذاشتم تا برگردم و مسئولیت این شرکت را به عهده بگیرم.
این همان چیزی است که پدر مي خواست وگفت وقتی من به اینجا رسیدم
، اما هر کاری که می کنم بارها و بارها به مشکل مي خوزه ،
و حالا شما در حال تلاش برای بیرون کردن من هستید؟
شما بوديد که از من خواستید حقیقت پدر را پنهان کنیم و چرا؟
که از خانواده محافظت شود ، اما بعد این برادر ديوونه
بلوز من را به لابورد داده و من را در معرض خطر قرار دهد.
- من هرگز اون بلوز را به کسی ندادم. - همه ، آرام باشید.
اگر خواکین این کار را می کرد ، مثل ما او را هم درگیر می کرد.
من مطمئن هستم که کار آگوستین بوده.
در مورد زمان يک نفر بالاخره یک مقدار احساس می کنه...
با توجه به اینكه تو تصمیم گرفتی تمام آگاو هاي ما را بسوزانی و
به نوعی با اون هیولاها از كارتل متحد بشي، همین کافيه.
من بايد دیوانه باشم تا تو را به عنوان مدير عامل مونارکا منصوب کنم.
شما هر دو بی فایده بوده اید.
بنابراین ، من تصمیم گرفتم که آندرس را مدير عامل کنم
- و بگذارید کارها را اداره کند. - آندرس؟
نه ، دیگه نمی توانید این کار را انجام بديد. من در این مورد با شما می جنگم
شما حق نداري موقعیتی که متعلق به منه را از من بگيري!
مامان داري چیکار مي کنی؟
اگر شما هر چند هفته یک بار مدیران خود را تغییر بديد ، شرکت نمی تونه ادامه بده.
آندرس هرگز قادر به مديريت اين شرکت نخواهد بود.
دل و جرات مي خواد که او نداره
او بیشتر وقت خودش را صرف گشت و گذار در ساحل می کنه.
- اين درست نیست. - اوه ، واقعاً؟
چه مدت قبل بود که يکي از دسته گلهاي پسرت
مشخص شد و شروع کردن به اخاذی گرفتن از خانواده ؟
و ادعا نکنید که نمی دونستيد. همه خانواده می دونستن.
- حرامزاده! - برو عقب
آروم باش.
آندرس آندرس
خوبه
خوبه
میدونم.
- آره - چه پسر مامانی.
قسم می خورم که از این بابت پشیمان ميشيد.
به حرف او گوش نکن.
روزي ميرسه که به من التماس می کنيد برای اداره مونارکا
برگردم و اون را از شر دردسري که بچه شما درست کرده نجات بدم.
روش شرط ميبندم
اشتباه
باورم نمیشه! من تعجب کردم
البته منطقیه من می دونستم
من این رو می دونستم چون تو رئیس واقعی خانواده هستی.
تنها کسی که واقعاً لايقه ، کسی
که تمام جذابیت و سرسختی لازم برای انجام کار رو داره.
پدرت…
پدر ت خیلی بهت افتخار مي کنه که ببینه چطور پیشرفت کردي.
هر کجا که باشه ، مطمئنم که داره تماشا مي کنه
و با خودش ميگه: "این لحظه ايست
تا دنیا ارزش واقعی آندرس کاررانزا را ببینه. "
چیه؟
من به تو اعتماد ندارم.
عزیز م ،زمان مناسبي نیست که به هم اعتماد نداشته باشيم.
- ما فقط بخاطر پابلو با هم هستیم. - اين درست نیست.
ما با هم هستیم چون دوستت دارم
و چون می تونم به تو کمک کنم.
می دوني ، الان که پادشاه هستي ، دشمنهاي زیادی خواهی داشت.
این همان چیزیه که معمولاً برای مردان قدرتمند اتفاق می افته.
همیشه کسی در بالاها منتظره تا آونها رو پایین بکشه.
ولي این بار ، من همينجا در کنار تو خواهم بود ، وازتو حمايت
مي کنم تا بتوني با آرامش خاطر حکومت کنی.
فقط اينو در نظر بگیر که وقتی کنار هم هستیم می تونيم هر کاري انجام بديم عزیزم.
ما باید قوی و متحد باشیم تا با آنچه که با ما روبرو میشه مقابله کنیم.
زیمنا
تو واقعاً باید یاد بگیری دهن خودت رو ببندي.
من به اینجا اومدم تا بتونم این شرکت را
اداره کنم ، و اونا همين را از من گرفتن.
بنابراین من اصلا اینجا چکار می کنم؟
من باید زندگیم را پس بگیرم.
الان نه. فکر می کنم تو الان احساساتي شدي .
و او حتی به من فرصتی نداد ، منظورم یک فرصت واقعی است.
و بچه ها چطور؟
منظورم اینه که ما نمی توانیم وسط سال تحصيلي اونها رو از کشوری به کشور دیگر ببريم
چرا ، چون تغيير عقيده داديم
بيخيال، من فکر می کنم تو خودخواه هستی.
تو چت شده؟ فکر کردم خوشحال می شی برگردی
اینا تمام بریده های اخبار مربوط به فاوستو کاررانزا است
- مارتین؟ -… از سال 1996.
- مارتین؟ - میدونی چیه؟
شاید من نمی خوام برگردم ، اوکي؟
من اینجا احساس بدي می کنم فقط نیاز به کمی حمایت دارم
تو نمی خوای من از تو حمایت کنم. تو می خوای من از تو اطاعت کنم.
آنا ماریا…
الووو! آه ، تو... لعنتي!
اوه ، يک چيز ديگه اي هست که من مي خوام و فکر مي کنم شما داشته باشيد
این تمام مدارکي است که موارد مرگ و میر مربوط به سال 1996 را ليست کرده.
من باید آلبرتو ولا را پیدا کنم.
- آلبرتو ولا؟ - آره
- من ميرم چک کنم - ممنون.
آیا می خواهید این شماره را مسدود کنید؟ مسدود کردن
زیمه
No comments yet. Be the first to leave one.