Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Oz S04E16 Famous Last Words 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 16 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

یه چیزی ذهنمو مشغول کرده.

از وقتی یاد می‌گیریم حرف بزنیم تا روزی که بمیریم،

یه آدم معمولی چند کلمه حرف می‌زنه؟

منظورم اینه که ما فقط حرف می‌زنیم و حرف می‌زنیم،

و هوا رو پر می‌کنیم.

ته دلمون امیدواریم که بین اون همه کلمه،

یه حرف به یاد موندنی زده باشیم.

ولی ته تهش، حقیقتو می‌دونیم.

بیشتر حرف‌هایی که می‌زنیم، چرته.

ــ وای، وای، وای.

هوی، فکر کردی داری کجا پیاده می‌شی، کله‌گنده؟

فکر کردی کجا داری می‌آی؟

ــ باید با بر حرف بزنم.

ــ سرش شلوغه.

ــ صبر می‌کنم.

ــ تا پای تو وسط باشه، همیشه سرش شلوغه.

خبرچین.

لو دهنده‌ی جاکش.

ــ تو که خیلی موفق نبودی بتونی بچه‌ها رو

علیه ردینگین بندازی.

تو گفتی هیل قرار بود اون پیر عوضی رو بکشه.

نگران نباش. ردینگ کارش تمومه.

و خیلی زود.

بازرسی!

‐ نه.

‐ اون مال من نیست.

‐ زر نزن، مال خودته.

‐ هی، مورف، یالا، این مال من نیست، مرد!

خب، مطمئناً مال من نیست.

ببرینش پیش مک‌منوس. ببرینش.

بابا، ول کن. این حتی...

خواهر، شما منو می‌شناسین.

سه ساله پاکِ پاکم.

اون مصرف نمی‌کنه، تیم.

من اعتبارم رو سر این قضیه می‌ذارم.

اگه مصرف نمی‌کنی، پس داری می‌فروشی.

‐ نه!

یکی اون کوفتی رو تو سلولم جاساز کرده!

‐ چرا؟ ‐ نمی‌دونم.

‐ اون سینه‌ها مال وایته؟

‐ نه!

‐ پس از کی داری محافظت می‌کنی؟ ‐ از هیچ‌کس!

‐ باشه، می‌ذارمت برگردی ام سیتی

فقط بدون تنبیه.

این‌طوری همهٔ رفقای کوچولوت

دوباره فکر می‌کنن که لو دادی‌شون.

‐ مک‌منس، منو بنداز انفرادی.

‐ افسر.

‐ مک‌منس، منو بنداز تو اون سوراخ لعنتی!

‐ می‌فهمی چی دارم می‌گم؟

ردینگه که اون مواد رو گذاشته تو سلولت.

‐ شاید هم خودت اینو ترتیب دادی.

لعنتی، نمی‌دونم به کی اعتماد کنم.

‐ مهم نیست.

ردینگ بهت اعتماد نداره.

هیچ‌وقتم نخواهد داشت.

فقط یه راه داری.

کارشو بساز.

‐ من ردینگ رو می‌کشم، بعد تو رئیس می‌شی.

‐ و منم کاری که کردی رو یادم نمیره.

خب، یادم نرفته چیکار کردی.

پشت سرم رفتی به پلیسا وراجی کردی.

‐ بهت گفتم دارم سعی می‌کنم اون گندو جبران کنم.

‐ و منم بهت گفتم گم شو و دست از سرم بردار!

‐ می‌دونی، دیگه از خوشحال کردنت دست کشیدم، آگوستوس.

خودم کار رو تموم می‌کنم.

‐ نه، نکن!

سوپریم، سوپریم.

می‌کشمش.

ببین، اگه قراره بمیره، ترجیح می‌دم به دست من بمیره.

مطمئن می‌شم که درد نکشه.

‐ هرچی. فقط کارتو بکن.

‐ هاردین. ‐ با من کار داشتی؟

‐ هنوز داری لگن برمی‌داری؟

‐ آره.

‐ به چند تا پرونده‌ی پزشکی نیاز دارم.

پؤت؟

هی، پؤت؟

‐ با من حرف نزن خبرچین.

از نظر ما تو یه مرده‌ای، یه روح!

یه روحِ متحرک

هی، ببین، رفیق

من دارم سعی می‌کنم جونِ "بِر" رو نجات بدم

چی داری واسه خودت می‌گی، مرد؟

"سوپریم‌الله"

یادمه قبلاً سرِ کوچه

اون دیوونه‌وار به یه چیزی حساسیت داشت

طبق پرونده‌اش، تخم‌مرغه

آره، ما وقتی داریم غذاش رو آماده می‌کنیم

باید غذاش رو خیلی ویژه درست کنیم

امروز نه

خوب بخورید

اون بی‌شرفِ "بر" هنوز زنده‌ست، آگوستوس

جریان چیه؟

من باید بهش نزدیک بشم، مگه نه؟

باید دوباره اعتمادش رو جلب کنم

این یه کم طول می‌کشه

خب، تو وقت نداری

مشکلی پیش اومده؟

اوه، گه.

‐ تو این کارو کردی، مگه نه؟

تو حرومزاده...

آخ!

‐ پوئِت بهم گفت چیکار کردی

اومدم ازت تشکر کنم و بهت خوش‌آمد بگم که برگشتی تو جمع.

‐ تشکرت رو قبول می‌کنم.

ولی نمی‌خوام برگردم تو گروه.

نمی‌خوام مواد بفروشم.

‐ انتخاب خودته.

من بهش احترام می‌ذارم.

‐ احترام؟

من امروز یه نفر رو کشتم.

باعث شدم بمیره.

با اینکه خدا می‌خواست بهت آسیب بزنه،

با اینکه اون حرومزاده منو کوبید به این صندلی،

بازم از کاری که کردم، حس خوبی ندارم.

‐ خب، پس، آگوستوس،

خوب تربیتت کردم.

‐ دخترم امروز داره میاد.

میگه یه چیز مهم داره که بهم بگه.

‐ خب، وقتی ملاقاتت تموم شد...

باید یه کاری برام انجام بدی.

‐ همونطور که گفتم...

من در خدمتتم.

‐ اون کونی مورالس.

‐ پانکامو چی؟

‐ نوبت اونم می‌رسه، ولی مورالس اول می‌ره.

‐ سلام.

‐ پاتریشیا.

خب، می‌خواستی بهم چی بگی؟

‐ ای بابا، بابا، یه "حالت چطوره؟ مامان خوبه؟" نمی‌گی؟

‐ خبر بدیه؟

که نمی‌خوای از گروه (نظامی/پلیس) بری بیرون؟

‐ انقدر اخمو نباش.

دارم ازدواج می‌کنم.

‐ ازدواج؟

با مکس؟

‐ معلومه که با مکس.

‐ این یه خبر فوق‌العاده‌س عزیزم.

خیلی برات خوشحالم.

‐ مرسی.

بابا... مسئله اینه که...

چون تو اونجا نیستی که منو ببری سر عقد...

می‌خواستم از میران بخوام.

می‌دونم چه حسی نسبت بهش داری.

ولی اون و مامان ۲۰ ساله که ازدواج کردن.

من تو خونه‌ی اون بزرگ شدم.

‐ من کار دارم.

‐ بابا، من جوابت رو می‌خوام.

‐ هر گهی می‌خوای بخور.

‐ اون کوفتی کاملاً از کار افتاده.

تونستیم رئیس زندان رو بکشیم بیرون،

ولی اون می‌خواد که فوراً درست شه.

شما دو نفر هم کارتون مکانیکیه،

واسه همین فکر کردیم شما می‌تونین یه نگاهی بهش بندازین.

‐ وقتی بچه بودم...

قبلاً برای اوتیس کار می‌کردم، آسانسور تعمیر می‌کردم.

من این حرومزاده‌ها رو از سیر تا پیاز بلدم.

‐ یواش، اوتیس!

توی سلف بودی؟

وقتی اون سیاهه مُرد؟

سوپریم الله؟

آره.

حرف از دیوونه شدن بزن.

آچار رو بده به من.

زندگی اینجا خیلی رو لبه است.

آره.

حتی خفن‌تر از «نَم»؟

مین‌های «آز» حتی کمتر به چشم می‌خورن.

دوست به دوست نارو می‌زنه، دشمن با دشمن می‌ریزه رو هم.

من به این جور رفتار عادت ندارم.

من دوست دارم بدونم دشمنام کیان.

‐ اوه!

هرچی می‌تونی باش، عزیزم.

وقتی یکی می‌میره، ما به آخرین حرفش نگاه می‌کنیم

به این امید که خلاصه‌ای از زندگی‌ش پیدا کنیم

یه حقیقت عمیق که ما زنده‌ها بتونیم بهش تکیه کنیم.

مثل رمان‌نویس دانیل دفو.

"نمی‌دونم کدوم سخت‌تره،"

خوب زندگی کردن یا خوب مردن."

تو اُز، ما هیچکدوم رو انجام نمیدیم.

‐ جرمیا، دلیل اومدن من اینه که...

و می‌خواستم این کارو رو در رو انجام بدم.

هیئت بزرگان دیروز جلسه داشتند

و تصمیم گرفتند ازت بخوان استعفا بدی

از سِمت ریاست کلیسای جدید مسیح.

‐ بزرگان روز محکومیتم متفق‌القول رأی دادن

که هر اتفاقی بیفته، پشت من می‌ایستن و حمایتم می‌کنن.

‐ می‌دونم، ولی این رسوایی به شدت آسیب زده

به تلاش‌های ما برای جمع‌آوری کمک مالی.

‐ می‌خوام با بزرگان حرف بزنم.

‐ چطور؟ از طریق ماهواره؟

‐ می‌تونن بیان اینجا، به اُز.

‐ اوه، جرمیا، جدی باش.

اون پیرمردها پاشون رو اینجا نمی‌ذارن.

نامه استعفا.

امضا کن.

‐ منظورم اینه که کلوتیر فکر می‌کنه...

اون از همه‌مون بهتره

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left