The first 200 lines.
بهش میگن "اثر پروانهای."
یه پروانه بالهاشو تو چین شروع میکنه به زدن
و با گذشت زمان، اون حرکت کوچیک هوا
تو تگزاس تبدیل میشه به یه طوفان سهمگین.
ببین، یه روز پروانه داره روی یه گل میرقصه
روز بعد، پیانوها تو درختها گیر کردن.
و اون پروانه کوچولو، که هیچ کار دیگهای بلد نبود.
فقط دنبال غذا، دنبال عشق بود
دنبال یه جور رضایت.
آمار!
اوه، لعنتی.
بزن بریم، بیچِر.
اوم... حالم خوب نیست.
اینجا بوی عرقفروشی میده.
خودت هم همینطور. مشروب خوردی؟
نه.
آره، مشروب خوردی.
بریم.
این عرق دستساز رو از کجا آوردی؟
نمیدونم، رفیق.
نمیدونی؟
همینطوری جادویی تو سلولت ظاهر شد؟
آره. کی آوردش، جن و پری؟
یا کار کِلِر بود؟
چون اگه کِلِر بوده باشه،
یه ماه میذارمش انفرادی.
کار کِلِر نبود، کار من بود.
خب، پس کی اون عرق رو بهت فروخت؟
یه پسری تو واحد "بی".
اسمش چیه؟ نمیدونم.
شاید خودت هم احتیاج داری بری انفرادی.
تیم، میخوام فقط یه لحظه باهاش تنها صحبت کنم.
باشه، خودت حلش کن.
میدونم، خواهرم، میدونم.
داشتم خیلی خوب پیش میرفتم.
اخیراً تحت فشار زیادی بودی.
مرگ همسرت، عاشق شدنت...
به من گفتی، یادت هست؟
کیه؟ کِلِر؟
اون الان انفرادیه و دلت براش تنگ شده، مگه نه؟
میفرستمت بخش بیمارستان
برات آسپرین بیارن
بذارم این یه بارو با خواب درستش کنی.
گوش کن.
اگه دوباره مشروب بخوری، تیکه تیکهات میکنم.
پست رسید!
هی، بِیچ-بال.
آره، شنیدم یه کم مستبازی درآوردی.
از اینکه زنت خودکشی کرده ناراحتی، آره؟
اگه بهت بگم که اون خودکشی نکرده،
حالِت بهتر میشه؟
و من دستور دادم کشته بشه؟
داری دروغ میگی.
شاید هم آره.
شاید هم نه.
یه یادداشت برام نوشت و دلیلش رو گفت.
هرچیزی رو مینوشت.
هر کاری میکرد
در حالی که اسلحه سمت سرش بود.
چرت نگو.
حدس میزنم هیچوقت مطمئن نمیشی.
بهترین قسمت ماجرا اینه که
در هر صورت تقصیر خود تخمیته.
هی!
اونجا چه خبره؟!
هیچی.
بعداً میبینمت، احمق کثیف.
میتونم یه کم آب داشته باشم؟
هی، اورایلی. آره.
شنیدم دیروز برادرت اومده آوز.
آره. دیدیش تا حالا؟
نه.
میدونی تو کدوم واحده؟
نه. میخوای برات پیداش کنم؟
چرا یه دفعه اینقدر به من و خونوادهام علاقهمند شدی، کاشِین؟
نمیدونم، شما دو تا برادرین
هر دوتون هم تو یه زندون هستین.
فقط یه جورایی... چی؟
میخوای ما رو هم مسیحی کنی؟
به من و سیریل تخفیف خونوادگی میدی، هان؟
گمشو بابا.
نه، من فقط... برو اونور.
هی.
تو سیریل اُورایلی هستی، درسته؟
میتونم توپم رو پس بگیرم؟
هی، شبیه برادرتی.
میتونم توپم رو پس بگیرم؟
من رایان رو از "اِمِرالد سیتی" میشناسم.
اِمِرالد سیتی؟ اون دیگه چیه؟
میخوای "اِم سیتی" رو ببینی؟
میخوای برادرت رو ببینی؟
اوم-هوم.
با من بیا.
رایان کجاست؟
خب، سیریل، روال کار تو آوز اینجوریه
قبل از اینکه من تو رو ببرم پیش برادرت،
تو باید یه کاری برای من بکنی.
باشه، چی؟
اول، لباست رو در بیار.
زودباش، مشکلی نیست.
ظاهراً گربهها تو تاریکی میتونن ببینن
ولی از کجا مطمئنیم؟
و اگه بهت چشای گربه رو میدادن
حتی واسه یه شب
واقعاً میخواستی ببینی چه خبره؟
سیریل
سیریل. هی، هی
هی
هی، تمومش کنید!
اون برادر منه
بیشتر شبیه خواهرته!
گفتم تمومش کن!
هی
خب، کجا گذاشتنت، هان؟
تو کدوم بخشی؟
نمیدونم
با اون؟
نگران نباش. من بهش یه خوشآمدگویی حسابی کردم
بهتره یه وقت بهش دست نزنی، حرومزاده!
فهمیدی کثافت؟
چرا، تو میخوای بهش دست بزنی؟
میخوام از اون نازیِ تخمی دور بمونی
فهمیدی سیریل؟
فکر کنم من کار بدی کردم
اوه، لعنت
گوش کن
کاری میکنم از بخش بی ببرنت بیرون، باشه؟
حالا نمیدونم چقدر طول بکشه
پس تا اون موقع، بزن منو
چی؟ بزن منو
رایان. فقط بزن لعنتی
وایسا
بزن دیگه، بزن منو
تو همین الان واسه خودت بلیت انفرادی خریدی!
رایان!
خفه شو و باهاش برو!
رایان! رایان!
رایان! بعداً میبینمت، داداش
میخوام شبیه تو باشم، رایان!
تو مُردی. رایان!
مکمنس
میخوام داداشم رو بفرستی اِم سیتی
برادرت؟
همون که شوهر گلوریا نیتن رو کشت؟
همونی که به خاطر مشت زدن به تو فرستادیمش سلول انفرادی؟
دست از سرم بردار
سیریل رو بذاری همون جایی که هست...
اون وقت شیلینگر استخوناشو میمکه
خب، شیلینگر در هر صورت کار خودشو میکنه
پس چرا باید برادر تو استثنا باشه؟
اون کُنده
سیریل سال پیش تصادف کرد و کُند شد
نمیفهمه اینجا چه خبره
نمیتونه از خودش محافظت کنه
غمانگیزه، ولی کاریش نمیشه کرد
هرکاری بگی میکنم... هرکاری
یه معامله؟ بله
باشه، میخوام یه نفر رو لو بدی
پوف. کی؟ خودت
میخوام اعتراف کنی که به سیریل گفتی پرستون نیتن رو به قتل برسونه
من این کارو نکردم
آه، چرا کردی
اگه بگم آره...
ده سال دیگه به حبس من اضافه میشه
احتمالاً. عمراً
خب، پس برادرت میمونه...
تو آغوشِ همیشهعاشقِ ورن شیلینگر
مکمنس، با من بازی نکن لعنتی!
هی!
اگه حرفی داری، بزن
من سرم شلوغه
گه بخور مکمنس، کسکش عوضی
یک دادگاه فدرال امروز قانون جدید ایالتی را تأیید کرد
که متجاوزان جنسی آزاد شده از زندان را ملزم میکند
خودشان را نزد پلیس محلی ثبت کنند
گروههای حقوق قربانیان این تصمیم را
"یک پیروزی تمامعیار" مینامند
چون قانون اجازه میدهد به همسایگان اطلاع داده شود
که آیا یک متجاوز جنسی به محله آنها نقل مکان کرده است یا نه
نمیتونن این کارو بکنن. این اورولیئه
اور... چییه؟
اگه یه مرد بدهیشو به جامعه پرداخت کنه...
اگه خودش رو اصلاح کنه...
حق داره وقتی آزاد میشه، شانس یک زندگی عادی رو داشته باشه
منحرفها عادی نیستن
منظورم اینه که اگه یکی از اونا بیاد همسایهام بشه،
من دلم میخواد ازش خبر داشته باشم
تو؟ آره
تو یه قاتل محکومشدهای
خب که چی؟
خب، اگه دفعه بعد نوبت قاتلا باشه چی؟
اگه وقتی آزاد میشی،
مجبور باشی خودت رو تو محلهات ثبت کنی...
و به همه بگی به خاطر قتل حبس کشیدی؟
چرا اینجا متوقف بشیم؟
متعصبها و زنهای چاق رو ثبت کنن
لعنت، حتی کسایی که تو سینما حرف میزنن
از اون آدما متنفرم
نه، میدونی چی باید بهت بگن؟
باید یه زن شهوتزدهی حشری رو ثبت کنن...
No comments yet. Be the first to leave one.