As primeras 200 linias.
جا نیست!
بابا؟ بابا؟
بابا؟ بابا؟
بابا؟ جا نیست!
نه، نه، نه. نه. لعنتی، بابا، خواهش میکنم؟
گفتم که، جا نیست. لعنتی!
گفتم که. برو یه جای دیگه.
گفتم که. برو یه جای دیگه.
لعنتی!
لعنتی!
نظرت چیه؟
من شعلهافکن استفاده میکردم.
چی... چی؟
چی... چی؟
شعلهافکن، واسه زامبیها. نه، من که نگفتم...
یا
یا یه کمان پولادی با تیرهای آتشین.
از یه بلندی. و یکی یکی از پا درشون میاری.
از یه بلندی. و یکی یکی از پا درشون میاری.
من که نگفتم زامبی، نه؟ خب، شبیه زامبیها به نظر میان.
نگفتم زامبی. گفتم شبیه آدمهای عادیان.
نگفتم زامبی. گفتم شبیه آدمهای عادیان.
آره، ولی اگه زامبیها توانایی پیدا کرده باشن که خودشونو مثل آدمای عادی جا بزنن؟
بار سومه که بهت میگم زامبی نیستن و تو کلهت فرو نمیره.
بار سومه که بهت میگم زامبی نیستن و تو کلهت فرو نمیره.
اونا آدمهای عادی بودن.
و دلیل اینکه این خوابای مزخرفو میبینم، به خاطر همون قرصاییه که بهم دادی.
و دلیل اینکه این خوابای مزخرفو میبینم، به خاطر همون قرصاییه که بهم دادی.
اگه منو بگیری و تکونم بدی، مثل جغجغه صدا میدم.
میتونی تقصیر بیخوابیتو بندازی گردن قرصا، اما محتوای خوابات...
میتونی تقصیر بیخوابیتو بندازی گردن قرصا، اما محتوای خوابات...
اون دیگه بین تو و ناخودآگاهته.
و عوامل محیطی هم هستن.
خب، مثلاً چی؟
مثلاً تنها زندگی کردن تو جنگل بزرگ و تاریک و بلانتهای گنده کشیدن.
مثلاً تنها زندگی کردن تو جنگل بزرگ و تاریک و بلانتهای گنده کشیدن.
و تا خوابت ببره مستندای قاتلای سریالی دیدن. به نظر من که لعنتی جذابن.
و تا خوابت ببره مستندای قاتلای سریالی دیدن. به نظر من که لعنتی جذابن.
آرامشبخش.
ببین، چرا یه تغییر فضا نمیدی؟
برو یه جای دیگه بمون، ببین رو خوابات تأثیری داره.
برو یه جای دیگه بمون، ببین رو خوابات تأثیری داره.
یا اگه نشد، واسه خودت یه شعلهافکن بخر.
اَه لعنتی!
اَه لعنتی!
میخوای یه چیز وحشتناک ببینی؟
آره. بگو. امروز یه مریض داشتم. مرد فیلنما رو دیدی؟
آره، مرد فیلنما رو دیدم، آره. جان مریک.
آره، مرد فیلنما رو دیدم، آره. جان مریک.
جان مریک پیشش مثل لیندا لوساردی میمونه. این رو ببین.
اوه، لعنتی.
صبر کن زوم کنم. هیچ کاری نتونستم باهاش بکنم.
صبر کن زوم کنم. هیچ کاری نتونستم باهاش بکنم.
سه تا چاقو از کار انداختم!
نباید اینو بهت نشون میدادم.
اوه، از خودم متنفرم.
اوه، از خودم متنفرم.
جیم یه اتاق خالی داره.
آره، ولی خب... ولی یه اتاق نژادپرستانهست. منظورمو میفهمی؟
نمیتونم تو یه اتاق نژادپرستانه بمونم، حالمو بدتر میکنه.
نمیتونم تو یه اتاق نژادپرستانه بمونم، حالمو بدتر میکنه.
بیا پیش من بمون، اگه دوست داری. من پیش تو نمیمونم.
لعنتی. ببخشید. چرا باید بیام پیش تو بمونم؟
تو که... ببخشید. آخه!
تو که لاما داری، کارول لعنتی هم هست.
تو که لاما داری، کارول لعنتی هم هست.
من فقط... من به فضای خودم احتیاج دارم. بیشتر شبیه اینه که از دستشویی مشترک خوشت نمیاد.
نه، از دستشویی مشترک خوشم نمیاد دیلن، چون من خجالتیام.
نه، از دستشویی مشترک خوشم نمیاد دیلن، چون من خجالتیام.
من... من تو دستشویی خجالتیام و از این ایده خوشم نمیاد که یکی بتونه یهو لعنتی وسط کار بیاد تو.
چرا امشب همینجا نمیمونی؟ کَث و ساندرا رفتن تینسلی رو تو ریل ببینن.
چرا امشب همینجا نمیمونی؟ کَث و ساندرا رفتن تینسلی رو تو ریل ببینن.
کل کافه مال خودت میشه. آره؟ اتاق کَث.
دکورش یه کم خاصه ولی یه تخت راحت و عالی داره.
دکورش یه کم خاصه ولی یه تخت راحت و عالی داره.
اشلی، لعنتی همه کجا رفتن؟ من اینجا کل کافه رو واسه خودم دارم و همه منو ول کردن رفتن.
من با تومو هستم. دارم تو یه کاری کمکش میکنم.
من با تومو هستم. دارم تو یه کاری کمکش میکنم.
اوه آره؟ چه راز بزرگیه؟
اِم، هیچی، نه، نه. اِم، فقط یه چیزیه.
چه چیزی؟
هفته پیش ۵۰ پوند ازش قرض گرفتم و حالا داره وادارم میکنه که پسش بدم، با انجام دادن یه عالمه...
هفته پیش ۵۰ پوند ازش قرض گرفتم و حالا داره وادارم میکنه که پسش بدم، با انجام دادن یه عالمه...
کارای "سرگرمکننده" واسه این پیرزنها.
ها ها! شوخی میکنی؟
کاش شوخی میکردم.
کاش شوخی میکردم.
خب! زودباش!
وقت نمایشه! خب، دیگه... من باید برم، وین.
میخوام بری بیرون
و به اون خانمای دوستداشتنی یه شب لعنتی به یاد ماندنی بدی.
و به اون خانمای دوستداشتنی یه شب لعنتی به یاد ماندنی بدی.
بیا. یه کار سکسی باهاش بکن.
تنها راه، بالاست.
واقعاً دوستش داره.
واقعاً دوستش داره.
آها، اینه.
یالا! برو تو کارش!
جینا اول صبح میاد برای نظافت. من از ساعت ۱۰ میام برای باز کردن.
جینا اول صبح میاد برای نظافت. من از ساعت ۱۰ میام برای باز کردن.
باشه
شب بخیر عزیزم. شب بخیر، عزیزم.
هوم
چیزی که همسایهها نمیدونستن این بود که رابینسون در واقع مادرش رو
چند سال قبل کشته بود و کنار بقایای مومیایی شدهش توی تختخوابش میخوابید.
چند سال قبل کشته بود و کنار بقایای مومیایی شدهش توی تختخوابش میخوابید.
در جریان بازرسی ملک، پلیس بقایای
۱۲ جسد تکهتکه شده رو پیدا کرد به اضافه یک دیوار یادبود
۱۲ جسد تکهتکه شده رو پیدا کرد به اضافه یک دیوار یادبود
که شامل عکسهای قابشده از هر کدوم از قربانیهاش بود.
قربانیها توی خونههای خودشون، تو دل شب.
مثل یه کابوس خودکار و ادامه داره.
مثل یه کابوس خودکار و ادامه داره.
این ناخودآگاه لعنتیم قصد جونمو کرده یا یه همچین چیزی.
هوم؟ لعنتی... دیلدو؟
گوش میدی، تو؟ نه، گوش میدم. خب، چی گفتم الان؟
گوش میدی، تو؟ نه، گوش میدم. خب، چی گفتم الان؟
داشتی در مورد زامبیها یا یه چیزی میگفتی.
من نگفتم زامبی.
من هیچوقت اسم زامبی رو نبردم. هیچکس به حرف من گوش نمیده!
من هیچوقت اسم زامبی رو نبردم. هیچکس به حرف من گوش نمیده!
رفیق، من پکیدم. میفهمی؟ چی میخوای بگم؟
منم نمیدونم لعنتی چی میخوام که بگی.
همین الان بهت گفتم یه خواب وحشتناک دیدم، درباره یه گروه از اون...
همین الان بهت گفتم یه خواب وحشتناک دیدم، درباره یه گروه از اون...
...دوندههای شیطانیِ لعنتی.
وای.
گمشو!
رفیق، واقعی نبود که، بود؟
رفیق، واقعی نبود که، بود؟
اگه واقعی بود، بیشتر درگیر میشدم، ولی خب نبود، پس منم نیستم.
اووه، چه کلاسی!
دیلنِ لعنتی.
دیلنِ لعنتی.
یا خدا، منو ببخش.
منو ببخش که خواب زامبی جذابتری ندیدم.
دیلن، پلیس پایینه! چی؟
دیلن، پلیس پایینه! چی؟
پلیس پایینه. لعنتی. وین، من باید برم.
میخوان باهات حرف بزنن. چی؟ چی میخوان؟ نگفتن موضوع چیه؟
نه، ولی خوشحال به نظر نمیرسن. گندش بزنن، گندش بزنن. من خیلی نشئه هستم برای این کار. یا خدا!
نه، ولی خوشحال به نظر نمیرسن. گندش بزنن، گندش بزنن. من خیلی نشئه هستم برای این کار. یا خدا!
دیلن؟ اِم... اِم...
دیلن؟ چی؟ چی؟
قیافهت دیدنی بود!
متاسفم. متاسفم. پلیس اینجاست؟
نه. اِم... پدر و مادرم هستن.
آه. با چند تا دوست برگشتن.
آه. با چند تا دوست برگشتن.
بیا پایین و سلام کن.
اوه، همه، این دوستمه، دیلن.
اوه، همه، این دوستمه، دیلن.
سلام، دیلن. سلام. سلام، دیلن. سلام، دیلن.
ممنون.
ممنون.
برای... اِم... خب، برای اومدنتون.
خب، دیلن، شما از کجا میاین؟
طبقه بالا.
طبقه بالا.
توی اتاق سارا.
نه، نه. کاری نمیکردم. فقط...
من... من فقط داشتم تماشاش میکردم که لباس عوض میکنه.
همینطور که لباس عوض میکرد.
همینطور که لباس عوض میکرد.
من تمام مدتی که اون...
...برهنه بود، مستقیم به پنجره نگاه میکردم.
...برهنه بود، مستقیم به پنجره نگاه میکردم.
اوه، ببخشید، ببخشید.
اوه.
اوه.
سایلنته. اِم... احتمالا باید جواب بدم.
الو. بله.
لعنتی. خب، باشه.
خب، من... آره، حدس میزنم اگه اورژانسیه، پس...
خب، من... آره، حدس میزنم اگه اورژانسیه، پس...
قورباغه دیوونه.
دوستم... به شوخی اینو عوض کرده و من نمیدونم چطور...
قورباغه دیوونه! ها!
دیل، تو نمیگیری چی میگم. هی، رفیق. آره. تو روی یه رفیق قطع کردی! آره، مرد.
دیل، تو نمیگیری چی میگم. هی، رفیق. آره. تو روی یه رفیق قطع کردی! آره، مرد.
هیچوقت حدس نمیزنی، آره، همین الان یه قاطی کردن خطوطی پیش اومده بود.
اون موقع زنگ نمیخورد. الان زنگ خورد. خب، باشه پس، آره.
اون موقع زنگ نمیخورد. الان زنگ خورد. خب، باشه پس، آره.
دیلن! چه عوضیای!
خب، اِم...
سارا بهم میگفت که
این خونه... توی سالِ...
این خونه... توی سالِ...
۱۹۴۷ ساخته شده.
اگه من داشتم یه همچین خونهای رو طراحی میکردم، احتمالا...
احتمالا از اینجا عکس میگرفتم و کپیش میکردم، میدونی.
احتمالا از اینجا عکس میگرفتم و کپیش میکردم، میدونی.
بعد از کشف تکاندهندهای که همسایهها بعداً به یاد آوردند که صداهای عجیب
بعد از کشف تکاندهندهای که همسایهها بعداً به یاد آوردند که صداهای عجیب
مبهم و کوبندهای از اون ملک به گوششون میرسید.
اوه، لعنتی.
اوه، لعنتی.
لعنت!
لعنت!
یالا.
No comments yet. Be the first to leave one.