نخستین 200 خط.
.پسرمنو فدای یکی دیگه کردی
.و حالا تونی تو کماست
.نزدیک پسرم نشو
.:: زیـرنـویـس از : سـعید پردیـس ::.
.گابریلا، یه چیزی برات آوردم
روز 191ام، 182 روز مانده به فرار
گوش میکنی؟
برات یه کتاب جدید آوردم .این یکی رو عاشقش میشی
.اولین برفه که میاد
مسحور کنندهاس، مگه نه؟
متوجه نمیشی؟
.این اولین برفه
.باید به بابام زنگ بزنم
باید بهش یادآوری کنم که .لاستیک یخشکن روی ماشینش بندازه
.سال گذشته فراموش کرد بعدش تصادف کرد
.مهم نیست که چند بار ازم بخوای
.جواب من همیشه منفیه
.اون به من نیاز داره
،وقتی که تو بهش نیاز داشتی .هرگز پیشت نبود
.این درست نیست، من دخترشم
.اون منو دوست داره
اگه حقیقت داشت، نباید دنبالت میگشت؟
.چندین صفحه رو علامتگذاری کردم
.اونا بهت کمک میکنه تا اینو بفهمی
.تماس با پدرت به نفع توئه نه من
"راهنمای تشخیص آماری اختلالهای روانی"
.گبی، پدر تونی بزودی میاد
.باید بری
حالش چطوره؟
.از زمان شلیک گلوله شرایطش تغییری نکرده
،ولی موندنت تو اینجا، اونم هر شب .چیزی رو تغییر نمیده، عزیزم
ترنت
،آه، کافئین .دستت درد نکنه
اون هنوز پیش تونیـه؟
،تا زمانی که از کما نیاد بیرون
،یا اون حرومزاده باند قاچاق انسان رو نگیریم
.از احساس مسئولیتش دست بر نمیداره
حال خودت چطوره؟
اوم، میدونی، از وقتی که اون سرنخ کاذب رو
در مورد جیمی دیدم، اوضاع کمی برام .سخت گذشت، ولی تلاش خودمو میکنم
.هی، زیک، آروم باش تو اون دفتر کیه؟
،هی، متاسفم، میدونم که زوده
.مسئول پذیرشتون گفت، میتونیم صبر کنیم
...چیکار میتونیم واسهتون انجام بدیم ، آقای
.لطفا منو لوکاس صدا کنین
.خاله ام ریچل اصرار داشت که بیایم اینجا
،فکر کردم که میتونه تحمل کنه .ولی واضحه که خیلی براش سخته
.بس کن، بس کن دیگه
.اومدم اینجا تا با گبی موزلی صحبت کنم
.من گابی موزلی هستم چه کاری میتونم برات انجام بدم، ریچل؟
،من دارم میمیرم
.و ازت میخوام تا پسرمو پیدا کنی
آخرین باری که دیوید رو دیدی کی بود؟
.سه ماه پیش، ولی هر روز باهم حرف میزنیم
پس چرا فکر میکنی گم شده ؟
.از دو روز پیش دیگه جواب تلفنهای منو نداد
قبلاً هم شده که تماسهای شما رو جواب نده؟
آره، تا حالا شده، گاه گاهی که سرش شلوغ میشه، میدونی؟
ولی این بار خیلی فرق داره ؟
.آره، بالاخره حالش خوب بود
.یعنی زندگیش به مسیر اصلی برگشته بود
یعنی تو گذشته مشکلاتی داشته ؟
خونه دیوید رفتی؟
.نمیدونم کجا زندگی میکنه
.اون با من و ریچل میموند
.البته به سه ماه پیش برمیگرده
با پلیس تماس گرفتین؟
.خب، ما ترجیح میدیم که اونا دخالت نکنن
.ببین، قسم میخورم که پسر خوبیه
،فقط از وقتی خواهرش فوت کرد
.به نوعی دچار شکست عاطفی شده
.الیسا و اون خیلی بهم نزدیک بودن
.و حالا که دیگه بدنم به شیمی درمانی جواب نمیده
.میدونه که قراره منم از دست بده
،و نمیدونم چقدر زمان برام باقی مونده
.ولی میدونم که پسرم بهم نیاز داره
حتما یه مشکلی وجود داره .اینو میدونم
من...لطفا میشه پرونده منو قبول کنین؟
مطمئنی که اون میتونه از پس یه کنفرانس مطبوعاتی زنده بربیاد؟
پیشنهاد دادم که فقط یه ویدیو ازش ضبط کنیم
ولی اون مصمم بود که .میخواد شخصاً اونجا باشه
.بنابراین منم الگوهام رو از اون میگیرم
چیه، دان؟ .من چیزی نگفتم
وقتی پامون رو بذاریم تو اون اتاق .وقت رفتنه
،پس اگه مشکلی داری، یا همین الان حرف بزن
.یا برای همیشه آرامش خودتو حفظ کن
.دیوید مواد مصرف میکنه
،به همین دلیله که مرتب جابجا میشه
.و اینکه چرا ریچل نمیره پیش پلیس
این بچه رو ندزدیدن، فقط .تو یه جایی داره مواد مصرف میکنه
.اون یه معتاده، باشه
.ولی معناش این نیست که نریم دنبالش
.به این معنا هم نیست که میخواد پیدا بشه
،زندگی دیوید تقصیر خودشه .انتخاب خودشه
.تا مواد بزنه و مادرش رو آزار بده
.متاسفم، ولی این مشکل ما نیست
.هر آدم گمشدهای مشکل ماست، دان
.این چیزیه که ما رو از پلیسها متفاوت میکنه
.باشه
ولی ازهمین الان بهت میگم .گرفتن این پرونده اشتباهه
.پس دیوید به کار خلاف آلوده شده
.هفت سال تو بازپروری و زندان بوده
سه ماه پیش در حال خرید قرص
از یه فروشنده محلی دستگیر شده وبدستور دادگاه .ملزم به شرکت در جلسات گروهی شده
.این مدت کوتاهی پس ازمریض شدن مادرش بوده
...تا سه ماه پیش، شبکه های اجتماعیش
،پر بوده ازعکس های اون و ریچل .بعد دیگه پستهاش متوقف شده
.کاملا مشخصه که خیلی بهم نزدیک بودن
.تشخیص بیماری مادرش باید براش سخت بوده باشه
شرط می بندم به همین دلیل هم .دوباره رفته سراغ مواد و ناپدید شده
.قوانین میتونه آدما رو خورد کنه
مارگارت، از ظاهر لوکاس چی فهمیدی؟
،هر وقت ریچل به دیوید اشاره میکرد
.چشماش رو میمالید، که نشونه مخالفتش بود
فکر میکنم باید تنها باهاش حرف بزنیم
.ترتیبش رو بده، درست پشت سرتم
.باید مکان جلسات دیوید رو پیدا کنیم
.این افراد احتمالاً از دار و دستهاش هستن
.اگه کسی چیزی بدونه، اونا هستن
اگه دادگاه دیوید دستور داده .ترنت میتونه اونو ازمون بگیره
.ریچل نمیخواد پای پلیسها وسط کشیده بشه
.ما هم پیش ترنت نمیریم، مگه اینکه مجبور بشیم
.میتونم آدرس جلسه رو پیدا کنم
میدونی چیه؟ !فهمیدم
زیک، ببین میتونی به جاش .سوابق دستگیری دیوید رو دربیاری
.دنبال فروشنده موادش بگرد
اگه دیوید واقعاً داره مواد مصرف میکنه .اونا میدونن کجاست
.دان، با دوستان معتاد دیوید صحبت کن
.لیسی، با دوستان دیوید که پاک هستن حرف بزن
البته اگه دوستی باقی مونده باشه میتونم با لیسی جامو عوض کنم؟
متشکرم که برام وقت گذاشتی و .دوباره به این سرعت با ما حرف زدی
.خب، بهرحال میخواستم باهات تماس بگیرم
،اون موقع نمیتونستم علنی حرف بزنم
.و باعث ناراحتی خاله بشم
.خیلی متاسفم
.ریچل ازش یه بت ساخته
ولی دیوید از زمان مرگ الیسا .افتاده بود تو مصرف مواد
.هنوز برات دردناکه
.الیسا از نردبان افتاد پایین و مُرد
.دیوید اونو پیداش کرد
.فقط 15 سال داشت
.ریچل تا امروز خودشو مقصر میدونه
چون میدونست که نردبان معیوبه .ولی تعویضش نکرد
و دیوید از احساس گناه ریچل استفاده کرد ،تا از نظر مالی و احساسی
.همه پولهاشو ازش بگیره
واسه همین بیرونش کردی؟
.من معتادها رو میشناسم
دیوید یه جای مجانی .برای موندن رو ول نمیکرد
.دیوید خیلی بهم ریخته بود
اون یه شب اومد خونه که .مواد زیادی مصرف کرده بود
تحت تاثیر مواد رفت تو اتاق مهمون من .و روز بعدش دستگیر شد
بهش گفتم تا زمانی که پاک نشده .باهامون تماس نگیره
نمیدونستم که اون و ریچل .هنوزم با تلفن باهم حرف میزنن
ممنون لوکاس، ما هر کاری از دستمون بربیاد .برای پیداکردن دیوید انجام میدیم
صبر کن، بعد از همه حرفهایی که بهتون گفتم
هنوزم میخواین پرونده اش رو قبول کنین؟
تو نمیخوای پیداش کنیم؟
،ریچل زندگیش رو با درد سپری کرده
.دخترش رو از دست داده
،و بعد پسرش رو بخاطر مواد از دست داده
.میخوام در آرامش بمیره
بهم اعتماد کن، لوکاس .موضع تو رو درک میکنم
.ولی حتی اگه معتاد باشه
.دیوید از ندیدن مادرش پشیمون میشه
اگه پسرخالهام میخواست ریچل .تو زندگیش باشه، الان پاک بود
شاید نبودن پیش خالهام واقعیتی باشه .که برای پاک شدن بهش نیاز داره
.همهتون خیلی مهربان و دلسوزین
،ولی من باید از خالهام محافظت کنم
.به همین دلیل شما رو از اینکار اخراج میکنم
،برای روشن شدن موضوع .یه قربانی رو باید پیدا کنیم، نه یه مجرم
.ما این بار با یه روان پریش سر و کار نداریم
پس فکر میکنی دیوید دزدیده نشده ؟
.نه
.و نیازی هم به نظرت در مورد اعتیاد ندارم
،تنها دلیلی که پرونده رو آوردم پیشت
.اینه که باید سریع کار کنم
برام این مهمه که یکی از چیزهایی که .ازم گرفتی رو به دیوید پس بدم
.تا به بابام زنگ نزنم غذا نمیخورم
من صفحات علامتگذاری شده رو خوندم .و شما در اشتباه بودین
.پدرم هیچ وقت از من غافل نشد
.او همه تلاش خودشو کرد
تموم تلاشش مثل از دست دادن .مهمترین لحظات زندگیت
شامل ازدست دادن تولدت هم میشه؟
.از دست دادن مادرم براش سخت بود
ولی به همین دلیله که بهم نیاز داره ،تا مطمئن بشم ناهارش رو با خودش برده
،و دستکشهای زمستونی خودشو پوشیده .تا دستش خیلی سردش نشه
.پدرت باید ازت مراقبت میکرد
آنچه که حالا تجربه میکنی .یادآوری لحظات خوش زندگیه
یعنی فراموش کردن زمانهایی که
.از نبودش گریه کردی، آسونه .نجاتش برای تو یه اعتیاد شده
.تماس با اون برات یه پیشرفت نیست
،و اگه از درخواستت دست نکشی
.بذار از دردسر نجاتت بدم
،تا اجازه ندی بهش زنگ بزنم
.غذا نمی خورم
.و اگه نخورم میمیرم
.اونوقت دیگه یه آدم ربا نیستی
.یه قاتلی
.خبر بدی دارم
.تلفن دیوید قطع شده .نمیتونم ردیابیش کنم
No comments yet. Be the first to leave one.