نخستین 200 خط.
داری یکی رو فراموش میکنی
کدوم یکی؟ هدیه
مهمترین هدیه
بخاطر تو دزدیدمش
پسش بگیر
چی رو پس بگیرم؟
اینکه گفتم تنهام، به این معنا نبود که بخوام یه بچه دیگه رو بخاطر من بدزدی؟
...من هرگز، هرگز، هیچوقت
اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی بدون که درخواستش برای تو هم آسون نبود
من هر لحظه از اون سال رو بیاد میارم
همه اون تاریکی، لحظات خفقان آور
و لحظات دردناک
تحریف حقیقت برای حفاظت خود یه غریزه اساسی انسانه
پس اگه ترجیح میدی به یادش نیاری
درک میکنم
میخوام یادم بیاد
عصر لذت بخشی بود
آهنگ مورد علاقهمون داره پخش میشه
بعضیها استدلال میکنن که کار سارتر ذاتاً خطرناکه
"روز 358 ام ،15 روز قبل از فرار" در بین جوونهای پوچگرا میتونه منجر به
"روز 358 ام ،15 روز قبل از فرار" عواقب فاجعه باری بشه
یعنی به هولدن کالفیلد نگاه کن
گابریلا
یادمه اون روز حواست پرت بود
اخیراً... آشفته بنظر میای
متاسفم
نه
من باید عذرخواهی بکنم
یعنی همونطور که گفتی
دقت در تفکر نیاز به تبادل نظر داره
و توی کارم اونقدر سرم شلوغ بوده
که نتونستم اونقدری که که دوست دارم تو خونه وقت بذارم
شایدم... یه همدم میخوای
کسی که همیشه پیشت باشه
یه دوست میخوای؟
...تو میخوای
یکی رو بیاری اینجا؟
دو ثانیه فرصت داری تصمیم بگیری
بعدش این پیشنهاد برای همیشه از روی میز برداشته میشه
آره
آره
یه دوست میخوام
من دسر رو میارم
.:: زیـرنـویـس از : سـعید پردیـس ::.
آيدی تلگرام جهت ارتباط @Saeed8362
اونو بخاطر تو دزدیدم
هی، خوبی؟
هرگز بهتراز این نبودم، چه خبر؟ یه مشتری جدید
اوه، یه دربان تو ساختمونی در دوپون فکر میکنه یکی از ساکنین مسن ساختمون
به اسم رجی مور، ناپدید شده
دو روزه که رفته و برنگشته
که با شخصیتش نمیخونه آره، خیلی هم زیاد
مطمئنی که حالت خوبه؟
در مورد دربان باهام صحبت کن رفتارش چی؟
بسیار مؤدب و متشخص ـه
بشدت نگرانشم
عجیبه که دربان گزارشش رو میده
خانوادهاش کجاست؟ هی
متاسفم، داشتم از در میومدم تو که اونم اومد داخل
میشه کمکت کنیم؟
...گبی این دختر منه، تیلور
فقط باید اینا رو امضا کنی
اوراق آزادسازی؟ آره
دیگه نمیخوام مادرم باشی
تقریباً تا زمانی که رجی اونجا زندگی میکرد
تو ساختمون دوپون نورث کار کردم
...ما هر روز حرف میزدیم، ولی بعدش یه روز
اوه، تو خیلی بزرگ شدی
خیلخب
نمیخواستم جلوی همکارات تو رو بد جلوه بدم
وقتی چهار ساله بودی
تو سوپرمارکت جلوی همه اعلام کردی
که دیگه نمیخوای گوشت حیوونی رو بخوری
میخوام بگم که اعلام اینجور کارها جلوی عموم باعث میشه که
بتونیم با قدرت، هر کاری که میخوایم انجام بدیم
هنوز یادته؟
آره
...و میدونم که... ده سال از وقتی که
همدیگه رو دیدیم، گذشته
ولی تو دختر منی، تیلور
من...همه چی تو رو یادمه
پس چرا الان؟
اگه حقوق والدین خودتو فسخ کنی واجد شرایط کامل کمک مالی میشم
خب، من... پس انداز دارم میتونم بهت کمک کنم
فقط ازت میخوام امضاش کنی
دو نفر، خانم موزلی گوش میکنین؟
دارم گوش میکنم، کلیف
آخرین باری که رجی رو دیدی اون روزنامه به دست داشته می رفته
کافی شاپ همیشگیش
شلوار راحت نیروی دریایی پوشیده بوده با یه پیرهن دکمه دار سبز جنگلی
و یه کلاه فدورای نیروی دریایی
ژاکت ورزشی هم با خودش میبرد
چون کافی شاپ همیشه کمی سرده
شما از زندگی شخصی رجی چیزی میدونی
دوستاش، روابط عاشقانه؟
اون آدم تنهایی ـه
شخصیتش اینجوریه
معلم موسیقی بود
بسیار خلاق
ولی از زمانی که شوهرش مُرد
بیشتر گوشه گیرشد
عاشق کارهای روزمره خودشه
فکر میکنم اونا نجات دهندهاش هستن
فکر نمیکنی رجی هوس کرده باشه بره سفر؟
اوه، نه، اهل این کارها نیست
اگرهم بخواد بره سفر یا چیزی
همیشه بهم میگه
اوه، این رجی ـه
شوپن، قطعه موسیقی شماره 2
آره، پایین تر از نت اصلی
اینو بابام هم مینواخت آه
چرا ناپدید شدن رجی رو به پلیس گزارش نکردی؟
در مورد شما خوندم، خانم موزلی
و میدونم که به همه اهمیت میدین
و مطمئن نیستم که پلیس بهش توجهی کنه
اونم درمورد یه گیِ گمشده و بیوه سیاهپوست 70 ساله
و دو روزه که گذشته و تنها مدرک واقعی من
غیبت گفتگوهای صبحگاهی ماست
احتمالاً تو اداره پلیس بهم میخندن
اکثر ساکنین وقتی در رو براشون باز میکنم
یا غذاشون رو تحویل میدم یا لباسشون رو از خشک شویی میارم
تو چشمام نگاه نمیکنن
رجی منو میبینه
اون آدم خوبیه
میتونی تو پیدا کردن رجی کمکم کنین؟
آره، کمکت میکنیم
از شبکههای اجتماعی خبری نیست ولی هرکاری از دستمون بربیاد انجام میدیم
خیلی کارها رو شخصا انجام داده
اون زنی که با مارگارت رفت بیرون رفت کی بود؟ سرت تو کار خودت باشه
با تنها خویشاوند زنده رجی صحبت کردم
اسمش هالیس موره خواهرزاده رجی ـه
ادعا میکنه که رجی حالش خوبه امروز صبح پیام دادن
در مورد چی پیام دادن؟
بیا خودت ببین
دان ازشون اسکرین شات داره
هالیس: دائی رجی برای پرداخت قبض این ماه باید از حسابت مطمئن باشم شوهر رجی پارسال فوت کرده
هالیس: دائی رجی برای پرداخت قبض این ماه باید از حسابت مطمئن باشم اونقدر بهم ریخته بود که نمیتونست کار کنه
هالیس امور مالیش رو به دست گرفته
اون داره میره آپارتمان رجی تا بررسیش کنه
خب امیدوارم حالش خوب باشه ولی همونطور که همیشه میگیم
ما بهش اعتقاد داریم تا زمانی که خلافش ثابت بشه
زیک، میخوام همه چی رو درمورد رجی بدونم
منظورم همه چیزه همین حالاهم دارم روش کار میکنم
همونطور که حرف میزنیم، دارم براش پروفایل میسازم
دان، قبل از اینکه هالیس به چیزی دست بزنه باید زودتر به آپارتمان رجی برسیم
من ماشین رو میارم
من بلا رو برای تو دزدیدم
نه. منتظر مارگارت باش تو خونه رجی میبینمت
هالیس؟
من گبی موزلی مدیر بحران هستم
همکارم دان رو قبلا ملاقات کردی
بهش گفتم حال دائیام خوبه
باید اینو تایید کنیم
وقتی تائید کردیم، میتونی به زندگیت ادامه بدی
میشه بیایم تو؟
به گمونم
خب، به دان گفتی که امروز صبح داشتی به دائیات پیام میدادی
که باید قبض برقش رو پرداخت کنم
اون از تکنولوژی متنفره ولی من آروم آروم
دارم اونو وارد قرن بیست و یکم میکنم
آخرین باری که دائیات رو دیدی کی بود؟
...ام
بذار فکر کنم
آخرین باری که واقعاً باهاش صحبت کردی کی بود؟ نه با پیام یا تایپ کردن
اوه، بذار چک کنم
من و شوهرم به اون پل رفتیم
صبر کن، دان رانا الان داوطلبانه ازاطلاعات شخصیش گفت ؟
داوطلبانه یه کلمه قویه
هیچ چیز مشکوکی بنظر نمیرسه
به مارگارت نیاز داریم
من اینجام
لیسی تو طبقه پایین با بعضی از ساکنین صحبت میکنه
پس من کارمو شروع میکنم
رجی و کریس دوستای زیادی داشتن؟
اوه، آره، خیلی
راستش، دوستای کمی داشت
وقتی کریس فوت کرد
رجی ارتباطش رو قطع کرد چون عزادار بود
اون بهم گفت که اونا بیشتر دوستای کریس بودن
و ممکنه کمی نفرت انگیز باشن
به نظر میرسه که تنها بود؟
نه اون منو داره
با احترام خانم، دائی شما تنها بود
اخیراً رجی با کسی دعوا داشت؟
خدایا نه یعنی ببین
دائی من ممکنه بداخلاق باشه، خب؟
اخلاقش اینطوری بود، ولی دشمن؟
نه اون فقط یه پیرمرده
در مورد همسایه ها چی مشکلی داشت؟
اوه، رجی در مورد صدای بی وقفه سگ
یا مهمونی بعد از ساعت 10:00 شب شکایت میکرد
ولی ساکنین، بهش عادت داشتن
آره
فکر نمیکنم هیچکدوم از اونا بهش صدمه ای بزنن
چه مدته که رجی از مهارکننده های آنزیم آنژیوتانسین استفاده میکنه؟
داروی قلب و فشاره من... نمیدونم
با توجه به دوز مصرفیاش اگه بیش از 72 ساعت بدون اونا بمونه
احتمالاً دچار حمله قلبی میشه
دو روزه که رجی رفته یعنی ممکنه بمیره؟
اوه، هالیس، به دائیات پیام بده بهش بگو که باید نبش خیابون 14ام و یو ببینیش
No comments yet. Be the first to leave one.