The first 200 lines.
چه خبره؟ هی، هی!
نه، نه!
صبر کن! کجا داریم میریم؟
کجا داریم میریم؟
شما کی هستید؟
خودشه؟
این همون زنیه که اسم و زندگی منو دزدیده؟
فکر میکنی همهچی از کی شروع شد؟
تا جایی که فهمیدم، دو سال پیش
ولی خودم تازه حدود شش ماه پیش متوجه شدم
گزارش ندادی؟
چرا، دادم
و این شش ماه گذشته مجبور بودم
هرجا میرم یه کیف پر از مدرک
با خودم ببرم
نه میتونم خونه اجاره کنم، نه پول برداشت کنم، مگر اینکه
ثابت کنم خودم واقعاً کیام
لازم نیست چیزی رو برای ما ثابت کنی
ما حقیقت رو میدونیم
ثابت کردیم اثرانگشتهای لنا با اثرهایی که
برای کانون وکلای نیویورک ثبت کردی یکی نیست
بعدش جاهای دیگه رو هم پیدا کردم؛
مثلاً حسابهای بانکیای که لنا موفق شده بود
اثرانگشتهای خودش رو جای مال تو ثبت کنه
کمکت میکنیم همهچی رو سر و سامان بدی
فعلاً پلیس واشنگتن با تمام قوا
دنبال لنا متیوزه
ممنونم
هنوز راه زیادی مونده، ولی اولویت اول ما
امنیت توئه
پلیس واشنگتن میخواد ببرتت تحت حفاظت
صبر کنید، یعنی... یعنی من در خطرم؟
راستش رو بخوای؟
نمیدونیم
ولی چیزی که میدونیم اینه که لنا داره
هر لحظه مستأصلتر و غیرقابلپیشبینیتر میشه
چرا منو انتخاب کرد؟
به احتمال زیاد قربانیِ موقعیت شدی
مشخصاتت به کارش میخورد؛
وکیل زنی همسن خودش که
آزمون وکالت واشنگتن رو قبول شده بود ولی دیگه اینجا زندگی نمیکرد
جنایت هم توی خانوادهشون ارثیه
این هیولا برادرشه
خدای من
تو همون دختری هستی که اون دزدید
زمان دانشکدهی حقوق پروندهت رو دنبال میکردم
واقعاً متأسفم بابت اتفاقی که برات افتاد
نه! کمکم کنید!
کمک!
هدر، کارآگاه شیکر از پلیس واشنگتن بیرونه
تا اداره همراهیت میکنه و از اینجا به بعد رو تحویل میگیره
باشه
ممنونم
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
کی میتونم برم؟
فقط بیستوچهار ساعت از اون ضربهی سنگین به سرت گذشته
میفهمم، ولی... حالم خوبه
کسی از خانواده هست که بهش زنگ بزنم؟
شاید پسرت؟
دیدم قبلتر اینجا بود
تمام شب بالای سرت موند
ب... بله
باید... باید بهشون زنگ بزنم
خب، آمادهای؟
یه آرزو کن
یک لحظه
مارگارت، حالت چطوره؟
میفهمم
فقط میخوای فراموشش کنی
عزیزم، درکت میکنم
اینجوری ادامهدادن راحتتره
حتماً
بعداً زنگ میزنم و حالت رو میپرسم
باشه
عزیزم، متأسفم که مجبور شدی این حرفها رو بشنوی
واقعاً میخواد منو فراموش کنه؟
عزیز دلم
متأسفم
تولدم رو تبریک گفت؟
نه، فکر نکنم یادش بوده باشه
فقط زنگ زد بگه صددرصد مطمئنه که هیچوقت
نمیخواد دوباره برگردی خونهش
عزیزم، خیلی متأسفم
باور کن من دقیقاً میدونم چه حسی داری
وقتی پسر اولم رو از دست دادم خیلی غصه خوردم
ولی بعد یه پسر فوقالعاده پیدا کردم که به یه مامان تازه احتیاج داشت؛
مامانی که واقعاً دوستش داشته باشه
و حالا دیگه هیچچیز نمیتونه مامانخرسه و بچهخرسه رو از هم جدا کنه
نباید بذاریم مارگارتِ بدجنس تولدت رو خراب کنه،
مگه نه؟
نه
هنوز یه شمع داری که فوتش کنی
حالا دیگه تعقیبم هم میکنی؟
من کارآگاهیام که رد یه مجرم فراری رو گرفته
این خونه زیر نظره
ولی خوشحالم اینجایی
کمکت رو لازم دارم
میدونی کری کجا ممکنه باشه؟
اسلحه داشت؟
اون قاتل نیست، مرد حسابی
باشه
دربارهی پسر واقعی کری چی میدونی؟
مرگش نابودش کرد
فقط شش سالش بود که بهخاطر یه بیماری مرد
حتی ممکن بود چند سال زودتر بمیره
اگه کری ازش مراقبت نکرده بود
هر سال تولدش رو جشن میگرفتیم
جیمی، پسر کری هنوز زندهست
بهخاطر بدرفتاری با کودک، خدمات اجتماعی
ازش جداش کرد
تشخیص داده بودن کری برای بچهی خودش خطرناکه
نه
نه، این... این درست نیست. نه
جیمی
ـ ما... نه، ما... ـ اون تو رو جایگزین پسرش کرد
باید برم. مهمه
هی، جیمی
یکی به کمکم نیاز داره
و نه، کری نیست
لنا متیوز برای پاسخگویی در ارتباط با چند
پروندهی در حال تحقیق تحت تعقیبه
اگه دیدینش، بهش نزدیک نشید
فوراً به پلیس واشنگتن زنگ بزنید
حالا که لنا فراریه، نمیدونم
دادگاه سِر چی میشه
حداقلش اینه که عقب میافته، درسته؟
مارگارت، بیرون بیمارستان چیکار میکنی؟
به طرز معجزهآسایی ضربهی مغزی نشدم
و دکتر اجازه داد برم خونه
البته بعد از کلی اصرار
خیلی خب. خودم میرسونمت خونه
نه، میخوام اینجا باشم
خیلی اتفاقها داره میافته
باید لنا و کری رو پیدا کنیم
پس پیداشون کنیم
از روی حدس، همهی نشانیهایی رو که
پنج سال گذشته به نام هدر تالین ثبت شده بود روی نقشه آوردم
دو مورد نزدیک آخرین محل رؤیت سِر در یک سال پیش پیدا کردم
دان، برو یه کم پرسوجو کن
با هرکسی که شاید سر و کارش به اون افتاده حرف بزن
باشه
مامان، حالم خوبه
ایشون الیسنه
دیروز توی سالن انتظار اورژانس با هم آشنا شدیم
به کمکمون نیاز داره
موضوع پدرمه
الیسن، من گابی موزلیام
متأسفم که درگیر این ماجرا شدی
پدرت کی ربوده شد؟
ربوده نشد
اون... مُرد
میدونم حرفم چقدر دیوانهوار به نظر میرسه
ولی مطمئن باشید روانپریش نیستم
و صلاحیت تشخیصش رو هم دارم
پزشکی؟
قصد توهین ندارم
ولی خیلی کمسن به نظر میرسی
دبیرستان رو زودتر تموم کردم
کارشناسی رو دو ساله
و پزشکی رو سه ساله خوندم
تحسینبرانگیزه
پس چرا بعد از این همه مدت، پیدا کردن پدرت
اینقدر فوری شده؟
برادرم آستین بیماری کلیه داره
و اگه پیوند نزنه، میمیره
خودت سازگار نیستی؟
ده سال پیش یکی از کلیههام رو بهش دادم
ولی اون کلیه دیگه از کار افتاده
مادرمون فوت کرده
پس آخرین خویشاوندی که شاید با آستین سازگار باشه
و بتونه نجاتش بده، پدرمونه
ولی گفتی پدرت مرده؟
مرگش اعلام شده
اسمش هنری اسکاته؛ یکی از
پرطرفدارترین مشاورهای مالی واشنگتن
ولی برای من خیلی بیشتر از اینها بود
شاید بچگانه باشه، ولی کلاس اول اینو بهم داد
و من هر روز میپوشمش
منو «کفشدوزک» صدا میزد و آستین رو «جیرجیرک»
چرا مرگش اعلام شد؟
توی فروریختن برجهای اسکایکرست بود
برجهای اسکایکرست... یادمه
بسازوبفروشهای پولپرست از کار کم گذاشتن
و ۱۲۸ نفر بیدلیل کشته شدن
پدر من یکی از پنج قربانیای بود
که جسدشون هیچوقت پیدا نشد
بعد، شش ماه پیش، توی جشن فارغالتحصیلی پزشکیام
دیدمش
توی جمعیت ایستاده بود و وقتی از روی صحنه رد میشدم
با افتخار لبخند میزد
الیسن، باور کن میفهمم
چه حالی داری
من هم پدرم رو از دست دادم
این فقدان رو درک میکنم
قول میدم دچار توهم نیستم
از سر استیصال اومدم
خواهش میکنم با پیدا کردن پدرم کمک کنید برادرم رو نجات بدم
پرونده رو قبول میکنیم
به چه فکری بودی که از طرف همهمون پرونده قبول کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.