The first 200 lines.
کارِ کیه؟
کری زندانه
کی دوباره میبردش؟
یه حدس داریم، فقط مدرک نداریم
لنا جیمی رو به دلیل مشخصی برده
از جیمی بهعنوان ابزار معامله استفاده میکنه
تا با کسی که واقعاً میخواد، یعنی من، عوضش کنه
میدونم داری چی فکر میکنی، گابی
این تقصیر تو نیست
اگه فقط چیزی رو که میخواست بهش داده بودم
اگه وقتی موکلهامون رو تهدید میکرد، حرفم رو
دربارهی ربوده شدنم بهدست سِر پس گرفته بودم
جیمی الان در امان بود
لعنتی، مارگارت، باید یه کاری بکنیم
جیمی رو برمیگردونیم؛ بهم اعتماد کن
به تو اعتماد کنم؟
پسرم هفتهها خونه و در امان بود
و تو هیچی نگفتی
هر اعتمادی بینمون بود، دیگه از بین رفته
گوشی جیمی دوباره آنلاین شده؛ موقعیت داریم
مارگارت، صبر کن! - مواظب باش، نکن...
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خونه پاکه
این نوشته یعنی چی؟
«هذیان، آشوب، مرثیه»
- شاید یه جور تهدیده - سهگانهی کتابه
چه ربطی به جیمی داره؟
اسم شخصیت اصلی لناست
باید تمام مکانهای مرتبط
با لنا و سِر زیر نظر باشن
- خانهی روستایی، متل - پلیس دیسی مراقبشونه
روی پشتبامی که لنا کریستین رو کشت هم
نیرو مستقر کردیم و همینطور خونهای
با کرکرههای آبی
برای محافظت از ریچل و تیلور هم نیرو گذاشتم
ببخشید، لنا قبلاً کسی رو کشته؟
برادرش رو؛ ماجرا پیچیدهست
ترنت، تحقیقات امور داخلی دربارهی تو چی؟
برام مهم نیست اخراجم کنن
کمک میکنم جیمی رو پیدا کنیم
ریسک بزرگیه، ممنون
وقتی سالم شد ازم تشکر کن
فعلاً یه اظهاریهی رسمی
از تو و دریل لازم دارم - حتماً
از جامعهی هکرها کمک خواستم
پس باید به تمام دوربینهای امنیتی دسترسی داشته باشیم...
دان
الان وقتش نیست، مأمور میلن
متأسفم، ولی این نمیتونه صبر کنه
شوخیت گرفته؟
یه پسر بیستساله گم شده دارم
زن مایک یه هفتهست گم شده
و حالا سازمان به مایک به چشم مظنون نگاه میکنه
یعنی چی دزیره گم شده؟
- دان - چی...
قسم میخورم هیچ کاری باهاش نکردم
به کمکت نیاز دارم
مایک، گفتم توی ماشین منتظر بمون
دان، خواهش میکنم
- خدای من - دان
هی، هی! بسه! بسه
- همه یه نفس عمیق بکشین - متأسفم
هرچند بار لازم باشه میگم
متأسفم
بهخاطر تو سه سال از زندگیم رو از دست دادم
دان، فقط برو؛ ما رسیدگی میکنیم
نه، نه، نه، باید این رو بشنوه
چون اگه شب اون عملیات
توی موگادیشو نشئه نبود... مأموریت مزخرفی
که اصلاً نباید توش شرکت میکردم...
اسیر نمیشدم
تو این بلا رو سرم آوردی
پس اینجا نایست و وانمود نکن
نمیتونی زنت رو به خطر بندازی
بسه
زیک، روی پروندهی جیمی ادامه بده
دان، تو، لیسی و مایک برین اتاق کنفرانس
و دستهاتون رو برای خودتون نگه دارین
تو هم با من میای
دان، میدونم درخواست بزرگیه
و اصلاً حق ندارم ازت بخوام
ولی برای مایک دنیا ارزش داره
اگه بهترین دوستش توی عروسی باشه
نمیدونستم این رو برات فرستاده
حتی نمیدونستم همدیگه رو میشناسین
بعد از اینکه دعوت عروسی رو رد کردم
باز هم گاهی حالم رو میپرسید
میفهمید نمیخوام هیچ کاری با تو داشته باشم
ولی اصرار داشت اگه یه زمانی برادرت بودم
پس برای اون هم مهمم
روح زیبایی داره و تو لیاقتش رو نداری
باشه مایک، از اول شروع کن
نه سال پیش با دزیره آشنا شدم
توی گروه حمایتی سرطانِ
همسر مرحومم، میشل، بود
اون موقع دزیره سرطان تخمدان داشت
و میشل سرطان ریه
با هم دوست بودن
از اون دوران چیز زیادی یادم نیست
اون موقع هنوز مصرف میکردم
نتونستم با تشخیص بیماری میشل کنار بیام
تو و دزیره کی به هم نزدیک شدین؟
چند سال پیش
خیلی بعد از مرگ میشل؛ سرطان دزیره
به بهبودی رفته بود و زندگیش رو ادامه داده بود
من هم پاک شده بودم
بعد یه روز من و دزیره
سر یه پرونده دوباره به هم رسیدیم
مأمور افبیآی بود؟
تحلیلگر افبیآی، مثل خودم
من و دزیره پنج سال فوقالعاده داشتیم
تا یک ماه پیش
بعد یه چیزی عوض شد؛ منزوی شد
نمیدونم، همهچیز فرق کرد
یه چیز دیگه هست که نمیگی
ضرب گرفتن انگشتهات همیشه لوت میداد
روز قبل از ناپدید شدن دزیره
ازم طلاق خواست
میدونم، میدونم، این شبیه...
انگیزهست؟
دارم تلاش میکنم مطمئن شم سالمه، باشه؟
سر کار نرفته، به دوستهاش زنگ نزده
این رفتارش نیست؛ یه اتفاقی افتاده
عضو خانوادهی دیگهای هست که پیشش مونده باشه؟
مادرش وقتی نوزاد بود رهاش کرد
پدرش هم اوایل بیستسالگیش مرد؛ فقط من رو داره
ببین، حق با تو بود؛ لیاقتش رو ندارم
اون... از هر نظر خوبیه که من نیستم
پس لطفاً کمکش کن
اگه نگران مایک و دزیره باشی
نه به درد من میخوری، نه جیمی
برو پیداش کن
من روی هر دو پرونده کار میکنم
ولی تمرکز هیچکس دیگهای نباید از جیمی برداشته بشه
دریل، نکن!
چی شده؟ اون چیه؟
اینها رو توی کیف مارگارت پیدا کردم
سوگندنامهی پسگرفتن اظهاراته که گابی باید امضا کنه
دریل
مارگارت وقتی گوشی جیمی رو پیدا کردیم، این برگهها رو
توی اتاقش پیدا کرد و مخفیشون کرد
صبر کن، لنا اینها رو گذاشته؟
مارگارت، چرا مخفیشون کردی؟
چون میدونستم گابی امضاش میکنه
و آزادی خودش رو با آزادی جیمی معامله میکنه
و این برای من قابلقبول نیست
لنا هنوز میخواد گابی حرفش رو
دربارهی ربوده شدنش بهدست سِر پس بگیره
هنوز همهی این کارها رو برای برادر روانیش میکنه
و پسر من مهرهی بازیه
گابی، چی شده؟
لنا میخواد اعتراف کنم من به سِر گفتم تو رو بدزده
و حتی در نوجوانی، مغز متفکر همهچیز بودم
بدون وقت قبلی ورود ممنوعه
خواهش میکنم، فقط بذارین با یه بازرس حرف بزنم
به پذیرش زنگ زدم، ولی قبول نکرد
به هشت مؤسسهی دیگه رفتم و این آخرین امیدمه
بهخاطر خدا، خواهش میکنم؛ دارم التماس میکنم
- خواهش میکنم - مشکلی هست، ارنی؟
نمیره
گفتم بدون وقت قبلی
نمیتونم راهش بدم داخل - صبر کن، صبر کن
شما... شما اینجا بازرس هستین؟
خواهش میکنم، برای پیدا کردن پسرم کمک میخوام
خواهش میکنم
- اسمتون چیه؟ - مارگارت، مارگارت رید
یه نفس عمیق بکش، مارگارت
پسرم جیمی گم شده
- چند وقته گم شده؟ - یازده سال
میدونم، میدونم، ولی این فهرست مظنونهاست
و آدمهای همیشگی ترمینال اتوبوس
همینطور کارمندهای ترمینال
که اون روز سر کار بودن
راهش بده داخل
ممنون، ارنی
لنا میگه اگه سوگندنامه رو امضا کنی
و تا پایان امروز تحویل دادستانی بدی
جیمی رو بدون آسیب آزاد میکنه؛ باورش کنیم؟
این دیوانگیه
نمیتونی تقصیر ربوده شدن من رو گردن بگیری
اصلاً کی باور میکنه تو در کودکی
توانایی همچین کاری داشتی؟ - بچه نبود
نوجوان بود
و نوجوانهایی بابت کارهای بدتر زندانی شدن
بیست سال، سِر هیولای شخصی من بود
دیگه فقط برای من نیست
وارد زندگی تکتک شما شده
و تا من متوقفش نکنم، تموم نمیشه
گابی، من میتونم به سِر برسم و برای همیشه متوقفش کنم
نه، راهحل سادهست
رأی میگیریم
همهی اینجا حق دارن بگن این سند رو امضا کنم
که من رو متهم و عملاً سِر رو تبرئه میکنه
یا امضا نکنم و از راه دیگهای جیمی رو پیدا کنیم
رأی خودم رو اول میدم؛ میگم بله، باید امضاش کنم
رأی من هم مثبته
هرطور بخوای پیش ببری، من پشتتم، گابی
پس بله - معلومه که بله
قطعاً نه
No comments yet. Be the first to leave one.