The first 200 lines.
پیش از این در هک
خب، نیک دیویس و گاردین
دارن انحصار رو از دست میدن، ولی تو جنگ دارن پیروز میشن
آلن راسبریجر و گاردین با ما در تماس بودن
در پانوراما
موضوع همون هک کردنه، ولی یه داستان دیگه هم هست
در مورد جاناتان ریس که دارن روش کار میکنن
ما تو میزش فاکتور پیدا کردیم. از ریس به الکس مارونچاک
در نیوز آو د ورلد، وقتی اندی کولسون سردبیر بود
یه اسمی بود که بالای یادداشتهای گلن ظاهر شده بود
ایان ادموندسون. ایان ادموندسون؟
اون مستقیماً به کولسون گزارش میداد
کسی هست که میخوام ببینیش. دیوید کوک. گوردون براون
من مشتاقم بیشتر در مورد اتفاقاتی که برات افتاده بشنوم
من، امم... فکر میکنم شاید بتونم کمک کنم
من، امم
شنیدم پیادهروی رو دوست داری. آره، همینطوره
جای مورد علاقه هم داری؟
کوهپیمایی تو آران، آقا
لازم نیست بهم بگی آقا
عادت پلیسهاست
خب، من آران رو دوست دارم
مخصوصاً، و امم... و شاید این نشون بده
یه جور ویژگی مازوخیستی تو شخصیت من رو
مخصوصاً تو زمستون. خب، رنگهاش...
آران تو زمستون
خب، باید بریم
تو میتونی مسیر رو بهم نشون بدی
اوه، داری حسابی دلم رو تنگ میکنی برای خونه
خب، مطمئناً الان میتونی بیشتر بری اونجا، نه؟
بیشتر بری، حالا که دیگه... حالا که بیکارم؟
نه، منظورم این نبود
باید بتونم، مگه نه؟
و با این حال هی به لندن کشیده میشم
گلن یه چیزایی در مورد اتفاقی که برات افتاد بهم گفته
داستان تو. باشه
نفوذ، تحت نظر قرار گرفتن، دیدار با ربکا بروکس
مثل یه آشفتگی بزرگ به نظر میاد
آره، خب ببین، اشتباهاتی کردم که نباید میکردم
خب، همهمون میکنیم
همهمون
پدرم کشیش بود
همونطور که فکر کنم میدونی، تو کلیسای اسکاتلند
اون...
اون به داستانهای همه گوش میداد
این یه ضعف بزرگ از طرف منه که وقت ندارم
و نه اون صبری رو که اون داشت
پس، فکر میکنم مسئولیت منه
که بهت بگم چرا داستان ظالمانه و غیرمعمول تو برام مهمه
چون...
چون فکر میکنم این کشور آلوده شده
و فکر میکنم که همهمون میتونیم
باید سعی کنیم کاری در موردش انجام بدیم، موافق نیستی؟
مقالات گاردین رو در مورد هک شدن خوندی، نه؟
آره، نیک دوست منه
مقالات رو خوندی
تو نیویورک تایمز هم؟ خوندم
و کارهایی رو که گلن داره انجام میده میدونی
تو پانوراما؟ آره
روپرت مرداک داره سعی میکنه کنترل بیاسکایبی رو به دست بگیره
اگه این کار رو بکنه، اون یه سازمان ارزشمنده
و از ارزشش برای جمعآوری بدهی استفاده میکنه
لازم برای خرید یه شرکت چندملیتی بزرگ
شاید دیزنی یا تایم وارنر
اون کنترل رسانههای ما رو به دست میگیره و آمریکا رو هم حسابی قبضه میکنه
باید متوقف بشه. موافقم
من داستانهام رو بهت میگم و تو داستانهای خودت رو بهم میگی
و بعدش شاید دیوید
شاید بتونیم راهی پیدا کنیم که به هم کمک کنیم
نظرت چیه؟
میخوای چی بگم؟
یه آدم چقدر میتونه خوششانس باشه
من بوسیدمش و اون منو بوسید
همونطور که ملوان گفت: "مگه این خودش یه سوراخ گنده تو قایق نیست؟"
داخل قفس کوسه
فکر نمیکنم امشب برامون قفس فراهم کنن
دیر کردی. کدوم احمقی فکر کرد جوایز مطبوعاتی
ایده خوبیه؟
یه خودشیفتهای که فهمید این صنعت پر از خودشیفتههاست
که پول میدن تا پاداش بگیرن
واسه خودشیفتگیشون. من نمیتونم اینجا باشم
اونجا رو نگاه کن. نیوز آو د ورلد
میدونی اونا واقعاً کارمند دارن
که بازداشت شدن و خیلیهای دیگه دارن تحقیق میشن
وقاحتشون خندهداره
پس حداقل کاری که میتونم بکنم اینه که یه کم گستاخ باشم؟
نه. من فقط میخوام اینجا باشی
فکر میکنی قراره چیزی ببریم. دیوونهای
همه اینجا از ما متنفرن. من میخوام اینجا باشی
چون میخوام با هم با شرافت ببازیم
دلم برات تنگ شده بود
حس خارش دارم. از این پیراهن متنفرم
خب، باعث میشه به نظر بیای...
فوقالعاده خوشتیپ. اوه، خب
حالا باید برم و با چندتا عضو پولدار هیئت مدیره خوب باشم
ولی لطفاً یادت باشه، این آدما
اونا بیشتر از تو میترسن تا تو از اونا
بین نفرت و ترس تفاوت هست
زود بگو، عشق یه ضربه به سر نیست؟
خانمها و آقایان، لطفاً توجه کنید
قبل از اینکه مراسم اهدای جوایز امشب شروع بشه،
یک خبر ویژه از خبرنگار، نیک دیویس، داریم.
چهارشنبه، ۲۶ ژانویه،
نیوز اینترنشنال سه ایمیل رو به اسکاتلندیارد تحویل داد
که ادعا کردن "تازه" کشف کردن.
توی کامپیوتر ایان ادموندسون.
و ایان ادموندسون اخراج شد.
بعد از دریافت این ایمیلها،
اسکاتلندیارد تحقیقات جدیدی رو اعلام کرد.
عملیات ویتینگ، تحت فرماندهی سو آکرز.
من "ویتینگ" رو یه حرکت تبلیغاتی رد کردم،
از طرف پلیس متروپولیتن، تا اینکه ۹ فوریه،
اونها بیانیهای منتشر کردن.
مدارک جدیدی که اخیراً توسط نیوز اینترنشنال ارائه شده،
در کنار اطلاعاتی که
قبلاً در اختیار پلیس متروپولیتن بوده، در حال بررسیه.
محال بود. قرار نبود بالاخره بیان تحقیق کنن
درباره چهار سال بیکفایتی خودشون.
"تمام اقدامات و تصمیمات
تحقیق قبلی در حال بررسی مجدد هستن."
یا شاید هم بودن؟ داشتیم میبردیم؟ بالاخره؟
من که حس برنده بودن نداشتم.
بریم سراغ بخش سرگرمی، موافقین؟
و جایزه خبرنگار سال حوزه سرگرمی میرسه به...
استیون مویز از "نیوز آو د ورلد".
تبریک میگم، استیون.
خب، و جایزه خبرنگار سال حوزه اخبار میرسه به...
شیخ قلابی، مظهر محمود از "نیوز آو د ورلد".
حالا بریم سراغ "خبر داغ سال".
جایزه خبر داغ سال اهدا میشه به "نیوز آو د ورلد"
برای پوشش عالیشون از رسوایی فساد در کریکت.
و جایزه میرسه به "نیوز آو د ورلد"!
"نیوز آو د ورلد"!
خب، لحظهای که همه منتظرش بودیم.
جایزه بزرگ، روزنامه سال.
خب، جایزه روزنامه سال میرسه به...
به خاطر روزنامهای که به گفته داوران،
کاملاً بیباکه در رویارویی با قدرتمندان.
پس، جایزه روزنامه سال میرسه به...
گاردین!
جکی هیمز؟ بله.
سلام، نام من دیاِس اسلِیتِر هست و ایشون هم دیسی گراسمن.
شما دیوید هستین؟ دیوید کوک؟ نه.
اوه، نه. خب، فکر کنم، خب از یه جهاتی بله.
ما برای تحقیق اینجا هستیم. ما بخشی از یک عملیات جدیدیم.
عملیات ویتینگ.
ما داریم به اتهامات شنود تلفنی رسیدگی میکنیم.
شما برای جان یِیتس کار میکنید؟
نه، ما بخشی از اداره جرائم ویژه هستیم.
تحت فرماندهی معاون کمیسر، آکرز.
عالیه. ممنون.
اسم شما توی دفترچه خاطرات گلن مالکر پیدا شده.
این منو متعجب نمیکنه.
میخوایم به این جزئیات یه نگاهی بندازین.
این فیش حقوقی پلیس شماست؟
و شماره احکام؟ بله.
اون اینا رو از کجا داشته؟
اونجا جاییه که من سال ۱۹۷۷ زندگی میکردم.
و اینجا جاییه که سال ۲۰۰۲ کار میکردین؟
بله. آره. و این شماره تلفن، این درسته.
این درسته. آره.
اینجا اطلاعاتی هست
که فقط میتونسته از پرونده پرسنلی پلیس من اومده باشه.
بله، خب، ما هم همین فکر رو میکنیم.
یکی از داخل پلیس متروپولیتن اطلاعات منو بهش فروخته.
اطلاعات دیوید. خب...
ممکنه.
این کی معلوم شد؟ ببخشید؟
پلیس متروپولیتن کی این اطلاعات رو داشته؟
یه دفترچه سال ۲۰۰۶ از مالکر گرفته شده بود.
۲۰۰۶؟ بله.
و پلیس متروپولیتن تصمیم گرفت نه منو مطلع کنه نه این
فساد "احتمالی" رو بررسی کنه.
خب، کاریه که الان داریم تلاش میکنیم انجام بدیم، خانم.
گلن کمپبل. نیک دیویس.
سلام. باعث افتخار و سعادت بنده است.
شنیدم توی پانوراما زیاد محبوب نیستی.
اما شنیدم توی گاردین پرستیده میشی.
خب، معمولاً اینجا با کی ملاقات میکنی؟
اینجا جاییه که با مجرمها ملاقات میکنی یا با سیاستمدارها؟
من مثل پروانه تو جشن، بین کافهها و بارها پرسه میزنم.
من برنامه "پانوراما" رو دوست داشتم.
در مورد الکس مارونچاک. البته کار من نبود.
تو کمک کردی. خیلی زیاد. خوب بود.
چند تا از افشاگریهات درباره جاناتان ریس واقعاً عالی بودن.
و مطلب تو رو هم در موردش دوست داشتم.
آقای اِی. خیلی خوب.
داری باز هم مینویسی؟ نه.
من... دیو نگفت؟ من کنار کشیدم.
کولسون رفته. این نهایت کاریه که میتونستم انجام بدم.
اینطوری نگاه نکن.
یک مرگ برنامهریزیشده، اما یه چیزی...
من میخواستم مردم جدی بگیرنش، اما نگرفتن.
پس، من دارم همه چیزو تحویل میدم.
دارم سعی میکنم آلن رو قانع کنم که بلژیک رو بهم بده.
به شما جایزه روزنامه سال رو دادن.
اون برای "گاردین" بود، نه من. من تو بخش خودم باختم.
داری به جایی میرسی، نیک. رسیدم به جایی.
ببین، میدونم این چقدر برات گرون تموم شده.
این فقط نیمی از ماجرا هم نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.