The first 200 lines.
قبلاً در هک
هک کردن تلفنها در "نیوز آو د ورلد"
گسترده بوده است.
گسترده؟
آنها هزاران مورد را هک کردهاند.
صنعتی وجود دارد که سود هنگفتی به دست میآورد
از طریق تجاوز به حریم خصوصی افراد،
و روزنامههای زرد زورگوی روپرت مرداک
بهطور صریح آن را تشویق کردهاند و دارند آن را میخرند.
شارلوت هریس؟
نیک دیویس از گاردین.
من نمیتوانم دربارهی موارد خاص با شما صحبت کنم،
اما میتوانم به شما بگویم که خیلی چیزهای بیشتری در راه است.
آنچه دارید را به من نشان دهید.
چاپ یک ایمیل که پرداخت مبلغی را ثابت میکند
معادل ۷۰۰۰ پوند به مالکیر برای یک داستان درباره گوردون تیلور.
و پلیس به تمام اینها و موارد بیشتر دسترسی دارد.
به نظر من، آنچه مشاهده کردهام، موشکافانهترین تحقیق
توسط کارآگاهان بسیار باتجربه بوده است.
و از آنجایی که هیچ مدرک اضافهای کشف نشده است،
دلیلی برای از سرگیری تحقیقات نمیبینم.
کیر استارمر در حال انجام یک بازبینی است.
و اکنون، کمیته منتخب CMS فوراً میخواهند ما را ببینند.
آیا در حال خواندن بیانیه هستید؟ خیر.
اما من حرفهایی برای گفتن دارم.
به صندوق صوتی شما خوش آمدید.
شما سه پیام جدید دارید.
برای گوش دادن به پیامهایتان، عدد یک را فشار دهید.
اینجا بابا. فقط میخواستم بدانم کی میآیی؟
اوه، شیر آب آشپزخانه ظاهراً الان تعمیر شده است،
که خوب است. پس، اه...
پیام حذف شد. پیام بعدی.
نیک، من شریدان هستم.
ام، فقط میخواستم بگویم امروز از بانک با من تماس گرفتند.
گفتند مربوط به رهن مجدد است،
اما... حس کردم کسی داشت اطلاعات جمع میکرد.
پیام حذف شد.
پیام بعدی.
نیک، ما در حال آمادهسازی پاسخ حقوقی برای آلن هستیم.
اما، باید در مورد کمیته منتخب با شما صحبت کنیم.
اوه، خدایا.
حتی جرئتش را نداشته باش.
آیا آلن دوباره زنگ زده؟
احتمالاً.
احتمالاً؟
ممکن است مدرسه باشد که بگوید پسرم پایش شکسته،
یا ربکا بروکس اعلام تسلیم کند.
یا ممکن است آلن بپرسد کجا هستم و آیا دیوید لی با من است یا نه.
جواب ندادم. نمیخواستم به او دروغ بگویم.
شاید یک پیام صوتی بگذارد.
چرا ما اینجا هستیم؟ سؤال خوبی است.
متشکرم که به ما پیوستید، آقایان محترم.
حال، ما پرسشهای زیادی داریم،
پس تلاش کنید بیانیههای آغازین را کوتاه نگه دارید.
اگر اجازه دهید، ترجیح میدهم کل این تجربه را نسبتاً کوتاه نگه دارم.
اُم، اما من دارم...
خب، حرفهای زیادی برای گفتن دارم.
مایلم در ابتدا کپیهایی از یک ایمیل را به شما نشان دهم.
با کمال احترام، آقای دیویس، اه...
ما سؤالات نسبتاً زیادی از شما داریم.
این را درک میکنم، اما فکر میکنم سؤالات شما در چارچوب قرار خواهند گرفت.
بگذارید با سؤالی از جانب... آقای ویتینگیل شروع کنیم.
آیا شواهد را میخواهید یا خیر؟
مایلم آن را بخوانم.
بله. بسیار خب.
بفرمایید. بسیار خب.
این ایمیلی است که برای نویل ثورلبک ارسال شده.
گزارشگر ارشد "نیوز آو د ورلد".
سندی که پلیس مدتی است در اختیار دارد.
سندی که حاوی رونوشتهایی از پیامهای صوتی هکشده است.
امیدوارم موافق باشید که این، ادعاهای ما را تأیید میکند.
اما آنچه نگرانکنندهتر است این است که اسکاتلند یارد
هرگز نویل ثورلبک را بازداشت یا بازجویی نکرده است.
دغدغه اصلی من این است که...
آقای دیویس، همه اینها بسیار دراماتیک است،
اما اگر بتوانیم به موضوع اصلی بازگردیم...
آقای ویتینگیل، من به شدت نگرانم
که روزنامهنگاران نیوز اینترنشنال مرتکب نقض قانون شدهاند.
و به همان اندازه نگرانم که اسکاتلند یارد
ظاهراً در مورد آنها تحقیق نکرده است.
"آقای دیویس، همه اینها بسیار دراماتیک است."
شگفتانگیز است که با چسب کودکانه و کمی کاغذ سیاه چه کارهایی میتوان انجام داد.
شما... شما از بچههایتان خواستهاید که یک سند را...
لذت بردند. آنها کاردستی دوست دارند.
انقلابیهای خوبی هستند.
بله.
آن نامهای که چه گوارا به بچههایش نوشت چه بود؟
آلن.
سلام.
نه، خوب است.
فکر کنم از زیرش در رفتیم.
آنها چه میگویند؟
بله.
فقط میتوانید... بله.
بسیار خب. ممنون که به من اطلاع دادید.
دیوید لِپارد از ساندی تایمز.
چرا لِپارد به شما زنگ میزند؟ او نبود.
لِپارد در حال پخش داستانی است که من جان فورد را استخدام کردهام
تا صندوق صوتی را هک کند.
ظاهراً این خبر در سراسر پارلمان پخش شده است.
جان فورد، آن فریبدهنده؟ تو از جان فورد استفاده نمیکنی.
اِه، میگویند این در رابطه با تحقیق ما دربارهی مونسانتو است.
من از یک شرکت اطلاعاتی استفاده کردم.
لیموسیس.
ممکن است آنها کار را به جان فورد برونسپاری کرده باشند.
خب، روزنامه گاردین دیگر به دردسر نیفتاده است.
من افتادم.
جان فورد.
جان فورد دستش در کار بوده است.
برای سالها پنهانی در زبالههای آلیستر کمپبل جستجو میکرده است.
اما استعداد واقعی او در فریبکاری بود.
یک بازیگر سابق با پرستیژ. او هر کاری میکرد تا به هر چیزی دست یابد.
از جمله سوابق بانکی گوردون براون.
و ممکن است آلن او را استخدام کرده باشد، که...
خب...
صنعت روزنامهنگاری عاشق افشای اندکی ریاکاری است.
صبح بخیر.
چهرهای نیست که امیدوار بودی با آن از خواب بیدار شوی؟
میدانی، فکر میکنم زمان آن رسیده که اعتراف کنیم
که جان فورد خانه نیست.
دیوید لی، سردبیر تحقیقات در روزنامه گاردین.
همچنین، شوهر خواهر آلن.
ساندی تایمز او را خوب پنهان کرده است.
فکر میکنم بتوانیم یک روز دیگر به او مهلت دهیم.
شاید بتوانیم رد اسنادی آلن را پیدا کنیم؟
وارد شرکت اطلاعاتی شویم.
دوباره شروع کنیم.
خیلی طول میکشد. آنها زودتر منتشر میکنند.
آنگاه آلن ضربه خواهد خورد و امیدواریم بتواند از آن جان سالم به در ببرد.
اما نشستن اینجا، نیک،
ما را به جایی نمیرساند.
این تماماً تقصیر من نیست.
مرداک یک مارماهی است (بسیار گریزان است).
او کاملاً بیرحم و بیوقفه است.
من با مرداک سر جنگ ندارم.
نه.
تو داری با کل صنعت ما سر جنگ داری.
پاسخ نده.
نه، پاسخ بده. پاسخ بده. نگذار پیغام صوتی بگذارند.
ایمیل است. اوه.
هوم. بیانیهای از سرویس تعقیب قضایی سلطنتی.
سرویس تعقیب قضایی میگوید: "مناسب نیست
"که پروندهای بازگشایی یا در تصمیمگیری تجدید نظر شود."
اوه! آنها از ما حمایت نمیکنند.
جان ییتس دربارهی این پرونده چه گفته بود؟
چیزی دربارهی، اِم، تعداد محدودی از، اِم...
خبرنگاران متخلف، بله.
بررسیهای ما نشان داد که آنها فقط از این تاکتیک استفاده میکنند
علیه تعداد بسیار کمتری از افراد.
صفحه دو.
"دفتر مِلکِر (Mulcaire) مورد جستجو قرار گرفت.
"و موادی ضبط شد که نشان میداد برخی پروندههای غیر سلطنتی هک شدهاند."
بله. "رئیس تعقیب عمومی اعلام میکند
"که فقط نمونهای منتخب از این موارد میتوانست به دادگاه برده شود
"زیرا هر رویکرد دیگری ممکن بود پرونده را غیرقابل مدیریت سازد."
غیرقابل مدیریت؟ این نشاندهنده هک شدن در مقیاس وسیع است.
توسط بیش از یک خبرنگار. بله.
تقریباً اعتراف به چنین چیزی است.
من مینویسم، تو تماس بگیر.
فهمیدم.
یعنی باید ماشین را ترک کنی.
فهمیدم. بله.
نیک دیویس از روزنامه گاردین هستم. سلام.
باید با فردی در سرویس تعقیب قضایی صحبت کنم.
در مورد تعقیب قضایی گِلن مِلکِر.
اِم، بله. بله اما به طور مشخص، چطور میتوانم کمک کنم؟
به طور مشخص؟
میخواهم بدانم پلیس چه مواردی را نادیده گرفت
و شما از تعقیب قضایی آنها خودداری کردید زیرا هر رویکرد دیگری
"غیرقابل مدیریت" میبود.
بسیار خوب. من اطلاعاتی دارم،
به خصوص یک ایمیل که میخواهم دربارهاش گفتگو کنم.
اِم، بله، آقا. اِم، میتوانم شما را پشت خط نگه دارم؟
بله، پشت خط میمانم.
هرگز تو را رها نخواهم کرد...
هرگز ناامیدت نخواهم کرد... واقعاً؟
ماجرا پیچیدهتر میشود.
ایمیل نویل هرگز اعلام نشد (مورد توجه قرار نگرفت).
پلیس متروپولیتن هرگز آن را به سرویس تعقیب قضایی اعلام نکرد.
چرا نه؟
نمیتوانم این را رها کنم. بیش از حد مهم است.
نه، میدانم.
نمیگذارم به آلن آسیب برساند.
کاملاً مطمئن نیستم که بتوانی این قول را بدهی.
سلام. سلام.
برایت ساندویچ درست کردم. اوه، ممنون.
خسته به نظر میرسی.
آره، و تو زیبا به نظر میرسی.
خوابم نمیبرد.
نه، من هم همینطور.
دنیل مورگان. آیا میتوانم کاری کنم...
نمیتوانم چیزی به تو بگویم. خودت میدانی.
آیا چیزی برای گفتن وجود دارد... نه.
خدای من. ماهی سالمون و پنیر خامهای، هان؟
سالمون اسکاتلندی.
و به کمی مشورتِ غیر مرتبط با دنیل مورگان نیاز دارم.
چی، میگویی ساندویچهای مجلل که مجانی به دست نمیآیند؟
آه.
چرا پلیس متروپولیتن نباید شواهدی را به سرویس تعقیب قضایی اعلام کند؟
سرویس تعقیب قضایی همه چیز را دریافت نمیکند.
No comments yet. Be the first to leave one.