The first 200 lines.
به عنوان یک روزنامهنگار، شما دائماً درگیر دو پرسش میشوید.
چگونه یک داستان را روایت کنید، اما شاید از همه مهمتر،
چرا باید آن داستان را روایت کرد.
کشوری را تصور کنید.
هوای خوب. فرض کنیم هوای خوبی دارد.
البته، هوای خوب برای انگلیس.
مردم این کشور را تصور کنید،
باور دارند که در یک دموکراسی زندگی میکنند.
به آزادی خودشان اعتقاد دارند.
اما توسط قدرتی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند که آنقدر روزمره است
که نمیدانند باید دنبالش بگردند.
ترکیبی خیانتآمیز از مطبوعات، پلیس، و سیاستمداران،
که در منظر عام پنهان میشوند.
کشوری را تصور کنید که در آن این پنهانکاری وجود داشت.
کشوری را تصور کنید که در آن،
که در آن سازمانهای خبری...
لعنتی!
تصور کنید همه چیز حذف شده است.
حرفهای بیمعنی و پرتکلف.
نام من نیک دیویس است.
من یک روزنامهنگار هستم.
و این داستانی است که به هفت تحقیق بزرگ پلیسی،
نزدیک به ۴۰ محکومیت،
و به زانو درآمدن برخی از قدرتمندترین افراد این کشور،
منجر میشود.
بیش از حد حماسی است، بیش از حد، بیش از حد.
نام من نیک دیویس است.
من یک روزنامهنگار هستم.
صبح بخیر. فقط میخواستم ثبت ورود کنم.
همه اینها با استوارت کاتنر شروع شد.
سلام.
خیر.
این آزاردهندهترین داستانی است که تاکنون نوشتهام.
داستانی درباره سوءاستفاده از قدرت و پنهانکاری حقیقت.
سلام. نیک دیویس برای برنامه "امروز".
من دیر کردم.
روزنامهنگاری بریتانیا سهلانگار و از نظر اخلاقی ورشکسته است.
این ادعای روزنامهنگاری به نام نیک دیویس است که کتابی نوشته
که نشان میدهد روزنامهها چقدر اوقات از روشهای غیرقانونی استفاده میکنند
برای به دست آوردن مطالب خبری خود.
نام کتاب «اخبار زمین تخت» است و نیک دیویس اکنون به ما ملحق میشود.
صبح بخیر. سلام.
شما میگویید "سهلانگار" چون روزنامهها از بیانیههای مطبوعاتی استفاده میکنند
به جای تهیه گزارشهای خودشان،
و "از نظر اخلاقی ورشکسته" به دلیل غیرقانونی بودن اقدامات درگیر در آن.
در واقع، ریشهای که همه موضوعات مختلف را به هم پیوند میدهد،
این است که منطق روزنامهنگاری
تحتالشعاع منطق سوداگری قرار گرفته است.
روزنامهنگاران دیگر وقت یا منابع لازم را ندارند
تا کار خود را به درستی انجام دهند.
در عوض، آنها صرفاً پردازشکنندگان منفعل
از مطالب دست دوم و بررسینشده هستند.
بسیار خوب، اما شما... همچنین... پا را فراتر گذاشته و اظهار میدارید که
جرم و جنایت نیز در آن دخیل بوده است. مطمئناً.
و این عموماً در میان مطبوعات پذیرفته شده است.
بسیار خوب. پس، عمدتاً این شامل استخدام کارآگاهان خصوصی است.
آنها کارآگاهان خصوصی را استخدام میکنند تا صورتحسابهای بانکی شما،
صورتحسابهای کارت اعتباری شما، قبضهای تفکیکشده تلفن شما،
سوابق مالیاتی شما،
و حتی سوابق پزشکی شما را به دست آورند. این موجودات به دست میآورند.
تمام این موارد غیرقانونی است.
بسیار خوب. جان مولین به ما ملحق شده است،
که سردبیر نشریه ایندیپندنت آو ساندی است،
و استوارت کاتنر،
که مدیر مسئول نیوز آو د وُرلد است.
جان مولین، آیا این وضعیت را تأیید میکنید؟
خب، من نیمه اول کتاب را مطالعه کردم،
اما هنوز نیمه دوم را نه.
و هیچکس نمیتواند انکار کند که زندگی در روزنامهنگاری
بسیار دشوارتر از ۲۰ یا ۳۰ سال پیش است.
اما اینکه بگوییم روزنامهنگاری در کل یک پردازشگر منفعل اخبار است؟
فکر میکنم این اشتباه است. استوارت کاتنر؟
بله، اجازه دهید بگویم چه فکری میکنم.
صادقانه بگویم، وقتی به صحبتهای نیک دیویس گوش میدادم،
فکر کردم او از اتاق خبر سیارهای دیگر صحبت میکند.
برای من کاملاً ناشناخته است.
سالهای زیادی در روزنامههای فلیت استریت گذراندهام.
و حالا، البته در نیوز آو د وُرلد.
اما چه چیزی گفت که اینقدر اشتباه بود؟
خب، او در مورد، اگر دوست دارید، راههای میانبر، منافع روابط عمومی،
منافع تجاری صحبت میکند.
باید بگویم، هیچیک از روزنامهنگاران من در نیوز آو د وُرلد
اصلاً چنین چیزی را تأیید نمیکنند.
اما در مورد روشی که این افراد داستانها را به دست میآورند
و به اطلاعات شخصی دسترسی پیدا میکنند، چطور؟
خب، اگر هم اتفاق بیفتد... نباید بیفتد.
یک بار در نیوز آو د وُرلد این اتفاق افتاد.
خبرنگار اخراج شد،
او به زندان رفت و سردبیر استعفا داد.
و در حالی که نیک در مورد همه اینها صحبت میکند،
متوجه میشوم که او به عمل مجرمانه خود گاردین اشاره نمیکند،
زمانی که گاردین امضای
یک وزیر کابینه را جعل کرد.
بسیار خب، من... من نمیخواهم وارد جزئیات آن داستان شوم.
فکر میکنم اتهامی که نیک دیویس مطرح میکند...
سارا، شاید شما نخواهید وارد جزئیات شوید،
اما نیک حملهای گسترده و فراگیر به حرفه ما میکند،
که اتفاقاً من معتقدم حرفهای شرافتمندانه است.
سلام، آقای...
میشنوید؟
کاش این کار را نمیکردم.
شما لطف دارید.
قبلاً هم گفتم، ظاهر شدن در برنامهی «تودی» برای حمله به روزنامهنگاری
دقیقاً معقولترین ایده نبود.
ببینید، قبل از اینکه بروم خانه، میخواستم دربارهی موضوعی با شما صحبت کنم.
نکتهی خوب این بود که شما نمایندهی «گاردین» نبودید.
شما داشتید دربارهی کتابتان حرف میزدید.
کتابم؟
هرچند، کاتنر تلاش خوبی کرد تا ما را از طریق شما بدنام کند.
من میخواهم کنار بکشم.
آیا در مورد مسابقات شیرینیپزی چیزی میدانید؟
نه.
میخواهم بدانم چند نفر در مسابقات شیرینیپزی تقلب میکنند.
یک رقم تقریبی.
به نظر میرسد دقیقاً از آن دست مسائلی است که «گاردین» باید تحقیق کند.
منظورم کنارهگیری کامل نیست.
من دوست دارم به بروکسل بروم.
دربارهی یک افق کاملاً جدید تحقیق کنم، چیزی با درآمد خوب.
طبیعتاً. این به من اجازه میدهد رفت و آمد کنم.
بچهها حالا به اندازهی کافی بزرگ شدهاند که بتوانند...
من به شما اینجا نیاز دارم.
صادق خان. شنود شده است.
تعهد چهل ساله نقض شد.
و چرا؟ برای اینکه آمریکاییها را راضی نگه دارند.
به یک روزنامهنگار خوب نیاز دارد.
آلن، من خستهام. هیچ کس مرا دوست ندارد. میدانم.
اوه، بس کن. من دوستت دارم... بعضی وقتها.
و مطمئنم چند نفر دیگر هم هستند که...
خواهش میکنم.
خود دلسوزی یک ویژگی ستودنی نیست. فردا صحبت میکنیم.
من دقیقاً به خاطر این آزادکارم که مجبور نباشم فردا با شما صحبت کنم.
شما آزادکاری هستید که کم و بیش یک کارفرمای انحصاری دارید.
میگویم باید فردا با من صحبت کنید.
هوم؟
همهی ما توسط استوارتِ لعنتی کاتنر به باد انتقاد گرفته شدیم.
خداحافظ.
اجازه بدهید توضیح دهم. آلن، او...
خب، ما با هم بزرگ شدیم. در زمینهی روزنامهنگاری البته.
و او همیشه درک کرده است... متأسفم.
بله. نیک دیویس؟
شما کی هستید؟
نام من...
حذف شده است، متأسفم.
ما او را آقای آپولو صدا میکنیم، چون...
ام... خب، در واقع، چون او...
مهم نیست.
شما این شماره را از کجا آوردید؟
گوش کنید، کاتنر اشتباه کرد.
خب، من چند اشتباه کردم.
که مهمترین آنها ظاهر شدن در برنامهی «تودی» بود.
او گفت این فقط یک بار اتفاق افتاد.
فقط یک بار اتفاق افتاد.
فقط یک بار در «نیوز آو د ورلد» اتفاق افتاد.
خبرنگار اخراج شد.
او به زندان رفت، سردبیر استعفا داد.
شما دارید دربارهی هک تلفن صحبت میکنید.
نیک، کتاب شما فقط سطح قضیه را خراش داده است.
ما باید جایی کاملاً محرمانه، رو در رو ملاقات کنیم.
فکر میکنم از آنچه دارم خوشتان بیاید.
کجا و کی؟
در ابتدا تقریباً هیچ نبود.
در سال ۲۰۰۶، دو نفر به دلیل هک تلفن دستگیر شدند.
یک بازرس خصوصی، گلن ملکیر.
و سردبیر بخش سلطنتی «نیوز آو د ورلد»، کلایو گودمن.
احکام آنها کوتاه بود.
توجهی که دریافت کردند، محدود بود. اما این جنایت غیرمعمول بود.
آنها کشف کرده بودند که میتوانند به پیامهای صوتی دیگران دسترسی پیدا کنند.
و ماهها وقت صرف شنود مکالمات سه نفر از کارکنان شاهزاده ویلیام کردند،
در کلارنس هاوس.
چگونه؟ آنها نگفتند.
چرا؟ برای کشف اطلاعات خصوصی.
این آغاز شش سال بعدی زندگی من بود.
برای روشن شدن، من هرگز به کسی نگفتم آقای آپولو کیست.
بنابراین حدسهایی زده شده است.
حدس بدی است.
نه.
نه. متأسفم. شما نیستید.
باشه.
اوه، بیا دیگه!
سلام.
داری میای تو یا...؟ حتماً.
وای، اینجا چه جای خوبی است.
انتخاب خوبی برای اتاق است.
فقط برای اطمینان. آیا «گاردین» هزینه را پرداخت میکند؟
زیرا اگر اینطور است، اکیداً از شما میخواهم از آن مینیبار دوری کنید.
ملکیر، در دادگاه...
او گفت که هک کرده... پنج نفر غیر سلطنتی را.
به یاد دارم. بله. اِم، اِل مکفرسون، اسکای اندرو، مکس کلیفورد.
او دروغگو است.
کاتنر دروغگو است و یکی از آن پنج نفر دارد از آنها شکایت میکند.
کدام یک؟
خب، آن پنج نفر فقط نوک کوه یخ هستند.
هک تلفن در «نیوز آو د ورلد» به صورت شایع و همهگیر بوده است.
شایع؟
اوم.
آنها سرنخهای خود را با رهگیری پیامهای صوتی به دست میآورند.
و تنها پس از آن، عکسها و نقل قولها را تهیه میکنند.
تا رد گمکنی کنند.
تا وانمود کنند داستان را از طریق ابزارهای مشروع پیدا کردهاند.
آنها هزاران نفر را هک کردهاند.
No comments yet. Be the first to leave one.