The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
مامان!
مامان؟
مامان!
جیمی؟
من برمیدارم.
خدای من. آخ.
ـ خوبی؟ ـ بذار برات یخ بیارم.
آره، خوبم. من...
خستهام و حواسم نبود.
لازم نیست اینقدر دورم بگردی.
توی عمرم هیچکس منو متهم نکرده
که زیادی دور کسی میگردم.
ببخشید هنوز اینجام.
قصد نداشتم اینقدر بمونم،
ولی بدون ایستگاه اتوبوس
شبها خونه خودم بودن خیلی سخته.
خانه من خانه توست.
حالا که ایتن رفته، داشتن همصحبت خوب بوده.
میخوای برسونمت دفتر؟
راستش، امروز صبح
با تیلور صبحانه میخورم.
تنها چیزیه که هنوز خرابش نکردم،
پس نمیخوام از دستش بدم.
خب، حمام خالیه،
اگه لازم داری دوش بگیری کاملاً در اختیارته.
اوه.
معلومه. من...
چطور گذاشتی این اتفاق بیفته، ترنت؟
میدونی زیک چقدر به وسایلش نیاز داره.
رگ حیاتشه.
قانون رو شکسته.
هیچ کاری از دست من برنمیاد.
تازه، همهتون باید ممنون هم باشید.
اگه من نبودم، زیک الان پشت میلهها بود،
نه در امنیت خونهاش.
امنیت؟
تا وقتی سِر بیرونه، هیچکدوممون امن نیستیم.
زیک خودش این بلا رو سر خودش آورد.
باید بعداً زنگ بزنم.
خوبی؟
کمک میخوای؟
ـ اشکالی نداره. ـ دنبال من میگردی؟
خانم موزلی، اون بردش.
همون مرد بد.
مامانم رو برد.
بعدی منم.
اشکالی نداره. اینجا در امانی.
مامانم میگه هیچوقت امن نیستیم.
تا وقتی اون بیرونه.
استیوی، اون کیه؟
اسمش کِینه.
سالهاست تعقیبمون میکنه.
برای همین مامانم ماشین کاروان خرید،
تا دائم جابهجا بشیم.
گفت اگه بفهمه کجاییم، بهمون صدمه میزنه.
تا حالا کین رو دیدی؟
چند روز پیش برای اولین بار دیدمش.
مامانم بیرون سرِ یه مرد داد میزد
و میگفت بره.
نگفت کیه، ولی گفت باید همین الان راه بیفتیم.
ولی نرفتید؟
فرداش تولد بهترین دوستم بود.
چون همیشه در حال رفتوآمدیم سخت دوست پیدا میکنم.
برای همین ازش خواستم فقط یه روز دیگه بمونیم،
ولی مامانم گفت نه.
پس یواشکی رفتم بیرون.
و پیش دوستم موندم.
وقتی امروز صبح برگشتم...
مامانت، اولیویا، ناپدید شده بود.
این رو روی زمین کنار کاروان پیدا کردم.
میدونستم مردی که سرش داد زده حتماً کینه.
برگشته بود دنبالش.
میدونی توی دوربین فیلمبرداری چیه؟
نه، خراب شده.
اجازه میدی یه نگاه بندازیم؟
دلیلی داشت که بهجای پلیس اومدی پیش ما؟
مامانم گفت اگه اتفاقی براش افتاد برم موزلی و شرکا.
گفت شما کمکم میکنید.
و میکنیم.
ببخشید دیر کردم.
پلیس واشنگتن تجهیزاتت رو ضبط کرده.
الان چطور اینجایی؟
موبایل، اینترنت، ارسال یکشبه و تمام؛
دوباره برگشتم سرِ کار. ـ فکر کردی شوخیه؟
پلیس واشنگتن میخواد بندازت زندان.
گابی، نمیفهمن. از تجهیزات خارج از بازار
روی یه شبکه مشِ امن استفاده میکنم.
خلاصه، من اونها رو میبینم، ولی اونها هیچوقت منو نمیبینن.
بابام و وکیلهاش دارن
بقیه این خرابکاری رو جمع میکنن.
اگه نتونه چی؟
ببین، این از من بزرگتره.
باید نامهای رو که سِر برای گابی فرستاده پیدا کنیم.
پلیس توقیفش کرده، پس حتماً
یه جایی توی پایگاه دادهشونه.
هیچچیزی مهمتر از این نیست
که تو زندان نیفتی.
الان باید روی استیوی
و پیدا کردن مادر بیچارهاش تمرکز کنیم.
زیک، خواهش میکنم درباره پلیس واشنگتن
سرت رو پایین نگه دار.
ایتن. سلام.
داشتم میرفتم تیلور رو ببینم.
فقط اومدم حالت رو بپرسم.
دان بهت زنگ زد.
بله، ولی اومدم چون
بهعنوان یه دوست نگرانت بودم.
نبودن توی ایستگاه اتوبوس سخت بوده.
و باعث شده یهسری چیزها
از روز ناپدید شدن جیمی برگرده و...
چیزهایی که خیلی تلاش کردم یادم نیاد.
میتونی... کمکم کنی یادم نیاد؟
مارگارت، شاید این خاطرهها دارن بالا میان
چون باید باهاشون روبهرو بشی.
نه، نمیتونم. الان نه.
خواهش میکنم، ایتن؟
باشه.
بشین.
برای اولیویا گزارش مفقودی ثبت شده.
یک ساعت پیش یکی از دوستهاش توی پارک کاروان تماس گرفته.
استیوی گفت پدرش توی تصادف ماشین فوت کرده،
و بقیه فامیلها هم مردهان، یعنی...
اولین تماس پلیس واشنگتن
با خدمات حمایت از کودکان خواهد بود.
حالا میفهمم چرا اولیویا به استیوی گفته بیاد اینجا.
باید قبل از اینکه سروکلهشون دم در پیدا بشه، سریع عمل کنیم.
از شبکههای اجتماعیای که بهمون داده شروع کنیم.
و همین دیروز یه پرونده کامل از این کین میخوام.
انگار اولیویا ترجیح میداده دور از سیستم زندگی کنه.
نه موبایل داشته، نه هیچچیز دیگه.
حتی نمیدونسته استیوی عکس دوتاییشون رو
توی اینترنت گذاشته؛ و تا جایی که میبینم،
همین تنها ردپای دیجیتال اولیویاست.
انگار از هم جداشدنی نیستن.
با توجه به شرایط، استیوی قدرت فوقالعادهای نشون میده.
صبر کن. مرکز اسپا؟
همون مرکز درمانهای کلنگره
که استیوی گفت مامانش اونجا کار میکنه.
یه لحظه.
یه چیزی از دوربین پیدا کردم.
اون بیرونه.
میبینمت، کین!
گورت رو از من و دخترم گم کن!
کمک!
زیک، میتونی کیفیت تصویر رو بهتر کنی؟
دارم انجام میدم.
اولیویا در خطره.
باید بفهمیم آدم توی این فیلم کیه.
باید پیداش کنیم.
پیداش نمیکنید، چون اصلاً وجود خارجی نداره.
اولیویا ژائو یه روحه.
کارآگاه ترنت دیگه اجازه نداره
هر وقت دلش خواست وارد بشه.
زیک داره از تجهیزات استفاده میکنه، مگه نه؟
نمیدونم درباره چی حرف میزنی.
بعد از کاری که باهاش کردی، تا صدات نکردیم
مثل همه مهمانها توی لابی منتظر میمونی.
من برای استیوی اومدم.
میدونم دختر فرد گمشده ماست.
و چون اولیویا اسم واقعیش نیست،
شاید استیوی بتونه کمی درباره هویت مادرش
روشنمون کنه.
یادتون بندازم این پرونده پلیس هم هست؟
و استیوی یه خردساله که الان سرپرست نداره.
ـ باید ببرمش... ـ خدمات حمایت از کودکان رو بیاری.
بله، روال رو میدونیم، ترنت،
همونطور که تو میدونی تصمیم بدیه.
فقط وضعیت روحی استیوی رو بدتر میکنه.
تنها کسی که داره مامانشه.
حداقل بذار اول تلاش کنیم اولیویا رو پیدا کنیم.
نمیتونم اینجا ولش کنم.
هر جای دیگه ببریش فرار میکنه،
قول میدم.
باشه.
میتونم خدمات حمایت از کودکان رو ۲۴ ساعت عقب بندازم.
نه بیشتر. ولی با هم روی پرونده کار میکنیم.
باشه.
گفتی اولیویا هیچ سابقهای نداره.
ممکنه تحت برنامه حفاظت از شهود باشه؟
ببینم چی میتونم بفهمم.
الان حکم بازرسی کاروانش رو دارم.
دارم میرم اونجا.
همراه میای یا بعداً خودت
یواشکی وارد میشی؟
همونجا میبینمت.
باید این رو ببینید.
تونستم تصویر دوربین رو واضحتر کنم
و یه چیزی پیدا کردم.
استیوی کجاست؟
دستشوییه.
این باید کین باشه.
ممکنه، ولی برای شناسایی زیادی تاره.
زیک، میتونی تصویر رو واضحتر کنی؟
من توی کاروان ترنت رو میبینم،
پس مطمئن میشم این تصویر رو ببینه.
دان، لیسی، با رئیس و همکارهای اولیویا
توی مرکز درمانهای کلنگر حرف بزنید.
شاید چیزی درباره گذشتهاش بدونن
که کمک کنه هویت واقعیش رو پیدا کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.