The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
SONG-0001
SONG-0002
SONG-0003
SONG-0004
SONG-0005
برای آدمهایی که از دست دادیم یه دیوار درست کردی؟
میخواستم مطمئن بشم هیچوقت چهرههاشون رو فراموش نمیکنم
یا این حقیقت رو که نتونستم نجاتشون بدم.
همیشه میترسیدم اگه اتفاقی برای خودم بیفته،
جیمی فراموش بشه.
میدونی، حقش بهتر از اینهاست. حقش بهتر از...
آخرین حرفهای منه که از سر کلافگی و خستگی زدم.
مارگارت، جیمی هرجا که باشه، میدونه دوستش داری.
ترنت باید تا الان میرسید.
حتماً اتفاق مهمی افتاده.
ولی حالا که این وقت اضافه نصیبم شده،
آدمهای دیگهای هم هستن که باید خصوصی ازشون خداحافظی کنم.
SONG-0006
SONG-0007
SONG-0008
SONG-0009
SONG-0010
SONG-0011
SONG-0012
SONG-0013
SONG-0014
SONG-0015
ـ کمکی از دستم برمیاد؟ ـ ببخشید. میدونیم زوده.
ـ من مارتینم و پسرمون... ـ پسر من گم شده.
تیجی فقط سیزده سالشه و از پس دنیای بیرون برنمیاد.
یعنی میتونه، ولی... بچه معمولیای نیست.
منظور تریسی اینه که تیجی نوروتایپیک نیست.
ـ با غریبهها راحت نیست. ـ دیدم چه بلایی سر الایجا مککلین اومد.
خواهش میکنم قبل از اینکه همون بلا سر تیجی بیاد، پیداش کنید.
اگه سه روز گذشته، وقت به نفع ما نیست.
باید همهچیز رو بدونیم؛ تأکید میکنم، همهچیز رو.
از هر اتفاقی که بین شما دوتا افتاده شروع کنیم.
اینجا کسی قضاوتتون نمیکنه.
برای پیدا کردن تیجی حقیقت رو لازم دارم.
من پدر واقعی تیجیام.
من و همسر مرحومم از دبیرستان عاشق هم بودیم.
از همون جوونی درگیر مواد شدیم.
تیجی در دوران جنینی در معرض مواد بود،
ولی فقط سهماهه اول.
بعد از تولدش، پاک موندن برامون سخت بود.
پس بالاخره خدمات حمایت از کودک وارد ماجرا شد، درسته؟
تیجی بین خانوادههای مختلف چرخید تا اینکه سپردنش به من.
من پدرخوانده تیجیام.
ـ چند وقت پیش تیجی رو تحویل گرفتی؟ ـ سه سال پیش.
فقط ده سالش بود و بهشدت گارد داشت.
خیلی وقت و صبر برد، ولی بالاخره به من اعتماد کرد.
چطور اعتمادش رو جلب کردی؟
فهمیدم چه چیزهایی اضطرابش رو تحریک میکنه.
صداهای بلند باعث اضافهبار حسیش میشن.
میدونید، تغییر براش سخته.
برای همین میخواستم مطمئن بشم برای تغییرهای بزرگ آمادهست.
چطور یاد گرفتی با نیازهای ویژه تیجی کنار بیای؟
هزینه جلسات رفتاردرمانی ABA رو دادم
تا تیجی محرکهای خودش رو بشناسه و یاد بگیره خودش رو تنظیم کنه.
فکر کنم من هم همراهش یاد گرفتم
و تبدیل شدم به همون پدری که تیجی لازم داشت.
ـ برخلاف من؟ ـ همچین چیزی نگفتم.
تریسی، تو کی دوباره وارد زندگیش شدی؟
همسرم هجده ماه پیش فوت کرد.
همین باعث شد بالاخره پاک بشم.
بالاخره کمک گرفتم.
الان پانزده ماهه پاکم.
ـ موفقیت بزرگیه. تبریک میگم. ـ ممنون.
دادگاه هم موافقت کرد و سه ماه پیش حکم بازگشتش به خانواده رو داد.
پسرم رو پس گرفتم.
بگو شبی که تیجی ناپدید شد دقیقاً چه اتفاقی افتاد.
از قبل روز سختی داشت،
بعد هم دقیقه نود از تعمیرگاه زنگ زدن برم سر کار.
وقت نکردم تیجی رو برای تغییر برنامه آماده کنم.
باید وقت میذاشتی مرد، مطمئن میشدی حالش خوبه.
وقتی ده دقیقه مرز بین حفظ شغلت و اخراج شدنه،
گفتنش آسونه.
همه مثل تو جیبمون پر از پول نیست.
بیاید روی تیجی تمرکز کنیم.
ـ کی فرار کرد؟ ـ درست قبل از رفتنم.
فکر کردم مثل دفعات قبل رفته پیش مارتین
و بعد از یکی دو روز که آروم شد،
مارتین برش میگردونه.
ولی این بار تیجی پیش من نبود.
حتی تا وقتی تیجی دیشب به تماس هفتگیمون جواب نداد،
نفهمیدم مشکلی پیش اومده.
یعنی تیجی سه روزه تنها توی خیابونهاست.
و دو مردی که قرار بود مراقبش باشن اصلاً متوجه نشدن؟
گند زدیم.
میدونیم. برای همین به کمکتون احتیاج داریم.
پس با یه پسر سیاهپوست طرفیم که هیکلش از سنش بزرگتره و نورودایورجنته.
متفاوته. توی این کشور، همین سهتا کافیه تا علیهش بشه.
اگه پلیس بد بهش نزدیک بشه، اون فقط...
لازم نیست توضیح بدی. میدونیم.
پیداش میکنیم. قول میدم.
این نقشهها اطراف آپارتمان تریسی و خونه مارتین رو پوشش میدن.
از نظر مسافت خیلی دور نیستن،
ولی از نظر اقتصادیـاجتماعی، زمین تا آسمون فرق دارن.
دیگه درباره تیجی چی میدونیم؟
عاشق کمیکهای دیسیه، مخصوصاً «گرین لنترن».
طبق گفته هر دو پدرش،
جای محبوبش فروشگاه کمیک «شیلد برایت» توی سیلور اسپرینگه.
توی پایانههای اتوبوس هم دوست داره وقت بگذرونه.
نزدیک خونه هرکدومشون یه پایانه بزرگ هست.
اون پایانه منه. نزدیک خونه تریسی.
شرکت «کراسروتس ترنسپورت» از اونجا کار میکنه.
پایانه نزدیک مارتین خیلی بزرگتره
و حداقل سه برابر رفتوآمد مسافر داره.
ـ برای تیجی اضافهبار حسی میشه. ـ پس از کراسروتس شروع میکنیم.
من خوبم. معلومه که بهخاطر... نمیتونم برم اونجا.
حکم منع ورود.
آره، ولی مهمتر اینکه اونجا برای سلامت روانم خوب نیست.
پس شما برید.
من اینجا میمونم و با زیک سرنخ کمیکها رو بررسی میکنم.
لیسی، به حمایت از کودکان زنگ بزن.
ببین خونههای دیگهای هست که تیجی پیششون احساس امنیت کنه.
دان، با من بیا.
اشکالی نداره، دان. هر اتفاقی هم که بعدش افتاد،
قول بده تیجی رو پیدا میکنی و برش میگردونی خونه.
ـ اومدید سراغ من؟ ـ اومدیم ازت محافظت کنیم.
ـ دیشب تیراندازی شده. ـ ترنت کجاست؟
بیمارستانه، ولی خودش تیر نخورده.
یکی از نزدیکانش تیر خورده؛ با اسلحه خود ترنت.
همونی که سِر از خونهش برداشت؟
اسلحه رو پیدا کردن، ولی اثر انگشت روش مال سِر نبود.
مال کریستین بود.
ـ خوب شدنش چقدر طول میکشه؟ ـ شاید چند هفته.
حالش خوب میشه؟
ظاهراً گلوله فقط سطحی زخمش کرده، پس آره.
همون دختریه که باهاش قرار میذاشتی؟ همونی که اون هدیه ظریف رو جا گذاشت؟
ـ خوشحالم حالش خوب میشه. ـ ممنون.
ـ حالا بگو چی شد. ـ پلیس دیشب کاروان سِر رو پیدا کرد.
خود سِر اونجا نبود، ولی اسلحه من بود.
همون موقع خبر تیر خوردن هدر رو دادن.
نتیجه بالستیک اومده؛ قطعاً با اسلحه من زده شده.
چطور؟ کجا؟
صبر میکنم دکترها کارشون تموم بشه، بعد اظهارات کاملش رو میگیرم.
نمیفهمم کریستین میخواد به چی برسه.
این اصلاً بهش نمیخوره. چرا هدر؟
برای پرت کردن حواس من.
تا چشمم رو اونقدر از تو بردارم
که خودش یا برادر روانیش بتونه بهت برسه.
راههای خیلی دیگهای هم داشت که این کار رو بکنه.
با این اوضاعی که الان پیش اومده،
احتمالاً میتونم بازداشتت رو چند ساعت دیگه عقب بندازم.
اینطوری وقت بیشتری برای پرونده دارم.
ولی امنترین جا برای تو احتمالاً بازداشتگاه پلیسه.
ـ شاید بهتره همین الان تحویلت بدیم... ـ به هیچ وجه.
نمیتونی بازداشتش کنی و اسمش رو لطف بذاری.
اگه وقت بیشتری دارم، صرف تیجی میکنم. تصمیم با خودمه. خبری هست؟
تیجی روز ناپدید شدنش از پایانه اتوبوس رد شده.
یه بلیت برای شهرستان مونتگومریِ مریلند خریده.
توی مریلند چی هست؟
همین الان با حمایت از کودکان حرف زدم.
ظاهراً تیجی تنها بچه تریسی و همسر مرحومش نبوده.
چهار سال قبل از تیجی هم یه پسر داشتن.
ـ هنوز توی سیستم سرپرستیه؟ ـ خصوصی به فرزندخواندگی گرفته شده.
یه کم جستوجو میکنم ببینم چی پیدا میشه.
بچه مخفی تنها چیزی نیست که تریسی یادش رفته بگه.
هر ماه ۱۵۰۰ دلار به حسابش میاد
از یه حساب شخصی در شهرستان مونتگومریِ مریلند.
مونتگومری همونجاییه که تیجی
سه روز پیش راهیش شده.
مونتگومری هم کوچیک نیست. این پول از کجا میاد؟
و تیجی چرا داشته میرفته اونجا؟
شاید تیجی به چیزی برخورده که نباید میدیده.
شاید تریسی از مصرفکننده شده فروشنده.
خودش پاک مونده، ولی یه پول اضافه درمیاره.
تریسی به امکاناتی که پول مارتین برای تیجی فراهم میکرد حسادت داشت.
شاید از زندگیِ حقوقتاحقوق خسته شده و پول بیشتری میخواسته.
زیک، اسم و آدرس کسی رو میخوام
که از مونتگومری این پول رو برای تریسی میفرسته.
چند تا تماس میگیرم تا کاملاً قانونی پیداش کنم.
همون هک کردنت رو ادامه بده؛ بازیگری اصلاً کارت نیست.
نه، متأسفم. تا حالا این بچه رو ندیدم.
نه، آشنا نیست.
مطمئنی؟
یه لحظه برو کنار پسرم. بزرگترها دارن حرف میزنن.
باشه. ببخشید.
خودشه. پسر دیگه تریسیه؛ شباهت خانوادگی دارن.
ـ آقا و خانم استیونز. ـ هیلاری صدام کنید.
پسرتون مکس فرزندخواندهست، درسته؟
تیجی، پسری که دنبالشیم، برادر تنی پسرتونه.
فکر میکنیم برای پیدا کردن اون اومده اینجا.
اگه مکس برادری داشت، میفهمیدیم. حتماً هم برای دیدنش میاومد.
این سنجاق محبوب تیجیه.
فقط به کسی میدادش که ارتباط خاصی باهاش داشته باشه.
و پسرتون دقیقاً همین سنجاق رو زده بود.
محاله دستش باشه مگر اینکه تیجی بهش داده باشه.
میدونیم هر ماه به تیجی و پدر واقعیش پول میدید.
ـ چی؟ ـ پول میدادید که نزدیک نشه؟
باشه، این داستان هر لحظه مسخرهتر میشه.
میتونیم تصاویر دوربینهای امنیتی دو روز پیش رو ببینیم؟
ـ به هیچ وجه. ـ حتماً. چیزی برای پنهان کردن نداریم.
جون یه بچه در خطره.
بعید میدونم چیزی به دردبخور پیدا کنید.
ولی هر کمکی از دستمون بربیاد میکنیم. اجازهاش رو دارید.
داره با پشت به سبد نزدیک میشه. سه، دو، یک.
برای برد.
No comments yet. Be the first to leave one.