The first 200 lines.
همین الان خرچنگ شاهیهامون رو تحویل دادیم، پس الان...
داریم با یه عالمه تجهیزات میریم بالا که پهن کنیم
توی منطقهی فارادی.
تا حالا داشتیم میرفتیم شمال، اما هوا عوض شده.
این اسپری یخی سنگینه، نه یه اسپری یخی ساده.
اوه.
و اینجوریه که قایقها غرق میشن.
بیل! آخ!
وقتی دما اینجوری میاد پایین،
معمولاً مشکلاتی با خدمه پیش میاد.
این فکر کی بود؟
و مشکلاتی هم با خود شناور پیش میاد.
باشه رفقا، همه برید جلو.
قراره اوضاع حسابی سخت بشه.
قراره خیلی خشن بشه.
انگار تو جهنم داری ماهیگیری میکنی.
گرفتی؟
مواظب باش.
یالا، عزیزم. یالا، تایتان.
موس، الان منو رو صندلیم نگه دار، چون نزدیکه که...
حسابی از کوره در برم.
امروز اصلاً قرار نیست خوش بگذره، این دیگه معلومه.
جدی، فقط موجها دارن میان.
سبدها دارن میان بالا!
چی داریم؟
افتضاحه!
هیچی!
صفر-دو.
دو تا خرچنگ.
دو تا خرچنگ توی سبده.
یعنی باید از اینجا بزنم بیرون.
متوجه شدم!
نمیتونیم با این شکم سیر کنیم.
دارم سعی میکنم به تاریخ تحویل برسم.
رد خرچنگ رو گم کردم.
کواک، کواک، کوااااک.
ـ آخ، لعنتی!
چی شد؟
اینجوری نمیتونیم اونقدر پول در بیاریم که قایق رو بخریم.
یالا.
ای بابا!
فقط شکنجهی خالصه.
یا ابوالفضل!
همهشون با فاصله از همن و ۱۳ مایل رو پوشش میده.
اگه با سرعت هفت گره از سبد تا سبد حرکت کنم،
که هر کدوم تا یک مایل از هم فاصله دارن.
باید حدوداً وقت بگیره...
هشت ساعت.
قراره یه کابوس باشه.
باید سریع از بین این سبدها رد شم.
هِی، فیلیپه، میشه بیای اینجا؟
متوجه شدم!
چی شده، رفیق؟
خب، اینجا یه مشکلی دارم.
تو این هوا هفت گره نهایت سرعته.
باشه.
میخوام از هفت گره برم رو هشت و نیم گره،
اما نمیدونم میتونم یا نه.
پس کاری که میخوام بکنی اینه که دریچههای گاز رو تنظیم کنی
تا بتونم از ۱۳۰۰ دور در دقیقه برم رو ۱۵۰۰ دور در دقیقه.
کمکم یه ذره برو بالا
و ببینم میتونم به هشت و نیم گره برسم یا نه.
باشه.
هر کاری میکنی، نذار دودکش آتیش بگیره.
متوجه شدم.
باشه رفقا، همه جلو
قراره اینجا اوضاع سخت بشه. ـ متوجه شدم.
ـ بریم که داشته باشیم. ـ
فیلیپه باید دودکشها رو بپاد
و توربو رو که مطمئن شه
قرمز و داغ نشه و ذوب نشه، وگرنه آتیش میگیره.
اگه آتیش راه بندازی...
تو دهنت سرویسه.
۱۳۵۰.
۱۴۰۰.
هفت-پنج.
کمی بیشتر از این میخوام.
۱۴۵۰.
۸ گره.
هشت و یک.
آره!
دارم میتازم.
اوه.
هشت و چهار.
میدونی چیه؟ من قرار نیست سرعتو کم کنم.
بیا بریم ۱۵.
سرعت یعنی پول، عزیزم.
ووهوووو!
اون داره میگه وایستا.
هشت و نیم گره.
آره، رفیق، این لعنتی یه ماشینه.
فکر کنم فیلیپه داره حمله پانیک بهش دست میده.
باشه رفقا، میتونید بیاید بیرون.
متوجه شدم!
اینا رو سریع روی هم بچینید. میخوایم سریع بریم.
این احتمالاً خیلی خشن میشه.
بریم!
اگه بتونم این کارو درست انجام بدم، فکر کنم میتونیم
با این عزیز دلمون مقداری زمان بخریم.
خرچنگ زیاده. فقط باید پیداش کنم.
سلام، بچهها.
هی، سریع!
خب، طعمهها باید ماهیهای حسابی باشن
روی هر دبه، اوکی؟ نه یه هیولا،
ولی یه دونه حسابی. - هی، همه!
گوش کنید!
کانر، تو کجایی لعنتی؟
میشنوم. دارم گوش میدم.
من همینجام.
باشه، خب، من یه کم بازخورد میخوام.
تا جایی که من میفهمم، تو اون پشت خوابی.
نمیدونم.
به هر حال، همه ماهیهای کاد سیاه رو بندازید تو آب.
رفتن. فهمیدید؟
حالا میتونید برید. حرکت کنید.
باشه، بچهها، بزن بریم.
میدونید، اینجا خرچنگ هست.
ولی الان، من باید هر چی دستم میاد رو بگیرم
چون داریم سعی میکنیم فصل خرچنگ شاهیمون رو تموم کنیم
و بریم سراغ فصل بایردی.
پس باید خرچنگهامون رو بگیریم،
برسیم به اسکله و تحویل بدیم.
باشه، بچهها، بندازیمشون. ولش کنید بره.
داره میره تو آب.
کانر اهل استرالیاست، و غرغروئه.
میا پرانرژی بوده و...
میخنده.
اینجا خوش میگذره.
بزن بریم!
این چه بساطیه! اوووف!
چرا فقط اون داره اون پایین کار میکنه؟
پنج تا دیگه آدم لعنتی اون پایین داریم،
و این دختر داره دو برابرشون کار میکنه.
هی، یکی دیگه میتونه به پات خرچنگ کمک کنه؟
نمیخوام یه نفر همه کارا رو بکنه. -
ممنون، میا.
به من نگید اون دو تا کیسه که اونجا آویزونه...
سر ماهی کاد سیاهه.
پس ما دوباره طعمه گذاشتیم -- من --
شماها، اگه همین الان با سر ماهی کاد سیاه طعمه گذاشتید تو پاتهامون،
شما همین الان گلومون رو بریدید.
ایده کی بود؟
سر کاد سیاه برای خرچنگ شاهی قرمز مناسب نیست.
نمیدونم این چقدر روی ماهیگیریم تاثیر میذاره.
این میتونه یه فاجعه کامل و تمامعیار باشه.
سه جور مختلف به آدم میگن یه کار رو انجام بده.
و بعد، وسط کار،
یه جور دیگه میگن انجامش بدی.
وای، این یارو عجب آدمیه، نه؟
و نمیدونم آیا فقط دارن این کارو میکنن
که سر کار بذارنت. -
هیچکس ایدهای نداره.
با سرعت عمل! با سرعت عمل!
کاری که دارید میکنید رو متوقف کنید!
هی، تو، کانر...
موش، میتونی کاری کنی برام انجامش بدن؟
فهمیدی؟
بابا، فقط این کارو بکن!
باشه، خوبه، خوبه...
اگه قراره اعصابخردکن باشه،
همون بالا برای خودت اعصابخردکن باش.
آیا حاضرم بدنم رو به خطر بندازم و بهش آسیب بزنم
به خاطر اونا؟
که یه نفر دیگه پول دربیاره؟ نه.
من پنج نفر دارم
الان روی عرشه، و یه دونه کوچولوی
استرالیایی کثافت غرغرو
که داره برای همه مشکل درست میکنه.
خطرناک؟ آره.
آیا قراره بدنم برای مدت طولانی آسیب ببینه؟
نه.
همین الان.
کونتو بیار اینجا.
همین الان رک و پوستکنده بهت میگم.
مشکلت چیه؟ -مشکلی ندارم.
من خودم رو تو موقعیتی قرار نمیدم که آسیب ببینم.
چند تا پات رو تو همچین هوایی بالا کشیدی؟
صفر. صفـر.
بزرگترین مشکل من با ایمنی الان اینه که
تو داری باعث حواسپرتی اون گروه میشی.
انگار فکر میکنی از قبل همه چی رو میدونی،
و هیچی سرت نمیشه. -اصلاً.
کانر، داری بدجوری گند میزنی!
میخوام که پاشی و واقعاً جزئی از
تیم باشی، به جای اینکه مال خودت باشی --
"من یه جورایی سوپرقهرمانم."
چون الان، تو سوپرقهرمان نیستی.
چشم.
یه کم مفید باش، میشه؟
چشم، ناخدا. - باشه.
اون ضعیفترین حلقه زنجیره روی عرشه است.
به مراتب.
این برای خدمهای که دارم به اندازه کافی سخته.
من یه آدم مشکلساز نمیخوام، یه سیب خراب.
همین الان یخ اون شیر رو میشکنیم، باشه؟
چشم.
آره، رفیق!
بزن بریم. هوو هوو!
دارم میرم شمال، و...
مسیر زیادی رو باید طی کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.