The first 200 lines.
خدمتت کورت. خواهش - مرسی -
باز هم ریدم
سر هر مصاحبهای میرم درباره شکاف زمانی که توی رزومهمه ازم میپرسن
هیچجوره هم راه نداره که بگم یه مدت رفته بودم مرکز ترک اعتیاد
بعدش هم هفت سال تمام ور دل مامانم بودم
بهشون بگو تِستر سابق مواد مخدری که خیلی برای بنیان خانواده ارزش قائله
جدی گفتم
من هم بودم حاضر نبودم چنین کسی رو استخدام کنم - اینطوری نکن -
.امیدوارم موفق بشی باشه؟ بعدا باهات تماس میگیرم
ایشالا که جور میشه
هیچم نمیخوای موفق شه - معلومه که میخوام -
نخیر - چرا -
یه شونصد مرتبهای تکرارش کردی اما هیچ دفعهش از ته دل نبود
داری فریبش میدی
یه شیاد حقهبازی
آره، صرفا پیچیدهست
معلومه که دلم میخواد خواهرم کار پیدا کنه
اما به محض اینکه اینطور بشه مسئولیت مادرمون میفته گردن من
برای همین امیدوارم اگر هی بهش بگم امیدوارم موفق شی
کم کم خودمم باورم بشه و از ته دل بگمش
.بخت یارت باشه خواهر برات آرزوی موفقیت میکنم
بیا سرش رو بخور
این راه مطب نیست که
...آره، در همین خصوص
یادته یه بار ازت پرسیدم حاضری به عنوان سخنران مدعو بیای دانشگاهمون
و تو گفتی ترجیح میدی به جاش با دامادت وقت بگذرونی؟
آره. شوخی بامزهای بود - آره -
خب من اون حرفت رو به منزلهی رضا برداشت کردم
داری میدزدیم؟
الکی شلوغش نکن
صرفا دارم برخلاف میلت قرضت میگیرم
برم گردون خونهمون - نه -
درک جان با کیک خوردن تمام زحمات ناشی از پیادهرویت هدر میره که
خب پس شاید بهتر بود تو پارکینگ ازشون نمیفروختن
محلش نده عزیزم
هرچی دوست داری موقع ورزشت بخور
...خب، اگه لیز دو دقیقه دست از جبران خیانتش برداره
خفهت میکنم
من و چارلی یه بچه پیدا کردیم
هی! ایول
مادره تو ماه پنجمشه بنابراین هنوز وقت داریم آماده شیم
در ضمن، بچهـه دورگهست
و به همین خاطر این رو بهونه کردم تا قرار و مدارهای بعدی رو لغو کنم
همیشه دلم یه بچه دورگه میخواسته
راست میگه
بچهی تو که نیست لیز
میدونم
باور نمیکنم
بهتره که نکنی - من بودم نمیکردم -
میدونی، بچهمون اصلا از اینجور رفتارهات خوشش نمیاد
بشین سرجات پاول
از دکتر رودز بابت تشریف فرماییشون تشکر میکنم
کاش نگفته بود دنیا همین الانش هم پر از روانشناسه
و دارین وقتتون رو هدر میدین اما خب پاوله دیگه نمیشه کاریش کرد
کسی سوالی نداره؟
نوآ؟
آیا درمان شناختی رفتاری بهتر از درمان انسان گرایانهست؟
سوال مسخرههاشون رو هم باید جواب بدم؟ - آره -
سوال عالیای بود
و جوابم بلهست
بعدی
تو. سوال بهتری بپرس
.کتابتون رو خوندم. اون هم دوبار الحق که نابغهاین
این شد یه چیزی
خیلیخب. پاچهخواری کافیه
رایجترین مشکلی که در این حرفه بهش برخوردین چی بوده؟
...خب توی کار من
این بوده که بیمارها، خودشون سد راه خودشون میشن
در باتلاق مشکلاتی که خودشون ایجاد کردن دست و پا میزنن
اصلا خوشم نیومد که این تیکه آخرش رو دقیقا رو به من گفتی
اما باعث میشه نسبت به این کار حس بهتری پیدا کنم
همه کتاب دکتر رودزشون رو آوردن؟
بله
انجامش بدین
نگاه. یه اتاق پر از پاول
عکسش رو قاب میکنم میزنم به دیوار اتاقم
به کتفم هم نیست
خیلی خوشم اومد
خیلیخب، اسمارتیزهات رو دیدم
و شرط رو سه تا تافی صورتی میبرم بالا
واسه من که زیادیه
من کال میکنم
سه تا بیبی. تو چی داری؟
بوم
کوفت
از کجا فهمیدی دارم بلوف میزنم؟
به طرز عجیبی خودت رو لو میدی
هربار میفهمی که چیزی نمونده شکستت بدم
یه جور افتخارآمیزی بهم نگاه میکنی
پوکر سخته آخه. واقعا بهت افتخار میکنم
تو پادگان که بازی میکردیم همیشه جیبم رو خالی میکرد ناکَس
آره خب چون کوفتم از قمارکردن بارت نیست داداش
.خیلی خوشحالم که خندهت رو میبینم حالت چطوره؟
خوب
با چتر شدن تو خونه رفیقم تو این چند هفته اخیر و کار کردن تو دکهش
متوجه شدم صرفا به یه روتین احتیاج داشتم
واقعا ممنونشم
.خب یکی برای من همه این کارها رو کرد وقتش بود که من هم دست کسی رو بگیرم
بهتره زیادی احساساتی نشیم دوستان
من که خوبم - منظورم خودم بودم -
.یه مشت مردیم با آبجو و ورق یکی دست پخش کنه
.چند وقتیه خبری ازت نیست لوئیس چه حال چه احوال؟
خوبم. صرفا سرم شلوغ بوده
سلام - سلام -
باید امشب همراهم بیای بریم پیتزا بخوریم
نمیشه که. شامم رو خوردم
در ضمن، روتین پوستیم رو هم رفتم و یه پاستیل ماریجوانا خوردم
اذیت نکن دیگه
کلا یه بار بیشتر با این یارو وقت نگذروندم
اگه دست و پام رو ببنده و بندازتم تو صندوق ماشینش چی؟
چه سکسی
باشه بابا، میام
ولی باید کلی نون سیر گرهای سفارش بدیم
باشه . عالیه
دوستت دارم. میبینمت
سلام. از دوستهای شانی؟ - سلام -
ادامه بازی شروع شده
نه راستش اومدم دنبال آلیس ببرمش پیتزا بخوریم
جدی؟
آخه اندازه یه مرد بالغ ریشم و پشم داری
چند سالته داداش؟ 37؟
نه آقا. 17 سالمه
برگانم
راستی اسمم دیلانه
وای! تو دیلیجونی
شرمنده، یه سری که میخواستم آلیس رو اذیت کنم این اسم رو روت گذاشتم
تا ولمون کنه و بتونم با مادرش سکس کنم
چرا داری اینها رو به من میگی؟
کاش میدونستم داداش
.میدونی غافلگیرم کردی دیلان صرفا باید تغییر تاکتیک بدم
بهنظرم که واسه بیرون رفتن و پیتزا خوردن یه خرده دیره
ساعت هشت و نیمه
نه راستش، زمان از این بهتر نمیشه
خیلیخب. میخوام چندتا قانون برات تعیین کنم
ایول
::. تیم ترجمه سابلایمتایتل تقدیم میکند .:: @SublimeTitle
خوبی؟
آقا؟
خوبین؟
میتونم کمکتون کنم؟
خواهش میکنم
خیلیخب. الان درستش میکنم
پشمهام
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
قانون اول، مشروب بی مشروب
و دوم، اگه ساعت از دوازده گذشت بهش میگی باهام تماس بگیره
باشه
فکر کنم بهتره برم تو ماشین منتظرش بمونم
خوشوقت شدم
ایشالا بهتر شین
از این نکته که جونم رو نجات داده
برای سکس با آلیس استفاده میکنه، مگه نه؟
من بودم که میکردم - قطعا دادا -
آره. کاش لااقل کیرش رو پشتم حس نکرده بودم
خب، بگو ببینم عیسی رو هم دیدی؟
.نه، ولی فکر کنم ننهجونم رو دیدم دیگه نمیخوام درموردش صحبت کنم
دیلان جونت رو نجات داده؟
نه، نمیشه اینطور گفت
،داشتم انگوره رو تف میکردم بنابراین فکر میکنم کمکم کرد خودم جونم رو نجات بدم
تاییدم کنم شان - صد در صد جونت رو نجات داد -
چیه؟ باید دروغ میگفتم؟ - بله شان. گاهی مصلحت ایجاب میکنه دروغ بگیم -
بهش گفتی دیلیجون و اینکه اندازه یه مرد بالغ ریش و پشم داره؟
راست میگه قد یه مرد گنده ریش داشت
از کجا بدونیم دیلان خان یه مرد بالغ
...با زن و بچه نیست - خدایا -
که سعی داره خودش رو جای یه بچه مدرسهای ورزشکار جا بزنه؟
.یه بار تو یه مستنده همچین چیزی دیدم ممکنه
ببین، صرفا غافلگیر شدم
نمیدونستم با کسی تو رابطهای
.بابا کلا یه بار بیشتر باهاش بیرون رفتم به هیچکی نگفته بودم
به من گفتی که - گاهی مصلحت ایجاب میکنه دروغ بگیم شان -
راستش رو بخواین الان خیلی داره بهم خوش میگذره
خیلیخب. هفته پیش برای یه مراسم رقص تو مدرسهشون دعوتم کرد
.وقتشه که دوباره به روال عادی زندگی برگردم پس میرم
.خدای من. چه عالی خیلی بهت افتخار میکنم
درضمن، والدینش از بقیه والدین دعوت کردن بیان خونهشون
تا از اون عکسهای خجالتآور بگیرن و با توجه به اتفاقات اخیر
فکر کنم متوجه باشی که چرا دعوت نخواهی شد
متوجهم
اگه قول بدم هیچ خوراکی که پهنتر از مِریم باشه نخورم چی؟
خدانگهدار بابا
هی، دوستت دارم
میدونی، خیلی براش خوشحالم
صرفا وقتی فهمیدم بهم نگفته حالم گرفته شد
الکی داری به خودت ربطش میدی جیمی
همسنش که بودم عمرا اگه در این باره چیزی به پدرم میگفتم
بس که غرق فسق و فجور بودم
...مثلا تو آخرین مراسم رقص مدرسهمون
هیچجوره راه نداره از گفتن این داستان
منصرفت کنم، نه؟ - اصلا -
سگمست کردم
و همچین واسه یه پسره جق زدم که مچ دستم پیچ خورد
مجبور شدم تو مراسم فارغالتحصیلیم آتل ببندم
الحق که خانوادهت رو سرافراز کردی
ببین یه مدته پای این مزخرفاتت نشستم و زیادی به خودت سخت میگیری
بنابراین میخوام این رو از من داشته باشی
اینکه آلیس داره اعلام استقلال میکنه به این معنیه که خوب بارش آوردی
سختترین بخش کار اینه که چطور بدون اینکه بهش عذاب وجدان بدی
اجازه بدی ازت جدا بشه
اگر بتونی از پس این بربیای وقتی واقعا چیزی احتیاج داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.