The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
جناب سروان
دو روزه که اینجام
کی میتونم دوش بگیرم؟
فکر کردم شاید اینجا پیدات کنم
اینهمه آدم...
اگه میفهمیدن
کسی که نجاتشون داده
خودش آدمرباییه که از مجازات جرمش قسر در رفته، چی میگفتن؟
گابی، باید دست از مجازاتکردن خودت برداری
سِر زندانه
تو آزادی. همهچی تموم شده
تموم نشده
سِر میدونست تنها چیزی که برای آزادشدن لازم دارم
اینه که تاوانم رو پس بدم؛ و همون رو هم ازم گرفت
برای همین هنوز توی اون مزرعهی لعنتی اسیرم
برای اولین بار نمیتونم حرکت بعدیش رو پیشبینی کنم
از این خوشم نمیاد - فراموشش کن
روی خودت تمرکز کن
راههای دیگهای هم برای التیام هست
برنی، خوشحالم صدات رو میشنوم
همونجا بمون
آره، دارم میام
کی بود؟
یه دوست قدیمی
- برنی؟ - گابی؟
گابی، خودتی؟
آره، منم. اومدم
چی شده؟
یکی بردش
یکی وایولت رو برده!
گابی، عصام رو بده لطفاً
پلیس دیسی!
گزارش اغتشاش بهمون رسیده
- هیچکس تکون نخوره! - شلیک نکنید!
- دستها بالا! - چه خبره؟
- شلیک نکنید! - گابی، چه خبره؟
باید برنی رو ببرم خونه
خب، فعلاً که همچین چیزی ممکن نیست
ترنت، خواهرش گم شده
باید بریم دنبال وایولت بگردیم
نه اینکه برادرش رو بازخواست کنیم
گابی، برای بازجویی بیشتر نگهش میداریم
به چه اتهامی؟
به این دلیل که در پروندهی قتل احتمالی خواهرش
شخص مورد ظنه
قتل؟
هیچ اثری از ورود اجباری نیست
همسایهها صدای دعوای اون و وایولت رو شنیدن
و توی راهرو، آسانسور
و کنار سطل زبالهی پارکینگ خون پیدا شده
الان داریم کامیونی رو ردیابی میکنیم
که زبالهها رو برده
اون نابیناست
کشیش محترم کلیسای «شبان مقدس»ـه
قاتل نیست
اینکه برنی از نظر قانونی نابیناست
معنیش این نیست که توانایی قتل نداره
هنوز نور و شکلها رو اونقدر تشخیص میده
که بتونه دستش رو به کسی برسونه
ترنت، من برنی رو میشناسم
محاله دست به چنین خشونتی بزنه
آخرین بار کی باهاش حرف زدی؟
حدود یک سال پیش، توی مراسم خاکسپاری همسرش ماریا
خب، توی دوازده ماه خیلی چیزها عوض میشه
ضمن اینکه این اولین بار نیست
پلیس دیسی به خونهش فراخوانده میشه
برنی و وایولت دائم با هم دعوا داشتن
شاید این بار دعوا بالا گرفته
گفتی شخص مورد ظن
پس از نظر قانونی بازداشت نیست
من مسئولیت برنی رو قبول میکنم
چه نسبتی با تو داره؟
همسرش، ماریا، وقتی از مزرعه فرار کردم
رواندرمانگرم بود
کمکم کرد، ولی در واقع برنی و ایمانش بودن
که بیشتر از همه نجاتم دادن
قبل از جینا، برنی بود
ببین، هنوز حکمی صادر نشده
پس فعلاً آزادی که ببریش
اِم... - چی شده؟
ماشین کریستین رو چند کیلومتر دورتر از هتلش
رهاشده پیدا کردن
هیچ اثری از خودش نیست، ولی اینها توی ماشین بود
ممنون
سهشات؟
فکر نمیکنی اینهمه کافئین زیادیه؟
دیگه شش سالم نیست
تازه، دیشب تقریباً نخوابیدم
تشکهای اون متل باید غیرقانونی باشن
میدونی هر وقت بخوای میتونی توی تخت خودت بخوابی
گفتم که، هنوز آمادگی ندارم
باشه، باشه. فشارت نمیدم
پیام گابی رو شنیدم
انگار موزلی و شرکا یه پرونده داره
فکر میکردم قرار بود امروز
فقط برای من و تو باشه
ولی من هم میتونم کمک کنم
مگه چند روز اولِ گمشدن یه نفر
مهمترین زمان نیست؟
شاید از چند روز اول خودت برام بگی
وقتی آماده شدی
راستش چیزی یادم نمیاد
پس... پرونده چی؟
باشه، ولی اگه نمیخوای همهی دنیا بفهمن
برگشتی، باید همین الان راه بیفتیم
سرت رو پایین نگه دار
نمیذارم کسی بهت نزدیک بشه
مامان کجاست؟
دلم برای جیمی تنگ شده!
برمیگرده
ولی بابا، گرسنهش نمیشه؟
ظرف غذایش رو هم با خودش نبرده
قول میدم برگرده
نمیفهمم
یعنی چی رفته؟
کسی نزدیکش بود؟ تنهاش گذاشتی؟
نه، نه. همین... همینجا بود
همینجا بود
گابی موزلی، بعد از دستگیری سِر چه احساسی دارید؟
در دادگاهش شهادت میدید؟
محلشون نذار
گابی، میشه یه اظهارنظر کوتاه بگیرید؟
حالا که این کابوس تموم شده، خیالتون راحته؟
ولش کنید به حال خودش، لعنتیها
میتونی دقیق و قدمبهقدم بگی
دیشب چه اتفاقی افتاد؟
زود خوابیدم
با صدای شکستن چیزی از خواب پریدم
بعد وایولت اسمم رو جیغ زد
دویدم سمت اتاق نشیمن، پام گیر کرد و افتادم
همونجا عصام رو گم کردم
روی زمین دنبال وایولت میگشتم
که کنار کمد شکسته، خون رو لمس کردم
بعد به تو زنگ زدم
کسی رو میشناسی
که بخواد به وایولت صدمه بزنه؟
دیگه نمیدونم توی زندگیش
چه خبره
بهخاطر اینه که با هم دعوا داشتید؟
میشه یه لحظه تنهامون بذارید؟
برنی، فقط وقتی میتونم کمکت کنم که باهام صادق باشی
میدونم تو و وایولت همیشه
رابطهی آرومی داشتید
چی عوض شد؟
اون کشتش
اون ماریای من رو کشت
برنی بعد از تشخیص بیماری
رتینیت پیگمنتوزا کشیش شد
یه بیماری نادر، ارثی و تحلیلبرندهی چشمه
وایولت برنامهنویس بازنشستهست؛ فلوریدا زندگی میکرد
تا اینکه هجده ماه پیش برای مراقبت از برنی
و ماریای بیمار به دیسی اومد - وایولت هیچوقت مذهبی بود؟
تا جایی که فهمیدم نه؛ که عجیبه
چون برنی بالای منبر واقعاً استعداد داشت
خدا تاریکی رو وارد دنیای من نکرد
اما وقتی دیگر نمیدیدم، کنارم موند
حالا میدونم در شهادتم تنها نیستم
و اومدم به شما بگم شما هم تنها نیستید
همیشه اونقدر ایمان داشته که کوه رو جابهجا کنه
برنی اعتراف کرد که وایولت رو
مقصر مرگ همسرش ماریا میدونه
سر همین دعوا میکردن؟
ماریا چند ماه بیمار بود
قبل از اینکه دکترها بفهمن مشکلش چیه
سکته کرد و رفت توی کما
اما چند روز قبلش، اختیار تصمیمگیری دربارهی مراقبت پایان عمرش رو
به وایولت داده بود
برنی خبر نداشت؟
نه، تا وقتی که وایولت تصمیم گرفت
دستگاههای حیاتی ماریا رو قطع کنه
گابی، گفتنش خوشایند نیست، ولی این یعنی انگیزه
میدونم. اما کار اون نبوده
ببین، نبودن رد ورود اجباری فقط یعنی یا برنی
یا وایولت آدمربا رو میشناخته
طبق ایمیلهای برنی، تنها کسی که اخیراً
غیر از خواهرش باهاش مشکل داشته
یکی از شماسهای کلیسا به اسم رولند بریدی بوده
شش ماه پیش از برنی خواسته
برای بدهی قمارش کمکش کنه
برنی هم جواب تندی براش فرستاده
ماجرا بالا گرفته و شماس رولند گفته
عیناً نقل میکنم: «بهزودی تنها میمونی، برنی
و هیچکس کنارت نمیمونه؛ همهش هم تقصیر خودته.»
شش ماه بدهی قمار و ایمیل تهدیدآمیز
برای یه شماس اصلاً ظاهر خوبی نداره
دان، برو خونهی برنی. شیکر هنوز اونجاست
زیک، بیشتر توی زندگی وایولت بگرد
همهچیز رو میخوام؛ از گوشیش
تا دوربینهای محله و آدمهایی که باهاش بینگو بازی میکرد
لیسی، با من بیا
وقتشه یه گفتوگوی کوچیک
با اون شماس پوکرباز داشته باشیم
هی، ایونز، ملاقاتکننده داری
چکمهسنگین
اینها رو توی ماشین برادرت پیدا کردن
پس خودش کجاست؟ کریستین کجاست؟
جالبه که اینقدر نگران خانوادهی منی
وقتی باید نگران خانوادهی خودت باشی
با پدرت دربارهی اون بچههای گمشده روبهرو شدی
No comments yet. Be the first to leave one.