Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E10 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏می‌دونی، اگه می‌تونستم زمان رو‏

‏یه سال برگردونم، درست قبل از مرگ پدرم،‏

‏همه‌چیز رو جور دیگه‌ای انجام می‌دادم.‏

‏گابریل، وقتشه.‏

‏هر کاری از دستم برمی‌اومد کردم‏ ‏تا خانواده‌ات در موزلی و شرکا رو سر و سامون بدم.‏

‏حالا می‌تونی ترکشون کنی‏ ‏و جایگاه برحقت رو کنار من بگیری.‏

‏ترنت.‏

‏اون حروم‌زاده رو بزن.‏

‏نه.‏

‏نه! نه، گابی.‏

‏اینجام.‏

‏اینجام.‏

‏خوبی؟‏

‏خوبم.‏

‏ایونز!‏

‏چه کوفتی شد؟‏

‏سِر داشت با یکی درگیر می‌شد.‏

‏اگه از ما نبود، پس تنها نبوده.‏

‏فکر نکنم با میل خودش رفته باشه.‏

‏اگه اسلحه پشتی روی مچ پام همراهم نبود،‏

‏فردا باید یه مأمور رو خاک می‌کردید.‏

‏ولی حالا اسلحه‌ت دست اونه.‏

‏متأسفانه، دست سِره.‏

‏ـ خوبم، زیک.‏ ‏ـ یه کم شوکه‌م، ولی خوبم.‏

‏دان چی؟‏

‏زیک، باید بعداً بهت زنگ بزنم.‏

‏ببخشید مزاحم می‌شم، ولی می‌تونی برای بیمارستان‏

‏ـ محافظ پلیس بفرستی؟‏ ‏ـ دان...؟‏

‏زنده‌ست.‏

‏عمل رو پشت سر گذاشت، ولی هنوز به هوش نیومده.‏

‏ـ و...‏ ‏ـ آسیب‌پذیره.‏

‏کل تیمم همین‌طوره.‏

‏خودم می‌رفتم، ولی بهتره نرم.‏

‏چند مأمور می‌فرستم.‏

‏ممنون.‏

‏می‌برمت خونه.‏

‏ترنت، خوبم.‏

‏گابی، یه دیوونه اون بیرونه که‏

‏تنها هدفش رسیدن به توئه.‏

‏مگه کی نبوده؟‏

‏باشه.‏

‏بیرون منتظرت می‌مونم.‏

‏حق با تو بود.‏

‏درباره چی؟‏

‏گابی موزلی جلوی لیسی کویین رو گرفت‏ ‏که هیو ایونز رو نکشه.‏

‏توی اون باجه تلفن باهاش حرف زد‏

‏حداقل دو بار که ما خبر داریم.‏

‏و همین چند روز پیش با اون توی سالن ورزش مدرسه حبس شده.‏

‏باز هم اون فرار می‌کنه، خودش سالم می‌مونه،‏

‏و هیچ تماسی هم برای کمک با پلیس دی‌سی نمی‌گیره.‏

‏در خوش‌بینانه‌ترین حالت، آدم‌رباییه‏ ‏که از این بازی با اون لذت می‌بره.‏

‏در بدترین حالت، باهاش همدسته.‏

‏با کمال احترام...‏

‏حکم بازداشت رو صادر می‌کنم.‏

‏گفتید اعترافش کافی نیست.‏

‏شرایط عوض شده.‏

‏هیو ایونز اسلحه تو رو داره.‏

‏می‌دونی باهاش چه خسارتی می‌تونه به بار بیاره؟‏

‏گابی موزلی به اون وصله.‏

‏اون رو بندازیم زندان، اون یکی هم می‌افته زندان.‏

‏هیچ مدرکی نداری.‏

‏پس چه خوب که هم‌زمان داریم‏

‏درخواست حکم تفتیش هم می‌دیم.‏

‏هشدارت داده بودم.‏

‏وقتی سوار این قطار بشی، دیگه توقفی در کار نیست.‏

‏تو این رو به جریان انداختی.‏

‏بیست‌وچهار ساعت وقت داره.‏

‏واقعاً، واقعاً متأسفم که سِر‏ ‏این‌طوری حریم خونه‌ت رو شکست.‏

‏همین که مطمئن بشم دان خوبه،‏

‏تمام انرژیم رو می‌ذارم برای پیدا کردن سِر و کریستین.‏

‏همدست حتماً اونه.‏

‏تا وقتی هر دو حروم‌زاده پشت میله نباشن آرام نمی‌گیرم.‏

‏من هم نمی‌گیرم.‏

‏می‌دونم اینکه نمی‌تونی بری‏

‏دان رو ببینی داره نابودت می‌کنه.‏

‏نمی‌تونم برم اونجا، ترنت.‏

‏نمی‌تونم.‏

‏می‌دونم.‏

‏می‌دونم.‏

‏ببین، می‌تونی به من تکیه کنی، گابی.‏

‏الان نمی‌تونم از هم بپاشم.‏

‏چی شده؟‏

‏مالوری داره حکم تفتیش خونه‌ت رو اجرا می‌کنه.‏

‏قراره بازداشت بشی.‏

‏ببخشید، گابی.‏

‏وقتی اول اعتراف کردی، خیلی زخمی شده بودم.‏

‏یه چیزی رو به جریان انداختم که دیگه نمی‌تونم پسش بگیرم.‏

‏باور کن تلاش کردم.‏

‏باید فرار کنی.‏

‏نمی‌تونم.‏

‏تو هیچ‌وقت خودت رو نمی‌بخشیدی که راهم دادی.‏

‏من هیچ‌وقت خودم رو برای همه این‌ها نمی‌بخشم.‏

‏باید تاوان جرم‌هام رو بدم.‏

‏چقدر وقت دارم؟‏

‏بیست‌وچهار ساعت.‏

‏شاید کمتر.‏

‏الو؟‏

‏هی، گابی.‏

‏دارم میام پایین.‏

‏میام.‏

‏برو.‏

‏بیست‌وچهار ساعت، گابی.‏

‏حرومش نکن.‏

‏هی، چی کار می‌کنی؟‏

‏دکتر گفت عمل موفق بوده.‏

‏گلوله به هیچ عضو حیاتی نخورده.‏

‏مرد خوب رو نمی‌شه زمین‌گیر کرد.‏

‏امیدوارم یکی دو روز دیگه مرخصم کنن.‏

‏حوصله‌م سر رفته.‏

‏بهتره برم.‏

‏لازم نیست.‏

‏راستش از دان خواستم بهت زنگ بزنه.‏

‏یه پرونده احتمالی داریم.‏

‏می‌شه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟‏

‏گوش کن، سِر امروز صبح به خونه ترنت زد.‏

‏نزدیک بود من و ترنت رو گیر بندازه.‏

‏هر دومون می‌دونیم اگه دان بفهمه،‏

‏هیچ راهی نیست اینجا نگهش داریم.‏

‏لطفاً از اخبار دور نگهش دار.‏

‏و بهش نگو.‏

‏متأسفم بابت جهنمی که سِر‏

‏همچنان به سرت میاره.‏

‏ولی نگرانی بابت دان رو بسپار به من.‏

‏این پرونده مربوط به یه دانشجوی نوجوان گمشده‌ست.‏

‏یکی از دوست‌هام استاد بازنشسته کالج رنانه،‏

‏همون‌جایی که این اتفاق افتاده.‏

‏ـ باشه، هیس، هیس.‏ ‏ـ صدا رو بیارید پایین.‏

‏صدا رو بیارید پایین.‏

‏خدای من.‏

‏اون یه پسره؟‏

‏واقعاً همجنس‌گرایی؟‏

‏مرد جوونی که توی این ویدئو تحقیر می‌شه‏

‏جراد پرایسه.‏

‏از هشت ساعت پیش که طی مراسم آزار ورودی‌ها بردنش،‏

‏دیده نشده.‏

‏تمام داوطلب‌های دیگه برگشتن سر کلاس، جز‏

‏جراد که حالا گم شده.‏

‏ببخشید.‏

‏قرار نیست درباره اتفاقی که‏

‏همین الان با سِر افتاد حرف بزنیم؟‏

‏می‌دونم این پرونده مهمه،‏

‏ولی الان توی دانشگاه هفته جهنمیه، نه؟‏

‏و فقط هشت ساعت گذشته.‏

‏شاید فقط یه گوشه خوابش برده تا حالش جا بیاد.‏

‏پلیس دی‌سی با تمام قوا دنبال سِره،‏

‏و زیک هم رد خریدهای تازه خانه سیار رو می‌گیره.‏

‏فعلاً هیچ کار بیشتری درباره سِر از دستمون برنمیاد.‏

‏یه چیز دیگه هست که نمی‌گی.‏

‏لطفاً کاری رو که بهتر از همه بلدیم انجام بدیم‏ ‏و جراد رو پیدا کنیم.‏

‏ممکنه با جرم ناشی از نفرت طرف باشیم.‏

‏ایتن هیچ‌وقت چیز زیادی ازم نخواسته.‏

‏این رو بهش بدهکارم.‏

‏گوشیش خاموشه.‏

‏به اتاق خوابگاهش برنگشته،‏

‏و هم‌اتاقیش هم ازش خبری نداره.‏

‏به نظرم همجنس‌گرا بودن جراد بدون رضایتش افشا شده.‏

‏حالت صورتش رو نگاه کن.‏

‏واکنش چهره‌ش نشون می‌ده تحقیر شده و شوکه‌ست.‏

‏طبق شبکه‌های اجتماعی این پسر،‏

‏توی یه خانواده محافظه‌کار و کارگری‏

‏حدود یک ساعت بیرون دی‌سی بزرگ شده.‏

‏ده‌ها پست مثل این هست.‏

‏واقعاً به پدر و مادرش نزدیک به نظر می‌رسه.‏

‏اون هم برادر بزرگ‌ترشه، جیکوب.‏

‏شش سال پیش یه راننده مسابقه درگ کشتش.‏

‏می‌دونیم جراد با بورسیه تحصیلی‏

‏توی کالج رنان درس می‌خونه.‏

‏رشته‌ش معماریه.‏

‏رنان دانشگاه خیلی معتبریه.‏

‏خیلی از فارغ‌التحصیل‌هاش سناتور‏

‏یا وکیل‌های قدرتمند می‌شن.‏

‏سایت یا شبکه‌های اجتماعی کالج‏

‏اطلاعات زیادی نداره.‏

‏ «سلام، من گرگوری بنوا، رئیس دانشگاه هستم. ‏

‏ اولویت اول ما ایجاد محیطی امنه ‏

‏ که جوون‌ها در اون آزاد باشن رشد کنن و به ‏

‏ رهبران فردای جهان تبدیل بشن.» ‏

‏چرا انگار از توی‏

‏فیلم «جمجمه‌ها» دراومده؟‏

‏وقتی برسیم دانشگاه بیشتر می‌فهمیم.‏

‏لیسی با من میاد.‏

‏زیک، اگه این کالج‏

‏چیزی برای پنهان کردن داشته باشه...‏

‏پیداش می‌کنم.‏

‏سعی می‌کنم پدر و مادرش رو پیدا کنم و بیارم اینجا.‏

‏لازم نیست.‏

‏ظاهراً همین الان دارن جلوی دفتر نگه می‌دارن.‏

‏می‌دونم استاد جراد گفت بیایم اینجا،‏

‏ولی نباید به پلیس زنگ بزنیم؟‏

‏عزیزم، هفته جهنمیه.‏

‏احتمالاً چیزی برای نگرانی نیست.‏

‏جراد همه دنیای ماست.‏

‏رفتنش به اون دانشگاه تحقق یه رؤیاست.‏

‏زندگیش رو عوض می‌کنه.‏

‏با این تغییر چطور کنار اومد؟‏

‏راحت دوست پیدا کرد؟‏

‏با کسی رابطه داشت؟‏

‏نه، جراد خیلی روی درس متمرکز بود،‏

‏درست مثل...‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left