Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E12 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏مستقیم به جلو نگاه کن.‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏دستت رو شل کن.‏

‏لطفاً به دوربین نگاه کن.‏

‏اسم کاملت رو بگو.‏

‏هیو جوزف ایونز.‏

‏می‌شه یه دستمال مرطوب‏ ‏برای انگشت‌هام بدید؟‏

‏بعد از اینکه چیزی که می‌خوایم‏ ‏رو بهمون بدی.‏

‏آقای ایونز، شما اینجایید چون‏ ‏ما معتقدیم قربانی‏

‏پرونده آدم‌ربایی‏

‏و حبس غیرقانونی علیه‏ ‏گابی موزلی هستید.‏

‏از شما اظهاراتی می‌خوایم‏ ‏که این موضوع رو تأیید کنه.‏

‏و بعد از شهادت من استفاده می‌کنید‏

‏تا به‌خاطر کاری که باهام کرد‏ ‏محکوم و زندانیش کنید.‏

‏درسته.‏

‏خب کارآگاه، بذارید براتون بگم‏

‏گابریل موزلی با من چه کرد.‏

‏برو. از اینجا به بعدش با من.‏

‏بگیر.‏

‏فقط نفست رو حبس کن و فشار بده.‏

‏گا... گابریل.‏

‏خیلی وقته ندیدمت.‏

‏نزدیک بیست سال.‏

‏من کجام؟‏

‏مهم نیست، چون به‌زودی‏ ‏توی جهنم می‌سوزی.‏

‏اسم من دان راناست.‏

‏شب هشتم ژانویه،‏ ‏مردی به نام هیو ایونز رو‏

‏دزدیدم.‏

‏چه غلطی داری می‌کنی؟‏

‏عادلانه نیست.‏

‏اون زندانه و من اینجا آزاد نشستم.‏

‏این همون چیزیه که گابی می‌خواست.‏

‏اگه به نقشم اعتراف کنم،‏

‏باهاش راه میان‏ ‏و حکم سبک‌تری می‌گیره.‏

‏خودت رو محکوم می‌کنن‏ ‏و علیه گابی هم استفاده‌ش می‌کنن.‏

‏همه‌مون می‌خوایم راهی پیدا کنیم‏ ‏که گابی برگرده.‏

‏همه دنبال یه راه فرار جادویی هستیم.‏

‏ولی بهت قسم دان،‏ ‏این راهش نیست.‏

‏باشه؟‏

‏دان، صدای منو می‌شنوی؟‏

‏آره.‏

‏سلام.‏

‏این کیه؟‏

‏دان، لیسی،‏

‏این جیمیه؛ پسرم.‏

‏ـ اوه.‏ ‏ـ برگشته خونه.‏

‏چرا حالا؟‏

‏چرا حالا می‌خوای منو بکشی، گابریل؟‏

‏سال‌ها دنبالت گشتم.‏

‏فقط نتونستم پیدات کنم.‏

‏می‌دونم بیست سال از اون موقع گذشته،‏

‏ولی هنوز می‌فهمم کی دروغ می‌گی.‏

‏درد داری.‏

‏یه اتفاقی افتاده که این نقشه‏ ‏کشتن من رو شعله‌ور کرده.‏

‏اگه صدا دربیاری، کاری می‌کنم‏

‏مرگت طولانی و زجرآور باشه.‏

‏امتحانم نکن.‏

‏اومدم. یه لحظه.‏

‏ـ درباره جیمیه.‏ ‏ـ چی شده؟ من اینجام.‏

‏ترنت زنگ زد؛ یه لوله‏ ‏توی پایانه اتوبوس ترکیده‏

‏و بعد... بعد زمین رو...‏ ‏زمین رو...‏

‏کندن.‏

‏و بقایایی پیدا شده.‏

‏ـ اوه مارگارت.‏ ‏ـ فکر می‌کنن شاید جیمی باشه.‏

‏بیش از دوازده سال گذشته.‏

‏بقایای جسد باید به‌شدت‏ ‏تجزیه شده باشه‏

‏و نتیجه دی‌ان‌ای زمان می‌بره.‏

‏پس تا قطعی نشده‏ ‏فکرش رو نکنیم.‏

‏یه چیزی کنار بقایا پیدا شده،‏

‏چیزی که به جیمی ربط داشته باشه؟‏

‏ترنت چیزی نگفت، ولی...‏

‏گفت شاید چیزی باشه‏ ‏که مال جیمی بوده.‏

‏الان... الان داره میاد اینجا.‏

‏هنوز هیچ‌چیز قطعی نیست،‏

‏تا وقتی خودت مدرک رو نبینی‏

‏و با اطمینان شناساییش نکنی، باشه؟‏

‏هوم.‏

‏گابی، اون... اون خاکستر‌دان‏ ‏خیلی...‏

‏خیلی قشنگه.‏

‏کی... کی رسید؟‏

‏دو روز پیش.‏

‏خیلی... خیلی متأسفم.‏

‏همین‌طوری ریختم اینجا و...‏

‏وسط عزاداریت. خیلی متأسفم.‏

‏نه. اون می‌دونست‏ ‏همه شما چقدر برام مهمید.‏

‏می‌خواست همین‌جا باشم و کمکت کنم.‏

‏اگه جیمی باشه و تمام این مدت‏

‏توی پایانه بوده چی؟‏

‏چقدر بی‌رحمانه می‌شه؟‏

‏جیمی توی پایانه بود؟‏

‏بیرون پایانه ایستاده بودم‏

‏تا به خودم ثابت کنم لازم نیست برم داخل.‏

‏بعد... یه دست رو شونه‌م حس کردم.‏

‏همون لحظه که توی چشم‌هاش نگاه کردم‏

‏فهمیدم خودشه.‏

‏اوه مارگارت.‏

‏سال‌ها برای این دعا کردی.‏

‏خیلی برات خوشحالم.‏

‏ بی‌صبرانه منتظرم ببینمش. ‏

‏من هم همین‌طور.‏

‏ مگه همین الان ندیدیش؟ ‏

‏نمی‌خواستم تحت فشارش بذارم، برای همین...‏

‏قبل از اینکه بیشتر از سلام چیزی بگیم‏

‏از اتاق بیرونمون کرد.‏

‏یعنی... هر دومون گیج و تحت فشاریم‏

‏و جیمی فعلاً نمی‌خواد‏ ‏به هیچ سؤالی جواب بده.‏

‏ صبر کن، هنوز نگفته ‏

‏ کی دزدیدش و این همه سال کجا بوده؟ ‏

‏نه، و نمی‌خوام بهش فشار بیارم.‏

‏فقط می‌خوام باهاش وقت بگذرونم.‏

‏درکت می‌کنم.‏

‏جیمی فقط می‌خواد با تو‏

‏و بقیه خانواده‌ش وقت بگذرونه.‏

‏جیمی نمی‌خواد پدر و خواهرهاش رو ببینه، نه؟‏

‏همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاده.‏

‏و... و خیلی چیزها هست‏

‏که من و اون باید درباره‌ش حرف بزنیم‏ ‏قبل از اینکه...‏

‏بقیه خانواده رو وارد ماجرا کنیم.‏

‏می‌تونی تصور کنی‏

‏چه چیزهایی از سر گذرونده؟‏

‏فقط یه کم زمان و فضا لازم داریم، باشه؟‏

‏و به‌عنوان دوست‌هام، فکر می‌کردم...‏

‏به خواسته‌م احترام بذارید.‏

‏فقط می‌خوام برگردم پیش پسرم.‏

‏یه جای این ماجرا می‌لنگه.‏

‏فعلاً به خواسته مارگارت احترام بذاریم.‏

‏همه می‌دونیم تروما توی هرکس‏ ‏یه شکل خودش رو نشون می‌ده.‏

‏ تازه، هیچ‌وقت مارگارت رو‏ ‏این‌قدر خوشحال ندیدم. ‏

‏دقیقاً برای همین نگرانم.‏

‏کمتر از یه هفته پیش،‏ ‏پا توی آب ایستاده بودم‏

‏و سعی می‌کردم قانعش کنم‏

‏خودکشی نکنه.‏

‏باید ازش محافظت کنیم،‏ ‏حتی اگه لازم شد از خودش.‏

‏زیک، تصاویر پایانه رو بررسی کن.‏

‏جیمی مارگارت رو اونجا پیدا کرده.‏

‏شاید از اتوبوسی پیاده شده باشه‏ ‏و بتونیم مسیرش رو پیدا کنیم،‏

‏بفهمیم این همه سال کجا بوده.‏

‏چشم از مارگارت برندار.‏

‏حتی اگه این پسر جیمی باشه،‏ ‏ما نمی‌شناسیمش.‏

‏نمی‌دونیم چه بلایی سرش اومده.‏

‏اگه جیمی باشه، بعداً باهاش روبه‌رو می‌شیم.‏

‏ولی فعلاً این یه پرونده‌ست.‏

‏این آدم توی گودال، یه فرد گمشده‌ست‏

‏و باید بفهمیم کیه‏

‏و به خانواده‌ش آرامش بدیم.‏

‏ترنت کجاست؟ این انتظار داره منو می‌کشه.‏

‏شاید باید بری پیشش.‏

‏همه‌مون باید بریم.‏ ‏ ـ دارم ردیابیش می‌کنم. ‏

‏ فقط چند دقیقه با اینجا فاصله داره. ‏

‏هی، آسپرین رو پیدا نمی‌کنم.‏

‏طبقه دوم از پایین،‏

‏کنار شامپوی خشکمه.‏

‏نگران من نباش.‏

‏مثل اینه بگی نفس نکشم.‏

‏تازه، نگرانی برای تو حواسم رو پرت می‌کنه.‏

‏ کاش الان کنارت بودم، مارگارت. ‏

‏ کنار تو هم، گابی. ‏

‏رفیق، هیچ‌کس جلوت رو نگرفته‏ ‏از خونه بیای بیرون.‏

‏ می‌دونم با اون هوش محدودی که داری ‏

‏ فهمیدنش برات سخته، ‏

‏ ولی آگورافوبیا یه اختلال واقعیه. ‏

‏ اشکالی نداره؛ تو باز هم‏ ‏نادانیت رو به رخ بکش. ‏

‏بچه‌ها، اگه یه وقت لازم باشه‏ ‏اختلاف‌هامون رو کنار بذاریم،‏

‏همین الانه.‏

‏اون چی بود؟‏

‏صبح توی زیرزمین گابی‏ ‏یه کم کار می‌کردم.‏

‏ابزارم رو روی نردبون جا گذاشتم.‏

‏احتمالاً افتادن.‏ ‏ـ یادم رفته بود.‏

‏می‌رم جمعشون کنم.‏

‏ـ مارگارت، حالت چطوره؟‏ ‏ـ اون...‏

‏مجبور شدم از مالوری خواهش کنم‏ ‏این مدرک رو مستقیم‏

‏از صحنه جرم بیارم اینجا.‏

‏ممنون، ترنت.‏

‏بقیه مدارک دارن به پلیس منتقل می‌شن.‏

‏یه پرونده کاری دارم‏

‏که فهرست چیزهای پیدا‌شده‏ ‏توی گودال توشه،‏

‏ولی عکسی نداره.‏

‏مارگارت می‌تونه پرونده رو ببینه؟‏

‏آره، حتماً.‏

‏فقط بگو چیزی توی فهرست هست‏

‏که ممکنه مال جیمی بوده باشه.‏

‏ بقایای جسد چی؟ ‏

‏به سردخونه منتقل می‌شن.‏

‏آزمایش دی‌ان‌ای رو فوری زدم،‏ ‏ولی باز هم زمان می‌بره.‏

‏خدای من.‏

‏مارگارت، این کفش‌ها رو می‌شناسی؟‏

‏بله.‏

‏این‌ها کفش‌های جیمیه.‏

‏همون روزی که ناپدید شد‏

‏پاش بودن.‏

‏خدای من.‏

‏خدای من.‏

‏ محاله. ‏

‏چقدر احتمال داره جیمی درست حالا،‏

‏همون شبی که من بازداشت شدم،‏ ‏پیداش بشه؟‏

‏دیگه زیادی تصادفیه.‏

‏من هم موافقم، ولی نمی‌تونیم‏ ‏این رو به مارگارت بگیم.‏

‏تمام وجودش می‌خواد‏

‏این پسر جیمی باشه.‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left