The first 200 lines.
مستقیم به جلو نگاه کن.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دستت رو شل کن.
لطفاً به دوربین نگاه کن.
اسم کاملت رو بگو.
هیو جوزف ایونز.
میشه یه دستمال مرطوب برای انگشتهام بدید؟
بعد از اینکه چیزی که میخوایم رو بهمون بدی.
آقای ایونز، شما اینجایید چون ما معتقدیم قربانی
پرونده آدمربایی
و حبس غیرقانونی علیه گابی موزلی هستید.
از شما اظهاراتی میخوایم که این موضوع رو تأیید کنه.
و بعد از شهادت من استفاده میکنید
تا بهخاطر کاری که باهام کرد محکوم و زندانیش کنید.
درسته.
خب کارآگاه، بذارید براتون بگم
گابریل موزلی با من چه کرد.
برو. از اینجا به بعدش با من.
بگیر.
فقط نفست رو حبس کن و فشار بده.
گا... گابریل.
خیلی وقته ندیدمت.
نزدیک بیست سال.
من کجام؟
مهم نیست، چون بهزودی توی جهنم میسوزی.
اسم من دان راناست.
شب هشتم ژانویه، مردی به نام هیو ایونز رو
دزدیدم.
چه غلطی داری میکنی؟
عادلانه نیست.
اون زندانه و من اینجا آزاد نشستم.
این همون چیزیه که گابی میخواست.
اگه به نقشم اعتراف کنم،
باهاش راه میان و حکم سبکتری میگیره.
خودت رو محکوم میکنن و علیه گابی هم استفادهش میکنن.
همهمون میخوایم راهی پیدا کنیم که گابی برگرده.
همه دنبال یه راه فرار جادویی هستیم.
ولی بهت قسم دان، این راهش نیست.
باشه؟
دان، صدای منو میشنوی؟
آره.
سلام.
این کیه؟
دان، لیسی،
این جیمیه؛ پسرم.
ـ اوه. ـ برگشته خونه.
چرا حالا؟
چرا حالا میخوای منو بکشی، گابریل؟
سالها دنبالت گشتم.
فقط نتونستم پیدات کنم.
میدونم بیست سال از اون موقع گذشته،
ولی هنوز میفهمم کی دروغ میگی.
درد داری.
یه اتفاقی افتاده که این نقشه کشتن من رو شعلهور کرده.
اگه صدا دربیاری، کاری میکنم
مرگت طولانی و زجرآور باشه.
امتحانم نکن.
اومدم. یه لحظه.
ـ درباره جیمیه. ـ چی شده؟ من اینجام.
ترنت زنگ زد؛ یه لوله توی پایانه اتوبوس ترکیده
و بعد... بعد زمین رو... زمین رو...
کندن.
و بقایایی پیدا شده.
ـ اوه مارگارت. ـ فکر میکنن شاید جیمی باشه.
بیش از دوازده سال گذشته.
بقایای جسد باید بهشدت تجزیه شده باشه
و نتیجه دیانای زمان میبره.
پس تا قطعی نشده فکرش رو نکنیم.
یه چیزی کنار بقایا پیدا شده،
چیزی که به جیمی ربط داشته باشه؟
ترنت چیزی نگفت، ولی...
گفت شاید چیزی باشه که مال جیمی بوده.
الان... الان داره میاد اینجا.
هنوز هیچچیز قطعی نیست،
تا وقتی خودت مدرک رو نبینی
و با اطمینان شناساییش نکنی، باشه؟
هوم.
گابی، اون... اون خاکستردان خیلی...
خیلی قشنگه.
کی... کی رسید؟
دو روز پیش.
خیلی... خیلی متأسفم.
همینطوری ریختم اینجا و...
وسط عزاداریت. خیلی متأسفم.
نه. اون میدونست همه شما چقدر برام مهمید.
میخواست همینجا باشم و کمکت کنم.
اگه جیمی باشه و تمام این مدت
توی پایانه بوده چی؟
چقدر بیرحمانه میشه؟
جیمی توی پایانه بود؟
بیرون پایانه ایستاده بودم
تا به خودم ثابت کنم لازم نیست برم داخل.
بعد... یه دست رو شونهم حس کردم.
همون لحظه که توی چشمهاش نگاه کردم
فهمیدم خودشه.
اوه مارگارت.
سالها برای این دعا کردی.
خیلی برات خوشحالم.
بیصبرانه منتظرم ببینمش.
من هم همینطور.
مگه همین الان ندیدیش؟
نمیخواستم تحت فشارش بذارم، برای همین...
قبل از اینکه بیشتر از سلام چیزی بگیم
از اتاق بیرونمون کرد.
یعنی... هر دومون گیج و تحت فشاریم
و جیمی فعلاً نمیخواد به هیچ سؤالی جواب بده.
صبر کن، هنوز نگفته
کی دزدیدش و این همه سال کجا بوده؟
نه، و نمیخوام بهش فشار بیارم.
فقط میخوام باهاش وقت بگذرونم.
درکت میکنم.
جیمی فقط میخواد با تو
و بقیه خانوادهش وقت بگذرونه.
جیمی نمیخواد پدر و خواهرهاش رو ببینه، نه؟
همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاده.
و... و خیلی چیزها هست
که من و اون باید دربارهش حرف بزنیم قبل از اینکه...
بقیه خانواده رو وارد ماجرا کنیم.
میتونی تصور کنی
چه چیزهایی از سر گذرونده؟
فقط یه کم زمان و فضا لازم داریم، باشه؟
و بهعنوان دوستهام، فکر میکردم...
به خواستهم احترام بذارید.
فقط میخوام برگردم پیش پسرم.
یه جای این ماجرا میلنگه.
فعلاً به خواسته مارگارت احترام بذاریم.
همه میدونیم تروما توی هرکس یه شکل خودش رو نشون میده.
تازه، هیچوقت مارگارت رو اینقدر خوشحال ندیدم.
دقیقاً برای همین نگرانم.
کمتر از یه هفته پیش، پا توی آب ایستاده بودم
و سعی میکردم قانعش کنم
خودکشی نکنه.
باید ازش محافظت کنیم، حتی اگه لازم شد از خودش.
زیک، تصاویر پایانه رو بررسی کن.
جیمی مارگارت رو اونجا پیدا کرده.
شاید از اتوبوسی پیاده شده باشه و بتونیم مسیرش رو پیدا کنیم،
بفهمیم این همه سال کجا بوده.
چشم از مارگارت برندار.
حتی اگه این پسر جیمی باشه، ما نمیشناسیمش.
نمیدونیم چه بلایی سرش اومده.
اگه جیمی باشه، بعداً باهاش روبهرو میشیم.
ولی فعلاً این یه پروندهست.
این آدم توی گودال، یه فرد گمشدهست
و باید بفهمیم کیه
و به خانوادهش آرامش بدیم.
ترنت کجاست؟ این انتظار داره منو میکشه.
شاید باید بری پیشش.
همهمون باید بریم. ـ دارم ردیابیش میکنم.
فقط چند دقیقه با اینجا فاصله داره.
هی، آسپرین رو پیدا نمیکنم.
طبقه دوم از پایین،
کنار شامپوی خشکمه.
نگران من نباش.
مثل اینه بگی نفس نکشم.
تازه، نگرانی برای تو حواسم رو پرت میکنه.
کاش الان کنارت بودم، مارگارت.
کنار تو هم، گابی.
رفیق، هیچکس جلوت رو نگرفته از خونه بیای بیرون.
میدونم با اون هوش محدودی که داری
فهمیدنش برات سخته،
ولی آگورافوبیا یه اختلال واقعیه.
اشکالی نداره؛ تو باز هم نادانیت رو به رخ بکش.
بچهها، اگه یه وقت لازم باشه اختلافهامون رو کنار بذاریم،
همین الانه.
اون چی بود؟
صبح توی زیرزمین گابی یه کم کار میکردم.
ابزارم رو روی نردبون جا گذاشتم.
احتمالاً افتادن. ـ یادم رفته بود.
میرم جمعشون کنم.
ـ مارگارت، حالت چطوره؟ ـ اون...
مجبور شدم از مالوری خواهش کنم این مدرک رو مستقیم
از صحنه جرم بیارم اینجا.
ممنون، ترنت.
بقیه مدارک دارن به پلیس منتقل میشن.
یه پرونده کاری دارم
که فهرست چیزهای پیداشده توی گودال توشه،
ولی عکسی نداره.
مارگارت میتونه پرونده رو ببینه؟
آره، حتماً.
فقط بگو چیزی توی فهرست هست
که ممکنه مال جیمی بوده باشه.
بقایای جسد چی؟
به سردخونه منتقل میشن.
آزمایش دیانای رو فوری زدم، ولی باز هم زمان میبره.
خدای من.
مارگارت، این کفشها رو میشناسی؟
بله.
اینها کفشهای جیمیه.
همون روزی که ناپدید شد
پاش بودن.
خدای من.
خدای من.
محاله.
چقدر احتمال داره جیمی درست حالا،
همون شبی که من بازداشت شدم، پیداش بشه؟
دیگه زیادی تصادفیه.
من هم موافقم، ولی نمیتونیم این رو به مارگارت بگیم.
تمام وجودش میخواد
این پسر جیمی باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.