Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02 WEB COMPLETE Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏مارگارت.‏

‏اول از همه، بیایید...‏

‏با زبان خودت بگو چه اتفاقی افتاد.‏

‏یادم نیست.‏

‏شاید این حافظه‌ات را به کار بیندازد.‏

‏تصاویر دوربین ایستگاه اتوبوس.‏

‏این تویی.‏

‏این...‏

‏رافائل است. در ایستگاه کار می‌کند.‏

‏و با هم دوستیم.‏

‏شاید دیگر نباشیم.‏

‏مارگارت، به حمله متهم شده‌ای.‏

‏وقتی دوستت را زدی، برای بستن زخم‏

‏ده بخیه لازم شد.‏

‏نه، نه.‏

‏تصادفی بود.‏

‏داشت... به اعلامیه‌های جیمی دست می‌زد.‏

‏داشت... جیمی را دور می‌انداخت.‏

‏داشت بازسازی می‌کرد.‏

‏فقط کارش را انجام می‌داد.‏

‏مارگارت، می‌خواهم کمکت کنم.‏

‏می‌دانم این اتفاق‌ها تقصیر تو نیست.‏

‏فشاری که به‌خاطر موزلی و شرکا‏

‏و نگه داشتن راز گابی تحمل می‌کنی.‏

‏مارگارت، خودت را نگاه کن.‏

‏می‌توانی آدم‌ها را بخوانی؛‏ ‏خودت را بخوان.‏

‏شانه‌های افتاده، مشت‌های گره‌کرده.‏

‏فقط با من حرف بزن.‏

‏هرچه باشد کمکت می‌کنم.‏

‏وثیقه‌ات پرداخت شد.‏

‏برویم.‏

‏باشد.‏

‏این چیست؟‏

‏صبحانه در تختخواب.‏

‏خب، جابه‌جا شدی.‏

‏محلش مسئله نیست.‏

‏یک نفر دارد زیاده‌جبران می‌کند.‏

‏هیچ‌چیز مثل روان‌کاوی وسط کار‏

‏یک حرکت عاشقانه را نمی‌کشد.‏

‏این درباره سِر است، نه؟‏

‏تقصیر تو نیست که کارت اعتباری‌ام‏ ‏را دزدید.‏

‏لازم نیست جبرانش کنی.‏

‏ببخشید.‏

‏گابی است؟‏

‏مارگارت حالش خوب است؟‏

‏فعلاً خوب است.‏

‏اما نه، این گابی نیست.‏

‏زیک است.‏

‏مارگارت، واقعاً باید...‏

‏گابی، کافی است.‏

‏ممنون که وثیقه‌ام را دادی،‏ ‏اما دیگر حرف نمی‌زنم.‏

‏پس باید شروع کنی به گوش دادن.‏

‏این مرد علیه تو حکم منع تماس گرفته،‏

‏یعنی حق نداری تا بیست فوتی‏

‏ایستگاه اتوبوس بروی.‏

‏نه، نه.‏

‏باید آنجا برای جیمی باشم.‏

‏چقدر؟‏

‏گفت تا چه مدت باید دور بمانم؟‏

‏نمی‌دانم.‏

‏گابی موزلی؟‏

‏باید دخترم را پیدا کنی.‏

‏او را از من گرفتند و تقصیر توست.‏

‏بسیار خب، آرام‌تر.‏

‏اول اسمت را بگو.‏

‏اسم من جوسلین موزلی است‏ ‏و اسم دخترم‏

‏گابی است...‏

‏گابی موزلی.‏

‏و هیو ایونز به‌خاطر تو ربودش.‏

‏معلوم است که به تو زنگ زد.‏

‏باشد.‏

‏می‌توانی به او بگویی دیوانه نیستم.‏

‏کسی نگفت دیوانه‌ای.‏

‏اوه، فقط مغزم به‌هم ریخته؟‏ ‏اما نریخته.‏

‏حافظه‌ام سالم است.‏

‏درباره این است که یادت آمده سِر‏

‏تلفنی از کسی کمک می‌خواست؟‏ ‏ـ صبر کن، تو می‌دانی؟‏

‏دیشب به من و گابی گفت.‏

‏بله، و برخلاف تو، آن‌ها باورم کردند.‏

‏نگفتم باور نمی‌کنم.‏

‏اما؟‏

‏اما فکر کن چه چیزهایی کشیده‌ای.‏

‏از وقتی برگشتی، نمی‌خوابی.‏

‏شب‌ها سرگردان می‌شوی.‏

‏کم‌خوابی روی ذهن اثر می‌گذارد.‏

‏توهم نمی‌زنم.‏

‏زیک فقط می‌گوید نگران تو هستیم.‏

‏باشد. می‌خواهید بخوابم؟‏

‏می‌خوابم. اما می‌دانم چه شنیدم.‏

‏ چه مرگت است، دان؟ ‏

‏ شاید واقعاً شنیده سِر تلفنی حرف می‌زند،‏ ‏شاید هم نه. ‏

‏ فقط می‌دانیم تا وقتی نخوابیده،‏ ‏نمی‌شود هیچ حرفش را ‏

‏ حقیقت قطعی دانست. ‏

‏خبرنگار دقیقاً چه پرسید؟‏

‏آرتور درباره همه‌چیز پرسید؛‏ ‏سِر که معلمم بود‏

‏و مدتی که در آن خانه روستایی بودم.‏

‏مطمئنی با نوشتن این مقاله مشکلی نداری؟‏

‏پلیس می‌گوید هر کاری که سِر‏ ‏را در مرکز توجه نگه دارد‏

‏کمک می‌کند، پس دست‌کم یک کار است.‏

‏به تو کمک کرد، نه؟‏

‏می‌بینمش.‏

‏گفتن حقیقت خودت رهایی‌بخش است.‏

‏برای تو خوشحالم. واقعاً.‏

‏اما یک لطف می‌خواهم.‏

‏آرتور درباره بلا تماس گرفت.‏

‏اما وقتی آماده باشد، داستان خودش است، نه من.‏

‏بلا الان در وضعیت حساسی است،‏

‏پس لازم نیست چیزی از این ماجرا بداند.‏

‏باشد؟‏

‏الیزابت شانزده ساله است.‏

‏باهوش و قوی است.‏

‏ببخشید.‏

‏الیزابت؟‏

‏فقط من هنوز این‌طور صدایش می‌کنم.‏

‏بقیه گابی صدایش می‌کنند؛ اسم میانی‌اش است...‏

‏الیزابت گابریل موزلی.‏

‏مطمئنی ربوده شده؟‏

‏دعوا نکردید؟‏

‏شاید جایی رفته خنک شود.‏

‏نه. کاملاً مطمئنم.‏

‏امروز صبح رفتم بیدارش کنم‏

‏و دیدم پنجره‌هایش کاملاً باز است.‏

‏روی تختش یک بطری کلروفرم پیدا کردم.‏

‏به پلیس زنگ زدی؟‏

‏اول سراغ تو آمدم، چون به تو نیاز دارم.‏

‏تو همان گابی موزلی هستی که سِر می‌خواهد.‏

‏چرا این‌قدر مطمئنی کار سِر است؟‏

‏دخترم گفت حس وحشتناکی دارد؛‏

‏انگار کسی زیر نظرش گرفته.‏

‏فکر کردم فقط به‌خاطر‏

‏تمام خبرهای این چند هفته مضطرب است، اما...‏

‏ـ کی اسمش را عوض کرد؟‏ ‏ـ حدود یک سال پیش.‏

‏تکلیف کلاسی بود.‏

‏اسمت را گوگل می‌کنی‏ ‏تا ببینی چه کسی بالا می‌آید.‏

‏و اسم من همه‌جا ظاهر شد.‏

‏شروع کرد همه‌چیز را درباره تو بخواند؛‏

‏چیزهایی که پشت سر گذاشتی‏ ‏و آدم‌هایی که نجات دادی.‏

‏تو الهام‌بخشش شدی.‏

‏کمکش می‌کرد.‏

‏الیزابت می‌ترسید،‏

‏اما گابی بی‌باک بود.‏

‏از چه می‌ترسید؟‏

‏زندگی برای دخترم سخت بوده.‏

‏پدرش سه سال پیش ترکمان کرد.‏

‏ـ متأسفم.‏ ‏ـ نباش.‏

‏رفتن پیتر بهترین کاری بود‏ ‏که در عمرش کرد.‏

‏از نظر عاطفی آزارش می‌داد.‏

‏پیتر عکاس است و حالا در وگاس زندگی می‌کند.‏

‏دوستانش چه؟ رابطه عاطفی؟‏

‏دخترتان کسی را می‌دید؟‏

‏نه.‏

‏دوست‌پسری نداشت.‏

‏مثل من خیلی درون‌گراست.‏

‏ببین، ممنونم که می‌خواهی‏

‏مظنون‌های دیگری پیدا کنی،‏ ‏اما همان‌طور که گفتم،‏

‏می‌دانم چه کسی بچه‌ام را برده.‏

‏کار سِر بود.‏

‏بسیار خب، شروع کنیم.‏

‏زیک، چه داری؟‏

‏ از شبکه‌های اجتماعی آن گابی دیگر‏ ‏شروع می‌کنم؛ ‏

‏ پیامک، ایمیل، تیک‌تاک، همه‌چیز. ‏

‏دان، همین که کار پذیرش مارگارت تمام شد،‏

‏با جوسلین بروید خانه‏ ‏و اتاق الیزابت را بگردید.‏

‏کامپیوتر، تلفن، دفترچه؛‏ ‏هر چیزی که کمک کند‏

‏بفهمیم چه کسی این کار را کرده.‏

‏ فکر نمی‌کنی کار سِر باشد؟ ‏

‏فکر نمی‌کنم.‏

‏یک چیزی جور درنمی‌آید.‏

‏اگر مرا می‌خواست، سراغ خودم می‌آمد.‏

‏ عمراً. ‏

‏ برای رسیدن به تو سراغ من آمد. ‏

‏بله، حق با لیسی است.‏

‏اگر این کار را برای جلب توجه تو کرده باشد چه؟‏

‏اگر یک مقلد باشد چه؟‏

‏باید همه احتمال‌ها را در نظر بگیریم.‏

‏و لیسی، پدر را پیدا کن.‏

‏ کنفرانس خبری چطور؟ ‏

‏نه.‏

‏ گابی، اگر کار سِر باشد... ‏

‏نه.‏

‏فعلاً کنفرانس خبری نداریم.‏

‏حالا همان کاری را بکنید که گفتم.‏

‏خواهش می‌کنم.‏

‏نمی‌دانم اگر دختر گم‌شده بفهمد‏

‏قهرمانش هم آدم‌رباست چه فکری می‌کند.‏

‏واقعاً بعد از اینکه گابی‏ ‏از زندان بیرونت آورد‏

‏ایستاده‌ای و قضاوتش می‌کنی؟‏

‏من یک لحظه از کنترل خارج شدم.‏

‏اما گابی چیزی حدود نه ماه دروغ گفت.‏

‏این‌ها یکی نیستند.‏

‏حتی تو هم کار درست را کردی‏ ‏و حقیقت را گفتی،‏

‏با اینکه سخت بود.‏

‏آها، فهمیدم.‏

‏پس هنوز به ایتن نگفته‌ای، درست است؟‏

‏می‌دانی چرا نگفته‌ام؟‏

‏به خودت و گابی نگاه کن.‏

‏ظاهراً حقیقت همیشه آزاد نمی‌کند.‏

‏دفترچه مخفی.‏

‏«به من می‌گویند سِر» را خوانده.‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left