The first 200 lines.
آنچه گذشت...
یادم میاد سِر با یکی حرف میزد
روزی که نجاتم دادی.
سِر تنها کار نمیکنه.
فقط اعتراف کن شما دوتا با هم کار میکنید.
این مزخرفاتِ مجرم دانستنت بهخاطر ارتباط،
تو بهتر از اینی.
من اون نیستم.
فکر میکنم برای تو نقشهای داره،
برای همهمون.
وقتی سیستم پلیس واشنگتن رو هک کردم
و پروندههای ترنت رو گشتم،
یادداشتهایی درباره نامهای پیدا کردم
که سِر وقتی هنوز لیسی رو داشت برات نوشته بود.
ظاهراً پلیس نامه رو توقیف کرده.
ترنت درباره این نامه چیزی بهت نگفته، مگه نه؟
سلام، گابریل.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
فرار بیفایده است، گابریل.
نمیخوام بهت صدمه بزنم.
چی میخوای؟
منتظر چکمهسنگین بودم،
ولی حالا که تو اینجایی و اون نیست،
میخوام باهات حرف بزنم.
آنتن رو مختل کردم.
تنها انتخابت اینه که بیای پیش من.
ـ یه آهنگ دیگه. ـ یه آهنگ دیگه.
یه آهنگ دیگه.
یا عیسی مسیح، خواهش میکنم نه. بس کنید.
باشه، چقدر بیادب!
فقط میخوایم روحیهات رو بالا نگه داریم، میبینی؟
و ممنونم.
یعنی، میفهمم.
بدون تجهیزاتم کر و کورم.
ولی کاری که شما میکنید شکنجهست.
حذف کردن عوامل حواسپرتی یعنی...
شاید مجبور بشیم درباره مشکلات واقعی حرف بزنیم.
مثلاً اگه وسایلت رو پس نگیری
چطور میخوای کنار بیای؟
یا اینکه لیسی برمیگرده دانشکده حقوق یا نه.
یا اینکه بالاخره شما دوتا
درباره مشکلاتتون حرف میزنید یا نه.
صبر کن، هنوز درباره ثبتنام دوباره
بهشون جواب ندادی؟
زمان بیشتری میخوام.
درباره پس گرفتن تجهیزاتت با بابات حرف زدی؟
میگه از اون مشکلاتی نیست
که بشه فقط با پول حلش کرد.
ـ پس ممکنه چقدر طول بکشه؟ ـ شاید یه مدت.
ولی تا اون موقع دستکم این تلفن ثابت سکسیِ
مدل حدود ۱۹۸۷ رو دارم.
خب شما دوتا چطورید؟
خوبید یا چی؟
بفرما.
خودت شروع کردی.
دارم قرارداد اجاره یه جای جدید رو امضا میکنم.
فکر میکنم هردومون کمی فضا لازم داریم.
لعنتی.
متأسفم.
واقعاً متأسفم، بچهها.
انگار یه پرونده جدید داریم.
ـ هی. ـ باید بریم.
معلومه که باید برید.
موزلی و شرکا صدا میزنه.
امیدوار بودم خانم موزلی رو ببینم.
میتونی منتظر گابی بمونی،
ولی اگه اینجایی، یعنی کسی گم شده.
و وقتی آدمها ناپدید میشن، هر دقیقه مهمه.
اوه، باشه.
عشق زندگیمه...
ایان.
خیلی باهام فرق داره، ولی به یه شکل بینقص، میفهمید؟
دو شب پیش رفت و دیگه برنگشت.
ولی این یادداشت رو برام گذاشت.
«ببخشید. بهم اعتماد کن.
سربلندت میکنم.
دوستت دارم.»
ـ چند وقته با همید؟ ـ نزدیک دو سال.
توی مرکز ترک اعتیاد آشنا شدیم.
من مشاور همتای حمایتیاش بودم،
و خیلی زود با هم جور شدیم.
ایان استعدادی داره که کاری میکنه همه احساس خاص بودن کنن.
مرد فوقالعادهایه...
وقتی پاکه.
کی دوباره مصرف کرد؟
دو هفته پیش.
خدای من، سعی کردم کمکش کنم دوباره بلند بشه،
ـ ولی فقط... ـ ایان صریحاً ازت خواسته
بهش اعتماد کنی.
ـ چرا نمیکنی؟ ـ میکنم.
دو شب کامل صبر کردم و بعد اومدم پیش شما.
ممکنه ایان توی بیمارستان باشه؟
یا بازداشت شده باشه؟
هردو رو بررسی کردم.
وقتی مصرف میکرد سابقه داشت،
ولی از اون موقع پاک بوده.
اوه!
اوه، خیلی ببخشید.
یکی از رهجوهای تحت حمایتمه.
اشکالی نداره. میتونی بری بیرون جواب بدی.
ببینید، بیشتر مردم فکر میکنن دیوونهام
و ایان ارزشش رو نداره.
ولی داره.
برای همین اومدم خانم موزلی رو پیدا کنم.
چون باور دارم براش مهمه.
من گابی موزلی نیستم،
ولی قول میدم برای ما مهمه
و ایان رو پیدا میکنیم.
باشه.
آیلین لپتاپ ایان رو به من داد.
قبلاً رمز رو میدونست،
ولی انگار عوضش کرده.
شاید هنوز هم رازهایی داره.
از گابی خبری داری؟
پیام دادم درباره پرونده خبرش کنم،
ولی هنوز جواب نداده.
ـ عجیب به نظر میاد، نه؟ ـ نه.
هنوز اول صبحه، دان.
دیشب هم گفت
یه کار شخصی داره.
تازه، این روزها همهچی یه کم عجیب شده.
تجهیزات زیک رفته.
تو و ایتن حتی برای ازدواجتون نمیجنگید.
و مارگارت نزدیک بود به زندگیش پایان بده.
خوشبختانه پیش تیلور داره بهبود پیدا میکنه،
ولی دستکم اگه اینجا بود میفهمیدیم
آیلین چیزی رو ازمون مخفی میکنه یا نه.
وقتی آماده باشه برمیگرده.
فعلاً فقط خودمونیم.
و از پسش برمیایم.
مگر اینکه...
میدونم کل ماجرای اعتیاد
ممکنه برات تحریککننده باشه.
یادم میاد دفعه قبل کلی چیز
درباره دوستت مایک بالا آورد و...
ببین، فقط... ساکت میشم.
نه، اشکالی نداره.
کار روی پرونده دیوید اوایل امسال
سخت بود.
ولی درواقع یه موهبت بود.
درباره مایک برام روشنی آورد
و کمک کرد بفهمم یه فرد معتاد
چه چیزهایی رو میتونه یا نمیتونه کنترل کنه.
اوه!
عاشق دانِ احساساتی و آسیبپذیرم.
جدی میگم، واقعاً افتخار میکنم که بیشتر
این روی خودت رو نشون میدی.
باشه، برگردیم سراغ ایان.
اسم موادفروشش رو از آیلین گرفتم؛ یه یارو به اسم نیکو.
من میرم پیداش کنم و تو...
من لپتاپ رو میبرم.
میخوای باهاش چیکار کنی؟
زیک که نمیتونه هیچ کامپیوتری رو هک کنه.
کی حرفی از زیک زد؟
«گابریل، برای اینکه دوباره ما رو به هم برسونم،
برات یه پرونده آوردم.»
هوم.
ـ واو. ـ اوهوم.
اول یه اسپرسو مارتینی دادی تا توی بار توجهم رو جلب کنی
دیشب، و حالا قهوه صبحگاهی؟
باریستایی؟
یا مثلاً بوکسور حرفهای؟
قطعاً... یه چیزی هستم.
باشه.
پس هیچ عکسی از مامان و بابا نیست.
اثری از دوستدختر هم نیست.
ممکنه نشونه خوبی باشه.
من نشونههای خوب رو دوست دارم.
راستش داشتم از زیر زبونت اطلاعات میکشیدم.
میدونم.
باید برم دادگاه.
آره.
وکیل، درسته؟
ترجیح میدم بگی وکیل مدافع کیفری،
ولی وکیل هم بد نیست.
گفتی خودت چهکارهای؟
قطعاً به هیجانانگیزی وکیل بودن نیست.
حتماً خیلی دوستش داشتی.
کی رو؟
همون دختری که قلبت رو آنقدر بد شکست
که حتی نمیتونی
به چند سؤال ساده جواب بدی.
دیشب خوش گذشت.
خداحافظ.
اطاعت فضیلتیه که خیلی کمتر از ارزشش دیده میشه.
این رو فقط کسی میگه که آنقدر ناامنه که به اطاعت نیاز داره.
دلم برای گفتوگوهامون،
برای تعاملهامون تنگ شده بود.
این خطاب به من نوشته شده بود.
ولی برای ترنت بود، نه؟
میدونستی نامههات رو توقیف میکنه،
پس سرنخهایی گذاشتی که باید میآوردش اینجا.
واضحه از نظر فکری همسطح تو نیست.
ترنت درخشانه و تا مغز استخوان آدم خوبیه؛
چیزی که تو هیچوقت نمیشی.
از اون چی میخوای؟
قصد داشتم آموزشش بدم.
همه این بچهها گم شدن، درسته؟
ترنت چه ربطی بهشون داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.