The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
۳۴۰، مایکل کرافورد. لطفاً با ۳۴۰ تماس بگیرین
خب، چطور به نظر میام؟
اگه نمیدونستم واقعیت چیه، میگفتم
واقعاً مسموم شدی
خوبه، پس شربت ایپکاک ارزشش رو داشت
صبر کن، ایپکاک خوردی که واقعاً حالت بد بشه؟
در کنار چند کار دیگه
گابی، تو چه مرگته؟
برای اینکه سِر باور کنه واقعاً لب مرگم
باید همهی جزئیات درست باشه
سِر بیشازحد تیزبینه
ضمن اینکه حالم خوبه
بسه دیگه دربارهی من
همهی موکلهامون چی؟
در امانان
فعلاً
کری؟
بازداشت شده
خوبه
و جیمی؟
عالیه
داره برای دورهمی آماده میشه
دریل و تیلور رفتن ریچل رو از فرودگاه بیارن
بعد از سیزده سال، بالاخره دورهمی خانوادهی رید
داره اتفاق میافته
باشه، دان بهزودی همراه سِر تماس میگیره
زیک، چون تنها کسی بودی که
واقعاً لنا و سِر مسمومت کردن، بگو چه حسی داشتی
بهجز آگورافوبیا، تب، لرز، بدندرد، استفراغ
و فشار خون شریانی بالا
باشه، لیسی، یه کیسه یخ بیار که لرزش رو شبیهسازی کنیم
مارگارت، دوباره روم آب بپاش
باید تب رو باورپذیر کنیم
بسه
میدونم افبیآی اجازه داده موبایل داشته باشی
تماس رو بگیر
باید همین الان گابریل رو ببینم
منم
با... اونم
تصویرمون رو وصل کن
میخوام ببینه خواهرش چه بلایی سرش آورده
نزدیکتر بیاین
هرکی گوشی دستشه، نزدیکتر بیاد
لیسی، اون کیه؟
کی روی صفحهست؟
گابریل، سِره
من اینجام
داری چیکار میکنی؟
صورتش رو از جلوی من ببر
- قطع کن - گابریل، صبر کن!
صبر کن، من اصلاً نمیدونستم لنا چه نقشهای داره
- قطع کن - قول میدم... - کار خودت بود
تو گابی رو انداختی وسط تیررس خواهر روانیت
باید... باید همینجا بکشمت
لنا برای من مرده
به گابریل بگو کاری میکنم خواهرم
دیگه هرگز نتونه بهش آسیب بزنه
چرا باید چیزی از طرف تو به گابی بگم؟
واضحه که لنا کنترل دستشه
دیگه نه
کمکت میکنم پیداش کنی
ولی این همکاری نیست
هر کاری گفتم، هر وقت گفتم، انجام میدی
فهمیدی؟
یه شماره دارم که میتونم باهاش
برای لنا پیام بذارم
قانعش میکنم بیاد منو ببینه
- اینجا نه - پس کجا؟
هر وقت لازم باشه میگم
با مأمور میلن حرف بزن
کاری کن به سرپرستی اون آزاد بشم
درخواست بزرگیه
یه راهش رو پیدا کن
و محض روشن شدن قضیه، اگه میخوای لنا رو بگیری
تنها راه همینه
گابی، کاری نکن دروغگو از آب دربیام
به مارگارت قول دادم ببریمت خونه استراحت کنی
وقتی لنا پشت میلهها باشه استراحت میکنم
امروز شنبهست
حتی بهترین مبارز هم بین راندها باید استراحت کنه
دنیل، اینجا چیکار میکنی؟
سلام
خیلی متأسفم
- من... - گابی، این دنیل شنکوره
گروه مطالعهی دانشکده حقوقم رو اداره میکنه
دنیل، حالت خوبه؟
بله
بله، من... خوبم
ظاهر نامرتبم رو ببخشین
همین الان از کنیسه دویدم تا اینجا
میبینین، من
یه یهودی ارتدوکس مدرنم و امروز شباته
بله، دقیقاً
پس تا غروب نه رانندگی میکنم، نه از فناوری استفاده میکنم
باشه
ولی چرا اومدی اینجا؟
کسی گم شده؟
نه یک نفر
یک خانوادهی کامل از جماعت ما
خب، رسمیه؛ اضطراب تو از من هم بیشتره
مامان، آروم باش
خودت گفتی تو و تیلور اوضاعتون خوبه، نه؟
- «خوب» اغراقه، ولی... - ولی پیشرفتهایی داشتیم
و بابا رو هم دیشب دیدی، پس
آره، دوازده ساله ریچل رو ندیدم
و تقصیر خودمه
ممنون که ازم ناامید نشدی
تیلور بالاخره فهمید
ریچل هم میفهمه
آمادهای؟
خدای من، مامان، واقعاً انجامش دادی
آره، خیلی بهت میاد
ریچل، متأسفم
خیلی متأسفم. من...
خانوادهی براونشتاین برام مثل خانوادهان
آیزاک و تیرزا بعد از اولین مراسمم
خودشون رو معرفی کردن
فرداش تیرزا با یه شیشه مربای آلو
جلوی در خونهام بود
البته همه اونقدر خوشبرخورد نبودن
ولی براونشتاینها کاری کردن حس کنم به اینجا تعلق دارم
چرا اینقدر مطمئنی براونشتاینها توی خطرن؟
امروز قرار بود زِو، پسر کوچیکشون مراسم بر میتصواش رو برگزار کنه
چند ماهه دارم باهاش روی
پروژهی میتصواش کار میکنم
موضوع پروژهاش عدالت در جامعهست
قرار بود بعد از مراسم روش کار کنیم، ولی
زِو اصلاً نیومد
سعی کردی به خانواده زنگ بزنی؟
شاید... شاید یکیشون مریض شده
همهمون در طول شبات گوشیهامون رو خاموش میکنیم
ولی رفتم جلوی خونهشون
ماشینهاشون اونجا بود
و هیچکس در رو باز نکرد
پلیس چی؟
پلیس دیسی اومد و هیچ نشونهای از جرم یا ورود اجباری ندید
فکر میکنن خانواده رفتن آخرهفتهشون رو خوش بگذرونن
گفتی پروژهی میتصوای زِو دربارهی عدالت بود
این موضوع رو انتخاب کرد چون خودش یا کسی از خانواده
تهدید شده بود؟
نمیدونم
ولی از تجربهی شخصی خودم بگم، این اواخر
اوضاع سخت بوده
قول میدم بفهمیم چه اتفاقی افتاده
اول باید با خاخامت حرف بزنم
اگه براونشتاینها تهدید شده بودن
به اون اعتماد میکردن
لیسی، به دان زنگ بزن و برین خونهی براونشتاینها
یه نگاهی داخل بندازین
میخواین وارد خونهشون بشین؟
با احترام، بله
هر ثانیه مهمه
ممنون که هردوتون اومدین
از جماعت خواستم دعا کنن
و اگه چیزی میدونن که ممکنه کمککننده باشه
با شما تماس بگیرن
براونشتاینها رو چقدر خوب میشناسین؟
آیزاک دو سال گذشته عضو هیئتمدیرهمون بود
تیرزا هم در بانک غذای محلی داوطلبه
خانوادهی مهربونیان
تهدیدی در کار بوده؟
آیزاک، تیرزا یا بچهها اخیراً دربارهی
چیزی با شما حرف زدن؟
خاخام مندل، ببخشید مزاحم میشم
ولی شایعهها حقیقت داره؟
بله، متأسفانه
خانم موزلی، کارآگاه ترنت
ایشون جیکوب لیب و خانوادهش هستن
براونشتاینها رو میشناسین؟
نه زیاد، ولی تعجب نمیکنم این اتفاق افتاده
شهرمون بیقانون شده
همین چند روز پیش به خونهمون دستبرد زدن
و پلیس هیچ کاری نکرده
جیکوب، الان وقتش نیست
متأسفم که این رو میشنوم
آقای لیب، بهمحض اینکه براونشتاینها در امان باشن
قضیهی شما رو هم پیگیری میکنم
ممنون، جیکوب
لطفاً همهتون به دعا ادامه بدین
کارآگاه، از تهدیدها گفتین
اوایل همین هفته، آیزاک پیشم اومد
بعد از اینکه یه پسر غیریهودی موقع بسکتبال در پارک
پسرش رو کتک زده بود
اسم پسری که به زِو حمله کرد رو دارین؟
نه
ولی آیزاک خیلی عصبانی بود
و بهش گفتم باید به زِو یاد بده
خشونت رو با خشونت جواب نده
حدس میزنم آیزاک دنبال همچین توصیهای نبود
گفت میخواد با پدر پسره روبهرو بشه
و خودش مسئله رو حل کنه
میدونی لازم نبود بشکنی بری داخل
قفلسازی دقیقاً اونطرف خیابون داره کار میکنه
آره، ولی اونوقت کجاش باحال بود؟
پس همهی گوشیها رو آوردی؟
آره، دنیل راست میگفت
همه خاموش و توی خونه بودن
انگار پلیس برای یه بار هم که شده درست تشخیص داده
هیچ نشونهای از درگیری نیست
No comments yet. Be the first to leave one.