200 dòng đầu tiên.
اگه اون یه لیتوانیایی عوضی دیگه باشه که داره تو سقف خونه من زندگی میکنه
انصافاً!
شماها عاشق زیرشیروونی هستین!
توی انبار بخوابید و تو دشت ادرار کنید
خیلی راحتتره!
آاااااااخ!
# بیتلز: پول (همون چیزی که من میخوام)
لعنتی! پس کی مرده؟
آه، خانواده میلر. عضو یه فرقه بودن
شاید در موردش خونده باشی. حسابی کثیفکاری شد!
ولی حداقل الان پیش ارباب فضاییشون هستن
یا هر کوفت دیگه ای که فکر میکردن اتفاق میافته
وقتی مغز همدیگه رو ترکوندن. روحشون شاد
شما اِ... کاملاً عجیب غریبید، مگه نه؟
اوه، ممنون (!) هی، اگه یه وقت خواستی بیای اینجا
و مومیایی کردن رو امتحان کنی، فقط اِ... یه زنگ بزن
شاید یه روزی
لعنتی! من ده سالم نیست. عیسی مسیح!
میدونی چی میگم... اون بالا یه قرتیبازی سکسی راه انداختی؟
نه. گم شو. فکر کردم اومدیم زیرشیروونی من رو مرتب کنیم!
خب، هستیم! مطمئنی تقصیر کاردیِ لعنتیه؟
وینی، موشها یه لونه درست کردن
از جعبههای پیتزا که از طرف من نبوده
چون من غذا -غذای خارجی. غذای لعنتی خارجی نمیخورم! باشه
باشه. تعدادشون برای تله زیاده، و سم - اصلاً امکان نداره
ممکنه گوسفندام بخورنش
چرا گوسفندای تو باید سم بخورن
توی یه زیرشیروونی لعنتی تو یه انبار؟ اون بزهایی که از کوه بالا میرن رو دیدی؟
اِ... خب، چی یه گوسفند لعنتی رو متوقف میکنه
از اینکه از نردبون بره بالا؟ نتونستم جلوی شنیدنم رو بگیرم
که شما یه مورد جدی "رتوس رتوس" دارید
(لاتینِ موشه.)
با توجه به وسعت مشکل، راستش
فقط یه نفره که میتونی بهش اعتماد کنی تا اینو درست کنه
موشگیرِ لعنتی؟
ولی شما پسرا
میتونید صدام کنید کورتیس
هی، لعنت به من، نگفتی این کورتیس پلامه!
کورتیس پلامِ دیجی؟ درسته، آره. دیجی سابق
اوه... من اون سبک زندگی لذتطلبانه رو ۱۵ سال پیش گذاشتم کنار
شنیدم عصبی شدی. من یه لحظه روشنفکریِ لعنتی داشتم!
(دوستدخترش با یه مرد دیگه ریخته بود رو هم
و اون یه لوندیس رو با چوب کریکت داغون کرد.)
من میز دیجیام رو به یونیسف اهدا کردم
و فهمیدم رسالت واقعی من تو زندگی چی بود. کشتن موشها؟
آمین. چقدر میخوای
برای به درک فرستادن یه عالمه از اونا تو زیرشیروونیش؟
من برای پول کار نمیکنم
خب، ما هم بیشتر وقتا همینطوریم، مگه نه؟ (میخندد)
چی میخوای؟ خاکستر میکی، مدیر قدیمیام رو میخوام
توی خونه زنش، تو سالن پذیرایی، تو یه کوزه
اینم آدرس
چه باحال (!) هی، گم نکنیش
وقتی اونا دست من باشن
موشهاتون رو از بین میبرم. اینم یه معامله، نظرت چیه؟
باشه. وینی، باید تو این کار عجله کنیم
اگه اداره بفهمه، کارم تمومه
باشه. من همین الانش اخطار بند ۱۰۲۶ دارم. خوبه
حرومزادهها! اگه قرار بود چیزی باشه، باید بند ۱۰۴۵ میبود
باشه حالا... یا بند ۱۰۲۲
یه بار یه بند ۱۰۰۹ داشتم - وایسا! - ولی اون لغو شد
خفه شو لعنتی... اینقدر شماره به من نگو! احمق
اشلی رو میفرستم اونجا تا وضعیت رو بررسی کنه
اگه اوضاع روبهراه بود، اون کوفت رو امشب برات میگیریم. برو. برید. باشه
عالیه!
خب من زن رو گوگل کردم، درسته؟ اسمش جینا مید بود
اون دهه ۸۰ تو یه گروه دخترانه به اسم "آزمایش صورتی" بود
و نه یه بار، نه دو بار
بلکه، باورت میشه، سه بار تو تاپ آو دِ پاپس بوده. خفه شو لعنتی
گوش کن به من. ما داریم خونه لعنتیشو دزدی میکنیم
نه که داریم زندگینامهشو مینویسیم؟ زندگینامه. ها؟
باید میگفتی "زندگینامه". اگه ما مینوشتیمش، یه زندگینامه بود
"اتو" یعنی "خود". مثل "اتوفلیت" که خودت رو حال بدی
تو میتونی انجامش بدی؟ اگه پیلاتسم رو ادامه داده باشم، بله
من لعنتی... به خدا قسم اگه اینقدر ورور کنین همهتون رو "اتوفلیت" میکنم
رو اعصابمید. عصر بخیر رفقا
لعنت. رفیق گنده، رفیق کوتاه
رفیق تپل
و یکی با یه تتو زشت روی گردن
باشه، تخممرغِ... عجیب غریب با سیبیل (!)
میتونم به خاطر اون - فحاشی - بگیرمت. تو لعنتی شروعش کردی!
من فقط داشتم بهت میگفتم که من تو رو زیر نظر گرفتم... اینجا
تو دفترچه یادداشت قدیمیِ خاکستری!
لعنت به من... همه چی خوبه. ادامه بدید
پس خداحافظ. جناب سروان
مدفوع... لعنتی
چه احمقی. احمقِ لعنتی
نمیتونم سوراخ چشمم رو پیدا کنم لعنتی!
گندش بزنن! تو لیمو (احمق) لعنتی. نندازش، احمق!
فقط دور بزن
میتونی همینجوری دور بزنی. اوه، لعنتی
خب، بیا
اونا رو در بیار. چی؟ کلاهها رو در بیار
ولی ما باحال به نظر میرسیم. ششش، آروم. ممکنه تو باشه
وای خدا... لعنتی!
این دیگه چه کوفتیه؟ (غرش خفیف)
گفتی اینجا سگ نیست، اشلی. این سگ نیست.
یه میرکته، یا یه همچین چیزی.
شبیه کلاهگیسه. این سگِ عوضیه. بگیرش قبل از اینکه پارس کنه.
خدایا، رفیق، این یه موجود عجیبغریبه.
هی. اسمش تاموئه.
به قلادش نگاه کن. چی؟
اسمش تاموی کوچولوی لعنتیه، مگه نه؟
گمشو برو تو اون خونهی لعنتی.
آها، شد! داری چیکار میکنی؟ ولم کن، رفیق.
اول من، تو کلهخرابِ بیعرضه. هیس!
اوه، لعنتی.
چهار تان!
گندش بزنن، پس کدوم مال میکیه؟ اون سگِ لعنتی رو بذار زمین.
همسر عزیزم. عشق زندگیام. شوهر دلبندم.
هیچ گهی نمیدونم. لعنتی. بیخیال، هر کدوم شد برمیداریم.
وای! چه جهنمی! این بار خونهی اشتباهی رو انتخاب کردین!
چیکار میکنی؟ برو باهاش بجنگ! یااا!
آخ! گه تو این شانس... (فریاد جنگ)
عجب جهنمی!
دیک دیل: میسیرلو
آخ! لعنتی! گازم گرفت، رفقا. آخ!
اوه
آااااخ! (ضربه محکم) ما فقط اینجاییم...
واسه اون کوزهای که میکی توشه.
چی گفتی؟ کی فرستادتون؟
هان؟ کرتیس پلام که نبود، بود؟
نه، نبود. نه. (سرفه میکند) همهشونو میشکونم!
سگتو میزنم! تو نمیکنی. اوه!
برو! برو تو اون ون!
کرتیس پلام یه دروغگوی عوضیه!
بهش بگو امیدوارم کونش جذام بگیره!
قسم میخورم، فکر کردم میخواد اون لعنتی رو بشکنه - وای!
اوووف! اِم.
لعنتی، رفیق! فکر کنم دوباره بینیم شکست.
زیادی بزرگه، بابا. زیادی بزرگ نیست.
بفرما. باشه. آو... (میخندد)
ممنون بابت دوچرخه، وین. اوه، بیخیال. از یه بچه کش نرفتمش.
تراپی چطوره؟ خوبه.
آره؟ آره، خوبه.
حس میکنی داره کمک میکنه؟ نمیدونم.
نمیدونم.
آره، حتماً. آره.
بین ما چه خبره، وین؟
منظورت چیه؟
اوه، بیخیال. خودت میدونی منظورم چیه.
اِم.
اوه لعنت، اون صندلی خیلی بالاست. خوبه.
نه، نیست، آخه اگه بیفته... (صدای نارضایتی) نمیفته.
ولش کن. بذار یه کم باهاش ور برم. وین؟ الان برمیگردم.
بیا پیش من. یه تکچرخ بهم نشون بده.
سوپرترمپ: گودبای استرنجر
باورم نمیشه حلقه مادربزرگتو برای این کرتیس پلام فرستادی!
آه، من ۱۴ سالم بود. این که کار دیروزم نیست.
آره، ولی چرا؟ اوه، همه میشناختنش و میخواستنش.
میخواستن بدنشو به خودشون بچسبونن.
تو یه شب پر از شور و شهوت! شایعه شده بود...
که اون یه پسر گنده بود... (صدای نارضایتی) اوه!
و اینکه میتونست تا طلوع آفتاب سرویس بده.
و هنوزم انرژی داشته باشه...
که تو و بهترین دوستتم به خاک سیاه بنشونه... اوه، خدایا!
بعد از یه صبحانه سبک. (صدای قهقهه)
میدونی؟ (بوق ماشین به صدا در میآید)
خب!
پیپ پیپ، مادرجنده!
یکی بهم گفته میخوای یه دیجی پیر و داغون رو ببینی.
کارول: دارم حلقه رو پس میگیرم.
اوه لعنت، بازم شروع شد.
اوه، خدا.
رفقا! اِم. خانمها.
کارا ردیفه یا چی؟ گرفتیشون؟ یه بدبیاری کوچولو پیش اومد.
بدبیاری؟ چطور؟
کا-لعنتی-مل.
خوشحالی؟ اِم. عالیه!
دیدی؟ دلت میخواد بیای تو یه چایی بنوشی؟
اوه، بله، حتماً! من نمیتونم... جعبه پاندورا رو باز میکنی، عزیزم.
لعنتی... یالا دیگه، عزیزم. اون تو پنیره؟
آره، و ترشی (!) رفیق، اینجا یه آشغالدونیه.
اینجا. قضیه چیه؟ بیاین تو، بیاین تو. میگردیم.
همین که اون گمشو گورشو گم کرد.
کرتیس، تازه اومدی اینجا؟ خب، آره، تقریباً.
ولی حدود سال ۲۰۱۵ بود... (نفسنفس میزند)
درست بعد از اینکه خالهام مویرا فوت کرد. آره.
اون دوست داشت همه چی مرتب باشه.
راستی، بچهها، میشه یه دقیقه به من وقت بدین؟
فقط میخوام یه... مرتبش کنم. آره، آره.
تو این کارو بکن. ممنون که دعوتمون کردی. (از اونجا شروع کنیم.)
وای خدا، رفقا، اینجا انگار یه قاتل زندگی میکنه.
هی! قسم میخورم. صدای گهتو بیار پایین.
اون قاتل نیست.
اون یه دیجی نیمهعریان و جذابِ عجیبغریبه.
وینسنت، اون رو سقفِ لعنتیش قلاب داره و موش میکشه!
کارای قاتلای سریالیه، نه؟ آره، هیچوقتم پیراهن نمیپوشه.
جفری دامر هیچوقت پیراهن نمیپوشید. چرا میپوشید.
فرد وست پیراهن میپوشید. تد باندی هم پیراهن میپوشید.
من یه پیراهن تد باندی دارم. تو یه پیراهن تد بیکر داری.
دیگه بس کن راجع به اینکه قاتلای سریالی چه پیراهنهای زهرماری میپوشیدن!
اون یه دیجی کسکشه، همین. پسر خوبیه. حساسه.
اون دیجیه، آره!
آخه همهشون پسرای خوبین، اینا!
بهبه! خب، حالا. خب، حالا. خب، حالا.
ممنون که راهمون دادی.
بفرمایید تو. راحت باشید. آره، خب، فقط... هی!
ببخشید. شما صندلی دارید، یا...
وای، صندلی! ببینید، من اینقدر به نداشتنشون عادت دارم
No comments yet. Be the first to leave one.