أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
در جایی در آسیای جنوب شرقی
ماتیا، جلو تلویزیون خوابم برد منتظرت بودم.
امشب برمیگردی خونه؟
یا همینجوری بخوابم؟
یادت هست اون مغازه نودلفروشی تو مرکز شهر،
یه بچه خیابونی داشت بحث ما رو میشنید
و اصرار داشت به تو گل بفروشه
تا با من آشتی کنی؟ / آره.
اون بچه هفته پیش گم شد.
ماشین ون رو نزدیک اونجا پارک کردم. / چرا؟
دوستت دارم، ناوین.
اما باید برم. / چند روزه که ندیدمت،
ماتیا، برگرد خونه.
زيرنويس از مهدي shine021
یه مزاحم وارد شده، یکی اومده داخل!
اون اینجاست!
فرار کن!
فرار کن!
زود باش فرار کن!
واقعاً بیفایده بود.
اون بچه به خاطر تو مرد.
مشکلی نیست، میتونم یکی دیگه پیدا کنم، میدونی که.
لعنتی، خیلی دیره.
باید برم خونه، زنم منتظره.
و ببرش پایین.
میخوام بدونم چطور تونسته بیاد اینجا.
خشـــمـ ـگیــن
بابا کجا داری میری؟
(بابا میخواد بره تراوان.)
(تو میتونی دوباره بخوابی.)
منم میتونم بیام؟
سلام به همگی.
خیلی دیره،
و پدرم باید امروز کار کنه.
با اینکه همیشه نمیتونه پیشم باشه.
کی بهم گفت مهربون و عاقل باشم؟
دیگه مخالفتی ندارم.
آه، بذار نشون بدم بابا داره کار میکنه.
چرا اون کفشهای بسکتبالی که برات خریدم رو نپوشیدی؟ واقعاً حرفگوشکن نیستی.
این جعبهابزار باباست.
این خیلی فتوژنیکه.
بیا با انگشتهامون شکل قلب درست کنیم.
من دو روز دیگه برمیگردم چین.
بعدش بابا وقت نمیکنه اینطوری قلب درست کنه، زود باش!
مراقب مسمومیت الکلیت باش.
بابا واقعاً نمیتونه از خودش مراقبت کنه.
ممنونم. / ممنونم.
به امید دیدار. / خداحافظ.
کارت چطوره، خوب پیش میره؟
بیار ببینم.
به نظر خوب میاد.
نمیخواد بشماری، همهاش رو بده.
زود باش!
اون آدمهای بدی که از پیرمردها باج میگیرن، دیگه خیلی زیادهروی کردن!
(اون به ما ربطی نداره.)
بابا چطوری میتونه زندگی کنه اگه از دردسر بترسه؟
بابا!
شاید بهتر باشه به چین برنگردم.
من مراقب بابا هستم.
میتونیم همینجا پیش مادربزرگ بمونیم.
یه خبر خوب دارم.
یه خریدار تو بندر پیدا کردم.
یه خریدار پولدار.
چقدر؟
ممنونم.
کار سادهایه.
۳۰ تا.
به کمک نیاز دارم.
میخوام رئیست رو ببینم.
میتونی کمکم کنی؟
به امید دیدار.
احتمال ارتباط بین چندین مورد کودکربایی
در پخش زنده شبکههای اجتماعی برای دنبالکنندگانش
کمی قبل از اینکه اوایل امسال ناپدید بشه.
پلیس میخواد با این
پروندهها به عنوان حوادث جداگانه برخورد کنه.
اما اگه نگاهی دوباره به این خانوادهها بندازیم،
وضعیت اجتماعی و اقتصادیشون،
و محیطی که این بچهها توش گم شدن.
یه الگوی مشخص وجود داره
منظور تلاشی هماهنگه برای هدف قرار دادن بچهها
از فقیرترین مناطق این شهر.
(باید به تمرین کردن ادامه بدی.)
(این به نفع خودته.)
یه خبر خوب دارم.
خریدارت رو تو بندر پیدا کردم.
یه خریدار پولدار.
(کوتاهش کن، که گرما اذیتت نکنه.)
نه، بعدش زشتتر میشم.
عزیزم، با موهای کوتاهتر خیلی قشنگتر میشی.
یادت هست آخرین باری که مِی مِنگ یی موهات رو کوتاه کرد؟
(موی کوتاه خیلی بهت میاد.)
(وقتی بچه بودی موی کوتاه دوست داشتی.)
(برای تمرین کونگفو راحتتره.)
من دیگه تمرین نمیکنم.
همه همکلاسیهام میگن شبیه پسرا هستم.
(بهتره بدونی چطور از خودت دفاع کنی تا اینکه قربانی بشی.)
(پدر همیشه کنارت نیست که ازت محافظت کنه.)
آره، چرا بابا پیش من نیست؟
قبلاً دوست داشتم کونگفو یاد بگیرم.
چون بابا همیشه با من تمرین میکرد.
در واقع، چیزی که دوست داشتم کونگفو نبود.
چیزی که دوست داشتم، با بابا بودن بود.
چطوره برگردی پیش من؟
تو هم بعد از فوت مامان رفتی.
مِی مِی؟
(من میخوام دوست داشته بشم!)
آروم باش. اون بچه حتی اگه دنبالش بدوی هم گوش نمیده.
خیالت راحت باشه، منم سه تا دختر دارم.
میتونی چینی صحبت کنی؟
خواهر کوچیکترم اونجا با ماشین تصادف کرد.
پدر و مادرم خونه نیستن.
میتونی کمکم کنی؟
کجاست؟
دنبال من بیا اونجا.
دختر بزرگم همیشه میگه سرش شلوغه، شلوغ، شلوغ، شلوغ.
و حتی دوستپسر هم نداره.
دختر دومم...
نمیتونم پیداش کنم!
از این طرفه، درسته؟
اون جلوئه.
یه لحظه صبر کن
حالت خوبه؟
حالم خوبه.
فقط یکی؟ تو واقعاً به درد نخوری!
ببرش داخل!
بابا!
بابا!
هی، بکشش!
گاز بده!
چش شده؟
آقا، خونت داره میز من رو کثیف میکنه.
اگه تصادف کردی
ته خیابون یه بیمارستان هست.
مرد کچل هیکلی؟
اگه میخوای جرم گزارش بدی، لطفاً بشین اونجا، باشه؟
همیشه وقت هست آقا، آروم باشید.
هی، دیگه این کار رو نکن، باشه؟ / اینجا چه خبره؟
نمیدونم، یه چیزی درباره آدمربایی بود.
ولی بهش گفتم صبر کنه.
بیا با من.
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
کاپیتان، دختر این مرد دزدیده شده.
اون شماره پلاک و مشخصات مجرم رو دیده.
به نظر من این یه گزارش ساده نیست.
گوش کن، ما اینجا روال قانونی داریم. من این رو دستم میگیرم.
اگه چیزی پیدا کردیم
تیمم باهات تماس میگیره.
خدمت و محافظت
گواهینامه نداره، سوابق شغلی هم نداره.
سوءپیشینه کیفری نداره.
انگار همینجوری یهو ظاهر شده.
به احتمال زیاد یه فراریه.
بابا.
تو کی هستی؟
مبارزه رو شروع کن!
حال رئیس رو خوب نگه دار، اون هر چیزی رو قبول میکنه.
ریلکس باش، نوشیدنی بخور، و از وقت گذروندن با دخترا لذت ببر.
تماشاگرها دارن تشویق میکنن!
هی، پاشو قهرمان!
یه مهمون آوردم. / سلام.
یه لحظه صبر کن، تو همینجا بمون.
این مثل بادکنک میترکه!
اون موفق شد فقط با دو تا لگد امتیاز بگیره!
اون رو گیر انداخت گوشه رینگ.
آقای سانگ.
بالاخره یکی پیدا شد که بدونه چی میخوام. / بفرمایید بشینید.
ممنونم.
آه، پس تو میخوای...
۳۰ تا، برای آخر هفته. / مدت بیشتری.
یه جور مهمونی بزرگه؟
نه. کشتی صید میگو.
شرکای من تو این بندرها تجارت میکنن.
۳۰ تا بچه، اون هم... ارسال شده به یه کشتی
انگار داری یه اتوبوس مدرسه رو میفرستی.
ما متوجه هستیم.
به همین خاطره که ما بهت پیشنهاد خیلی خوبی میدیم.
۳ برابر قیمت بازار.
فقط پول نقد، دلار آمریکا.
پول نقد، دلار آمریکا.
با یه شرط کوچیک، آقای سانگ.
من خودم باید انتخاب کنم.
این ممکن نیست.
شیلات تجاری صنعتی رقابتی است.
من بهترین رو میخوام. و باید ازش مطمئن بشم.
ببین، بذار روشنت کنم.
میخوای بیای پیش من، نه؟
طوری خرید کن انگار توی میوهفروشی هستی،
و بعدش بهم پول بدی؟
تو واقعاً کی هستی؟ / چی میخوای؟
No comments yet. Be the first to leave one.