The first 200 lines.
این برنامه حاوی الفاظ رکیک و شوخیهای نامناسب است.
حالت خوبه، عزیزم؟ نه، حالم خوب نیست، بابا. من باردارم!
کسی هست که بتونه همراهت بیاد؟
مامانم همین الان با پسانداز خودش و بابام فرار کرده.
خواهرم تو بازداشته.
من نمیذارم زنی که سعی کرد نامزدشو بکشه، قضاوتَم کنه.
تلاش کرد و شکست خورد.
وای خدایا!
ولی این کاپشن مال منه، مگه نه؟
چرا مثل یه آدم بزرگسال رفتار نمیکنی؟
بالاخره کدوم بدبخت خوششانس رو به عنوان همراه زایمانت انتخاب کردی؟
اونو ببین!
میدونی، فکر کنم میتونم سرمو از اونجا رد کنم.
فکر میکنی میتونی سرتو از دهانه رحم دخترت رد کنی؟
بچهدار شدن مثل اینه که دیانای خودت با عشق بمبارانت کنه.
تو در حد اون نیستی!
اوه!
این دیگه چه کوفتیه؟
بابا، داره میاد!
یه ملاقاتی داری، جما.
داوینا؟
سلام مامان
فکر کردم هیچوقت باهام قرار نمیذاری.
چی باعث شد اینطور فکر کنی؟
این همه دفعه که حتی یه بارم دعوتم نکردی بریم بیرون.
فقط نگران بودم.
که بعد از اینکه بچهدار شدی، اوضاع عوض شه.
چه بچهای؟
این دیگه چه کوفتیه؟
نه. وای خدای من. لعنتی!
بهتره چند تا دیگه نوشیدنی سفارش بدیم.
آره. ببخشید، آقا؟
اِ سلام. چطوری؟
دو تا دیگه لطفاً...
سیدی!
اون پایین چیکار میکنی؟
اشکالی نداره.
اشکالی نداره.
بابا؟
TRANSLATION FROM SPANISH
چی؟
گریه نوزاد
اوه، سدی
اوه، سلام عزیزم
گریه ادامه دارد
هی
مامان؟
بچه داره گریه میکنه، عزیزم
اوه، واقعاً؟
مرسی
صداش خیلی، خیلی بلنده
تازه اومدی تو؟
داشتم با دوست قصاب فوقالعادهم وقت میگذروندم
آقای سوسیس
پس قضیه با آقای سوسیس جدی شده، نه؟
مردای سوسیسی هیچوقت جدی نیستن گما
مثل باد میان و میرن تو زندگی آدما
آره، خب معروفه که کار مردای سوسیسی همینه
تو همه شعرهای عاشقانه سوسیسی
گرسنهای؟ چون میتونه تو چشم بهم زدن برات یه ساندویچ آماده کنه
اون اینجاست؟!
آره.
سلام جما!
مامان! ما در مورد این حرف زده بودیما.
اون یه عالمه گوشت آورده بود، جما.
که نمیشد بگم نه.
نه! همین الان بگو بره.
باید استرستو موقع شیر دادن کم کنی.
نمیخوام شیرت تلخ بشه.
هی، بیا اینجا ببینم!
اوه، این دیگه یه تکه گوشت حسابیهها!
صدای دیوار که دو طرفه است!
مالکوم!
مالکوم!
آه!
اوه! چیه؟ جماست؟ سدیه؟ چی شده؟
من چه میدونم آخه؟
مالکوم، بهت گفتم این بالا نخوابی بین ساعتهای...
از ۷ صبح تا ۱۱ شب
آره، ببخشید. دیشب اصلاً خوابم نبرد.
یه دعوای بزرگ و پیچیده سرِ یه خمیر خرچنگ بود.
نمیخواستم قاطی بشم.
مالکوم، مردهای خوابیده یه بوی وحشتناکی میدن.
صدای کوبیدن!
آخ!
و میدونی که من دارم سعی میکنم یه کار حرفهای درجه یک رو پیش ببرم.
اینجا همینه دیگه.
درک، در دوباره خراب شده.
آخه لامصب، لارنس!
مگه فکر نمیکنی همینقدر کار اداریِ کوفتی سرم ریخته؟
بدون اینکه مجبور باشم نگران تعمیر تکتک درهای خرابِ لعنتی باشم
تو این خرابشده!
در ورودی. آهان، 'در اصلی' رو میگین، ببخشید!
خب چرا زودتر نگفتی؟ یا ابوالفضل!
چی؟
من...
من و بقیه، ما...
فکر نمیکنیم عادلانه باشه که مالکوم مفتی اینجا بمونه.
و همهمون داریم کرایه میدیم.
گمشو بابا، یه مشت آشغال بدبخت.
حق با اونه رفیق. اوه، بس کن دیگه!
باید شروع کنی پول بذاری، وگرنه همینجوری فقط...
کیسهخوابتو آتیش میزنن و میندازنش تو سطل آشغال.
قبلاً دیدم.
یعنی، سه ماه گذشته.
فکر میکردم داوینا تا الان رفته باشه.
صدای شکستن
آه!
میخوای یه تیکه اِمدیاِف بذارم جلوی در ورودی، ها؟
که مردهای غریبه نیان تو؟
مالکوم!
ما خودمون اون مردهای غریبهایم.
اوه خدای من، چقدر خستهام.
چرا؟
مگه نباید وقتی اون میخوابه، تو هم بخوابی؟
اوه، آره.
فقط همینجا مچاله شم بخوابم، باشه؟
خب، چرا مامان با بچه کمکت نمیکنه؟
بچه اسم داره.
آره.
برندا. لعنت بهش!
خب پس...
این رو بد برداشت نکن،
اما، جما، افتضاح به نظر میرسی.
من؟ آره.
آره، تو دندونای طلایی داری. آره.
اصلاً چطوری دندونای طلایی گیرت اومد؟
با صدای بلند میمکد
با سینی پای باکوِل درستش کردم.
اینجا یه کسب و کار کوچک جانبی برای لوازم جانبی دارم.
مثل اتسیه ولی با پنجهبوکس.
خوبه که هدفهای شغلی داری.
هی! آخ!
گریه بچه
لعنتی، جما. برندا رو بیدار کردی.
اوه. سرگردان بالاخره برگشت.
اوه، بفرمایید.
پایینت چطوره؟
آره، پایینم خوبه، ریتا.
من سزارین کردم.
خب، بالات چطوره؟
اوه، هنوز حساسه.
اوه، صبر کن به سن من برسی.
همه چی حساسه.
بالا، پایین، جلو و عقب.
خب، باید خیلی مراقب باشی جما.
آخه یکی از خانومهای من که سزارین کرده بود...
خب، بچهاش بیشتر از دو هفته نداشت،
که اون عکس گربهای رو دید که شبیه فیل فودنه.
و انقدر خندید که جای زخم پاره شد و احشاش ریخت بیرون.
افتاد، درست روی روناش. اوه!
مجبور شد با احشاش توی کیسه تسکو بره اورژانس.
ممنون، ولی فکر کنم من از مرحله «احشا تو کیسه خرید»
گذر کردم.
خمیازه میکشد
اوه، خیلی خستهای؟
آره.
بیشتر از دو ساعت خواب مداوم نداشتم.
از وقتی سِیدی دنیا اومده.
فکر میکردم مادرت اومده پیشت؟
آره، اومده.
اولش عالی بود، البته شاید اون به خاطر...
مسکنها بود. حالا بعد از سه ماه، دیگه خیلی ازش خوشم نمیاد.
و، آه...
مالکوم چیکار میکرده؟
میترسه بیاد اینجا وقتی مامان هست.
واسه همین زیاد ندیدمش.
ریتا، این چیه؟
خب، صحبت از پدرت شد، اینا لیوانهای جدید اروتیک منن، جما.
این سینه یه مرد سکسیه.
با یه کیر برای دستهاش.
اینا از نظر آناتومیکی هیچ معنیای ندارن.
چرا یه آلت تناسلی غولپیکر از قفسه سینهاش زده بیرون؟
من دارم سعی میکنم یکی از اون جاهایی بشم که مجردیهای زنونه میرن.
میدونی، ناخن، ابرو، کیر.
ریتا، تو هیچی از ناخن یا ابرو نمیدونی.
ولی در مورد کیرها میدونم.
منظورم همین بود.
شرط میبندم تو هم با چندتا کیر سروکار داشتی، نه، وینی؟
اوه، این برام خاطرات رو زنده میکنه، ریتا.
وینی، ای کثافت!
اِم، یه مرد رو به خاطر استفاده از دئودورانت صورتی قضاوت میکنی؟
احتمالاً.
اوه، لعنتی!
بابا؟
داری قایم میشی؟
مادرت با توئه؟
نه.
خب، پس که من قایم نشدم، مگه نه؟
اوه، خدای من.
اوه خدای من، چقدر بزرگ شده، مگه نه؟
نگاش کن. چقدر گندهاس!
ورزشکار کوچولوی پدربزرگ، نه؟
فکر کنم دلش برات تنگ شده.
اوه، منم دلتنگشم!
عیسی مسیح. خوبی عزیزم؟ خیلی خسته و کوفته به نظر میرسی.
خواب کافی داری؟
آره. فقط یه شب سخت بود.
باشه
اتاق اون مرد غمگین چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.