Daddy Issues

Daddy Issues

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Daddy Issues S02E06 For Future Reference Trousers Stay On 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 6 Daddy Issues 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

نمی‌گم که قطعاً نمی‌خوام برگردم آرایشگاه

ولی داشتم کارای دیگه، پردرآمدتر رو امتحان می‌کردم

امتحان می‌کردی؟ من برای ۳۰ تا کار درخواست دادم!

حتماً می‌خوای با ماشین کلاسیک بابات بیای دیگه؟

اون مایه افتخارش بود. نمی‌تونم.

اگه من رانندگیش کنم، یعنی واقعاً مرده، مگه نه؟

اوه! من دارم با گری بچه دار میشم!

کتکینز! اوه!

کت کجاست؟

نه!

بدو، الهه‌ی من! پیدات می‌کنم!

دوستت دارم، گَزخِرس!

تامی ماسکریپ؟ پسر جکی؟

بابا، تو یه برادر داری!

من.

اختاپوس بغلی؟

اِم، بچه‌های یک ساله اختاپوس دوست دارن؟

خب، سِیدی مجبوره به اختاپوس عادت کنه، رفیق.

طول نمی‌کشه که مجبوره باهاشون بجنگه

تو یه بیابون پسا-هسته‌ای.

این کادو باید عالی باشه.

آنلاین خوندم که اولین کادوی تولد آدم...

می‌تونه مسیر بقیه زندگیت رو مشخص کنه. نه.

همش چرت و پرته.

یه چند تا آجر پشمالو یا یه همچین چیزی براش بگیر.

پس، من هنوزم خیلی عصبانی‌ام که بهم نگفتی...

که یه برادر مخفی داری.

خب، به کسی نگفتم، مگه نه؟ واسه همون مخفی بود.

هوم. خب قضیه تامی چیه؟ چی می‌خواد؟

خب، اون... اون همین چند سال پیش یهو بهم پیام داد.

می‌دونی، گفت پسر باباست و دارن با هم زندگی می‌کنن...

تو اسپانیا. اوه، مشکوکه. ادامه بده.

اون یه سری عکس از من و بابا پیدا کرده بود و داشت سوالات عجیب...

می‌پرسید، ولی بابام بهش گفته بود من یه همکار قدیمی‌ام...

و یه آسیب مغزی دارم.

پس به هر چی می‌گم اعتماد نکن، می‌دونی.

پس تامی از تو و خواهرت خبر داشت...

و تو از تامی خبر داشتی...

ولی زن و بچه‌ات هیچی نمی‌دونستن.

و بابات نمی‌دونست که تو می‌دونی یا با تامی در تماس بودی.

ولی از بابات هم درباره تامی نپرسیدی، حتی با اینکه...

اون دو ماه اینجا زندگی کرده بود قبل از اینکه بمیره.

آره. خدایا! مالکوم، فکر می‌کنی واسه همینه که خانواده‌ات...

اینقدر بهم ریخته‌ان؟ اِ، ما از اونجور چیزا حرف نمی‌زنیم.

چه جور چیزایی؟ داشتن خویشاوند خونی؟!

اوه خدای من، این خودشه!

نگاه کن. عالیه!

این کادوی سِیدیه.

اوه، مالکوم! کمکم کن!

داره تخم‌هاشو تو گلوم می‌ریزه!

سلام، عزیزم!

دوباره با پلیس صحبت کردم. اوه، واقعاً؟

هنوز هیچی به هیچی. اوه، الان بیشتر از یه هفته گذشته.

فکر می‌کردم همه جا دوربین مداربسته دارن.

دارن، ولی ظاهراً نیروی انسانی کافی برای بررسی کردنش ندارن.

کت خوب میشه، می‌دونی بابا.

اون یه جورایی سرسخته.

البته یه جورایی تنبل.

صبح بخیر، ماسکریپ‌های عزیز. صبح بخیر.

هی، تامی.

برادری از مادری دیگر. آره.

خواهرزاده‌ای از تیکه‌ای دیگر.

عمویی از یه... اسپانکل!

اوه. اون... اون که نیست.

خب، خونه پدربزرگ رو چطور می‌بینی؟

یه قصر لعنتیه، جما.

البته، حمامش آب سرد داره و فر هم کار نمی‌کنه، ولی...

من کلاً بیشتر اهل "میکرو-وا-وی" هستم.

و اصلاً مایکروویو هست؟

نه.

باشه، باید برم. خداحافظ. خداحافظ.

پوستت عالی شده، مالکوم. تو توی طبیعت شنا می‌کنی؟

نه.

من بعضی وقتا با پنجره باز دوش می‌گیرم.

یه بار یه سنجاب اومد تو.

جما! یه سوپرایز برات دارم. بیا. باشه.

تادا! مهدکودک سِیدی برای وقتی که برگردی سر کار.

فقط یه هفته مونده!

ریتا، می‌دونی که بابا نیمه‌وقت کار می‌کنه تا کمک کنه از سِیدی مراقبت کنه.

آره، ولی ممکنه هر از گاهی یه روز مرخصی بخواد...

تا دنبال مسیرهای عاشقانه بره.

چرا یتیما انقدر جذابن؟ نمی‌دونم.

خب، من کلی پادری حمام گذاشتم که خودش رو زخمی نکنه...

و چند تا اسباب‌بازی از کرایسیس.

یه کاسه برنج خام؟

دقیقاً. آره.

که یه موش جذب کنه تا باهاش بازی کنه؟

این یه گنج‌یابیه!

می‌دونی، تو چیزا رو توی کاسه دفن می‌کنی و سِیدی پیداشون می‌کنه.

جالبه! باشه.

آچار فرانسه و یه خودکار بیک؟

نمی‌دونم بچه‌ها چی دوست دارن، جما.

من که آقای تامبل لعنتی نیستم. البته.

این عالیه، ریتا. ممنونم.

گنج‌یابی.

اوه.

اوه خدای من. این چیه؟

نه، چیز عجیب غریبی نیست.

فقط یکی از انجیرای نیمه‌خشک وینیه. برای اینکه سدی یبوست نگیره.

می‌تونی پسش بدی ریتا؟ باشه، این دیگه آخریش بود.

نمی‌خوام دوباره خودتو خیس کنی.

من قرار نیست دوباره تو رو از کف این سالن جمع کنم.

آه، اون اتفاقی بود.

از اون موقع به بعد اون بندکشی دیگه مثل اولش نشد.

هنوز بوش میاد. هنوزم بوش اینجاست.

سدی صدا در می‌آورد.

سلام! سلام!

اوم... بادکنکی دارین که روش نوشته باشه «تولدت یک سالگیت مبارک»

اما در عین حال «تولدت ۵۶ سالگیت مبارک» هم باشه؟

قراره با پدربزرگش یه جشن مشترک بگیرن.

اوه، خب، این بادکنکا خیلی پرطرفدارن.

تا شش ماه سفت و پُر باقی می‌مونن.

چرا؟

فکر کنم فقط یه ۱، یه ۵ و یه ۶ برداریم. اوکی؟

آه، تو چقدر بانمکی!

خب، دیگه نمی‌تونم ناهار قبل از مهمونی جمعه رو برم. اوه.

داری ناخناتو درست می‌کنی؟

به هیچ عنوان پیش آرایشگر من نرو.

دفعه قبل اینقدر تیز بودن که می‌تونستم از درخت بالا برم.

نه، قضیه این نیست.

در واقع من یه مصاحبه شغلی دارم.

وای خدای من، عزیزم! بالاخره... وقتش شد!

خب، بگو ببینم. تعریف کن.

بازاریابیه.

حقوقش خوبه. منعطفه.

مناسب خانواده‌ست. مهد کودک دارن!

یه مهد کودک عادی، نه اونی که با پادری و برنج اداره میشه.

آره. یعنی، احتمالاً قبول نمی‌شم، اما...

چرا قبول می‌شی. ما کاری می‌کنیم بشه!

به جما شغل رو بدین! به جما شغل رو بدین!

به جما شغل رو بدین!

واقعاً، واقعاً امیدوارم قبول شم. آخیش.

اما چطوری به ریتا بگم؟

اون می‌فهمه.

همونطور که خودت گفتی، تنها راه ارتقاء تو این سالن اینه که

با یه قیچی سلمونی فرو کنی تو گردنش.

من همچین حرفی زدم؟!

من برای مقابله با عصبانیتم از لنس، دارم

مستندهای واقعی جنایی زیادی تماشا می‌کنم.

اوم... می‌خوای بادکنکات روبان فر داشته باشن؟

اونا رو از من دور کن. اونا رو از اونم دور کن.

اوه! اونجا خوب افتاده، مگه نه؟

مالاگا جای فوق‌العاده‌ایه، مالکوم.

تو و جِم باید سر بزنید.

و جس. نمی‌تونم صبر کنم تا بالاخره ببینمش.

اون جکوزی داره.

می‌دونستی مالاگا به عنوان جکوزی اروپا معروفه؟

نه. آره.

خب، می‌دونی، من و بابا با هم زندگی می‌کردیم

تا اینکه چند ماه پیش یه دعوای بزرگ کردیم.

زیاد دعوا می‌کردین؟ خیلی. آره.

آدم بدقلقی بود، مگه نه؟ آره.

اون تا حالا کلماتی مثل

«رقت‌انگیز» و «ناامیدکننده» استفاده کرده؟ مثلاً «تو یه ناامیدکننده رقت‌انگیزی.»

همیشه، مالک! آره، همیشه.

می‌دونی، بابا منو مجبور کرد ضامن یه وام تجاری بشم.

و من اجاره رو پرداخت کردم. و تمام قبض‌های پزشکیش رو.

البته که من ایرادی ندارم.

وقتی پای خانواده وسطه که مشکلی نداری، درسته مالک؟

نصفه و نیمه امیدوار بودم که چیزی اینجا باشه تا همه‌چیزو جبران کنه!

تامی می‌خندد.

از جعبه‌ها درش نیاوردی، نه؟

نه!

انگار تنها چیزی که به نامش بود... اون ماشین جگوار بود.

البته هیچوقت نذاشت من پشتش بشینم.

خوش به حالت، نه؟

از وقتی فوت کرد نتونستم سوارش بشم، می‌دونی؟

می‌دونی؟ خب.

آه. نمی‌دونم چرا ناراحتم.

اون افتضاح بود.

آره، ولی پدرمون بود، مگه نه؟

هق‌هق می‌کند.

بود.

فکر می‌کردم یه چیز خفن این دور و بر داشته باشه! ها؟

اوه.

این چیزیه که خودش می‌خواست.

بیا. خب.

احتمالا... چیز زیادی نیست.

آهسته می‌خندد.

می‌ریزد.

به سلامتی جان ریچارد ماسکریپ.

یه پیرمرد پیچیده و آدم بی‌خود.

به سلامتی جکی.

مالکوم سرفه می‌کند.

به‌به!

وای خدای من. اوه. یه شب دیگه با تامی تا دیر وقت؟

آره. ولی واقعاً گپ خوبی زدیم.

خوبه.

و بعد جان ویک ۴ رو تو گوشیش تماشا کردیم.

می‌دونی، چقدر خوبه که می‌دونم فقط من نبودم

که با بابام مشکل داشتم.

اوه، نه، اون با تامی هم بدجنس بود؟

آره. افتضاح بود!

تولدت مبارک، بابا! اوه! ها ها!

این کادو سدیه.

مال منو بعداً تو مهمونی می‌گیری. ممنون عزیزم!

خودش رنگش کرده!

من نوشتمش. دست‌خطش افتضاحه.

بذار ببینیم، باشه؟ چی نوشتی؟

وای خدا، عاشقشم!

Daddy Issues subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left