The first 200 lines.
نمیگم که من قطعاً
نمیخوام برگردم به سالن زیبایی،
ولی خب، یه سری کارای دیگه با حقوق بهتر رو داشتم امتحان میکردم.
"امتحان میکردی"؟ من برای ۳۰ تا کار درخواست دادم!
ای بابا، یه کمم بذار برای بقیه! وای خدا!
عزیزم، من حتی یه مصاحبه هم نداشتم!
چرا هیچکس منو نمیخواد؟
"ولی خانم موسکریپ، چه مدارکی دارید؟"
"چرا، همونایی که از مدرسه مجانی گرفتی." "اوه، چقدر معمولی!"
ببخشید! ببخشید! شرمنده!
همهمه گفتگو
وای خدا! چقدر عالی به نظر میرسی! منم باید عالی به نظر برسم؟
«زمان شعر و قافیه با راکی» رو نگه داشته بودم تا وقتی که واقعاً لازم بشه.
آه! ببخشید! ما توی لیستیم.
ببخشید، ببخشید، ما توی لیستیم. سلام!
اسم؟ اوه، چری لوئیس و جما موسکریپ.
و واقعاً بچهای با خودتون دارید؟ وگرنه...
اون بچه مال هردومونه.
ما خیلی عاشق همیم.
کاری نکن گزارش بدم.
به کمیسیون برابری و حقوق بشر
من و ای.اچ.آر.سی
با هم اینجوریایم.
وقت شعرخوانی خوبی داشته باشید. ممنون.
رکی هشت سال گذشته هر هفته تو این کتابخونه بوده.
خودش یه پا موسسه است.
چه مقدمهچینیای بود! اون
رکیه.
نفس عمیقی میکشد
اوه!
موسیقی ملایم پخش میشود
آه، خب...
فردا هم هست.
ریز میخندد
نوزادان قُلقُل میکنند
خب، برای پایان این جلسه
بچههامون رو محکم بغل میکنیم
و بهشون میگیم که دوستشون داریم.
دوستت دارم.
خیلی دوستت دارم.
سلام. سلام
خب، میتونم بچهمو پس بگیرم حالا؟
اوه، شرمنده
بیا اینجا تو!
راکی جذابه، مگه نه؟
آره، خیلی خوشقیافهس
ولی مطمئن نیستم که کاملاً ضروری بود بالاتنه لخت باشه
موقع آهنگ Twinkle Twinkle Little Star
تماس پوست به پوست برای نوزادا ضروریه، جما.
آره، اون که بچه با خودش نداشت!
داره میاد اینور
ای وای! چه شکلی شدم؟ بچه رو بده من!
بچه رو بده من. نه، تو بچه رو بگیر. نه، من بچه رو میگیرم.
نه، تو بگیر... هیس!
سلام. سلام.
من دوقلوهامو به همه جلساتت میآوردم.
ولی الان مدرسهای شدن واسه همین دیگه نمیتونم بیارمشون.
وروجکها!
آخی.
من که عاشق بچههام. وای!
آره، و من عاشق زنهاییام که باردارن.
یه چیزی تو بدن زن بعد از زایمان هست که...
من فقط...
آه میکشد.
مستکنندهست.
اوه!
وای خدای من!
میدونم.
دوستش دارم.
اینا رو برات پختم!
میخندد.
این دستور پخت پل هالیووده، میدونی؟ نه از یه زن!
آره، یکیشو بعداً امتحان میکنم.
خب، مالکوم، جمعه شب مشغولی؟
شب؟ نه. تو از کجا میدونی؟
مالکوم، روزی که تو برای شب جمعه برنامه داشته باشی،
روزیه که بالاخره میتونم چترمو باز کنم
و برم تو آسمون دنبال یه بازنده بدبخت دیگه
تا بهش یاد بدم چطور یه مرد فوقالعاده باشه.
باشه، حرفی نیست.
صبح جمعه. کله سحر.
اوه، من دیگه بدون پرداخت پول، یواشکی از هتل فراریت نمیدم.
دفعه قبل چند روز طول کشید تا دلپیچه عصبیام خوب شه.
جگوار باید سرویس بشه و تنها جایی که بهش اطمینان دارم...
پنجاه دقیقه رانندگی تا "پیک دیستریکت" راهه.
گفتم شاید دوست داشته باشی تو هم همراهمون باشی.
میتونم یکم فکر کنم؟
نه، نیازی نیست.
ما هستیم.
عالیه!
ما باید سالها پیش همچین کاری میکردیم، مالکی.
من و تو، جاده و بیابان...
اون کلهپوک عزیزت هم صندلی عقب.
هِی!
راکی ریز میخندد.
هوم...
میتونم چند لحظه باهات صحبت کنم؟
آره.
فقط... نمیتونم از فکرت بیرون بیام.
سه دقیقه پیش همدیگه رو دیدیم.
یعنی میخوای بگی تا حالا نصف مامانای اینجا رو نداشتی؟
نه، من هیچوقت کارو با لذت قاطی نمیکنم.
و تو...
سراپا کارت هستی.
میدونی، فقط خانومای حسابی و پخته میان تو تخت راکی.
دقیقاً من چقدر پختهم؟
میدونی وقتی موز خیلی، خیلی سیاه میشه؟ آمهم.
اونقدر... پخته.
خب، میتونم شمارتو داشته باشم؟
هوم؟
راکی؟
آمهم.
اون بچهته.
نمیدونم چرا هی وانمود میکنی نیست.
آه... میخوای دوباره ما رو بندازی تو خیابون؟
از ما چی انتظار داری، راکی؟
تو باباشی!
راکی؟
گفتی دوستم داری، راکی!
نمیدونم... من این زنو نمیشناسم!
چی؟
خب، من برنامهمو چک کردم و سفر به «پیک دیستریکت» قطعیه!
میدونی این یعنی چی، نه؟
پسرا تو سفر! پسرا تو سفر!
مالکوم عقب! درک جلو!
نه، من باید جلو باشم! خفه شو!
آلفاها جلو، بتاها عقب!
سیگماها رو دوست نداریم، اونا میرن تو صندوق عقب!
آه، بیخیال. خوش باش، مالکوم.
قراره با بابای باحالت وقت بگذرونیم. نگاش کن!
خیلی باحاله.
نه که نیست، هست لعنتی! فکر کنم عاشقش شدم.
اگه ازم بخواد احتمالاً میبوسمش. اون یه کلاهبرداره و یه...
...زنباره.
آه، انگار این سیب خیلی دور از درخت افتاده، نه!
باشه، خب قبلاً یه کمی نامرد بوده.
ولی انگار این سفر جادهای راهشه که...
...دوباره باهات ارتباط برقرار کنه.
میدونی، مثل یه کمی ارتباط پدر و پسری. تو اینطور فکر میکنی؟
حتماً، رفیق.
خب، تو چرا میآی؟
چون این یه ماشین لعنتی خیلی خفنه، مالکوم!
میخوام تو یه ماشین خیلی باحال سوار بشم.
وای خدا!
خدای من! شوخی کردم!
تو راکی رو تحقیر کردی.
اون به کتابخونه گفته دیگه هیچوقت برنمیگرده بعد از کاری که کردی.
اون یه آدم حالبههمزنه که ۱۵ پوند میگیره تا برای بچهها بخونه!
و بالاتنهاش رو درمیآره! آره.
یعنی داری بهم میگی واقعاً از اون کوفت و زهرمار ناماسته لذت میبری؟
آره، واقعاً همینطوره!
خیلی از مامانا همین کارو میکنن.
خدایا، تو چقدر قضاوتگری!
و تو داری زیادهروی میکنی!
خدای من، چی شده تو؟
لنس درخواست طلاق داده.
عزیزم.
یعنی دیگه هیچوقت برنمیگرده.
میخوای برگرده؟
خب، نمیخواستم تو ۲۵ سالگی یه مادر مطلقه دوتا بچه باشم.
بیوه... خب باشه.
خیلی متاسفم.
فقط میخواستم تیپ بزنم و خوش بگذرونم.
و یه مردو ببینم که سینههاشو نشون میده.
ولی تو خرابش کردی چون راکی دیگه هیچوقت برنمیگرده.
چطور میتونم اینو درست کنم؟
خودت یه فکری بکن.
آه، اون منظره رو ببین، ها!
آدمو خوشحال میکنه که زندهس، مگه نه بابا؟
مالکوم، خفه شو.
چرا اینقدر فوری به من نیاز داشتی؟
راجع به درخواست تجدیدنظرتونه؟ نه.
من تصمیم گرفتم.
من قراره یکی از اونها رو داشته باشم.
نه، باشه، گوش کن.
اینجا یه بخش مادر و نوزاد واقعاً راحت و عالی دارن.
دارم از یه سلول تکنفره با حمام و دستشویی خصوصی حرف میزنم.
میله هم نداره.
لعنتی، عالیه. هوم.
خب، چطور میخوای تو زندون حامله بشی؟
داری فرض میکنی که هیچکدوم از زنهای اینجا آلت مردونه ندارن.
باشه، جی.کی. رولینگ.
باشه، قبول.
صبر کن، نه، اون یه فکر افتضاحه هر آلت مردونهای که باشه.
جما...!
من قراره با گری بچه دار بشم.
ما رابطهمون رو دوباره از نو شروع کردیم.
خدایا، تو به یکی پول دادی که اونو از پله فرار پرت کنه پایین!
آره، همین کارو کردم.
و عجیبه که اون مدل تجربه با آدم چیکار میکنه.
آره، الان خیلی کمتر مسخره، خستهکننده و نیازمنده.
گری الان عالیه.
اون در واقع... نسبتاً جذابه.
باشه، خب، خوش به حالت. ممنون.
و برنامهت برای... میدونی که؟
خب، اینجاست که من باید یه نقشه از تو بگیرم
که من یه روز مرخصی بگیرم
خب من چطوری باید این کارو بکنم؟
راستش داشتم فکر میکردم، شاید بتونی یه
عروسی الکی بگیری
No comments yet. Be the first to leave one.