The first 200 lines.
این برنامه حاوی گفتار تند است.
این چه وضعیه؟
صدای تقتق اسباببازی
سِیدی. سِیدی؟ بابا؟
وای خدایا!
صدای کوبیده شدن در
یا خدا!
فکر کردم دزدیدنش.
کی سِیدی رو میخواست بدزده؟
کی دلش نمیخواست سِیدی رو بدزده؟
مگه چشه؟ اون که عالیه.
وای، وای، وای. باشه عزیزم.
مگه رفتی از بیرون یه قهوه دبش خوردی؟
آره.
صدای آغوآغو کردن سِیدی
چرا همه اسباببازیهاش بیرونن؟
آخه پلاستیک سمیه.
منظورم اینه که اگه سِیدی اون رو میخورد، واقعاً به دردسر میافتاد.
به خاطر خفگی؟ نه، هرچیزی که اندازهش باعث خفگی میشد رو انداختم دور.
خفگی یه خطره.
ولی خوردن یا حتی لمس کردن پلاستیک مهلکه.
یه کم تو یوتیوب تحقیق کردم.
اوه خدایا.
همه پلاستیکا شیطانیان.
و نمیخوام همون اشتباهات رو با سِیدی تکرار کنم.
که با تو و کاترین کردم.
یعنی، اون الان زندانه، مگه نه؟
میدونم.
ولی نه به خاطر اینکه پای عروسک باربیشو خورده بود.
البته...
خب، حالا با چی بازی کنه؟
اوه.
اینم از این!
همینقدر تونستم بخرم، میدونی که.
خیلی گرونن، همین نشونه خوب بودنشونه.
چی کار میکنه؟ ام...
خب، قرار نیست که هرچیزی یه کاری بکنه، جما!
صدای آغوآغو کردن سِیدی
ببین!
دوستش داره. ببین، ببین.
ببین، یه ماشین کوچولو - ببین.
داره میاد سر پیچ.
داره میاد سر پیچ. داره چی کار میکنه؟
صدای کوبیده شدن در از دور
لعنتی، جِم!
چی؟
این همون رنگیه که تو بند "جی" میپوشن.
کاری میکنن که توالتها رو بسابی.
زودتر از اینکه بتونی بگی "من قبلاً جذاب بودم."
آره، خب رنگ بژ لکههای شیر رو نشون نمیده.
و من هنوزم جذابم، ممنون.
داروساز خوشتیپت رو دعوت کردی بیرون یا نه؟
نه. هنوز نه.
ولی وقتی این کارو بکنم، میدونی که...
هیچوقت بهم جواب رد ندادن.
اگه مطمئنی که هنوز رو فرمی.
داریش؟
نه، من خودشم.
پس، ام، خب، اشکالی نداره یه لطف کوچولو موچولو در حقم بکنی.
و برای وکیلم یه حال حسابی بدی.
این که لطف نیست!
این که، نمیدونم، تجاوز نیست؟
اوه، نه، نه!
نه، نه. نه، نه، نه.
خوشش میاد.
کَت!
به زنگام جواب نمیده.
جواب من هنوز نهه.
اوف!
جمای قبلی این کارو میکرد.
نه، نمیکرد!
به هر حال، اگه نظرت عوض شد...
اون واقعاً از سوزش خوشش میاد.
و بوی ژل ضدعفونیکننده.
نپرس از کجا میدونم.
نمیپرسُم.
# بوپ-بوپ، بوپ-بوپ
# بوپ... #
در بسته شد
# با، با، با
# با، با، با، بوپ. #
میدونم! سلام عزیزم.
صدای آغوآغو کردن سِیدی
سه تا لیمو و یه چوب؟
اِ، سه تا لیموی ارگانیک!
فقط بهترینها برای نوهام.
پس چوبه ارگانیک نیست؟
بهتره که باشه. ده پوند پام تموم شد.
بابا، داشتم فکر میکردم، نظرت چیه سِیدی رو نگهداری؟
خب، فکر میکنی سه ساعت گذشته داشتم چی کار میکردم؟
نه، منظورم اینه که مثلاً کل شب.
اوه.
یه جورایی دلم برای جمای سابق تنگ شده.
میدونی، همونی که قرار ملاقات میذاشت، خوش میگذروند.
خیلی دوست دارم.
درک میتونه بیاد اینجا؟
به هیچ وجه.
سلام.
جما، محشر شدی!
اوه، واقعاً؟
برات کادو گرفتم.
وای!
آره. مرسی. این یه...
یه جعبه زرد سرنگه.
این... این که معرکهست، جما. ممنون.
مگه تو همین شش ماه پیش زایمان نکردی؟
آره، ولی مردم اینا رو سالها نگه میدارن، مگه نه؟
آخه نمیشه که همینجوری ریختشون تو سطل آشغال، میشه؟
نه. نـ... نه، نمیتونی، جما. این... این زباله پزشکیه.
دقیقاً.
واسه همینه که این کارو نکردم.
اوه، ببین... ببخش اگه یه کم...
...این اواخر ازت دور بودم.
بودی؟
بچهدار شدن خب خیلی چیز بزرگیه
و داشتم فکر میکردم...
خب، مطمئن نبودم...
ولی فکر کردم شاید دلت بخواد تنها باشی.
اوه!
چیزی که واقعاً میخواستم چند تا نوار بهداشتی خیلی گنده بود
آره، اِم... آره، معلومه. حتماً
دارم شوخی میکنم. یه شوخی بود
ها ها ها
میخندد
دوست داری بهزودی یه شب بریم بیرون؟
آره. آره. واقعاً... واقعاً خیلی دوست دارم
من، تو و چری
آره
یا فقط من و تو... تنها
اوه
باید بهت میگفتم که اون با یه نفر دیگه بود
من خودم هم همین چند روز پیش فهمیدم
وقتی برای شامپو شپش بیشتر سر زدم. آره، خوبم
خوبم. خوبم
عیبی نداره که خوب نباشی
فرصتم رو از دست دادم، مگه نه؟
اصلاً شانسی هم داشتم؟
زندر واقعاً ازت خوشش میومد، باور کن. اون فقط...
رد شد
یا خدا!
آخه من تازه زایمان کردم!
آره میدونم! مردا موجودات خیلی سادهایان.
سیدی نازی میکند.
حالت چطوره پهلوون؟
من وسایل رو آوردم. هیس، هیس، هیس، هیس، هیس.
در رو ببند.
خب، بیا ببینم. این لباس رو برام تعریف کن.
باشه، خب...
اوه، وای!
این لباس مخزن منه، اوکی؟
بهترین شبی که تا حالا بیرون رفتم، اینو پوشیدم.
که امشب قراره مو به مو همون شب رو دوباره بسازیمش.
فقط میخوام با یه آدم خیلی خوشتیپ، یه لب حسابی بگیرم.
و همین.
هیس، هیس، هیس.
بهتره دیگه هی به من هیس نگی!
میدونی که منو بهم میریزه.
و خودت میدونی که بچه خواب نیست، مگه نه؟
جما نمیخواد تو اینجا باشی
اَه، زنیکه عوضی!
هی! جلوی سِیدی نه!
بالاخره یه روزی باید یاد بگیره، مالکوم.
بههرحال، من چیزایی آوردم.
آره، من که جلوی بچه مشروب نمیخورم، مگه نه؟
مشروب نیست.
برات یه سطل خیلی بزرگ کرم سوختگی بچه آوردم.
پلاستیک توش داره؟
والا، نمیدونم.
اوه، چطوره؟ چطوره؟
اگه میخوای برم، فقط بگو.
فقط همینجا بمون تا جما بره، باشه؟
برو درو باز کن.
تو هم الان همدستی، سدی.
من حاضر نیستم دوباره اینا رو تجربه کنم.
هوف! یک سال طول کشید تا اصلا به کیَر لنس نگاه کنم.
بعد از زایمان. زیادی گفتم، عزیزم.
و وقتی این کارو کردم، هشت هفتهی دیگه هم گذشت...
...قبل از اینکه بتونم حتی بهش دست بزنم.
خب، چیزی یادم نرفته؟
اوه، ام... پاسپورت.
آره! داشتم شوخی میکردم.
خب، نه، ما که قرار نیست از کشور بریم.
ولی شاید یه یات کرایه کنیم. تو استاکپورت؟
آره، اون جمای قبلی این کارو کرد – دوبار!
اوه.
اوه، میخوای قبل از اینکه راه بیفتیم، اون خوشگلا رو پمپ کنی؟
شوخی میکنی؟!
اینا امشب دارن کار خودشون رو میکنن.
سیدی غارغار میکند.
خب، پس...
اگه خواستی صبح ببریش پیادهروی...
پوشک، دستمال مرطوب، لباس اضافه داری.
آها.
اوه، ها ها.
ام... فکر نکنم به اون نیاز داشته باشم، عزیزم.
ریز میخندند.
و اگه مشکلی بود...
آره، نه، نگران نباش. خودم بهت زنگ میزنم.
نه، میخواستم بگم «خودت نمیتونی یه فکری به حالشون کنی؟»
اِم... آره، حتماً.
No comments yet. Be the first to leave one.