The first 200 lines.
قسمت چهار از فصل سوم
آره آره آره
هیس
گرسنه ای؟
هیس، بابا برات شير درست ميکنه
الان برات شير درست ميکنم
چیه؟
هیس
بشار
بابا
اينجا چيکار ميکنی؟
اينجا چيکار ميکنی؟
هممون رو به دردسر ميندازی
شیرو؟
چی شده؟ - اینو بگیر و درو ببند، صداش نره بیرون -
بمون تو خونه
الهای، الهای، گوش کن
ترجمه و زیرنویس هادی نریمانی Instagram:Hadi_narimani81
اون دیگه همون پسره نیست، آره؟
بهت که گفتم اون هيچوقت اينکارو نميکنه
اما اون با چاقو به زور وارد یه خونه شد :و اين چرت و پرت رو نوشت
هرگز نگوید که کشته شدگانِ در راه خدا مُرده اند
همه در این حوالی بیدار می شوند و بعد ناپدید می شوند
این فقط یه نمایشه
به ارتش بگو، بیخیالش بشن، این فقط يه نمايشه
.اون پسر یه فعالِ حماسه تو که ميدونی جهاد حمدان کيه
من شش ماه بهش آموزش دادم اون فقط یه بچهس، یه شهيد نيست
ما مجبورش کردیم که اون کارو بکنه. من - ...دورون، يادت باشه -
.تو که چاقو تو دستش نذاشتی اين موضوع اصن چه ارتباطي با تو داره؟
نه واقعا، تقصير تو نيست، بفهم اینو
اون مال منه - هيفو، عقب بمون -
ساکت باش و بذار کار شونو بکنن
هيفو کافيه - با ما بياین -
سلام
،آویهای، از من دوری نکن من که میدونم چته
مطمئنم که اخراجم میکنی
حداقل بیشتر میمونی تو خونه، خیلیم بد نیست درسته؟
ميتوني تراس رو تموم کنی همچنین بايد سقف رو تعمير کنی
و لیبی و گای نیاز به یه راننده دارن
خيلی خوب ميشه
من به الی، گابی، تو و واحد اعتماد دارم
خوب ميشه
با اجازه
میخوام باهاشون حرف بزنم - دورون، اونا تازه رسيدن -
بذار کارمو انجام بدم - من خانوادهی اون بودم -
اگه اون چیزی بدونه، حتما بهم میگه
منم باهات میام - خیلی خب -
کليد کجاست؟
شرمنده
اُم بشار، شرمنده که اينجوری آورديمت اينجا
قول ميدم خيلی طول نميکشه - من يه پسر داشتم که تو کُشتیش -
اون نمرده و نخواهد مُرد، قول ميدم
...ولي اگه چيزی ميدونی - ساکت باش و به من گوش بده -
شوهرم ۲۰ سال تو زندان بود، ۲۰ سال
وقتی آزاد شد میخواست تموم نفرت ها و خشونت ها رو فراموش کنه
.پسرم خوبه، اون هميشه از مشکلات دوری ميکرد اونا الان کجان؟
چرا؟
بشار دوسِت داشت، فک ميکرد با هم دوستين
چرا بهش دروغ گفتي؟ برای چی؟
نمیشناسمت ...نميدونم کی هستی
ولي خواهش ميکنم نذار اونو بکُشن، لطفاً
ما هر کاری از دستمون برمياد انجام ميديم ولی تو بايد بهمون کمک کنی
دیشب جهاد با ناصر صحبت کرد و بعدش رفت
ازش پرسيدم کجا داری ميری؟
اما اون اصلا چیزی نگفت حتی به صورتمم نگاه نکرد
هبرون
ما شما را با حقیقت به عنوان پیام رسان خبرهای خوب فرستاده ایم
از شما خواسته نمیشود که در قبال اصحابِ آتش مسئول باشید
...نه مسیحیان و نه یهودیان راضی نخواهند بود اگر
از دین آنها پیروی نکنید
خدا رحمتش کنه - تشکر -
غم آخرتون باشه - خدا بهت عزت بده -
بشين - ممنونم -
ابو جهاد ، لطفا آب بیار
ابوفوزی، به خدا قسم که با برادرت با احترام رفتار کردم
اگه کس دیگه ای بود، حتی به خودم زحمت نمیدادم که باهاش صحبت کنم
ميدونم ابومحمد
فهمیدیم - ما مثل دو تا برادر باهم حرف زديم -
مثل دوتا پدر
ميدونم - ولي اون نميخواد گوش کنه -
نه، اتفاقا برعکس
منو برادرم هر دومون این وضعیت رو درک میکنیم اما همهچی از کنترل خارج شده
،گوش کن ابوفوزی، بشار فقط یه بچه ست مسئول تصمیماتش نیست
حق با توئه
...ولی گوش کن - اون نميتونه از مجازاتش فرار کنه -
نميتونه مخفی بشه
مفهومه؟
آره مفهومه
کاملا مفهومه ابومحمد
این براي من به عنوان ابوفوزی هزینه داره
فکر ميکني بتونم از پسش بر بیام؟ - هیس -
ابوفوزی، درکم میکنی، آره؟
اون پسره رو برام بيار تا بتونيم قضیه رو ختم به خیر کنيم
البته، ابومحمد
صفائو
شما کی هستین؟ - دوستِ بشار. ميدونی اون کجاست؟ -
نه، با هم در تماس نيستيم - ميدونم ديروز اينجا بوده -
آره بود ولی بهم هشدار دادن که باهاش حرف نزنم
میدونستی که بعد از رفتنش نقشهی یه حمله رو کشیده؟
.خوشبختانه که هیچ اتفاقی واسه کسی نیفتاده ...کمکم کن پیداش کنیم قبل اینکه ارتش اسرائیل
یا حماس پیداش کنن... اونا دارن دنبالش ميگردن
فک ميکنی نميدونم کي هستي؟ برو از اینجا
اون امروز بهت زنگ زده؟ - برو -
کمکم کن، من دارم سعی ميکنم نجاتش بدم
اون ترجيح ميده بميره تا اينکه کمک تو رو قبول کنه
،این فراتر از توان منه اون ديگه یه همدست نيست
اون الان يه تروريسته، متاسفم - فقط بهم بگو، ميتوني پيداش کني يا نه؟ -
نه، اون کاملا ناپديد شده و مثل يه آدم تحت تعقیب رفتار ميکنه
علاوه بر این، اینو درک میکنی که درحال حاضر این اولویت اصلی ما نیستش
ميدونم، خيلي ممنون - اگه به کسی زنگ بزنه، این نشونش ميده -
اين تنها کاريه که ميتونم بکنم - مفهوم شد، خيلی ممنون -
لعنتی
،من با بازرس ها صحبت کردم اون جَوون حالش خوبه
اون تو رو امتحان ميکنه ولي بنتزی رئيسه، من اونو ميشناسمش، حالش خوبه
همه چیو دقیقا همون طور که بود بگو
و خودتو سرزنش نکن، باشه؟
آویهای؟
باشه؟
همهی ما طرفِ تو هستيم فقط هرچی که میخوان رو بهشون بگو
و بعدشم ميرن، فهمیدی؟
خيلی خب پس
کجاییم؟
جامون اینجا امنه
بابا
خيلی متاسفم
دیگه نمیدونستم باید چیکار بکنم
هيچکس به من اعتماد نداره
حتی تو
پس یعنی واقعا فکر کردی بهتره یهودی ها رو بکشی تا اونا بتونن تو رو بکشن؟
این چرا میتونه خوب باشه؟
این فقط به خود ما برمیگرده
تو هم همينکارو ميکردی
اعتراف کن
راستش، تو اينکارو کردی
من اجازه ندادم افراد سازمان امنیت و اطلاعات وارد خونه مون بشن
بابا، اون منو آموزش داد، متوجه نيستی؟ اون منو آموزش داد
من جز اون کسی رو نداشتم
تو اونجا بودي؟
نه، اون نبود - اون تو رو آموزش داد؟ -
.همشون دروغگو ان، پسرم اون حرومزاده ازت استفاده کرد
بابا
به عمو ناصر گفتي که اينجاييم؟
چرا اونو آوردی اینجا؟
منو به عنوان انتقام ِ فوزی ميکشه - آروم باش، اون عموته -
چطوری؟ - خوبم -
شما دوتا چجوری از پسش بر میاین؟ - داره میره -
بشار اونجاست
من حمله رو انجام ميدم
بيا تنهايي حرف بزنيم - بيا اينجا -
ما چاره ای جز کشتن يهودی ها نداريم
نه برادر ، نميتونم، نميخوام ناصر
،گوش کن، پسرم مُرده چيزی برای از دست دادن ندارم
خوبه - خوبه -
بيا، اينو بگير
با بشار در امان باشید
نگران نباش داداش، باهاش در ارتباط ميمونم
بشار
بشار
تنهام بذار - اونا ما رو ميبينن -
ديوونه اي؟ - بازم چه نقشه ای داری؟ به من دروغ نگو -
چرا داری مثل يه بچه رفتار ميکنی؟
با من بیا
با من بیا
اونا الان توي ساختمون هستن
ساگی تزور و دورون کابيليو - تازه رفتن داخل -
قبل يا بعد از تيراندازي؟ - بعد دومین بار -
اونا رو توی بالکن جنوبی ديدم
اما این مکان مورد اصابت قرار نگرفته
سربازان ما هم نباید اونجا می بودن
چرا برای مجوز تیراندازی درخواست دادی؟
چرا؟
،تيم من اونجا بود. خطر رو احساس کردم احتمالا ً تک تيراندازها بودن
تو اون لحظه، فقط يه ثانيه وقت داشتم که واکنش نشون بدم
که اون لحظه باید محدوده، ترتیب، سرعت باد ...هدف، بازدم، شلیک
و ضربه به هدف رو در نظر می گرفتم
يه لحظه - ...خب، بذار بپرسم -
سال ۲۰۰۹ ماهِ مِی توی حادثهی نابلس
،تو به يه تماشاچی فلسطينی شليک کردی
که یه تفنگ خیلی کوچولو دستش بود - درسته -
،دو سال بعد، سال ۲۰۱۱ توی هبرون
يه پنجره بالای یه غذا فروشی بود - یه نونوایی -
بله؟ - يه دختره یه پنجره رو بالای نونوايي باز کرد -
شش ماه بعد، يادت مياد
...حادثهی توی سيلواد، جايي که اون پسره - همه شون رو يادم مياد -
ميخواي بدونی اون چي پوشيده بود؟ - فک نميکنی یه مشکلي داری؟ -
فک ميکنی داريم چيکار ميکنيم؟
اینا شبیه سازی تو یه پایگاه آموزشی نیستن
ميدوني وقتی صد نفر سعی ميکنن تيمت رو قتل عام کنن، یعنی چی؟
صد نفر بودن، همشون لباس غيرنظامی پوشيده بودن
این میدون جنگ نیست، کابوسه
تيمم به من متکی هست
اون ميدونه که من از اونا حمایت و محافظت ميکنم
و این یعنی واکنش های سریع
و اگه اشتباه کرده باشی چی؟
من خيلی از اون تیم ها رو تشکیل دادم
و تموم عمرم با خودم جابجا شون میکنم
خب، بيا از اول شروع کنيم
چند وقته که اونجاست؟
آره، دارن کبابش ميکنن
آه
No comments yet. Be the first to leave one.