The first 187 lines.
تقدیم به فارسی زبانان دنیا مهسا_امینی#
پناهگاه ماموران موساد، شمال لبنان
نمر؟
آره، خودمم - خوشحالم میبینمت -
اتاقاتون آماده ست
پیاده شید
از آخرین وضعیت بگو - مسیرهای اصلی رو مسدود کردن -
اما ساعتا طول میکشه تا بتونن مناطق بیشتری رو پوشش بدن
کسی اینجا رفت و آمد میکنه؟ - نه، تا چندماه دیگه تعطیله -
،نگران نباشید ...اینجا جاتون امنه
البته فعلا - بریم -
نمر، من یه تلفنِ امن میخوام
،خوشحالم که باهم آشنا شدیم درموردتون زیاد شنیده بودم
چیه؟ فکر کردی من احمقم؟
نه، دروغ نمیگم
خودم تو اون ساختمون لکههای خون و جای گلوله دیدم
زخمش عمیق بود اما ازش مراقبت کردم
خودم بهش خون دادم
داری سر به سرم میذاری؟ چه مرگت شده تو؟
فکر کردی میذاریم اون بمیره؟
پیش حاج علیـه الان
،تو محلهی صیفی، تو بیروته میدونم اونجاست الان
چرا باید حرفتو باور کنم؟
،چون خواهر و همسرم دستِ توئن واسه همین
ببین، حاج علی حتما تا الان دیگه فهمیده که من با شما همدست بودم
،اون اهل ریسک کردن نیست وقت زیادی ندارین
سروان رو هرچه سریعتر از لبنان خارج میکنه
کجا میبرتش؟
...کمکت میکنم پیداش کنی اما اول باید - کجا میبرتش؟ -
.قول بده که کمکم میکنی - میگم کجا میبرتش؟ -
ایران
ترجمه و تنظیم: هادی نریمانی YouTube: Hadin_Sub
آشوب قسمت نُهم از فصل چهارم
عایشه
عایشه چیزیمون نمیشه، قول میدم
چطور تونستی این کارو باهاش بکنی؟
عمر تورو دوس داره
همیشه ازت تعریف میکنه
میگه تو خانوادش تو از همه براش عزیزتری
اون یهودی بهم دروغ گفت
گولم زدن، بهم گفتن عمر به کمکت نیاز داره منم پا شدم اومدم
قسم میخورم من هیچوقت کاری نکردم که به عمر صدمهای بزنه
اما این کارو کردی
،زندگیمون رو خراب کردی الانم عمر رو میکُشن
نه
من میشناسمـشون
اونا، اون یهودی رو میخوان که عمر اینا دزدیدنش
وقتی پیداش کنن، میذارن شما برین
هیچوقت دیگه نمیذارن عمر بره
میکشنش، مطمئنم
،رافائل، من حرفاشو باور دارم دلیلی نداره که دروغ بگه
،قطعا همینطوره فقط میخواد لفتش بده تا رُفقاش پیداش کنن
دورون
،تیم دفع خطر تو راهن دارن میان همونجا منتظر بمون و کاری نکن، مفهومه؟
رافائل، اجازه بده منطقه رو یه چک بکنم
اگه راست بگه میتونیم گابی رو بیاریم - نشنیدی چی گفتم؟ -
،نمیخوایم بازم حادثه غزه رو تکرار کنیم دورون
نباید دیگه وجدانت به خاطر قربانیهای بیشتری به درد بیاد
ما براش هزینه گزافی دادیم
.دریافت شد .فهمیدم
نمر
بیا اینجا داداش بیا بشین
ببین من یه ماشین میخوام، ضروریه
...گوش کن، انگار متوجه نشدین
اونا دارن همهجا دنبالتون میگردن
همهی اطلاعات و عکس و چیزاتونم دارن
کل نیروهای لبنانی بسیج شدن که شماها رو پیدا کنن
پس ماشین رو بیخیال شو - یه ساعت دیگه برمیگردم -
اتفاقا اگه ماشین داشته باشی راحتتر گیرت میارن
به ما دستور دادن که اینجا سالم نگهتون داریم
همینجا میمونید تا دوستاتون برسن
حله داداش؟
،گوش کن، من باید برم محله صیفی بهنظرت چطور میتونم برم؟
بذارش اینجا، اینجا
.ساگی، الیزا الیزا، ساگی، شوهرمه
سلام - سلام -
سلام - قبلاً باهم آشنا شدیم -
از جنین برات بیسکویت خریدم
معذرت میخوام عشقم
منم همینطور
.میخوام یه چیزی بهت بگم - صبر کن، بذار من بگم -
میدونم میخوای چی بگی
به این نتیجه رسیدم که اشکالی نداره
...اشکالی نداره اگه
نمیخوای بچه رو نگه داری
،نه فقط الان حالا هروقت دیگه هم
میدونی وقتی اولین بار فهمیدم حامله ام داشتم به چی فکر میکردم؟
به بچههای آویهای فکر میکردم
که تا آخر عمر روح و روانشون آسیب میبینه
اما حداقل یه مادر معمولی دارن
ما دوتامون تو این مخمصه گیر افتادیم و اصلا هم قصد استعفا نداریم
پس چرا یه بچه بهدنیا بیاریم؟
این کودک آزاری نیست آخه؟
وحشتناکه
عزیزدلم، تو یه مادر فوقالعاده میشی
ببین، یه مادر بینظیر میشی ها
بهترین مادر دنیا، باور کن
گندش بزنن، یهسریا تو این شغل میمونن و اندازه لاکپشت هم عمر میکنن بهخدا
ولی بعضی دیگه ممکنه موقع رد شدن از خیابون یه کامیون بهشون بزنه و بمیرن
...عشق من، تو هر تصمیمی داشته باشی
من چشم بسته قبول میکنم
حالا چه خوب باشه، چه بد
بیروت، محله صیفی
متشکرم، ممنون
چطوری عزیزم؟ صدامو خوب میشنوی؟
!عالیه چی میبینی؟
ببین محله صیفی، محلهی زیباییه
خونههای خوشگل و مردم خوبی داره
جون میده واسه زندگی کردن - اون خونه رو میبینی؟ -
.آره چه سوال احمقانه ای!
،کنار قهوه خونه ست موقعیتش عالیه
،نگهبان و دوربین و اینام داره !حرف نداره
مطمئنم آدم گردن کُلفتی توش زندگی میکنه
گوش کن، کارت عالیه
میتونی به خونه نزدیک بشی؟ نگهبانا مسلحن؟
هر اطلاعاتی میتونه بهمون کمک کنه
،خیلیخب ببینم چیکار میتونم بکنم
،تا جایی که ممکن بود نزدیک شدم فکر کنم نگهبانا مسلحن
میتونی داخل ساختمون رو یه نگاه بکنی
نمیتونم چیزی ببینم
باید قطع کنم بعدا حرف میزنیم
سلام علیکم - میتونم کمکتون کنم؟ -
،آره، اسم من نمر ـه مشاور املاکم
میخوام یه خونه از اینجا بخرم
کارت شناساییتون رو بهم نشون بدین
مشکلی نیست
بفرمایید
ما خودمون جنوب زندگی میکنیم اما دوس داریم اینجا هم خونه داشته باشیم
اگه تو محلهتون خونهای برای فروش هست ممنون میشم کمک کنید
اینجا چیزی واسه شما نداریم
باید برگردم
،یه لحظه صبر کن داداش من یه مدرک محکمتر میخوام
،ببین دارن کمکم بهم شک میکنن اوضاع خطریه، باید همین الان بزنم بیرون
یهکم دیگه بمون، داداش لطفاً یهکم دیگه بمون
باشه - ممنون، ممنون داداش -
چطور جرات کردی بدون اجازه من بفرستیش تو یه مأموریت اونم وسط بیروت؟
.رافائل، عکسا رو ببین .اون قطعا اونجاست
این قطعی نیست، فقط یه احتماله
ما نمیدونیم واقعا کی اونجاست و تو داری جون اون مأمور رو به خطر میندازی
نکنه خودت میخوای فرصتمون واسه نجات گابی رو بسوزونی؟
.دورون، بسه دیگه .فوراً به اون مامور بگو برگرده
نفس عمیق
دوباره
رافائل
یه تصویر ماهوارهای از بالای خونه بگیر
چی شده؟ ها؟
این لباسا واسه چیه؟
،نگو دوباره میخوایم جابجا شیم من به این اتاق عادت کردم
متاسفانه هنوز سفرهاتون تموم نشدن، سروان
دکتر، حالش چطوره؟
،خوبه، داره بهتر میشه میتونه سفر کنه
قراره داروی مسافرتی بهمون بدین، درسته؟ - البته -
یهسری دارو و اسپری تنفسی و آدرنالینن - بسه حاجی، التماست میکنم -
،دیگه انقد اینور اونور نکشونم بذار یهکم استراحت کنم
،چارهای نداریم برادر رفیقات دنبالمونن
و این برامون خطر سازه
واسه همینم باید ببریمت یه جای امن
،هرچی میخواستی بهت دادم دیگه چی میخوای از جونم؟
نترس! اونجا با زندونیا خیلی خوب رفتار میکنن
مخصوصا با کسایی که باهاشون همدست میشن
،خواهش میکنم، تورو خدا اجازه بده همینجا استراحت کنم
هرکاری بگی میکنم فقط منو اونجا نفرست
تورو خدا حاجی
محض رضای خدا بذار همینجا استراحت کنم
بذار اینجا استراحت کنم، به خاطر خدا - آروم باش و ساکت شو -
واسه حرکت آمادش کن
بله؟
،دورون، ما داریم ساختمون رو میبینیم اما تصاویر ماهوارهای کافی نیستن
،ببین دارن از لبنان میبرنش اصلا هم وقت نداریم
اینکه حاج علی اونجاست به این معنی نیست که ایوب هم اونجاست
رافائل، من که همه شواهد رو بهت تحویل دادم
،دورون، منتظر دستورالعمل باش این بار بصورت رسمی کارو انجام میدیم
نمیتونیم یه دستگاهی چیزی بذاریم تو ویلا که بفهمیم توش چه خبره؟
،با محیط ساختمون آشنایی نداریم دستگاه کار گذاشتن ممکنه لومون بده
حاج علی با احتیاط از اونجا مراقبت میکنه
عمر میگه از نصف شب که بگذره حاج علی میره، پس باید عجله کنیم
اگه بتونه ایوب رو از لبنان ببره بیرون دیگه هیچوقت نمیبینیمش، میفهمید؟
شما میگید چیکار کنیم آخه؟ نه اطلاعاتی داریم و نه تجهیزاتی
هیچ مدرک بدرد بخوری هم نیست که ثابت کنه زندانی اونجاست
یگان هم که نباید این ماموریت رو انجام بده
ما انجامش میدیم
،با تموم احترام میگم الی .اینجا تو مسئول تایید یا لغو ماموریتا نیستی
منم قبول دارم که این یه ماموریت انتحاری میشه
،اما تا زمانی که مطمئن نباشیم ایوب زنده ست جونِ هیچکس دیگه رو به خطر نمیندازم
میخوایم تراژدی رون آراد رو دوباره تکرار کنیم؟
این چیزیه که میخوایم؟
مصطفی الدرانی؟ شیخ عبید؟
No comments yet. Be the first to leave one.