The first 200 lines.
این برنامه حاوی الفاظ رکیک است
طنز بزرگسال و مضامین مخصوص بزرگسالان
قیافهاشو نگاه کن کسکش!
جون تو، یه عکس پاسپورت تر و تمیز واسشون میفرستی،
بعد تحویلت میدن، شدی ترکیبی از پابلو اسکوبار و اون منحرف محله.
به نظرم نازی. ولی یه چیزی بهت بگم
اگه ده سال جونتر بودم... ببخشید، بیاحترامی نباشه الیزابت،
ولی ما، الف: از یه منبع موثق شنیدیم،
که تو واقعاً یه... چی میگن بهش، واژن نفرینشده داری؟
سحر شده. داناست. و ب:
به نظرم خیلی نامناسبه که داری با من لاس میزنی
چون من قراره مدیر آیندهات بشم.
اوه، خدای من.
بعد از اون گند مالی و کیریای که زدی
به "رت اند کاتر"، حالا میخوای اینجارو بخری، آره؟
نخرمش وینسنت، اجارهاش کنم. و نه، گند نزدم
یه گند کیری، من درستش کردم.
حالا هدفمو گذاشتم رو... ...اینجا.
و تو هم داری کار همیشهات رو میکنی؛ مثل یه گاو کیری که رفته دم دروازه.
فقط یه کارو تو یه زمان بکن، مرد.
دقیقاً این نصیحت هر کارآفرین بزرگی نیست!
و من باید بدونم. چون من زیاد "لانه اژدها" میبینم.
آره، خب پس برو اون جعبه موسیقی کیری رو درست کن.
و یه خوراکی برای بار بگیر! این همیشه اینجا چیکار میکنه؟
هی، من که جوون بودم، این یارو میومد
با یه سبد ماهی میچرخید و همهمون بهش میگفتیم:
"خرچنگ داری؟"
فقط واسه خنده!
چی، روزای خوش قدیم بود، آره؟
من به اندازه کافی تو رو اینجا دیدم. خب، میگم "اینجا".
تو توی ون، تو پارکینگ بودی
با یه پاکت چیپس کوکتل میگو. آره، میدونم.
با توجه به اینکه من چند باری رسوندمت خونه.
چطوری میخوای از پس هزینه اینجا بربیای
وقتی کل پولت گیر "رت اند کاتر"ه؟
خب، اینجا یه نقشه خیلی زیرکانه وجود داره، نقشهای که توش من
قراره چهار روز برم دوسلدورف
تا ورونیکا، مادر پسرم، و
درام رول لطفاً!
والدین خیلی پولدارش رو ببینم!
آره!
چرا پدربزرگ و مادربزرگ آلمانی هانس باید بیان
یه کافه زهوار در رفته کیری رو تو هالی بخرن؟ از هانس پرسیدم
و معلوم شد پدربزرگش سرمایهگذار فرشته است.
پس تنها کاری که باید بکنم اینه که جذابیت ذاتیمو فعال کنم
و چند تا دروغ خوب و بنگ!
لیز جونز و اون کس نفرینشدهاش میشن کارمندهای جدید من.
چرا نفرین شده؟ میشه لطفاً درباره کس مامان من حرف نزنیم؟
خطرناکه. چند تا مرد رو کشته، مگه نه عزیزم؟ گوش کن.
فقط هشت نفر مردن.
اون ۵۳ نفر دیگه کاملاً خوشحال دارن این دور و برا میپلکن، ممنون.
اون عدد بیشتر شده. آره، خب، طبیعیه.
بله، بله. هیچکدومشون هم وسط تلمبه زدن نمردن؟
فقط همون یه نفر! دوسلدورف چطوره؟
کانون کثافت و عیاشیه، شک ندارم.
اوه، شهر قشنگیه. قشنگه، آره.
معروفه به برج نمادین راین. هرچند من
چند تا آشنا اونجا تو صنعت عیاشی دارم،
و قراره چند روز قبل از
رفتن و دیدن خانواده، یه سر بهشون بزنم.
بگذریم! دوست دارم چت کنم، ولی باید برم.
و، ام، همونطور که تو آلمان میگن:
"خداحافظ کصکشا."
دوسلدورف مگه تو اسپانیا نیست؟
# ۹۹ تا بادکنک #
آخ!
بله؟ سلام آقای شافنر؟
خودم هستم. یه ملاقاتکننده اینجاست تو پذیرش
که میخواد شما رو ببینه. ملاقاتکننده؟ کیه؟
میگه اسمش برنارد لاو مونتگومریه
مانی
# بهترین چیزای زندگی مجانیان #
# ولی میتونی بدی به پرندهها و زنبورها... #
تادااا! هی هی!
تـ، به اسم عیسی حـِ لعنتی، تو اینجا چی غلطی میکنی؟
هی، جزئیات هتلتو از وینی گرفتم.
یه پرواز ارزون گرفتم اومدم. شرکت "کام فلای"!
یه خط هوایی مطلقاً تخمی کیری!
چـ، چـ، چـ، چرا باید این کارو میکردی؟ چرا باید همچین
تصمیم عجیب و کیری غلطی
میگرفتی، تو موی عانه کثیف پیر؟! هی، هی.
ما اون روز داشتیم میمردیم تومو، تو اون اتوبوس.
تو اصلاً روش نبودی که کصکش! من داشتم... با تراکتور
کشیده میشدم سمت مرگ نابهنگام کیری خودم!
خب، اونقدرام نابهنگام نبود، ها، جیم؟
خب، بیا دیگه! گمشو کیرم توت. اَلِز.
هی، من اون روز یه قسم خوردم
که تمام کارهایی رو که عقب انداخته بودم، باید انجام بدم.
باشه. لعنت به کارپه دیم. لعنت به لیست آرزوها!
خب، و چی، تو همیشه آرزوی دیدن دوسلدورف رو داشتی؟
این تلفظش درسته؟ دوسلدورف؟
بوکاکه
بوکـ... من بابت این واقعاً متأسفم.
ببخشید. کسشعر.
گفتی بوکاکه؟ آره، آره! خب اینجا به خاطر این چیزا معروفه، نه؟
تمام اون کارای زیرزمینی و اینا.
و تو همه اون جاهای کیری درست رو میشناسی.
باشه. قبوله.
مـ من نمیتونم باور کنم این داره برای من اتفاق میافته.
خب. چطوری بگم؟ جیم
گمشو بابا، کصکش لجن پیر پاتال
سوار یه پرواز تخمی و شلوغ دیگه شو برو گورتو گم کن خونه!
آها! آوانتی! بون ژور. هی، هی، وایسا!
بعضیا میخوان برن چتربازی کنن،
یا میرن اون صخره مرجانی بزرگه کوفتی.
این برای من مثل تاج محله، تامو.
دیوار بزرگ چین منه.
موفق باشی.
باشه!
پس خودم میپرسم.
لعنتی! اوه، شت! باشه.
جیم. من آدم میشناسم. جاها رو میشناسم.
ولی گوش کن به من. درسته؟ حرفامو یادداشت کن. داری یادداشت میکنی؟
یادداشت میکنم، یادداشت میکنم. حواست باشه، جیم. خب؟ حواسم هست.
وقتی اون چرت و پرتای مزخرفتو تموم کردی، کار ما تمومه.
خب؟ ما تمومش کردیم. ما نیومدیم... تکرار میکنم، ما نیومدیم
با هم بریم مسافرت کوتاه.
آره، قطعاً نه، نه.
سیگاری؟
واو، چه وضعیه!
عیسی مسیح، جیم! چیپس لای ریشته، عزیزم.
اه! لعنت بهش!
توماس. میلا!
مِیْنِه کلاینِه فْرُویْلِینآ!
این دوست منه، جیمز. میگم "دوست"، منظورم اینه که خب...
اون بیشتر یه کشاورز پیر گَندِه که من فقط در حد آشنایی باهاش در ارتباطم
چون زیر زمینش گل پرورش میدیم.
از دیدنت خوشبختم، میلا. سلام. لعنتی!
خب، فهمیدم واسه بوکاکه اینجایی؟
درسته.
باشه، ما اینجا بوکاکه کلاسیک انجام میدیم. اوه.
سه تا مرد، یه زن. باشه؟ باشه.
و... و
اگه بخوام زانو بزنم چی؟
اوه. هوم، این دیگه هزینهاش جداست. پول نقد داری؟
آره بابا. یه خورده پول نقد دارم اینجا.
ببین جیم. چه جهنمی!
گوتن آینبند.
آنتون و دیتر هم به ما اضافه میشن.
نگران نباش. اونا خیلی هیکلیان،
ولی فقط ازشون تبعیت کن. تبریک میگم.
آره، خب، آره.
خب، بریم.
برو. موفق باشی و، امم... خیلی چندش نباشیا؟
هوم.
اوه، ببخشید رفیق. عجب وضعیه!
آخ! لباس خوبیه. آخ. خیلی خوبه.
بابا، تو دوسلدورفی؟ هانس، پسرم!
آره واقعاً. بله، من، امم...
در حال حاضر دارم از جاذبههای فرهنگی این شهر خوب لذت میبرم.
اوه، لعنتی!
ببخشید، عزیزم. داشتم یه کلیسا رو میدیدم.
میخوای خونه مادربزرگ و پدربزرگ همدیگه رو ببینیم یا قبلش؟
مامانم بیصبرانه منتظره که تو رو ببینه.
واقعاً؟ اوه، آره!
میگه بعد از این همه سال یکم عجیب میشه
ولی همچنین فوقالعادهست. ساعت ۶ شام میدن.
باشه. خب، ببین، اول باید یه چندتا کارو اینجا سرو سامون بدم.
ولی آدرس رو برام بفرست. من ماشین اجاره کردم
پس فکر کنم میتونم، امم...
تودل... اوه، لعنتی!
امم، هانس، عزیزم، ساعت شش میبینمت، باشه؟
اوه، لعنت بهش، جیم! جیم؟!
تو چه غلطی کردی، کصکش؟!
من؟ هیچی! گفتم، گفتم، زیاد چندش نباش.
مگه نگفتم؟ من نبودم!
باشه، منظورم اینه که تازه داشتیم شروع میکردیم و
باشه، میدونم یه قیافه شدید جقزنانه دارم
اوه، خدای من. ولی اون شروع کرد به گریه کردن و... و فرار کرد!
از آنت و دکِ عوضی بپرس!
ریدی کصکش پیرِ بدبخت! اه!
میلا، عزیزم، عشقم، کوچولوی من، فرشته. حالت خوبه اون تو؟
متأسفم. نه، نه، نه. تو نباید متأسف باشی.
اون یه کصکش کثیفه با یه قیافه وحشتناک جقزنی.
فقط بیا بیرون تا با هم حرف بزنیم.
حالش خوبه؟ تو کله کیری. آخ!
آخ، لعنت به ... هی، اگه تقصیر من بوده، متأسفم.
منظورم اینه که آخرین چیزی که میخواستم... نه، نه، تقصیر تو نبود.
تو یه جنتلمن بودی.
تقصیر منه.
نباید امشب میاومدم سر کار.
من خیلی نگرانم.
چ... چ... چرا؟ چی شده؟ برادرم، اُتو.
تو بیمارستانه. سکته کرده.
اوه، این... این وحشتناکه. اصلاً خوب نیست.
تلفنش دست منه و مدام داره
این پیامها رو از یه نفر به اسم "بوزمن" میگیره.
خب، پس همهش به آلمانیه، مگه نه؟
میگه: "جنس رو میخوایم.
کی و کجا؟ منو نادیده نگیر!
عوضی بهم زنگ بزن وگرنه پیدات میکنم، کونی."
کونی، درسته؟ این یه فحش نادره، مگه نه؟
خب، اون خودشو درگیر چی کرده؟
پاکتهای نامه.
چرا؟
خب، اُتو پستخونه محلی رو اداره میکنه.
و از وقتی که ماریجوانا قانونی شده،
مردم میان اینجا که بکشن، که خوش بگذرونن،
از انگلیس، از فرانسه.
و خیلیاشون به فکر این میافتن که مواد رو پست کنن به خونههاشون.
No comments yet. Be the first to leave one.