The first 188 lines.
قسمت پنجم از فصل سوم
لعنتی
چیه؟ چی شده؟
،اونو انداختی بیرون پس اونم سعی کرد تو رو بکُشه. همین
کافيه، تميزه دیگه
نمیخواد که پُولیش بزنین
برو خونه، تنهامون بذار
دورون چطوره؟ - خوبم -
ميتونيم حرف بزنيم؟ - چی ميخوای؟ -
.يه زندگی برا خودت درست کن اينجا بعنوان يه سرباز عادی زندگی ميکنی
خیلی خب
با ايدو حرف زدی؟
الی، مغز یه نفر جلو صورتم منفجر شد این مزخرفات رو بهم نگو
تو بايد تمرکز کنی، مگه متوجه نیستی؟
نگران نباش
لعنتی، هنوز به اين احتياج داشتيم - چیه؟ -
یه مورد مظنون به آدم ربايی هست
،یه پسر و یه دختر تو آموزش قبل از جنگ بودن که کولهپشتی ها شون تو بستر رودخونه پیدا شده
،بدون هیچ نشونه ای از دیروز ظهر تا امروز
تو در حالت آماده باش اينجا بمونید من به استيو زنگ ميزنم
ترجمه و زیرنویس هادی نریمانی Instagram: Hadi_narimani81
اونا میخوان ما رو بکُشن - نه، نمیکُشن -
ساکت باش، حرف نزن
بهش بگو ساکت باشه وگرنه دیگه صداش در نمیاد
دخترخانوم، ساکت باش
هر دوتون ساکت باشید
نميتونم نفس بکشم
اون نميتونه نفس بکشه ميتونی بمونی؟
تشنج کرد، غش کرد
يارا، نفس بکش، زود باش
بمون، توقف کن - نمیتونیم اینجا بمونیم -
يه لحظه بمون دیگه
دختر خانوم، چیزی نیس، فقط نفس بکش
نفس بکش
نميتونيم اينجا بمونیم، اونا ما رو ميبينن
اسمت چيه؟ - اسمش يارا ـه -
خواهش ميکنم ولش کن بره - هیس -
يارا ، به من نگاه کن
منو نگاه کن
الان بايد آروم باشی، باشه؟
نفس عميق بکش
خوبه
نه تکون بخور، نه حرف بزن
اگه کاری که ميگم رو انجام بدی
این قضیه به زودی تموم ميشه و میتونی بری خونه
ميفهمی؟ - مشکلی نيست -
خب، همه چی خوبه
بابا
داريم چيکار ميکنيم؟ - سوار شو -
من فقط ميخوام پسرم برگرده ولی الان هيچ سرنخی نداريم
اگه به حرفم گوش بدین، میتونم پسرم رو برگردونم
این کار امروز تموم نمیشه شاید چند روزی اینجا باشیم
رفیق به این شلوغی نگاه کن میتونی کَلک شون رو بِکنی
آره داداش، اینا خوک ان
اونا سرباز نیستن، فقط از آکادمی آموزش قبل از جنگ اومدن و پیاده روی میکنن
بچها، نوگی داره زنگ میزنه باید جوابشو بدم
الو، نوگی چی شده؟ - زود باش -
بگو چرا نخوابیدی؟
بابا، تو هم درمورد اون گردشگرا که گم شدن چیزی شنیدی؟
آره منم تو اخبار شنیدم احتمالاً وقتی سوار قطار برقی شدن، گم شدن
مامان گفت که توی بیابون هستی - آره، ببین، توی بیابون ام -
تو چادرم وسط بیابون
روی کاناپه میخوابی؟ - آره، هم راحته هم گرم و نرم -
این طور به نظر نمیرسه - مناسبه -
،نوگی، من باید برم نگران نباش همه چیز مرتبه
دوسِت دارم عزیز دلم، بای - شب بخیر بابا، بای -
چی شده؟ - بشاره -
بشار چیه؟ - آدم ربایی کار بشار و پدرشه -
چی؟
این عکس دو ساعت پیش تو شمال هبرون گرفته شده
یالا، گابی میخواد ما رو ببینه
چرا انقد طول میکشه هر یه ساعت، یه گیگ رو تبدیل میکنی؟
...اما اوه شما هم شنیدین؟
دو نفر از اعضای خانواده حمدان، جهاد و بشار
ما دو روز پیش میدونستیم که اونا کجا هستن و چیکار میکنن
ما یه حمله رو متوقف کردیم ولی اون عموش رو میفرسته تا بکُشتت
و الان اون با پدرش در حال آدمرباییه
پس کل کشور آمادهس - تو چی میخوای بشنوی؟ -
شرمنده گند زدم به همه چی - تو بهتره اصلا شروع نکنی، باشه؟ -
.حرفای زیادی واسه گفتن دارم ...که تو قبل عملیات فقط سعی میکنی
خودتو پوشش بدی و مجهز کنی - آره؟ -
آره - آروم باشید دوتا تون -
اونا تنها نيستن. هانی بهشون کمک میکنه
اونا اينکارو ميکنن تا ننگ رو از اسم شون پاک کنن
نميدونيم، چيزی نميدونيم و بعدا با شماها سروکله میزنم
این خانواده داره به سمت موشک میندازه و ما با دهن باز اینجا ایستادیم
لعنتی
،بذارید واحد آماده باشه لطفاً این کثافتکاری رو درست کنید
فردا بهشون زنگ بزن از شون بپرس چه برنامهای برای اون امروز داریم
ابو رامی چی شده؟
یه دقیقه صب کن
سلام
حالت چطوره رفیق؟
سلامتیش در چه حده؟ - شکر خدا -
چطوری ابو رامي؟ - خوبم، الحمدلله -
کی همراته؟
به ٱم رامی بگو بره داخل
ام رامی، لطفا يه لحظه
چيه؟ - میخوام يه لطفی در حقم بکنی -
چشم، بگو
ما باید فقط تو یه شب از اینجا بریم بیرون
البته، مشکلی نيست
سلام چطوری؟
چی شده؟ چیکار کردی؟ بیخیال، تو مثله برادرمی
،ولي نميدونی که چيکار کردی اونا کل شهر رو جستجو ميکنن
اونا فقط بین اعضای حماس جستجو میکنن نه افسرانِ فتح
جهاد ، تو هم ميخوای
من شغلم، آيندهم و شهرتم رو به خطر انداختم
پول نیاز داری؟ هرچی بخوای بهت میدم
ابو رامی، ميدونی که متنفرم از اينکه ازت کمک بخوام، ولي چاره ای ندارم
پس الان دیگه به حماس ملحق شدی؟
این حماس، همونطور که شما نام گذاریش کردین ابو بشار هستش
بذار برم، تو نميدونی جریان چیه - بايد همين الان اونا رو از اينجا بیرون کنی -
اگه این کارو نکنی، خودم انجامش ميدم - ساليمو، اون جون رامی رو نجات داد -
رامی تو زندان توسط دو زندانیِ همدست مورد ضرب و شتم قرار گرفت
پارسال بود، اونم برای چند ماه
چرا بهم نگفتی پس؟ - رامی نميخواست -
اونا شکنجه و تحقیرش کردن تا اینکه جهاد مداخله کرد دیگه
یه جورایی موفق شد جای رامی رو عوض کنه
اون باهاشون چیکار میکنه؟ - هرچیزی که بخواد -
فردا مبادله زندانیان برگزار میشه و تو میدونی که چه کسی تو این فهرست هست
فک میکنی دارن دنبال مون میگردن؟
شک نکن ولی ما تو هبرون هستیم اما شرط میبندم کل ارتش دنبال مون میگرده
آقا
لطفاً، لطفاً بزارین بریم
بخورین
...لطفاً
این بیمعنی ـه، دروغه نمیدونم تو اینو از کجا شنیدی
منو اون باهم هیچ صنمی نداریم خیلی وقته که بهم زدیم باهم
شما نمیتونین منو اینجا نگه دارین من یه شهروند اسرائیلی ام
من اونجا به دنیا اومدم و تو شهر بئرشبع تحصیل کردم
صفائو، اونا ۲ تا بچه رو دزدیدن و گروگان گرفتن
جدی میگم، بشار و باباش اینکارو کردن
خودتو نجات بده، عزیزم
.اون بچهها رو نجات بده کمک مون کن قبل از اینکه خیلی دیر شه اونا رو پیدا کنیم
ما دیگه باهم نیستیم، نمیدونم الان کجاست
ببین، تو هم زرنگی هم باهوش
فکرتو به کار بگیر
،بسه دیگه، میخوام از اینجا برم بیرون لطفاً
جهاد حمدان. درموردش بهم بگو
آدم خوبیه، باهوشه و آشپزی هم بلده
نقشه هاش چیا بودن بعد اینکه از زندان آزاد شد؟
اون قبلاً سر کار بوده؟
فک میکنی اون درگیر چیزیه که تو تلویزیون نشون داد؟
نمیدونم، تو بگو
منم نمیدونم، اما یه چیزو میدونم
.اون به همهی هم زندانیهاش کمک کرد همه مون بهش مدیونیم
فک میکنی کسی از ما بهت کمک میکنه؟
خیلی خب، گوش کن احمق
تو مبارزه میکنی تا بتونی حرف بزنی
میدونی چی انتظارت رو میکِشه تا وقتی بچهها برگردن خونه
،تو عمرا بتونی اونو بگیری نمیدونی که چه کارایی از دستش برمیاد
پنتو
تا یه هفته بندازش انفرادی
اون یه رهبرِ خوبه
به زودی آزاد ميشم
تا یک ماه ملاقات براش ممنوعه
و به همه ميگم تقصير کی بوده
کجا؟ رام الله؟
کجا میری؟ رام الله؟
کجا میری؟ میری رام الله؟
ابوحسين ، تمرکز کن
تو گفتی که اون يه احمقه، چرا؟
همه میگن که اون به همهی زندانیا کمک کرده
آره، منم اولش فک میکردم یه مرد بزرگه
...اما بعد متوجه شد که من به نگهبان گفتم
که يه موبايل تو سلول داريم
اون قضیه رو گفت؟ - البته که نه -
اما وقتی شک کرد که يه نفر همدسته
دیگه پایان کار بود، مجازات اعدام بود
خب. اما اون هنوز تو جنبش فعاله؟
نميدونم، ولی باهاشون در ارتباطه و نه فقط با اونا
با هر کسي که براش مفيد باشه
نه فقط حماس؟ پس دیگه چه افرادی؟
گابی
رامی عیسیِ هبرونی اینجا نشسته بود - درسته -
.اون شیش ماه با جهاد تو یه سلول بوده من اونو ميشناسم؟
لعنتی
سلام
زود باش ، سريع
از اینجا می برمت اینجا
و از اونجا از کرانه باختری به خاک اسرائيل منتقل ميشی
جايی که با یه تاکسی به سمت جنوب میری
چطوری آخه؟ کل کشور دارن دنبال مون میگردن
آره، تو کرانه باختری، نه تو اسرائیل
،به راننده میگی که اينجا پیادت کنه يه خونه آخر اون خيابون هستش
اونجا منتظر دستورالعمل های بيشتری ميمونی - صب کن -
من اينو نميفهمم. اون ما رو کجا ميبره؟
No comments yet. Be the first to leave one.