Fauda

Fauda (פאודה)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Fauda S03 EP01
A Commentary by Ehsan Tebyanian
ترجمه از احسان تبیانیان @EhsanTebyanian

Tags

other
Published on: 2021-02-28
Downloads: 32
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫واحد ۸-۲! ‫موقعیتتون کجاست؟

‫وارد موقعیت شدیم.

‫نوار غزه - اسرائیل.

‫الظاهریه - جنوب شهر الخلیل. ‫منطقه حکومت خودگردان فلسطین

‫ابو فادی

‫السلام علیکم و رحمت الله.

‫السلام علیکم و رحمت الله.

‫الله اکبر.

‫اهدنا الصراه المستقیم.

‫صراه الذین انعمت علیهم...

‫غیر المغضوب علیهم...

‫ولا الضالین.

‫آمین.

‫امشب میای جلسه؟ آره؟

‫یه مهمونی خانوادگیه. ‫به من احتیاجی ندارین.

‫بهت احتیاج داریم بابا! ‫من بهت احتیاج دارم.

‫درباره اش فکر میکنم.

‫- سلام علیکم ابو فادی. ‫- سلام علیکم و رحمته الله.

‫گوش کن بشار. ‫به عنوان یه پدر میتونم بهت بگم...

‫هرچند خیلی وقته تو رو ندیده ‫ولی عاشقته.

‫تو پسرش هستی! اگه به اندازه تو ‫هیجان زده نباشه، کمتر از تو نیست.

‫بیا بریم.

‫- در مورد صفا بهش بگم؟ ‫- بذار یه خرده بگذره...

‫لازم نیست همین اول بهش ‫بگی عاشق یه زن ایلیاتی شدی.

‫- تو که نمیخوای اون بیچاره سکته کنه؟ ‫- خدا نکنه!

‫- امروز میخوام بزنم حالتو بگیرم! ‫- نه بابا! راست میگی؟

‫برو تا نشونت بدم.

‫هر چیزی که لازم داشتی برات آوردن.

‫-فقط نیم ساعت وقت داری. ‫-خیلی ممنون.

‫"ایتزیک" اون ملاقه رو بهم میدی؟

‫دستت درد نکنه.

‫شکر رو باهاش مخلوط کن و آبش کن.

‫آفرین جهاد!

‫دستورش رو از بابام یاد گرفتم. ‫یه راز خانوادگیه.

‫حاضری ایزتیک؟

‫مواظب باش! ‫خیلی داغه.

‫به به! ‫دستت درست جهاد!

‫خیلی ممنون ایزتیک.

‫- به به! به به! ‫- بالاخره رسید!

‫- بوش که آدمو گیج میکنه! ‫- ببین چه کرده!

‫بچه ها میز رو خالی کنین. ‫احمد، برو یه قهوه درست کن.

‫آقایون بفرمایید. ‫این هم شیرینی خداحافظی.

‫به افتخار همه تون.

‫من حتی قبل از اینکه اینجا بیام...

‫درباره جهاد حمدان شنیده بودم که ‫میگفتن برای زندانی ها مثل پدر میمونه.

‫مردی که در سال ۱۹۹۰ اعتصاب غذاشو نشکست...

‫تا بالاخره مجبور شدن تو حق ملاقات ‫تجدید نظر کنن. برای همه، فتح، حماس...همه.

‫مردی که همیشه به آدم مشورت میده، ‫خوب میدونه کی باید کمک کنه...

‫و کی باید عقب بشینه و هیچ کاری نکنه.

‫ابو بشار! دیدن شما برای ‫من افتخار بزرگی بود.

‫من مطمئن هستم شما شجاعانه و ‫کما فی السابق به مبارزه خودتون...

‫به خاطر فلسطین...

‫و برای مقاومت و ‫زندانیهای دیگه، ادامه میدین.

‫- انشاالله. ‫- انشاالله.

‫خوبه!

‫مواظب باش! از خودت دفاع کن!

‫دو هفته دیگه مبارزه داری! ‫چطوری میخوای برنده بشی؟

‫یادته بعد از مبارزه تو ‫رام الله بهت چی گفتم؟

‫نباید عجله کنی! میفهمی؟ ‫بذار رقیبت خودشو خسته کنه...

‫بذار اون حمله کنه و فکر کنه ‫داره تو رو میزنه، بذار خسته بشه...

‫بعد یهو با یه ضربه کارشو بساز!

‫اون موقع نمیفهمه از کجا خورده. ‫گرفتی چی میگم رفیق؟

‫مبارزه ات باید هوشمندانه باشه. ‫یالا شروع کن!

‫آفرین قهرمان. همینجوری ادامه بده. ‫به هرچی که ابو فادی میگه گوش کن.

‫بشار! برو دستکشهات رو در بیار!

‫- اما عمو جان! من تازه گرم شدم! ‫- راست میگه. برو. خیلی تمرکز نداری.

‫- دمت گرم ابو فادی. ‫- قربون تو.

‫امشب میای جلسه حزب؟

‫ابو فوضی! به بشار گفتم. ‫امشب جلسه خونوادگیه.

‫خب که چی؟ تو هم عضو همین خونواده هستی دیگه!

‫از اینکه تموم شب تنها خونه بشینی که بهتره. ‫میخوای فوتبال نگاه کنی؟

‫بیا و برادرم رو ببین. خیلی ‫تعریفت رو شنیده. میخواد تو رو ببینه.

‫انشاالله. میام.

‫پسرم هم داره دنبالت میگرده. گرفتی؟

‫کجا داری میری؟

‫زود برمیگردم.

‫تو رو خدا بگو کجا داری میری. ‫من هم میخوام باهات بیام.

‫بشار! برو تمرینت رو بکن.

‫بذار من هم بیام دیگه. ‫مواظبت هستم.

‫برو اون ۱۵۰ ضربه هوکی که بهم ‫طلبکاری رو تمرین کن. برو پسر خوب!

‫فوضی کجاست؟

‫فکر میکردم دارم میام اونو ببینم.

‫موبایلت رو بده به من.

‫- جنسها کجاست؟ ‫- اینا کی هستن؟

‫سوال نکن ابو فادی. ‫جنسها کجاست؟

‫تو صندوق عقب ماشین.

‫تو دست نزن!

‫بازش کن.

‫مواد منهدم کننده.

‫صبر کن ببینم! ‫اول پول!

‫به فوضی بگو هر چی که ‫خواست به خودم زنگ بزنه.

‫زیاد!

‫موبایلم رو بده!

‫مراقب باش!

‫استیو داری اونا رو میبینی؟

‫بله دارم میبینم.

‫-ساگی...آویخای! ‫-داریم تعقیبشون میکنیم.

‫همینقدر باهاشون فاصله داشته باشی خوبه.

‫مواظب باشین گمشون نکنین! بالاخره ‫داریم به اون فوضی حرومزاده نزدیک میشیم.

‫هر روزی که این عوضی آزاد باشه فاجعه اس.

‫رفتن تو یه کارواش.

‫همونجا باش و نگهبانی بده. ‫شاید فوضی هم بیاد اونجا.

‫- رفتن تو. دیگه نمیتونم ببینمشون. ‫-هر چی دیدی بهم خبر بده.

‫-ساگ و آویخای! شما هم همینطور. ‫-مفهومه.

‫از ۲۰ سال پیش که باهاش ازدواج کردم، ‫یه روز هم نیست که فکرش نباشم.

‫اما اون...

‫الله اعلم. ‫شاید این ۲۰ سال برای اون زمان زیادی باشه.

‫مدت خیلی زیادیه.

‫باید بهش فرصت بدی. خودش میفهمه ‫چطوری باید برگشتنت رو قبول کنه.

‫به خدا عین بچه ها شدم. ‫قلبم داره از جا کنده میشه.

‫پاشو بیا رفیق. ‫بیا تا ماشین نرفته.

‫چرا داری اینو میپوشی؟

‫یونیفرم خدمه زندان.

‫درش بیار بابا!

‫ترک عادت موجب مرض است. آره؟

‫آزادیت رو تبریک میگم.

‫هیچوقت فراموشتون نمیکنم.

‫- خداحافظ ابوثمره. ‫- به سلامت.

‫الف: اینجانب، جهاد حمدان، بدینوسیله ‫اقرار میکنم، مرتکب جرائمی که...

‫قبلا آنها را مرتکب شدم، نخواهم شد.

‫ب: به هیچ یک از گروههای تروریستی یا ‫گروهکهای غیر قانونی ملحق نخواهم شد.

‫به سلامت جهاد!

‫ای پدر زندانیان!

‫مبارکت باشه داداش!

‫در شماره ۷ رو باز کن.

‫ممنونم ایزتیک.

‫- خدا به همراهت باشه جهاد. ‫- خیلی ممنون دوست من.

‫- خدانگهدار. ‫- به سلامت.

‫فوضی حمدان.

‫خبری نشد؟

‫نه. گمونم وانتشون واقعا یه کارواش میخواست.

‫الی، اینا خیلی وقته رفتن تو کارواش.

‫لعنتی! پس این حرومزاده کجاست؟

‫تصویر رو بزرگش کن.

‫وانت داره میاد بیرون.

‫فوضی تو وانت نیست. مفهومه؟ ‫تکرار میکنم. فوضی تو وانت نیست.

‫قبل از اینکه برن تو پشت وانت روکش نبود.

‫پشت وانت رو با روکش پوشوندن.

‫با احتیاط برو نزدیکش ببین زیر اون پوشش چیه.

‫الی، داریم میرسیم به یه چهارراه. ‫الان فرصت خوبیه.

‫چشماتون رو خوب باز کنین! ‫خیلی مشکوک میزنن!

‫تصویر رو بزرگش کن.

‫- وانت پر از مواد منفجره اس. ‫-چی دیدی؟

‫دو تا کپسول گاز که با سیم به هم وصل شده. ‫مثل یه ماده منفجره خیلی قوی میمونه.

‫رفته بودن تو کارواش تا ‫تو ماشین تله انفجاری بذارن.

‫-فوضی چی؟ ‫-فوضی همراهشون نیست.

‫-میخوام قسمت دوم نقشه رو شروع کنم. ‫-فوضی هنوز نیومده...

‫ما هنوز نمیدونم اینا میخوان کجا برن، ‫یا چکار میخوان بکنن.

‫وقتی از روستا رفتن بیرون دستگیرشون کن.

‫گابی! تو اون ماشین مواد منجره اس. ‫هر لحظه میتونه منفجر بشه.

‫خیلی خب...

‫یه کاری کن برن سمت یه محوطه باز، ‫بعدش کاری کن که یه تصادف به نظر بیاد.

‫- مرحله دوم عملیات رو آغاز کنین. ‫-شنیدیم.

‫تصویر رو بزرگترش کن.

‫-تو این تصویر که قشنگ همه چیز واضحه. ‫-میدونم.

‫این دیگه چیه اینجا؟

‫آروم باش حمدی...آروم باش.

‫صبح به خیر.

‫وسط جاده یه چاله درست شده. ‫از یه راه دیگه برین.

‫نگران نباش. با احتیاط رانندگی میکنم. ‫برو!

‫- چی گفتی؟ ‫- گفتم اینجا چاله چوله نداره.

‫مگه کَری؟

‫نمیفهمی چی میگم؟ گفتم از یه ‫طرف دیگه برو وگرنه زنگ میزنم پلیس.

‫- باشه، باشه بابا! مشکلی نیست. ‫- حرکت کن.

‫انجام شد. ‫از جاده اصلی رفتن بیرون.

‫وایسا! وایسا!

‫از ماشین بیا بیرون ابراهیم!

‫خیلی خب. ‫از منطقه خارج بشین. تمام.

‫-من فوضی رو میخوام. عملیات هنوز تموم نشده. ‫-انجامش میدم.

‫میخوام یه ارزیابی مجدد از ‫موقعیت دورون تو منطقه انجام بشه.

‫گوش کن!

‫اگه تیمهای امارات متحده ‫عربی به مسابقات عمان بیان...

‫- شانس خیلی بزرگی میاری. ‫- جدی داری میگی؟

‫دارم جدی میگم. اگه به تمریناتت ‫ادامه بدی، یه مدال دیگه میگیری.

‫حتی شاید بتونی خانواده ات رو هم ببری دوبی.

‫صفا رو هم با خودم میبرم.

‫صبر کن بچه! ‫به اون هم میرسی.

‫اما باید هوشیار باشی. نباید بذاری ‫کس دیگه ای برات خط مشی تعیین کنه.

‫میدونی آخرین باری که ‫بچه هام رو دیدم کی بود؟

‫همه اش هم به خاطر اینکه همسر سابقم ‫قاضی رو متقاعد کرده که من خطرناکم.

‫اما اونا بچه هات هستن!

‫نگران نباش. زن سابقم که رییس من نیست. ‫نه اون، نه هیچ دادگاهی رییس من نیست.

‫من سر بچه هام هیچوقت کوتاه نمیام.

‫- بفرمایید. ‫- خدا خیرتون بده.

‫بدش به من حیفا.

‫یه خرده استراحت کن ابو فادی. ‫خیلی کار کردی.

‫حالا حالا ها کار داریم.

‫انگار گرسنه هستی. ‫میخوای یه چیزی بیارم بخوری؟

‫یعنی میگی من چاقم؟ ‫نکنه میخوای منو بکشی؟

‫نه بابا این حرفا چیه.

‫نسبت به سنی که دارین خیلی خوب موندین...

‫ام بشار! بشین یه خرده استراحت کن.

‫نمیتونم. خیلی هیجان زده ام. ‫ساعت چنده حیفا؟

‫- میخواین یه خرده زودتر بریم؟ ‫- نیم ساعت دیگه میریم مامان.

‫- بفرمایین بشینین. ‫- چاره ای نیست. میشینم.

‫خیلی ممنون ابو فادی.

‫- عجب استقبال گرمی بشه. ‫- همه اش به خاطر خوش قلبی شماست.

‫- ببخشید! این تلفن رو باید جواب بدم. ‫- بفرمایید.

‫- بله؟ ‫- میتونی صحبت کنی؟

‫- آره. چه خبر؟ ‫- خبر خاصی نیست.

More Farsi Persian subtitles for Fauda

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left