The first 200 lines.
این برنامه از همان ابتدا حاوی الفاظ رکیک فراوان است.
و طنز بزرگسالان.
قسمت بعدی
زندگی یه چیزی داره
باید از خایههاش بگیری.
ته تهش، دو جور آدم تو این دنیا هست
اونایی که بازندههای لعنتیان
و اونایی که برندههای لعنتیان.
و رانی کرافت
رانی کرافت یه برنده لعنتیه.
راضی شدی؟
اوه، تا وقتی که منو...
همینجا، همین الان مال خودت نکنی راضی نمیشم.
بیدار شو!
بیدار شو!
گفتم بیدار شو!
وسایلتو جمع کن. داری میری خونه، بازنده.
پول
# بهترین چیزای زندگی مجانیه... #
شما دیوثای کثیف، کی حاضره طوری پارتی کنه انگار سال ۲۰۰۶ئه؟
۲۰۰۶؟ کس نگو بابا! این همه وقت از مدرسه رفتنمون گذشته؟
آره. پیر شدیم، رفیق. خیلی پیر شدیم.
تامو، کارت ویزیت واسه چیته؟ یا حضرت عباس!
متوجه نشدی؟ تا خرخره تو کار بازطراحی یه برند لعنتی هستیم، عشقم.
مامانتو ندیدی؟ یه زن آبجوخانه باواریایی شده. نگاه کن.
یالا، یه تکونی بده. عالیه. زیادی داره میلرزه.
حالا که ارنست یه سرمایهگذار مخفیه
مجبور شدم اینجا رو یه کم آلمانی کنم، مگه نه؟
از همه مهمتر، آدمای جدید بیارم اینجا،
چون نمیخوام یادت بندازم ولی خب
من همونیم که تو سال یازدهم بیشترین رای رو آورد تا میلیونر بشه
و همونیم که تو سال هشتم رید به خودش.
خفه شو و شاتاتو بخور. آره!
به سلامتی! اسلانته، به سلامتیتون.
اوه خدای من، چقدر هیجانزدهام!
تو که اصلا مدرسه ما نمیاومدی.
آره، خب، شب بیرون رفتن، شب بیرون رفتنه دیگه! هی، وین نمیاد؟
نه، خیلی دردناکه. میدونی، برگشتن بدون دیلن. آره.
جیجی! مِم...
چت شده؟ سانی مریضه واسه همین تمام شب بیدار بودم.
گوش کن، مطمئنی نمیخوای تنها بری؟
این اولین شبیه که بعد از مدتها اومدیم بیرون. بهم قول یه شب خوبو دادی!
آره، جی، قر زدن بس کن و یه براتورست بزن تو رگ!
راست کردی؟ اوه!
اوه، نه، نه، نه، نه. لعنتی. گمشو از اینجا بیرون!
نه، بهش گفتی ما اینجاییم؟ نه، کار من نبود.
چرا بهم نگفتی تو شهر بودی؟
چون چرا باید بگم؟ چرا باید بگه؟
نمیگفتی. نمیگفتی. میدونی چیه؟
من همین که کیسه هدیههامو بگیرم خوشحال میشم
و گورمو گم میکنم، اوکی؟
چی داری میگی؟ یالا، ارین.
سی و نهمین سفر رانی کرافت به دور خورشیده.
آره امروز تولد رانی کرافته.
پس من و تو، چرا نریم بیرون یه رقص کوچولو و باحال داشته باشیم؟
کل شهر رو آبی میکنیم – یالا.
باشه. باشه. نه. ارین.
تولدشه. یه بخش اصلی برگشتن به مدرسه قدیمت
و ثابت کردن به همه که الان واقعاً یه کلهگنده حسابی هستی
اینه که یه
کسکش... مثل رانی کرافت رو با خودت نیاری.
اوه، صبر کن. منظورت چیه که داری برمیگردی مدرسه؟
چرا داری برمیگردی مدرسه؟ گردهمایی مدرسهست.
خب، از لحاظ فنی اونم به اون مدرسه میرفت.
پس مجازه بره.
فقط ترجیح میدم نره. ارین!
ولی الان خوب به حرفم گوش کن، باشه؟
امشب منو ضایع نمیکنی.
من کی تو رو ضایع کردم؟
قلب شیشهای
همیشه اینقدر آشغال بود؟ اون بو چیه؟
اون، اشلی، بوی تیپکس و آب کمر، عطر جوونیه.
یالا. مست. کنیم! یالا، جیجی! چی؟ شکر.
یالا!
هی، اون... سلام.
به به، اشلی دنینگز!
یا باید بگم جواب هاولی به مارلون براندو؟
خانم ویف.
معلم قدیمی نمایش من.
حالت چطوره؟
یالا، بیا یه نوشیدنی بخوریم. یالا. باشه.
و وقتی شیرینیات
حسابی طلایی و سفت روی گوشتت شد،
دستت رو بکن تو و از تو فر بیارش بیرون.
چه مرضی! اه لعنتی.
وینسنت. اوه، تو کص...!
یا خدا! عجب جهنمی!
آمیش فیگن. واقعاً کار بیادبانه لعنتیای بود.
یعنی، الان چه غلطی کنم؟
خب، برش میداری و میخوریش.
دنیا داره میسوزه، وینسنت.
بشریت به گند کشیده شده.
و ما نیاز نداریم تو پایهای خوب رو هدر بدی، مگه نه؟ نه.
حالا، بچه خوبی باش و دو تا چنگال واسمون بیار.
یه اتفاق جدید با کیتنز افتاده.
پاهاتو تکون بده
پس بعد از اون خرید، من و زنم تصمیم گرفتیم باروبندیل رو جمع کنیم و بریم.
نصف وقتمون اینجا، نصف وقتمون تو نیویورک.
اوه، آره، نیویورک. من که همیشه اونجام.
واقعاً؟ کدوم قسمتش؟
فقط اِ... همهجا.
کسب و کارت چطوره؟ هنوز آبنبات نمیفروشی؟
اوه، نه.
عزیزم، دیگه مدتهاست از شیرینیفروشی گذشته. آره.
راستش، صاحب رستوران رت و کاتر تو شهرم. آره، آره.
یه رستوران هم تازه خریدم.
خب، کی یه براتوورست دیگه میخواد؟
برنامههای بزرگ دارم.
هفتهای یه بار به اجرای تو تو "اویتا" فکر میکنم.
اون رونها واقعاً هزار حرف برای گفتن داشتن.
بگو که هنوز اجرا میکنی؟ اوه، خب...
داشتم یه شخصیت یوتیوبی پرورش میدادم... یوتیوب؟
آره. با اون رونها...
اون بدن برای یه مایو ژیمناستیک ساخته شده بود.
روی صحنه، اشلی.
تامو. تامو! چی، چی؟
اون برونو هاج نیست؟ اوه!
یادته اون دیوونهای که همه سطل آشغالها رو آتیش زد؟ اِم. اوه.
بخند، ارین. نمیخوای که برات موش آویزون کنه دم در خونت.
سلام، برونو! حالت خوبه؟
نه. بیا دیگه.
پس اینا میوه واقعیان، آره؟ خوبه، نه؟
چی میگی رفیق؟ لعنت بهش.
آه! رونی!
لعنت، ببخشید. ببخشید.
لعنتی.
داشتم هیچی نمیدزدیدم. میخواستم بذارم...
نه. نه. نه. نه. برام مهم نیست. برام هیچ گهی نیست.
اینجا که هیچی نیست، اصلا. فقط یه...
بسته سیگار و یه کتاب درباره غلبه بر افکار مزاحم.
تو دکلان داگان هستی، نه؟ چی گفتی؟
دکلان داگان.
هارپر لانگ. تو کلاس فناوری غذا کنار هم مینشستیم.
نه، من دکلان د... آره. خودمم. آره.
من اِ... شنیدم که الان خیلی موفقی.
مدیر صندوق پوشش ریسک یا همچین چیزی؟ من مدیر صندوق پوشش ریسکم، آره.
فقط یه عالمه بوته تو این خرابشده هست. من هرسشون میکنم، آبشون میدم.
و کلا ازشون مراقبت میکنم و از این جور حرفا، همین دیگه.
واقعاً تاثیرگذاره. خیلی ممنون.
من عاشق مردیام که بتونه یه بوته خوب رو مدیریت کنه.
اوه، خدای من لعنتی.
این یهو بهترین تولد تمام عمرم شد.
ده دقیقه دیگه تو آزمایشگاه علوم ببینمت.
لعنت بهش.
ایشون منت گذاشتن.
که فردا ساعت ۷ شب یه جلسه صلح پیشنهاد بدن.
طبقه هشتم پارکینگ جیاسبی تو منچستر.
یه پارکینگ؟
خب، چی انتظار داشتی عزیزم؟
شیرینیفروشی پاتریسیا؟
اون برای شیر جو دوسر پول اضافه میگیره.
فقط دارم میگم که یه پارکینگ...
حال و هوای صلحآمیز نداره.
یه خورده... حس چاقو خوردن میده.
دقیقاً.
واسه همینم میخوام تو منو اونجا برسونی. نه!
تازه، این فقط نیمه اول نقشمونه.
نیمه دومش چیه؟
فقط در صورتی که خانم کیتن تصمیم بگیره یه کار احمقانه بکنه.
تو پشتیبان منی.
اوه، لعنتی! حالا...
نه رفیق. لعنت به این زندگی.
نه! من الان ذنام، باشه؟
کریستال و چیزای مزخرف از این قبیل. ذن.
ذن. ببین، چای سبز.
تو به من بدهکاری، وینسنت، تو به من بدهکاری!
یادته؟
من جونت رو نجات ندادم که تو ناسپاسی کنی.
حالا، من فردا بعدازظهر برمیگردم.
فقط مطمئن شو که آمادهای بری. اِم.
خب خانم لانگورث چی؟ هنوز اینجاست؟ آره.
اونم مرده. آخ.
همهشون مردن حالا. آقای آلتبری.
آقای جکسون. آقای تریلتی.
حداقل تو که نمردی!
اوه، من... منتظر جواب چند تا آزمایشم.
اوه، خدا.
صحبت از مرگ شد، من...
از شنیدن خبر فوت دیلن متاسف شدم. آه.
ممنونم. مهربونی. راستش من یه چیزی از اون دارم.
اگه میخوای ببینی.
اون نقشه همه ستارهها و دنبالهدارهای اصلی رو کشیده بود.
و اینکه از زمین از کجا دیده میشن. اوه.
تقریباً تمام بعدازظهرهای سال یازدهم رو صرف کار روی این کرده بود.
آه، پس بیشتر وقتش رو اون سال اونجا میگذرونده، آره؟
آره، احساس بدی دارم که اون شایعه رو راه انداختم که با کتابدار رابطه داشت.
تو شروعش کردی؟! آره.
آنجلا به خاطرش جلسه رسیدگی انضباطی داشت.
هنوز تو پروندهاش هست!
اوه. ببخشید. ببخشید.
آه، این خیلی خاصه.
ما نقشهاش رو به...
مسابقه انجمن ملی نجوم فرستادیم.
و اون برنده شد. یه ستاره رو به اسمش ثبت کردن! آه.
ستاره دیلن گلدینگ. استعدادهای پنهان.
شما که نزدیکترین افراد بهش بودید، باید اینا رو داشته باشید.
به خودتون یادآوری کنید که اون پسر چقدر باهوش بود.
ممنون. مرسی، آره.
آه.
اوه، بله. خب اون واقعاً هنرمند فوقالعادهای بود.
No comments yet. Be the first to leave one.