The first 200 lines.
تصادف کردم. کلی از حافظهم رو از دست دادم
انتخاب رزیدنت ارشد نزدیکه. نمیخوای شانست رو امتحان کنی؟
بعد از مرگ دنی، عوض شدی
آنچه گذشت... دنی
پسرم رو دیدم، اما بعدش دیگه هیچ خاطرهای ازش یادم نیومد
مدام این مرد رو جلوی چشمم میبینم
تنبیه باید با جرم بخونه
جرم اینه که بابامون مرده
تنها چیزی که برام مهمه اینه که میخوای با من باشی یا نه؟
نورا همین الان یه ایمیل از طرف تو دریافت کرد
من چیزی براش نفرستادم. هکش کردن
این دیگه از کنترل خارج شده
نه، کاملاً تحت کنترله. کنترلِ ما
اسم من ایمی لارسن هست
و اگه فکر کردی امروز بهت خوش گذشته
این تازه شروع ماجرا بود
دکتر. هی، دکتر. یه لحظه وقت داری؟
همین الان کارم تموم شد و ساعت ۲ نصفه شبه. چی میخوای؟
خب، راستش... خجالت میکشیدم این رو به صورت رسمی پیگیری کنم
اما فکر کنم یه مشکلی برای
برای پشتم پیش اومده
پشتت؟
یه جورایی، همون پایینتنه. میشه یه نگاه بندازی؟
حتماً، چون... عاشق اینم که وقت آزادم رو اینطوری بگذرونم
فقط یه نگاهِ سریع توی آمبولانس. التماست میکنم مرد
بابت این خیلی بهم مدیون میشی
آره
هی، اینجا کمک لازم دارم
آقا، صدای من رو میشنوی؟ شما توی بیمارستان وستساید هستی
هوات رو داریم، نگران نباش
نورا هستم، پیام بذارید
عزیزم، خواهش میکنم. میفهمم ناراحتی، اما ما با هم ازدواج کردیم
ما بچه داریم. این راهش نیست که مشکلات رو حل کنیم
بهم زنگ بزن، وگرنه میام خونه مادرت
بهت گفته بودم که به زمان و تنهایی نیاز دارم
خب، منم باید تلاشم رو میکردم
میدونم، چون تو از اون آدمهایی هستی که میخوان کار درست رو انجام بدن
بحث اصلاً سر این نیست! چرا هست، مایکل
تو یه بچه داری و میخوای پدر فوقالعادهای باشی
میدونی این قضیه از دید بقیه چطوری به نظر میاد
اوه، میشه بیخیال شی؟
دارم بیخیالت میشم دیگه! دارم میذارم بری
یه روانی برات یه فایل صوتی میفرسته
از حرفهای تراپیستِ زن سابقم
و تو بر اساس همون داری من رو ترک میکنی؟
دیگه نمیتونم با این همه دیوونهبازی رقابت کنم
چی... نورا... بهم زنگ نزن. اینجا هم نیا
برنامه نگه داشتنِ سایمون رو برات پیامک میکنم
مطمئنی امروز میخوای بری سر کار؟
خب، نه، واقعاً... دلم نمیخواد هیچجا برم
منظورم به خاطر بابات بود
آره. خب... مگه کار دیگهای هم هست که بتونم انجام بدم؟
تمام روز یه گوشه بشینم و به دیوارها زل بزنم
و به اون فکر کنم؟ نه
ماشینهای جدا با ده دقیقه فاصله؟
این دقیقاً همون چیزیه که اون موقعها میگفتی
منظورم اینه که دقیقاً با همین کلمات
انگار بعضی چیزها فقط توی ذهنم گیر کردن
هرچند، این بار با اسنپ میرم
به خاطر ضربه مغزی و اینجور حرفها
خب، هر طوری که بتونم کنارت باشم، غنیمته
و بخش آیتی هنوز هیچ ردی از هکر پیدا نکرده؟
هر کسی این کار رو کرده، خیلی مهارت داشته
حتماً کار همون دکتر عصبانیایه که مدام توی خاطراتم میبینم
متأسفانه آدمهای زیادی هستن که ممکنه ازت کینه داشته باشن
واسه همین باید دوباره درمان تیاماس (TMS) رو شروع کنم
ایمی، تو غش کردی
من غش کردم چون مجبورم کردن که
مداخله در لوب گیجگاهی مغزم رو تحمل کنم
اونم فقط به خاطر این بود که به اشتباه متهم شده بودم
به انجام دو تا اشتباه
اطلاعیهی امروز صبح در مورد هک رو دیدی؟
آره. چیزی در موردش شنیدی؟
مطمئنم یه ربطی به ایمی داره
چرا این رو میگی؟
دیروز توی خونهی ریچل یه چیزهایی شنیدم
دوباره باز اون آشوب به پا کرد
احمق! نقشهت کاملاً نتیجهی عکس داد
هیچکس فکر نمیکرد که اون ایمیل رو اون فرستاده باشه. و حالا هم بخش آیتی
بهت گفتم که اوضاع ردیفه، باشه؟ «زد» داره روش کار میکنه
بهش بگو نگران نباشه. با روش فیشینگ نفوذ میکنیم
الان گفت «فیشینگ»؟
بیمارستان یه اطلاعیه برای همهی کارکنان در مورد هک صادر کرده
ما هم از همین فرصت استفاده میکنیم و برای همه لینک جعلی تغییر رمز عبور میفرستیم
کافیه یه نفر کلیک کنه تا با تروجان وارد سیستم بشیم
متادیتاهای اون رو پاک کن. وای خدای من
الان دیگه کنترل خودت رو از دست نده، باشه؟
چند تا دیگه از جلسات تراپیِ ویرانگرِ ایمی لارسن رو میفرستیم بیرون
برای یه جمع کوچک ولی خاص
هرچند این بار
به لطف بازسازیِ صدا توسط هوش مصنوعیه
بالاخره کدومش؟ میخوای طبابت کنی یا بیفتی دنبال هکره؟
دلیلی نداره که نتونم هر دو کار رو انجام بدم
دیگه اون داروها رو نمیخورم
و دیگه هم پیشِ مارکس نمیرم
اگه نمیشه جینا باشه، پس این بار میخوام دکترم رو خودم انتخاب کنم
مشکلی نیست، اما نمیذارم دوباره خودت رو دچار سردرد و خوندماغ کنی
خب، چطوری میخوایم این یارو رو پیدا کنیم؟
من الان یه هدفِ دمِ دستم
رمزهای عبورت رو عوض کردی
و ما هم داریم حسابهات رو زیر نظر میگیریم
حق با جوانه، برگرد سر کارت. بذار ما هم کارمون رو انجام بدیم
در ضمن ایمی، تو هنوز انترنی و نیاز به نظارت داری
امروز با دکتر مایترا هستی
باید سر از کارِ این قضیه دربیاری
مشکلی پیش نمیاد
و هیچ ایدهای نداری که دیشب کی تو رو اینجا گذاشت؟
حتماً مامورهای روسی بودن. یا شاید هم چینی
توی خواب من رو ربودن
کسی هست که بتونیم باهاش تماس بگیریم؟ خانوادهای، دوستی؟
نه، همهشون رو پشت سر گذاشتم
براشون خطرناکه که نزدیک من باشن
سلام، من دکتر لارسن هستم. در کنار دکتر مایترا کار میکنم
به نظر میاد کارتنخواب بوده
به نظر از لحاظ روانی ناپایداره
دیشب با یه آسیب ناشی از فشار شدید اینجا رها شد. ماشین هم فرار کرد
کارت شناسایی نداره. میگه اسمش تیمه
کی این غذا رو درست کرده؟
سلفِ بیمارستان
هیچ مدرکی براش نداری! میتونی چکش کنی ببینی توش سم هست یا نه؟
اون کار رو توی ایستگاه پرستاری انجام میدن
خودم دیدم. اگه گرسنهای، خوردنش مشکلی نداره
چه اتفاقی برای پات افتاده؟
کار همونهایی بود که تو رو آوردن اینجا؟
بهش گفتم که. کار مامورهای دشمن بود
یکیشون من رو گذاشت اینجا و اون یکی در رفت
از اون شب کنار دریاچه دارن من رو تعقیب میکنن
کدوم دریاچه؟ سیدار
مجبور بودیم فرار کنیم! چارهی دیگهای برام نذاشتن
این حرفها کمکی نمیکنه دکتر لارسن
فهمیدنِ اینکه اون کیه و کجا بوده
میتونه خیلی مفید باشه دکتر مایترا
باشه. من زخمی که جلومه رو درمان میکنم
اگه میخوای ته و توی هویتش رو دربیاری
پس برو درخواستِ مشاورهی روانپزشکی بده
و فیلمهای دوربین مداربسته رو چک کن
حتماً
اینها دفاعِ بدنِ اون در برابر عفونت هستن
تا وقتی منتظر نتایج آزمایشهای بیشتر هستیم، آنتیبیوتیک رو شروع میکنیم
آنتیبیوتیک؟ اون توی کُماست
خانم، صبح بخیر. من دکتر هلر هستم
میشه بگی اینجا چه خبره؟
بله، خب، یه دختر ۱۶ ساله که امروز صبح توی تختش بیهوش پیدا شده
چند ساعت پیش آوردنش اورژانس
ضربان قلبش منظمه و خودش نفس میکشه، اما سطح هوشیاریاش روی ۹ هست
این یعنی چی؟
وضعیتش وخیمه
اما اگه تشخیص درستی بدیم، هنوز میتونیم نجاتش بدیم
حالا، میدونیم دیشب کجا بوده؟
توی تختش داشت درس میخوند. هر دومون تمام شب رو خونه بودیم
فرض میکنم اورژانس تست سمشناسی گرفته؟
اون اهل مواد نیست. بحث اصلاً سر این چیزها نیست
تست آمفتامین و مواد مخدرش منفی بوده
هنوز منتظر آزمایشهای دقیقتری هستیم
داری چیکار میکنی؟ بهت گفتم که اون خونه بود! مواد مصرف نمیکنه
بیاید یه سیتیاسکن بگیریم تا مطمئن بشیم خونریزی پنهان نداره
خانم باور، میفهمم که نگرانید
من خودم هم یه دختر دارم
بهتون قول میدم طوری باهاش رفتار کنم که انگار بچهی خودمه، باشه؟
ببخشید، من فقط... نه، اصلاً عذرخواهی نکنید
اون بچهی شماست. لازم نیست بابت چیزی عذرخواهی کنید
نیازه که رضایتنامهی سیتیاسکن رو امضا کنید
البته
کارآگاه سامرز هستم
سلام، دکتر ایمی لارسن هستم از بیمارستان وستساید در مینیاپولیس
اینجا یه بیمار مجهولالهویه دارم
فکر کنم اهل منطقهی شما باشه
خب. میگه اسمش تیمه
خب، مشخصات ظاهریاش چیه؟
مرد، سفیدپوست، حدوداً ۳۰ ساله، ۱۸۳ سانت قد، موهای قهوهای تیره
چشمهای میشی. اون... اون یه چیزهایی در مورد دریاچهی سیدار گفت
خب، این میتونه کمک کنه، یه لحظه صبر کن
آره، خب. یه نفری رو دارم که ممکنه خودش باشه
اسمش تیموتی اِی. اِسترن هست
باید ۳۳ سالش باشه. آخرین بار هم همونجا، لب دریاچه دیده شده
بذار یه کاری کنیم، عکسش رو برات پیامک میکنم
اوه، عالیه. ممنون
آره، خودشه
خب، پس زنش خوشحال میشه
الان بیشتر از هفت ساله که مفقود شده
و چهار ماه پیش هم رسماً اعلام شد که فوت کرده
چرا همه انقدر احمقن؟
اوه، حالا چی شده مگه؟
دکتر پارک متوجه سکتهی قلبی نشد
یه نفر رو فرستاد توی شوک قلبی
حتی منم میدونم که آدمها اشتباه میکنن
خب، نباید بکنن
و اگه رئیس نیومروفِ محترم، آدمها رو وادار به پاسخگویی میکرد، اینطوری نمیشد
شاید رئیسِ جدید بهتر عمل کنه
رسیدن به اون مقام همهاش چاپلوسی و از پشت خنجر زدنه
و وقتی هم رسیدی بهش، همهاش درگیر بروکراسی و سیاستبازی میشی
و البته پاسخگو کردنِ آدمها
در هر صورت، این یه بحثِ بیفایدهست
چون اون تا ۲۵ سالِ دیگه هم روی اون صندلی میمیره
نه، در واقع اینطور نیست
همین هفتهی پیش با زنش بیرون بودم
و این پیرمرد همین روزهاست که بازنشستگیاش رو اعلام کنه
وقتی واردِ بخش میشی، باهوشترین آدمِ اونجایی
وقتشه که این رو باور کنی و نشون بدی
فکر نمیکنم تصویرِ کاملی از قضیه داشته باشی
No comments yet. Be the first to leave one.