Brassic

Brassic

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Brassic S05E02 1080p NOW WEB-DL DDP5 1 H 264-PMP
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 2 Brassic زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-24
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این برنامه حاوی الفاظ رکیک است

از ابتدا تا انتها.

آهای!

بچه ننر!

هوی! شرلی تمپل! (صدای بوق دستگاه می‌آید)

اوه، نه، از این خبرا نیست!

اینجا زمین‌های بریتانیاست

و هر چی تو زمین‌های بریتانیا پیدا بشه، تو دست بریتانیایی‌ها می‌مونه.

چی؟ گفتم...

چه غلطی می‌کنی تو زمین من؟!

زمینِ تو؟ تصحیح می‌کنم - اینجا زمین هیچ کس نیست.

اینجا مرز حائلِ خالی بین دو قلمرو ماست.

مثل آدم حرف بزن!

من هم به همون اندازه حق دارم اینجا باشم که تو.

و من دنبال لاش‌خورِی نیستم.

من دنبال وسایل بی‌نظیری هستم که دزدیده شدن

تو تاریکی شب، از خونه من.

آره، چی؟ چه وسایلی؟ ولش کن چه وسایلی.

اما عاملینش از اینجا رد شدن

و چشای مظنون به دوستای دزدت زوم کرده.

هی، این لعنتی که تهمته! این لعنتی که افترائه!

نمیدونم لعنتی چیه ولی یه چیزی هست.

یه خط فرضی درست از وسط.

نصف من، نصف تو.

حالا گورتو گم کن.

خب، دارم بهت هشدار میدم پس به بقیه هم بگو.

قراره از تکنولوژی بالا استفاده کنم، از تکنولوژی پایین

و هر فناوری کوفتی بین این دوتا اونجا.

قراره مثل آلکاتراز فورت ناکس باشه.

پارکینگ بولد لین.

آه، احتمالا یه قوطی فلزی کوفتی قدیمیه.

هی. هی.

این هنوزم زمین منه، پس هر چی اونجا پیدا کنی لعنتی مال منه!

# بهترین چیزهای زندگی رایگان هستند

تام! داری گه مفت می‌خوری!

من که کصخل‌بازی درنمیارم، درسته؟

من صاحبِ بهترین سالنِ متحرکِ شهوانی هاولی‌ام.

کامیون سکس.

آره... و به همین دلیل... نمیتونم شریک باشم

فضای انبار و دفترم رو با دستیار مدیر سابقم.

ببخشید! من دارم سعی می‌کنم یه کسب و کار برای خودمون راه بندازم، تام، درسته؟

من یه میز درست و حسابی لازم دارم. پایین بودی، ارین؟

آره. یه میخانه‌ست. پر از این میزاست.

من که نمی‌تونم یه کسب و کار رو روی یه میز چسبناک میخانه اداره کنم!

اجازه بده دوست تو و من رو بهت معرفی کنم، دستمال مرطوبِ بی‌ادعا.

تو لعنتی باید شریک باشی.

(می‌خندد)

اوه! چی می‌خوای، جیمبو؟

# DOVES: شهر سیاه و سفید

جیم: هی، فکر می‌کنی به کجا می‌رسه؟

بله، خیلی کنجکاوی برانگیزه.

شاید زیر زمین میره، تو کصخل لعنتی.

خب، معلومه که میره زیر زمین، اما بعدش کجا؟

باشه، پس بیا. بریم ببینیم چه مرگشه.

خب، بریم. آماده‌اید؟ آره. بیاین.

اوه، آره!

خب، هر چی که هست، ده‌ها ساله که اینجاست.

هی. شاید رومی باشه. رومی نیست!

رومی نیست، تو خِنگ. یه قفل لعنتی روشه.

بکشش بالا. (همه از فشار ناله می‌کنند)

اوه، واژنِ عمه‌ی گیج و ویجم!

فاک بابا، اینجا خیلی گنده است.

بیا شرلی، بیا پسر.

هی، این درست از زیر زمین من رد میشه. شرلی: این تو زمینِ منه!

ارین: یه کلید برق هست. (با ناامیدی ناله می‌کنند)

خب، بیاین.

شرلی: دارم یه دیدگاه از یه میز بزرگ گرد پیدا می‌کنم.

و شش اسکلت انسان که هنوز نشسته‌ان.

خفه شو. ارین: بو میده.

بیا جیمبو. بریم. بریم.

آماده‌ای؟

ارین: خب، مواظب باش.

آره... وای. آروم، آروم.

سلام! چه گوهی!

قلبِ لعنتیم! عوضی! تو لعنتی می‌تونستی بکشیش.

می‌تونستم بکشمش ولی متاسفانه هنوز سر پاست.

چه کوفتی. آه.

این چه گوهیه؟

داری باهام شوخی می‌کنی؟ داری با مخِ لعنتیِ من بازی می‌کنی؟

باورنکردنیه. ارین: خیلی مرطوبه، نه؟

اوه، رفیق نگاهش کن!

محاله! (وینی می‌خندد)

یه مشت فنجون چای و یه قوری لعنتی اونجاست!

خدای من. اوه، خدای لعنتی من. اوه، خدای من.

همین الان بهت میگم، این یه پناهگاه جنگیِ لعنتیه، نه؟

مال جنگ جهانی دومه یا یه همچین چیزی.

کابل‌ها و سیم‌ها تا ته اینجا کشیده شدن، آره؟

پس، قطعاً می‌تونیم دوباره برقِ لعنتی رو اینجا بیاریم، نه؟

احتمالاً، آره. خب، در واقع، تو این صورت...

تبریک می‌گم، ارین، ممکنه همین الان... دفتر کار جدیدتو پیدا کرده باشیم.

نظرت چیه؟ گمشو بابا.

نه، منظورم لعنتی کشتِ ماری‌جوانا بود، شما کصخلا، نیست؟

اوه. کشت ماری‌جوانا؟

نگاهش کن. لعنتی عالیه، نه؟

هیچکس هیچ‌وقت این جای لعنتی رو پیدا نمی‌کنه. حتی یه نفرم نه.

فعالیت‌های کثیفت پیشکش

این میراثه، فعالیت‌های تاریخی!

فکر خوبیه، وینی. و به عنوان صاحبخونه جدیدت...

اجاره شش ماه رو جلو جلو می‌خوام.

همین رو می‌خوای؟ آره.

الان بهت می‌دمش، کله‌خر. آه، عوضی!

این زمین منه!

این زمین منه!

باورم نمیشه لعنتی. به خدا قسم.

از بچگی دنبال یه همچین چیزی بودم.

باورم نمیشه... یه پناهگاه لعنتی.

لعنت. وینی، وینی، وینی!

اونا کین دیگه؟

اونا مک‌دوناگ‌های رفیق قدیمی‌مونن.

نذار لعنتیا ببیننش. از دید پنهانش کن.

سلام، توماس... و بقیه.

شما دو تا چه گوهی می‌خواید؟

بعد از این همه مدت، استقبال خوبی نیست، نه؟

نبودم، وینسنت، عمل داشتم.

اوه، امیدواریم چیز جزئی نبوده باشه.

یکی از بیضه‌هام رو برداشتن، اون چپیم بود... خیلی نامناسب بود.

ولی یه دونه مصنوعی فوق‌العاده جاش گذاشتن.

به سختی فرقش رو حس می‌کنی. خوبه.

و حالا ما برگشتیم.

و من دنبال اینم که روابط تجاریمون رو از سر بگیریم.

ربطی به مانولیتو نداره. نه. امکان نداره.

دیگه با شما کار نمی‌کنیم. چرا نه، لپ قشنگ؟

بهت میگم چرا، چون از وقتی دیلن گم شد لعنتی...

قسم خوردیم دیگه با شما کاری نداشته باشیم و سر حرفمونیم.

و من بعد از گم شدن دیلن بهت گفتم...

که من و بری هیچ چیزی در موردش نمی‌دونیم.

من از دیلن خوشم میاد.

و با وجود اختلافامون، بدش رو نمی‌خوام.

خب، تو خیلی عزیزی، ولی جوابمون هنوزم یه نه خیلی محکمه!

اون گفت که تو همین رو می‌گی. "اون" کیه لعنتی؟

خواهرمون، دونا.

دونا مک‌دوناگ؟

در غیاب من، اون بیشتر درگیر کارهای خانوادگی شده.

و اون درخواست کرده که حضوری یه صحبت آروم باهات داشته باشه، وینسنت.

باشه. خب، پس یه لطفی در حقمون بکن.

برو به دونات بگو اون حرف آرومش رو بکنه تو ماتحتش!

هی، هی! بز، بز! ولش کن، بزی!

وای! جیم: لعنتی!

آخ!

بری؟

نه، نه، نه، نه. بری؟! بری من کجاست؟

جیم: هیچکس نمی‌دونست اونجاست. مین عمل نکرده.

چه شانسی!

یه زمین متروکه بود. یه حائل بین قلمروهامون.

واقعاً مال کسی نبود، مخصوصاً مال من.

یا من. چرت و پرت نگو!

داداشم مرده.

پنج تکه لعنتی.

شش تا. اوه.

فقط داشتم دقیق می‌گفتم. چته تو؟

دیوی، گوش کن مرد.

راستش رو بخوای وقتی اینو میگم...

تو این چند ماه اخیر وقتایی بوده که...

من به تو و برادرت بز، آرزوی بد کردم.

و لعنتی راست میگم ولی به خدا قسم...

هیچکس همچین چیزی رو نمیخواد، مرد.

گند زد. افتضاحه رفیق.

خب، ممنون بابت اون حرفای قشنگ، وینسنت.

جدی میگم.

دونا از این زیاد خوشحال نمیشه.

لعنت، نه. حقشه که دنبال مقصر بگرده.

لعنت به "مقصر"! یه دقیقه صبر کن.

دیوی، گوش کن.

تو دیدی امروز تو اون زمین چی شد.

من همون سمتی دویدم که بری دوید.

درست از روی اون چیز لعنتی پریدم.

به راحتی می‌تونست من باشم که... پنج تکه شده.

دوباره... شش تا. اوه، خدای من!

چرا هی این کارو می‌کنی؟ فقط احساس می‌کنم مهمه.

ما یه کفن و دفن کننده خیلی خوب می‌شناسیم که برای بری یه مراسم تشییع عالی برگزار می‌کنه.

آره، می‌شناسیم. و می‌دونی...

الان وقت مقصر پیدا کردن نیست.

قطعاً نه. فقط... خیلی غم‌انگیز و وحشتناکه...

آره غم‌انگیزه. وحشتناک... وحشتناک.

حادثه... حادثه‌ای که افتاد.

افتضاحه... افتضاح.

وقتی بچه بودیم، بری تو حموم شونه‌هام رو ماساژ می‌داد.

آخی. چه خوب. عشق برادرانه.

یه لیف خیس رو صورتم می‌ذاشتم.

وانمود می‌کردم تو سونا سوئدی‌ام.

گاهی وقتا لهجه‌شم تقلید می‌کرد. واقعاً؟

گاهی وقتا ساعت‌ها اونجا بودیم.

آب بازی می‌کردیم... پنجره‌ها بخار گرفته بود.

باشه رفیق. دستای بزرگ بری...

عرق...

می‌چکید. باشه. اون تو شوکه.

آره، با این اتفاق تو شوکه.

مشروب مهمون منه!

بری مک‌دوناگ مرده! چی؟

اون مرده!

بری مک‌دوناگ مرده!

بری کدوم بود باز؟

اینو بذار پایین، رفیق.

آه، لعنتی، رفیق. این لعنتی... اه!

این نیم‌تنه لعنتی، بابا تو رو خدا!

نیم‌تنه کامل! نیم‌تنه ناقص!

باید دستامو بشورم. حس گندی دارم.

آخه چرا باید انقدر لعنتی خرده‌گیر باشی؟ گری!

# باخ: توکات و فوگ در ر مینور اوه، این دیگه چه کوفتیه؟

اصلا تو اینجا چیکار می‌کنی؟

More Farsi Persian subtitles for Brassic

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left