The first 176 lines.
قسمت یازدهم از فصل سوم
داداش، الانه که دیگه برسیم اونجا
صب کن داداش
،ارتباط رو در رویی وجود نداره اونا رفتن سمت باغ
بشین
شما استراحت کنید، من نگاه میکنم ببینم باید از کجا وارد شیم
حالت خوبه؟
یارا، میری خونه، ما می بریمت خونه
هی، خوبی؟
حالت خوبه؟ منو ببین، خوبی؟
،فرمانده، واحد ۳۰۰ صحبت میکنه ما داريم به سمت نيروهامون حرکت میکنيم
.نيرو های اسرائيلی ان بخوابید رو زمین
لباسا تونو دربیارید
اسلحهها تونو بذارید زمین
بازداشت شون کنید
صب کنید - هی ما اسرائيلی هستيم -
شليک نکنید
بچه ها شليک نکنید - سربازا، شليک نکنید -
شليک نکنید
ساگی، بيا بگيرش
،فرمانده «1اِی» صحبت میکنه ما پيداشون کرديم، اونا باهامونن
تمام
فرمانده، ما از حصار عبور کردیم
واحد 68، جابجایی در حال انجامه، موفق باشید
ممنونم
...بشار، پسرم
اونو کجا بردن؟
اسرائیلی ها رو آوردی اینجا؟
.پسر من به حرفم گوش ميده
صهیونیستی ها رو آوردی اینجا یا نه؟
بايد منو درک کنی، دخترم پیش اوناست
به خدا قسم چاره ای نداشتم
...من
بشار
بشار
ترجمه و زیرنویس: هادی نریمانی Instagram: Hadi_Narimani81
بيا تو داداش
اون هی سراغتو میگیره
ميدونه که تو اينجايی
یه لحظه، میام الان
من همیشه در کنارتم، اصلا نترس
بهش بگو چه اتفاقی افتاده
،تو با اون بودی اون باید بدونه چی شده
نمیتونم
ميفهمم، اشکالی نداره
اون آدم خوبیه
فردا بيا باهاش حرف بزن - باشه -
يه کم استراحت کن، خوبه برات
ببخشيد عشقم
خيلی متاسفم
من اینجام
خودم میرم پیشش
...بچه ها ميدونستن
،به محض اينکه اومدی داخل اما نميدونم چطوری
ایدو میخکوب پای تلویزیون بود و داشت اخبار رو تماشا میکرد
هروقت حرف از غزه میشد «میپرسید «بابام اونجاست، مگه نه؟
و منم میگفتم «معلومه که نه «انقد سوال احمقانه نپرس
،وقتی اعلام کردن اون برگشته اسرائيل بايد صداشون رو ميشنيدی
ايدو داشت از در و دیوار خونه بالا میرفت
واااو... کل کشور خوشحال شده بودن
ديوونه کننده بود، دورون
خدا پدرت رو بیامرزه
فک نميکرد که تو غزه دفن بشه
هميشه به تو فک ميکرد
هميشه به خانوادش و زندانیا فک ميکرد
یالا پسرجون، بايد شروع کنيم
.ازت ميخوام که اينجا با ما زندگي کنی ...فردا اگه بخوای
ميتونی به پایگاه مقاومت و واحدها ملحق بشی
مطمئنم که بهت خوش آمد ميگن
اما الان بايد آروم باشی و به خودت فک کنی
به چیزی که پدرت میخواد فک کنی
یالا، پسر عزيزم
... آنها می گویند که
این يکی از جسورانه ترين عمليات اسرائيل بوده...
الان دیگر میتوانیم فاش کنیم ،که متاسفانه در طول این عملیات
يکی از اعضای واحد کُشته شده است
اسم و مقام اون هنوز محرمانه است
.او ازدواج کرده بود، پدر دوتا بچه بود خانهی او نیز در مرکز اسرائیل است
گابی
الو؟ - تو راهی؟ -
دورون؟ دورون اينطوری نمیشه ارتباطت رو قطع کنی. صدامو ميشنوی؟
گابی، بعداً خودم تنهایی میام اونجا بعد اینکه... مراسم تموم شد
تو خودت نیستی. چت شده؟
بيخيال دورون، مراسم تدفين دوستـ ته
برو لباس بپوش و بیا
ما بهت احتياج داريم دورون، اين تيم توئه
گابی باید قطع کنم، بهشون بگو خوابم برده
یا دارم بهبود پيدا ميکنم يا همچین چیزی
،خدايا! دورون اينکارو برام بکن بهت نیاز دارم که کنارم باشی، باشه؟
قطع میکنم گابی، خداحافظ - تو رو خدا -
اونو به یه قهرمان ملی تبدیل کردن
میخوای یه چیز دیگه ببینی؟
پایین صفحه ۵ رو بخون
تیپ های عیز الدين القسام مرگِ هانی الجباری
که به عنوان شهید درگذشت بود را گزارش کردند
باور نکردنیه
پس الان ميتونی درخواست استعفا بدی، ها؟
شاید
خيلیخب، بریم؟
نه، يه جلسه ای دارم - چه جلسه ای؟ همه تو مراسم تدفين هستن -
اینطور رفتار نکن، یالا بریم
ای الاقصا تو را با روح و خون مان بازپس میگیریم
آویهای بن هایم
ببخشيد که نیومدم
برام خيلی سخت بود
باورم نميشه گذاشتم بميری
واسه چی آخه؟ بهم بگو
اون دختره به هرحال آزاد ميشد
پس چرا رفتی؟
...دنبالم اومدی
دنبالم اومده بودی ولی من نجاتت ندادم
متأسفم
شرمندم
ده ها تن از اعضای مقاومت که به عنوان شهید ...در مبارزه با صهیونیست ها
،در خان جونی و رفح... جان خود را از دست داده بودند
امروز به خاک سپرده شدند
صدها هزار نفر در مراسم تشییع جنازه شهیدان قهرمانِ مان شرکت کردند
...برخی از اعضای حماس
.تیپ های شهدای الاقصا و تیپ های ابوعمار در رفح
اخبار تلویزیونِ دشمن، مصاحبه ای ...را با یک جوان اسرائیلی منتشر کرده
که به رهبری سرویس های ...مخفی دشمن در نوار غزه
در طول این ماموریت بی رحمانه، آزاد شده است...
مصاحبه را مشاهده می کنیم
داشتم به ایلاد فک ميکردم
و اینکه چه بلايی سرش اومد
باید تو خیابان های غزه احساس تنهایی کرده باشه
...افرادی که ما رو اسیر کرده بودن
گذاشتن اونجا تنهایی بمیره
اونا هيچ احترامی برای زندگی انسانها قائل نبودن
سلام هایف، چطوری؟
از من چی ميخوای؟
خودت میدونی
بهت که گفتم، به هيچ وجه مگه خوابشو ببینی
آخه چرا؟ چرا هایف؟
مادرت تو زندانه
اونجا، جای مناسبی واسه همچین خانومی نیست
،اون با ۶تا زن ديگه تو یه سلوله این چه زندگیه آخه؟
تو شیطانی
اون ميتونه امروز بره خونه
رو حرفم حساب کن، قبل ظهر میادش خونه
کافیه، چرا این کارو با ما میکنی؟
رحم نداری تو؟
آخه چقد خشونت و شرارت داری؟
به اندازهی نياز
من ديروز همکارم رو دفن کردم که توسط برادرت بشار کشته شده بود
و بهت قول ميدم هایف، تا وقتی که بشار رو گیر نندازم، متوقف نميشم
هایف، بذار يه سناریو رو برات توضیح بدم
تو و مادرت صبح بیدار میشید
مقلوبه* یا ملوخیه* رو با هم آماده می کنید
و بعدش به سمت ایست بازرسی حرکت میکنی
،تو اجازه ورود به اسرائيل رو داري و از اونجا میری به زندان نفخا
بعدش وارد حیاطِ زندان میشی
و می بینی که بشار اونجا منتظرت هست
بغلش کن و ببوسش
بعدش باهم میشینید غذا میخورین و میخندین
تنها کاري که بايد بکنی اينه که باهاش حرف بزنی
و متقاعدش کنی بیاد سمت مرز و با سروان ایوب حرف بزنه
همین فقط
،ميتونی هزار بار ازم سوال بپرسی يه ميليون بار قلبم رو بشکنی
ولی من کمکت نميکنم
به پیشنهادم فک کردی؟
پدرت ازت ميخواست که از من اطاعت کنی
عزيزم، من نگرانتم بشار
درک ميکنم، واقعاً می فهمم
...داشتم به پيشنهاد تون فکر ميکردم ولی - نه، فک نميکردی -
تو انتقام ميخوای، خون ميخوای
بشار، ميتونم این حسو تو چشات ببينم
آره من اينو ميخوام
و ميدونم چطوری اينکارو بکنم
ميدونید، قربان
ابوفادی یه بار بهم گفت که من یه بوکسور بودم
بهم گفت ضربه فنی یه ضربهی پیروزمندانهس
ضربهای که حریف رو از پا درمیاره
...اون گفت: بزار حریفت حمله کنه، هی حمله کنه
و وقتي خسته شد، با یه ضربه متوقفش کن
ضربه فنی
No comments yet. Be the first to leave one.