Brassic

Brassic

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Brassic S05E03 1080p NOW WEB-DL DDP5 1 H 264-PMP
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 3 Brassic زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-24
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این برنامه حاوی زبان بسیار تند از آغاز تا پایان است.

...و در تمام طول برنامه.

گفتم که پنیر و ترشی نباشه. فقط شنیدم «پنیر و ترشی».

اشلی، وقتی یه خوراکی سفارش میدی، کلمه «نباشه»

جزو اصلیه. چرا داری می‌خندی؟

ساندویچیه. چقدر خوش‌تیپه! شمارشو گرفتم.

دارم بهش نگاه می‌کنم. «یه بی.ال.تی و یه پنیر و ترشی.»

اشلی، من که نمی‌شناسمش، هیچ‌وقت ندیدمش، هیچ ایده‌ای ندارم کیه.

ولی الان بهت میگم، اون یارویی که تو یه ساندویچی داغون کار می‌کنه،

توی یه شهرک صنعتی کوفتی، خوش‌تیپ نیست.

دوباره داری همون کارو می‌کنی. آره. گمونم همون حواس‌پرتی

دلیلیه که الان یه ساندویچ پنیر و ترشی کوفتی دستمه.

مگه نه؟ آره، همینطوره. همینطوره. من مال تو رو برمیدارم.

اوه. نرو رو اعصابم، اشلی!

اونو نمیتونی داشته باشی.

هدف‌ها ساعت یک.

سلام آقایان.

من و، اوه... مارکوس. سلام.

امم، من و همکارم اینجا آقای جنینگز

داریم یه نظرسنجی کوتاه انجام میدیم تا ببینیم آیا کارگرا

مایل هستن که یه، امم، کافه-بار اینجا تو سایت احداث بشه؟

برای پذیرایی شما، میدونید، ناهارتون.

ناهار. بعد از کار.

بعد از کار. فقط پنج تا سوال چند گزینه‌ایه.

ممنون میشم اگه همکاری کنید.

دارم حال می‌کنم، مثل کاری که تو کردی مارکوس، و عالیه.

حرامزاده شیاد کثیف!

سوال اول، سریع جواب بدین. (تلفن زنگ می‌زند)

کافریز رو دوست دارین؟ آره، نه، شاید؟

الو؟ تامو، لیز هستم، مامان شوگر.

چی؟ من با مشتری‌ام.

ببخشید، فقط یه نفر اینجاست...

توی کافه دنبال توماس شفتنر می‌گرده،

و معلوم شد تویی.

چه شکلیه؟ گنده است؟ خطرناک به نظر میاد؟

نه، جوونه و میدونه که تو صاحب «رت اند کاتر» هستی.

ولی نگران نباش، من بهش نگفتم که اون قضیه تموم شده. (اردک صدا می‌کند)

به هر حال، میگه میخواد باهات راجع به یه چیز مهم حرف بزنه.

خب، این یه جورایی خیلی گنگه و رو اعصابه، مگه نه؟

اگه کمکی می‌کنه، آلمانیه.

آلمانی، جوون... یعنی... عملاً هیچکس از آشناهای من نیست.

من بهت چی میگم، باشه... بهش بگو یه ساعت دیگه برمیگردم.

اگه مهمه، میتونه صبر کنه، مگه نه؟

هی کله‌خرابا، یالا. جمع و جور کنید، ما داریم میریم.

اشلی!

# بهترین چیزهای زندگی رایگان هستند

# ولی میتونی اونارو به پرنده‌ها و زنبورها بدی

ایناهاش. هی!

توماس، بیا اینجا. چی؟

این چرندیاتو گوش کن. هوم.

دارم یه مین‌روب کوفتی میخرم. ارزون‌تر از هرچیزی. یه مین‌روب لعنتی!

اون پناهگاهو میشناسی؟ آره. میخوام تبدیلش کنم به مزرعه علف.

بساز باهاش. باشه. بساز باهاش. اشلی!

برندی و کوکاکولا، رفیق. بیشتر بساز باهاش.

بهت بگم... تو خودت یه داستانی هستی.

خب... شنیدم دنبال منی. توماس؟

آه، دقیقاً، آره، تامو. هانس فیشر. اوه، باشه، آره.

اوه، ببخشید، امم... خیلی شوکه شدم.

درسته، آره من روی مردم این تاثیر رو دارم.

ولی برای من یه کم زیادی جوونی.

خب، امم... چه کاری میتونم برات انجام بدم؟

توماس... میدونم این ممکنه برات شوکه‌کننده باشه.

باشه... ولی...

من پسرت هستم.

چی؟ تو پدر منی؟

من این لحظه رو سال‌ها تصور کرده بودم. اوه. باشه، بسیار خب.

اونجا چه خبره؟ آره، باشه، بفرمایید.

اون کیه؟ چه کله‌خر خوش‌تیپیه!

با اون کاری نداره. آره، خیلی خوبه.

فکر کنم اشتباه گرفتی.

چون نمی‌تونم متوجه نشم که تو یه مرد کاملاً بالغی.

و به طور قابل توجهی آلمانی.... آلمانی، درسته، آره.

هرچقدر هم که من آدم دنیا دیده‌ای باشم، هیچ‌وقت هیچ رابطه‌ای نداشتم.

ورونیکا فیشر مادرمه. دانشجو مبادله‌ای، ۲۰۰۴.

می‌بینی؟

اوه... خدای من.

مامان میگه یه بار کاندوم نبود و تو گفتی:

«ریسک کن، شاید یه شیرینی گرفتی.»

خب، من اینجا هستم - اون شیرینی.

یه کوله پشتی کوفتی هم آورده. فکر می‌کنه میخواد بمونه تو خونه من.

اون تو رو تو زندگیش میخواد، تامو.

چرا؟ داره چه گوهی میخوره؟ ها؟

با اون سورپرایزای کوفتی سیلا بلک‌طوریش،

از دوسلدورف اومده ماموریت پیدا کردن باباش.

ها؟ اون پسرته، تامو. هیچ چیز بدتر از این نیست که

یه بزرگسال داغون بشه جز یه پدر غایب. دور و برتو نگاه کن.

اون، این، اون، تو، همه‌تون کاملاً و تماماً داغونید.

ممنون، کارول. میخوای این بلا سر پسرت بیاد؟

خب، وا... واضحاً نه، کارول، ولی ایده آل نیست. آره، دقیقاً.

پس، باید باهاش یه رابطه برقرار کنی.

و یاد بگیری چطور وارد زندگیت کنی. ما کمک می‌کنیم.

ولی نمیتونی از مسئولیتات شونه خالی کنی.

امشب باید ببریش تینزلی.

اوه، چه ایده عالی‌ای، ارین، آره یه هیپنوتیزور منطقه‌ای تو کافه.

یه راه عالی برای افزایش پیوند خانوادگی.

پلیس، تکون نخور! (می‌خندد)

پیتر سه چشم کوفتی. کله‌خر. چی؟

مین‌روب، و اون بلندگو رو هم ۲۰ پوند میندازم روش.

بپر تو اون کافه کوفتی! آخه من مگافون لعنتی برای چی می‌خوام؟

بیا اینجا، آشغال کثیف! لعنتی خیلی دیر کردی.

این باید جواب بده. به جون جد و آبادم قسم! بیا تو!

می‌خوام همه‌چی رو در موردت بدونم. کلی حرف برای گفتن داریم.

همه رو بگو، از سیر تا پیاز. مثلاً چی؟

پدر و مادرت هنوز زنده‌ان... پدربزرگ و مادربزرگام؟ امم، پدر و مادر ناتنی‌ام.

امم، لئو و مارگارت. اونجا تو کراسلی میر.

آدمای خیلی خوبی هستند، به شیوه خودشون.

اما حیف که راه‌و‌روش اونا با من فرق داره، برای همین با هم حرف نمی‌زنیم.

خیلی دوست دارم ببینمشون.

مگر اینکه به فیلمای وسترن یا دیلی میل علاقه داشته باشی.

چیز خاصی برای کشف کردن نیست.

اوه، من عاشق وسترنم. بچه‌های دیگه هم داری؟

برادر و خواهرهای من؟ خب، امم... تا اونجایی که من می‌دونم نه.

زن، دوست‌دختر؟ نه، نه، نه، من الان، همونطور که میگن، celibataire هستم.

که فرانسویه و به معنی تنها یا مجرده. مثل خودم.

پس تو هم اهل این کارایی؟ اهل ورزش و فیتنس؟

اوه، این زندگی منه. من و دوستام تو خونه...

یه حرفی داریم... آرزوش رو نکن، براش تلاش کن.

احتمالاً اینو از من یاد گرفتی... آره، من خیلی باانگیزه‌ام.

بیشتر تو کار و بیزینس تا ورزش. بفرما، شروع کن بخور.

ولی خب، امم، تو داری به بزرگترین گورو سرگرمی این منطقه نگاه می‌کنی.

البته من یه خونه معمولی دارم، ولی خب، امم، بیشتر پولا دوباره برمی‌گرده تو این امپراتوری.

برمی‌گرده تو این امپراتوری، پس، امم، حواست به اون قسمت‌های سیاه باشه.

مامانم هم تو پول خوبه، پس منم باید ژن‌های خوبی داشته باشم.

اوه آره... اون یه مشاور مالیه - تو هانوفر.

Han over your cash...

نه، نه، اون، امم...

در واقع همون چیزیه که اول از همه جذبم کرد بهش، یه دختر خیلی باهوش.

و البته - حشری.

پس...

حداقل می‌تونی بگی که نتیجه یه سکس خوب بودی.

آره، یه کَوگِرل، اونطور که یادمه.

که باید برات جالب باشه، چون طرفدار وسترنی.

خوبه که بدونم.

تو... هیپنوتیزم‌کننده‌های کافه‌ای رو... دوست داری؟

اون انگشت رو بهم نشون بده.

تو می‌دونی اون انگشت چیکار می‌تونه بکنه.

اون انگشت یه انگشت جادوییه.

باهاش به هر کی اینجا دست بزنی، هیپنوتیزم میشه.

باشه، امتحانش کن.

بیا، این چطوره؟

آلمانیه؟ خب، جیم.

نمی‌خوام به خاطر جنگ کوفتی سر به سرش بذارم. خب، پس ساکت شو!

تقصیر اون نیست که اجدادش همه‌شون نازی‌های لعنتی بودن.

چیزی که من میگم اینه: ببخش و فراموش کن.

خب، نبخش. یا فراموش نکن.

فقط کسی که جوانان را دارد، آینده را به دست می‌آورد.

ببخشید. اون یه... اون یه احمق دیوونه‌ست.

عوضی لعنتی.

ولی اگه با اون انگشت به سر خودت دست بزنی چی میشه؟

اون احمق این کارو کرد.

حالا می‌خوایم چیکار کنیم؟

بد نیست، مگه نه؟ باید این پسره رو برای یکی از کلابات استخدام کنی.

باید، کاملاً باید، آره.

اینا چه کلابایی هستن، تامو؟ تو که می‌دونی اینا چه کلابایی هستن، ارین.

اینا همون کلاب‌ها، بارها و رستوران‌های زیادی هستن.

که مال منن و مدیریتشون می‌کنم. خب با این اوصاف، من میرم یه دستشویی.

یه مرد قوی‌هیکل از بین تماشاگرا می‌خوام.

بیاد بالا و کمک کنه این بدبختای هیپنوتیزم‌شده رو بلند کنیم... من!

اون خوش‌تیپه، آره، بیا. بیا بالا.

برو، هانس!

دستشویی اشتباهی. چرا داری بهش دروغ می‌گی لعنتی؟

من چطور دارم بهش دروغ میگم، ارین؟

اینکه میگی مدیریت Rat and Cutter رو با موفقیت انجام میدی.

خب، آخرین باری که چک کردم، من کاملاً موفق بودم.

موفق‌تر از کسی که گذاشت برادر احمقش...

اینم از این! با پول مک‌کن فرار کرد.

و مجبور شد یواشکی فرار کنه به ویلز کوفتیِ دورافتاده و تاریک.

عوضی کثافت، عوضی کثافت. اون پسر خودته لعنتی!

داری همین الانشم بهش دروغ می‌گی لعنتی. من دارم سعی می‌کنم تحت تأثیرش قرار بدم.

مگه نه؟ آره؟

پس با گفتن چند تا دروغ مصلحتی در مورد اینکه پدرش چقدر موفقه...

دلش گرم میشه و حس خوبی بهش دست میده و بعد چند روز دیگه...

اون گمش میشه برمی‌گرده فرانکفورت یا هر جای دیگه.

و برای همه‌مون خوشبختی تا ابده، مگه نه؟ نه!

تو حقیقت رو بهش میگی و بهش میگی چی هستی.

و من چی هستم، ارین؟

یه کله‌خر با یه کامیون سکس.

اون یه سالن اِرُتیک سیاره. انگشتت رو از جلوی صورتم بکش کنار لعنتی!

و اگه تو منو از کلاب خودم بیرون ننداخته بودی...

تا الان من جواب هاولی به هیو هفنر لعنتی بودم.

اون پسر منه، ارین، و من بهش چیزی رو میگم که دوست داره بشنوه.

کواک کواک اردک. کواک کواک اردک.

دارن انجامش میدن!

چطور می‌تونه مال من باشه لعنتی؟ کواک کواک اردک.

بیاین، همه‌تون.

این قراره حسابی شگفت‌زده‌ت کنه لعنتی، عزیزم.

می‌خوام کلابم رو بهت نشون بدم، چون یه حسی هست...

بین بعضیا امشب اینجا...

که ممکنه من تو رو در مورد وضعیت فعلیش گمراه کرده باشم.

بسته‌ست، مگه نه؟ آره.

پس... شکست خورد؟ شکست؟

لعنتی، شوخی می‌کنی، مگه نه؟

نه، این... این چیزیه که می‌تونی بهش بگی یه پروژه بازسازی.

صدها هزار پوند بودجه سرمایه‌گذار...

داره سرازیر میشه تو این مکانی که الان جلوی روی توئه.

آوانتی.

بذار چشم‌اندازم رو نشونت بدم.

من که به اون دست نمی‌زنم. هپاتیت می‌خوای؟

لعنتی... آها! بفرما

خب، همون‌طور که می‌بینی، فعلاً که یه خرابه خالی بیشتر نیست

More Farsi Persian subtitles for Brassic

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left