200 บรรทัดแรก
تقدیم به تمام پارسیزبانان جهان
زیرنویس از حسین اسماعیلی، امیر طهماسبی
گـوسـفـنـدهـای کـارآگـاه
ربکای عزیزم
میدونم سؤالات زیادی داری
منم همینطور
هرچی باشه، زندگی خودش یه معماست
اما اگه فقط یه جواب
برای تمام معماهای بزرگ جهان وجود داشته باشه
تنها یه راز برای خوشبختی
...بنظرم اون جواب خیلی سادهست
گوسفند
نه، جدی میگم
واقعاً همون گوسفنده
باشه، اومدم
خب، تو نامه قبلیت
پرسیدی آیا هیچکدوم از گوسفندام خاص هستن یا نه
راستش، همهشون خاصن
برای همینه که روی هرکدوم یه اسم گذاشتم
:مثلاً
این دو تا قوچ دوقلوی شلوغ
که اسمشون رو گذاشتم رانی و رجی
و سِر ریچفیلد خیلی مغرور و باشکوه
کلاود، پشمالوترینشونه
که یه کم افادهایه
زورا، کنجکاوترینشون
موپل، صبورترینشون
"و "چشم پشمی
خب، چون اسم بهتری به ذهنم نرسید
و... خب میدونم گفتم که همهشون خاصن
اما باید اعتراف کنم
که دو تا از گوسفندهام از بقیه خاصترن
یکیشون سباستینه
بزرگترین قوچ من
که مثل خودم، یه کم گوشهگیره
دیر یا زود میذاره و میره
و دیر یا زود دوباره برمیگرده
و بالاخره، لیلی
باهوشترین گوسفند من
اونی که انگار همیشه میدونه
تو سرم چی میگذره
و تو دلم چه احساسی دارم
بیشتر از همه
اون آرامشی رو برام میاره
که فقط چوپانها درکش میکنن
آرامشی که از
مراقبت از مهربونترین مخلوقات
روی زمین به دست میاد
هر روز با رسیدگی به سلامت اونا شروع میشه
حسابی به تغذیهشون میرسم
و تمیز نگهشون میدارم
تمام تلاشم رو میکنم که سرگرمشون کنم
و حواسم هست که داروهاشون رو بخورن
که به نظرم اگه میتونستن حرف بزنن میگفتن ازش لذت میبرن
البته اگه میتونستن حرف بزنن
وقت داروی توئه، رفیق بفرما
و وقتی کارهام تموم میشه
و خورشید کمکم تو آسمون غروب میکنه
یه کتاب انتخاب میکنم و با صدای بلند براشون میخونم
رمانهای کارآگاهی، معمایی معماهای جنایی، کتابهای موردعلاقهم
...میدونم چه زمانی
رادنی هالینگزهد به قتل رسید
و میدونم قاتل واقعی کی بود
دوست دارم اینطوری خیال کنم
که اونا هم با داستان همراه میشن
اما تو دلم میدونم با وجود اینکه خیلی خاص هستن
...هنوز فقط
گوسفندن
نه، دیگه کافیه
بجنبین، همگی برین
آخرش رو فردا میخونم
چرا همونجا توقف کرد؟
...دقیقاً میخواست بگه
!قاتل کی بود
!این شکنجهست کار خدمتکار بود، مگه نه؟
البته که کار خدمتکاره
نه، نه، نه، کار باغبون بود
همیشه چمنها رو کوتاه میکنه ولی هیچی ازشون نمیخوره؟
آره، مشکوکه
دیوونه شدین؟ کار دکتر بود
امکان نداره کار اون عمهی ترسناک بود
عمهی ترسناک برای سه تا داستان پیش بود، نابغه
!چطوری پدر و مادرمون یکیه؟
اوه، باز شروع شد
دقیقاً
اوه، باز افتادن به جون هم
همهتون اشتباه میکنین
من دو فصل پیش فهمیدم قضیه چیه
اوهوم، اوهوم خدمتکار، درسته؟
خدمتکار نه
برادرزادههه برتی هالینگزهد
ولی لیلی مگه کارآگاه ثابت نکرد که
تمام مدارک علیه ...برتی هالینگزهد
توسط قاتل واقعی جعل شده بود؟
دقیقاً
متوجه نمیشین؟
برای فرار از محکومیت خودش مدارک رو جعل کرده
برتی هالینگزهد قاتل واقعی بود
چرا این کارو کردی؟
فردا جورج داستان رو تموم میکنه
خواهید دید
من هنوز فکر میکنم کار خدمتکاره
برتی همه چی رو دربارهی قانونی که
میگفت یه فرد نمیتونه دو بار
برای یه جرم محاکمه بشه، میدونست
بنابراین، برای فرار از محکومیت
خودش مدارک رو جعل کرد
برتی هالینگزهد، قاتل واقعی بود
خب، بیشتر گوسفندای من انگار تمام روزشون رو
یا در حال خوردن هستن
یا در حال فکر کردن به خوردن
اما من سه تا بره کوچولوی شیطون دارم
با انرژی بیپایان
موجودات کوچولوی خوشحال و بیخیال
که تو فصل بهار به دنیا اومدن
در واقع، تقریباً همهی برهها در بهار به دنیا میان
و بعدش، اون یکی برهی من هست که تو زمستون به دنیا اومد
ها؟
اوه، سلام
من دیزیام من الیورم
من پیکلزم اسم تو چیه؟
امم، من اسم ندارم
میخوای با ما بازی کنی؟
!نه! کیش
حق ندارین با اون برهی زمستونی بازی کنین
اون برای گلهی ما نیست
به دلایلی که فقط برای یه گوسفند منطقیه
یه گله، اغلب برهای رو که
در زمستان متولد شده پس میزنه
طوری نیست. بیا اینجا
فقط بخاطر اینکه یه برهی زمستونی
.متفاوته طوری نیست
اوه، خودشه. آفرین
من یه سؤال دارم
چرا جورج همیشه با اون بره اینقدر مهربونه؟
جورج که گوسفند نیست
هیچکس تاحالا چیزی دربارهی برههای زمستانی بهش یاد نداده
آه، و یه چیز دیگه
اگه دعوتم رو قبول کنی
باید بدونی که من نزدیک شهری به اسم دنبروک زندگی میکنم
آدمای عجیب و غریب خودش رو داره
مثلاً
صبح بخیر، کیلب
کیلب، که اونم چوپانه
صبح بخیر، خانوما
ازش خوشم نمیاد
هَم"، قصاب محل"
اصلاً ازش خوشم نمیاد
بث، صاحب مسافرخونه
اون از من خوشش نمیاد
اه! دلم میخواد این مرتیکه رو بکشم
تیم، پلیس شهر
یه احمق
و کشیش هیلکوت
که خودش رو چوپان انسانها میدونه
ما یه رابطهی پیچیده با هم داریم
و حالا دعای امروز ...حکایت
گوسفند گمشده
جورج اومدی به ما ملحق بشی؟
همه به خانهی پروردگار خوش آمدن
حتی قصابها، نه؟
نیومدم بهتون ملحق بشم
اومدم یه حسابی رو تسویه کنم
جورج عزیز
جورج عزیز
ولی دیگه از آدما گفتن کافیه
دلم میخواد گلهم رو ببینی
اونا مشتاق دیدن تو هستن
منم همینطور
لطفاً زود بیا
.با تقدیم عشق، جورج
کلاود؟
اوهوم؟ - یه سؤال دارم -
قاصدکها مژههای من رو هم
مثل تو خوشگل میکنن؟
نه، برای مژهها هیچ کاری نمیکنن
ولی برای پشمها معجزه میکنن
فقط چشم پشمی رو ببین
اون فقط قاصدک میخوره
اوه، پس اینا همونان؟ باشه
باید یه کم از این قاصدکها رو برای سباستین نگه داریم
چند روزه که رفته
کی اهمیت میده؟
از وقتی جورج معلوم نیست اونو از کجا آورده اینجا
همهش ول میکنه میره تو اون شهره
بذار گرسنه بمونه
فقط چون اون به ما اهمیت نمیده
دلیل نمیشه که ما هم بهش اهمیت ندیم
سباستین بخشی از گلهی ماست
!اوه، اوه، نگاه کنین! کیلب
!سگها
سگها، سگها
سگها، سگها، سگها
!کیلب !اینجا رو
اوه، همیشه عاشق بوی اونم
به خاطر ژاکتهای پشمیشه
...ممم خیلی قشنگ رنگ شدن
میتونم بیام تو؟ - !برو پی کارت -
دارم میام تو
خیلی نو، قشنگ و براقه
No comments yet. Be the first to leave one.