The first 200 lines.
اوه نه!
الو؟
اِه
هورت میکشد
زور میزند آه!
هیچوقت هیچچیز تو این خونهی مزخرف سرراست نیست.
پوف. مزخرفه!
این برنامه حاوی زبان تند و شوخیهای بزرگسالانه است.
تشویق و کف زدن. سلام، خوش آمدید!
به تسکمستر خوش آمدید، یک برنامهی سرگرمکنندهی باحال.
درست مثل اینکه رئیس مائو
یک عموی خونسرد و خلوضع بود.
خنده
بیایید یک جهش بزرگ به سمت سرگرمی داشته باشیم!
لطفاً از آنیا ماگلیانو استقبال کنید... تشویق و کف زدن
میسی آدام... تشویق و کف زدن
فیل الیس... تشویق و کف زدن
ریس شیرسمیث... تشویق و کف زدن
و سانجیو باسکَر! تشویق و کف زدن
و کنار من، مردی که فکر میکنه مردا باید مرد باشن
و زنا هم باید انقدر از لحاظ جسمی قویباشن
که بتونن اون مردا رو بلند کنن.
خنده
اون...
اون از زنهای قویهیکل خوشش میاد.
الکس هورنِ کوچولو!
تشویق و کف زدن. ممنون.
من کلاه مخصوصمو آوردم.
کلاه مورد علاقمه. کلاه باکت... آره.
با عکسهای خودمون روش. آره، باحاله.
و توش... لیست آرزوهام تو کلاه باکتمه.
و خبر خوب اینه که... خب، خبر خوب، خبر بد...
تقریباً تمومش کردم، پس دیگه زیاد چیزی برای زندگی ندارم.
ولی... تقریباً انجام شده.
اسب لمس کردم، موتور لمس کردم.
دیگه بیشترشون رو انجام دادم.
سه تا مونده، هنوز باید یه زمرد پیدا کنم.
زمرد رو تو بازار سیاه بفروشم و یه قایق تندرو بخرم.
و بعد، کارم تمومه.
خنده. آره، اوکی.
خب، تهش چی شد؟ هیچ...
خب... شوخی این قسمتش اینه که یه زمرد پیدا کنم.
بفروشمش تو بازار سیاه، یه قایق تندرو بخرم. یه قایق تندرو بخرم.
آره. تشویق و کف زدن.
نفسش بند میآید. فکر کنم میتونم سعی کنم و...
اوه. آ. یه زمرده، نه؟
یه زمرد اینجاست! آه. خنده.
من یه زمرد پیدا کردم! تشویق و کف زدن.
آره، بخش من تموم شد. آره، بخش خوبی بود.
تسک جایزه، لطفاً تولهسگ کوچولوی من.
هوم. الان بهت نشونش میدم، شیطون بلا.
خنده
خب، دستهی تسک جایزه اینه:
یک شیء که یک باستانشناس آینده رو حسابی گیج کنه،
اگه با اون دفن بشی.
پنج امتیاز برای بهترین شیء.
چهار تا شیء جدید برای برنده.
و حالا، برمیگردیم به "برتی عشوه گر".
اِم، میسی، شما چی آوردین؟
فکر کردم خوبه که باهاش دفن بشم
یک اثر ادبی شاخص.
برای همین اینجا آوردمش.
همونطور که میبینید، با خط هیروگلیف مصری نوشته شده.
این جلدشه. و داخلش این شکلیه.
هوم. خب، چیزی که برای کسایی که بالاخره اینو...
ترجمه میکنن گیجکننده خواهد بود اینه که این در واقع یک اثر باستانی...
ادبیات مصری نیست.
اِم، این زندگینامهی آماندا هولدن هست.
خنده. ...عقبنشینی ممنوع.
و این ترجمهی واقعی اون اثر به هیروگلیفه.
اسم کتاب "هولدنبک ممنوع"ه؟ یعنی اسم "هولدن" رو توش گذاشته؟
نه، نه، نه، شما فکر میکنید اینطوره. آره، آره.
نه، این فقط همون "عقبنشینی ممنوع"ه.
و شما اونو به هیروگلیف مصری تبدیل کردید.
به هیروگلیف مصری. یا مسیح!
میسی، این عالیه.
فیل، شما چی آوردید که یه باستانشناس رو گیج کنه؟
بله، یه عکسه از خودم.
و ایناهاش. بفرمایید. چی؟!
خنده
شما سمت راست هستید؟ خنده.
فکر کنم تولد دوازده سالگیمه.
مسئله اینه که ما سگ نداشتیم.
اصلاً نمیدونم اون کیه... هیچ ایدهای ندارم کیه.
فیل، چرا فکر میکنی این یه باستانشناس رو گیج میکنه؟
این "تبریک"ه، پس اونا فکر میکنن...
"اینا یه زوج هستن؟"
خنده
فکر میکنم اونا ممکنه گیج بشن، ولی در عین حال، این...
فیل، فکر نمیکنم گیج بشن. نه؟
من فکر میکنم هر باستانشناسی که اینو پیدا کنه، میگه...
"خب، اینم یه عکس از یه بچهی عجیب و سگش."
خب حالا، ریس، شما چطور میخواید یه باستانشناس رو گیج کنید؟
فکر کردم غیرعادی باشه اگه با چیزی دفن بشم...
که میتونه باشه...
خب، دقیقاً نمیتونی بفهمی چیه.
چه یه فال بد باشه، چه یه نشونهی شوم.
یه... یه طلسم. برای همین، اینو آوردم که باهاش دفن بشم.
خنده
یه آینهست که روش نوشته شده "این شمایید؟".
خب، اونا بازش میکنن. منم اینجوری میشم، اینطوری
و اونا... استخونا رو میشکنن تا یه نگاهی بندازن
و دارن به خودشون نگاه میکنن
ولی دقیق نمیدونن اون پیام یعنی چی
من انجامش دادم؟ منم؟ منم؟ منظورشون با اوناس؟
یعنی فقط یه آینه با غلطگیر روشه؟
خنده حضار
نمونههای زیادی از آینهها پیدا شده که تو محلهای دفن بودن
آهان، درسته. و قبلاً باستانشناسا رو گیج کرده
اوه! هیچکس دقیقاً نمیدونه چرا با اونا دفن میشدن
آماندا هولدن گفته بود میخواد با موبایلش دفن بشه
که اگه نمرده بود، بتونه از اینستاگرام استفاده کنه
خنده حضار
آنیا، چی آوردی؟
من جلیبینز نسخه محدود آوردم
بله، خودش درستشون کرده
این شکلی ان... (خنده)
جلیبینزای دو طعمه
همهشو با دست انجام دادم
جلیبینزا رو از وسط نصف کردی و دوباره چسبوندی به هم؟
خب، آره، راستش اصلاً به فکر استفاده از قیچی نبودم. درسته.
ولی وسط کار، شریکم گفت: "میتونی از چاقو استفاده کنی."
چی استفاده میکردی؟ گازشون میگرفتی؟ دندونات؟
آره، از دندونام استفاده میکردم. آه. خنده حضار
داشتم اونا رو دوباره به هم میچسبوندم، بعضیاشون خودشون چسبیدن
و بعدش، بعضیاشون یه کم روانکننده نیاز داشتن
از زبون خودم. (میزی ناله میکند)
پس تو فکر میکنی باستانشناس میگه...
"اوه، اینجا چند تا جلیبینزه!"
"یه لحظه صبر کن!"
آره! "اینا توسط یه زن دیوونه از وسط گاز گرفته شدن!"
خنده حضار
اوه، جون من! این واقعاً قشنگه که من اینو درست کردم.
آنیا، همین الان بهت میگم، نوشتم: "آنیا، 1 امتیاز."
و هنوز حتی مال بقیه رو هم نشنیدم.
خنده حضار
میشه بگم ذهن مثل چتر نجاته؟
وقتی باز باشه بهترین کارایی رو داره؟
خنده حضار. میتونی اینو بگی.
سانجیو، اینجا هنوز هیچی تموم نشده.
خب، این گیجکنندهتر میشد اگه یه کس دیگه...
باهاش دفن شده بود.
خب، این چیزیه که سانجیو آورده.
اوه. اوه، اون.
پس، اون یه نمونه ادراره.
خنده حضار
پس حالا، اگه یه کس دیگه پیدا میشد که دفن شده و اینو دستشه...
شاش سانجیو باسکار. ...یه نمونه از ادرارم.
آره، باشه. و یه تفنگ خوراکی حیوانات خانگی.
باشه. یه تفنگ خوراکی حیوانات خانگی؟!
آره. خوراکیا رو تو هوا پرت میکنه برای...
آره، و بعدش اون موجود میپره بالا و گازش میگیره.
"اون موجود؟" خنده حضار
میدونی، همون گوریل! خب، شاید باشه.
تو، یه عاشق سگ، ریس؟
آیا رابطهای بین اون سگگیر و ادرار هست؟
تو باستانشناسی، تو بهم بگو. نه، فهمیدم.
فکر کنم منظورشو خیلی خوب رسوند اونجا.
خب، اول به آنیا رسیدگی کنیم؟
آره، آنیا 1 امتیاز.
اوه. پسر سگی.
بهش 2 بدیم. 2 به فیل، آفرین فیل.
به آینه 3 بدیم.
من 4 امتیاز به سانجیو میدم. اوه.
پس، 5 امتیاز به میزی! آفرین، میزی آدام!
هورا و تشویق
خب، بریم سراغ بعدی. چی برام داری الکس؟
خب، گرگ، چرا یه کشیدنی حسابی به این نمیندازی؟
خنده حضار
سلام
آنیا. سلام. تو قاطی شدی.
به چی؟ به دیوار؟
آره. شبیه دیوار شدی.
شبیه یه جور مسیر مانع میمونه.
آره، اتفاقاً گرونقیمتش.
اوه!
تحسینبرانگیزه. ممنونم.
"چیزی رو از اون سبز قرمز بکش"
"...روی این سبز قرمز"
"با استفاده از این نخ."
"در طول کشیدنت، باید روی این سبز قرمز بمونی"
"چیزت باید از میان یا روی همه موانع عبور کنه"
"بزرگترین چیزی که روی این سبز قرمز کشیده بشه، برنده میشه"
"15 دقیقه زمان داری و یک بار تلاش"
"زمان شما از الان شروع میشه."
باشه، بذار یه نگاهی بندازم، بذار مسیر رو قدم بزنم.
مثل تو گلف.
خیلی خوبه.
ادرار! انتظار اونو نداشتم.
خنده حضار
آره.
باشه، پس اینا چیزایی هستن که میتونم انتخاب کنم؟
نه، اون یه کرگدنه - اون قراره به چیزت توپ شلیک کنه.
اوه، باشه.
خب، فکر نمیکنم لازم باشه وقت تلف کنیم.
بذار توپ شلیک کنیم. بریم سراغ مسیر مانع.
با تماشای آنیا و میزی شروع میکنیم.
و ریس که نخ میکشن. بریم.
شاید یه آدم کوچولو روی اون بذاریم. اوه، چه بامزه.
اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.