The first 200 lines.
وای نه.
الو؟
این برنامه حاوی الفاظ تند و شوخیهای بزرگسالانه است.
هی.
آخ!
هیچی تو این خونهی مسخره هیچوقت سرراست نیست.
تشویق
سلام.
ممنونم، ممنونم.
به تسکمستر خوش اومدین، جایی که همه مساوی میشن!
کمدینها با ستایشهاشون میان
و سوابق کاری و افتخارات چشمگیرشون
و خیلی زود میفهمن که تو این میدون،
اونا فقط آدمای عادیان،
صرفاً انسانهایی که دارن با چالشهای زندگی دست و پنجه نرم میکنن.
که این سوال رو پیش میآره که همیشه ازم میپرسن
تو خیابون،
«آیا ما، مردم عادی، هیچوقت میتونیم تو این برنامه باشیم؟»
نه، تا وقتی من هستم عمراً.
چرا؟
من به سادگی نمیخوام شما توش باشید.
هرگز.
بس کنید!
بحثو تموم کنیم. بریم جلو.
بیاین با کسایی آشنا بشیم که لیاقت اینجا بودن رو دارن.
اینا هستن:
آنیا ماگلیانو...
هورا کشیدن
...میسی آدام...
هورا کشیدن
...فیل الیس،
ریس شیرسمیث،
...و سانجیو باسکَر.
هورا کشیدن
و کنار من، یه عاشق، یه جنگنده، یه خورده هم گازگیر،
دندون کج داره و موهاش خیلی سفیدتر شده...
...الکس هورن کوچولوئه.
ممنونم.
هورا کشیدن
داریم درباره چی حرف میزنیم؟
من اولین "بازوی سوئیسی"مو دارم.
خنده
این بنده خدا هر کاری ازش برمیاد.
میخوای گوشیت شارژ شه؟ بفرما.
اوه.
میخوای یه محیط رو اندازه بگیری؟
باشه پس.
جمع میشه؟
یه جورایی، یه جورایی.
اوه، نودل داری؟
من چاپستیک دارم.
هنوزم لای دندونات نودل مونده.
اشکال نداره، نخ دندون دارم.
میخوای همه چی یه کم مرموزتر باشه؟
آره، لطفاً. اوه.
اوه. هاهاها!
وای. و اینا تمام قابلیتهاشن.
و همینطور پیش میریم.
لطفاً موضوع چالش جایزه چیه؟
خب، این یکی ممکنه کمی طول بکشه، گرگ،
چون هر کدومشون آوردن
شیئی رو که توصیفش از همه سختتره.
اوه. غیرقابل توصیفترین، پنج امتیاز میبره.
و هر پنج شیء با برنده این قسمت میره خونه،
که بعدش برای توصیف کردنشون به هر کسی که باهاش زندگی میکنه، حسابی به دردسر میفته،
اگه اصلاً با کسی زندگی کنن.
هنوز در مورد اینجور چیزا ازشون نپرسیدم.
خیلی خب پس.
فیل، شیء غیرقابل توصیف تو چیه؟
اِ، من آوردم، اِ، معاهدهی ورسای رو.
بفرمایید. همون اصلیه؟
آره، آره. یه پارتیبازیهایی کردم.
خنده
چیزی در مورد معاهدهی ورسای میدونی؟
خب، فقط این بود که ورسای رو کنار هم جمع میکرد، همین، نه؟
میدونی، مثلاً، «یالا بچهها. یالا، ورسای.
«همهمون اینجا یه تعطیلات میخوایم.» آره.
«بیاین اختلافات رو کنار بذاریم، پارک آبی رو باز کنیم،
«و یه دوشنبه تعطیل رسمی عالی داشته باشیم.»
یعنی داری میگی نمیتونی توصیف کنی
معاهدهی ورسای رو چون نمیدونی در مورد چیه؟
آره. آره، دقیقاً همین.
آنیا، تو چیزی داری که توصیفش غیرممکن باشه؟
به نظرم باید فقط نشونش بدی،
و تو بهم بگو میتونی توصیفش کنی یا نه.
اوه، یه حرکت قدرتی!
خب گرگ، سعی کن اینو توصیف کنی.
باشه.
خنده
یه جعبه گه؟
خنده
نه، توش چیزای دیگه هم هست.
اِ، یه لامپ.
آره، ولی نمیدونی مال چه چراغیه.
آره، مچمو گرفت. آره.
به نظرم تحت تأثیر قرار گرفتی، ولی داری مقاومت میکنی.
اوهوهوهو!
چه انگیزهای دارم که باهاش بجنگم؟
بچگی؟
خنده
مامان، درست میگه، مگه نه؟
میزی؟ آره، من موضوع "بودن تو رحم" رو آوردم.
خنده
هممون اونجا بودیم، اما کسی میتونه توصیفش کنه؟
یادت میاد؟ من که نه.
میتونی توصیف کنی اونجا چطور بود؟ من که نه.
با هم که اونجا نبودیم، ولی خب...
خنده
ولی آره، بودن تو رحم.
خب، اینم رحم. اینجاست.
خیلی خوبه.
تنها جایزهایه که میخوام ببرم.
خنده
سنجیو، مال تو بهتره یا بدتر؟
اوه، بدتر. بریم.
فقط یه نگاهی بهش بنداز، آره.
اوه. یعنی، این یه...
بگو. ...یه بازی الکترونیکی؟
خب، این یه فیجت تویه، مگه نه؟
آره، ولی اون چیزیه که هست، توصیفش نیست.
نه. اوه، اتفاقاً خیلی هم توصیفشه. نه، نیست.
مثل اینه که بگی یه مرد بیرونه.
آره. اونو توصیف میکنه؟ نه.
باشه، پس این یه... حق با اونه.
...ابزاری دستی برای تمرکز و آرامش.
خنده
مگه بهت نگفتم تاریخچه اینترنتتو پاک کنی؟
ریس؟ من یه وسیله از کابینت عجایبم آوردم.
اینم وسیلهاش.
خنده
اوه خدای من. من ازش متنفرم.
خنده
یه رازی رو بهتون بگم. من خودم ساختمش.
و... برو بابا!
سرش چیه؟
یه جغد بود.
و صورتشو کندم.
من، من واقعاً ازش متنفرم.
باشه، هر پنج تا رو دیدیم. باشه.
گرگ، کدوم یکی راحتتر توصیف میشه؟
راحتترینش همون پیمان ورسای معروفه.
بین اینا دودل بودم
جعبه آشغال و بازی فیجت،
و تصمیم گرفتم به بازی فیجت دو امتیاز بدم
چون به عنوان یه جور بازی قابل تشخیصه... باشه.
...در حالی که این فقط جعبههایی از وسایل عجیب و غریبه که به هم ربطی ندارن،
پس توصیفش یکم سختتره.
سه امتیاز. رحم یا اون چیز؟
رحم یا اون چیز؟
فکر کنم احتمالاً باید به اون چیز چهار امتیاز بدم
چون چیزایی در مورد اون چیز هست که میشناسمشون،
ولی هیچ تصوری از، امم،
بودن تو رحم ندارم، پس باید به اون پنج امتیاز بدم.
خیلی خوب. وای. عالیه.
تشویق
بریم سراغ تسک اصلی، لطفاً.
همین الان.
و شروع میکنیم با
یه بررسی سریع حواس، و بعدش یه تفکیک گِرِگی.
بزن بریم، موفق باشید.
اووه.
سلام؟ سلام.
اون کیه؟
میزیه.
اوه. شما کی هستید؟
آنیا. باید کاری کنم؟
باید تسک رو باز کنی.
اوه خدای من، باشه، اوکی.
ببخشید.
این خیلی سکسیه، نه؟
حس میکنم باید یه سکه بندازم تو یه شکاف،
و بعدش میتونم ۳۰ ثانیه ببینمت که داری میرقصی.
باشه، من اینو شروع میکنم.
خنده
پنج تا چیز الکس رو شناسایی کنید.
فقط میتونید از یه حس استفاده کنید.
اگه حس شنوایی رو انتخاب کنید، برای هر آیتم پنج امتیاز میگیرید.
بویایی، چهار امتیاز.
چشایی، سه امتیاز.
لامسه، دو امتیاز.
بینایی، یک امتیاز.
اوه.
بالاترین امتیاز کلی برنده میشه.
حداکثر ده دقیقه وقت دارید.
وقت شما به محض اینکه تصمیم گرفتید از کدوم حس
استفاده کنید، شروع میشه.
و من دنبال یه صفت و یه اسم هستم.
یه صفت؟
میخوام به من بگید از کدوم حس قراره استفاده کنید. اوف.
و من قراره شنوایی رو انتخاب کنم.
میدونی؟ اصلاً ولش کن! بریم سراغ شنوایی.
اوه، واقعاً؟ آره، بریم که بترکونیم.
من میرم سراغ بویایی.
روی تخته بینمون... آره.
...یه شکل مثلث کوچولو هست.
شبیه بینی.
باید بینیم رو بذارم تو سوراخ؟
باید بینیتو بذاری تو سوراخ.
باید زبونم رو میذاشتم تو سوراخ؟
باید زبونت رو میذاشتی تو سوراخ.
No comments yet. Be the first to leave one.