The first 200 lines.
اوه، نه
سلام
این برنامه شامل الفاظ رکیک و شوخیهای بزرگسالانه است
اِ
هیچی تو این خونهی مسخره هیچوقت سرراست نیست
سلام، اینجا گِرگ دیویس هستم. به تسکمستر خوش اومدین
میگن مهم بردن نیست،
مهم شرکت کردنه. و اگه بچهای هستین که دارین اینو میبینین،
نسخهی قبل از ساعت ممنوعه این برنامه رو،
من اینجام که یه حقیقت ناخوشایند رو بهتون بگم
اینو بهتون میگن چون شما به اندازهی کافی خوب نیستین!
خب، تکلیف بچهها هم مشخص شد.
حالا... (خنده)
ببینیم میتونیم چندتا بزرگسال رو نابود کنیم یا نه.
لطفاً با آنیا ماگلیانو استقبال کنید... (هورا و تشویق)
میزی آدام... (هورا و تشویق)
فیل الیس... (هورا و تشویق)
ریس شیرسمیت... (هورا و تشویق)
و سانجیو باسکار. (هورا و تشویق)
و، کنار من، مردی که یواشکی به من گفت،
و من واقعاً باید از همچین حرفایی فاصله بگیرم،
که فکر میکنه زنها مثل ماشینهای الکتریکی هستن.
تا وقتی که مسئولیت دستشون نباشه، عالین!
الکس هورن کوچولو! (هورا و تشویق)
سلام به همه. حالتون چطوره؟
من که خوبم. متاسفانه، مرض رو
تو گرفتی! پس دادن هم نداره.
پس دادن نداره؟ من دو ماهه اینو دارم.
حالا تو گرفتی و نمیتونی به من بدی!
اوه، لمس پنیر، بد شانسی!
نمیتونی به من بدی؟ تو حالا یه آدم طرد شده اجتماعی هستی!
لمس پنیر. آره، آره.
اوه نه، یه عالمه آپداگ رو جلیقهات داری!
آپداگ چیه؟
هیچی زیاد، تو چطوری؟ (هورا و تشویق)
اون جو رو کلاً خراب کرد!
وظیفهی جایزه چیه؟ تو خیلی دقیق بودی،
اما در عین حال، در مورد این یکی به طرز باورنکردنی مبهم، گِرگ... هوم.
چون ازشون خواسته شده بیارن
بهترین چیزی که میشه سوارش شد یا پارهاش کرد.
بله، سوار شدن یا پاره کردن، یا هر دو؟ اون دیگه به گِرگ بستگی داره.
میزبان مورد علاقهی من تو کل تاریخ!
برندهی این قسمت میبره خونه
هر پنج تا چیزی که میشه سوارش شد، یا پارهاش کرد، یا شاید هم هر دو رو.
که خیلی خفن و باحاله!
ولی دیگه از من کافیه. بعداً میبینمتون.
خب، سانجیو، سلام. چی برام آوردی که شاید دوست داشته باشم
سوارش بشم یا پارهاش کنم؟
فکر کردم بامزهترین چیزی که میشه سوارش شد
اینه که...
الکس هورن!
امم... طبق اینترنت، موافقم.
آره. ولی من یه چیزی آوردم که بهتون اجازه میده
بتونین اونو هدایت کنین.
دقیقاً اندازهی سر الکس هورنه!
عالیه. و مشخصاً آینههای بغل هم داره،
تا ببینین چی از پشت سرتون میاد. آره.
امم، و یه زنگ هم داره
که به مردم هشدار بده الکس هورن شما داره میاد.
و منظورم در چارچوب قبل از ساعت ممنوعه بود.
پس هر کسی میتونه منو سوار بشه، با این وسیله؟
میتونین چهار دست و پا باشین،
و یکی میتونه پشتتون نشسته باشه. اومم.
و سرتون رو گرفتن.
اوکی، آره. و اینجوری میچرخوننتون.
همینطور روی شونههاتون نشستن. اوه، و خم شدن.
آره. اوه، مثل دوچرخهی پِنی فارثینگ، الکس!
مثل یه پِنی فارثینگ.
فیل. خب، این چیزیه که...
شما همزمان دارین پاره میکنین و سوار میشین.
سلام. اگه مایلین نشون بدم.
اینجاست. اینو ببینین.
خب، شما دارین یه شوخی خیلی معروف مانتی پایتون رو کپی میکنین.
و سوار یه... خیالی شدین. میتونه یه پونی باشه،
میتونه یه اسب باشه.
میتونه یه شتر باشه، بستگی داره تو چه حال و هوایی باشین.
و... من یه روبان خوشگل کوچیک روش گذاشتم،
تا بتونین مثل دستکش از تو کاپشنتون آویزونش کنین.
یکیشو گم نکنین. چون اگه یکیشو گم کنین،
فقط یه دیوونهاید که داره نصف یه نارگیل رو تکون میده. آره.
تو M1. نه، وقتی تو M1 هستین،
دو تا دارین، عالی به نظر میرسین.
آره، آره. میگن:
"اوه، نزدیکش بوق نزنید، اون رو میترسونید."
خوشم اومد. میزی. من روی این یکی کلاً روی سواری تمرکز کردم.
امیدوارم خوشتون بیاد، گِرگ.
تا همین الان هم بهش اشاره شده.
این یه... گِرگ دیویس شخصیسازیه... (خنده)
پِنی فارثینگ.
خیلی خوبه. واقعاً محشره.
برای شما وارد شدن تو اون صندلی یه مبارزه خواهد بود،
ولی، خدای من، چه حس فوقالعادهای خواهد داشت!
یه بار که وارد شدی، دیگه توشی، مگه نه؟
یه بار که وارد بشی، توشی. این معروفه!
منم همیشه همینو میگم. اوه، همهی اینا خوبن.
یکی قراره خراب کنه، مگه نه؟ ریس!
خب، من هم سوار شدن و هم پاره کردن رو انتخاب کردم. و تو دههی هفتاد...
ما قبلاً بدلکارای جسور داشتیم
دیگه از اونا پیدا نمیشه
اما یه بدلکار خیلی معروف بود، اویل کنیول
اویل کنیول. و من اسباببازی اویل کنیول رو داشتم
میتونم بگم؟ این بهترین اسباببازی عمرم بود
محشر بود. خب، این همونه. چون، فرصت اینو پیدا میکنی که...
یه جورایی مثل اویل سواری کنی
و اون بند کشیدنی، همون بند موتور سواریشه
و یه عکس ازش اینجاست. بفرمایید، ایناش
و ایناشه. مسابقهدهنده بند کشیدنی
اون صداشو یادم اومد. ایناش. بریم
و بعد بالا میره و میره. خنده
آه. و یه...
تشویق. ممنون.
یه ریپ دیگه هم هست. بله.
چون... اویل هیچوقت نتونست. و واقعاً مرد.
یه ریپ دوگانه دوستداشتنیه. اوه، این نجاتش داد.
چون، تا اون لحظه فقط یه اسباببازی آورده بود
ولی اون شوخی کوچیک نجاتش داد. آنیا.
من چیزی آوردم که خودم طراحی کردم
این بر اساس احساس منه که وقتی سفر میکنم...
یه مثانه ضعیف دارم. آره.
واسه همین، چیزی طراحی کردم که باید اون وضعیت رو راحتتر کنه
راحتترش کنه. منو راحتتر کنه.
این آنیاست که داره نشونش میده
و داره توی این کلیپ ازش در هر دو کارکرد استفاده میکنه
آره.
فرض کنید، دوشنبه بخوام برم نمایشگاه گل چلسی
آره. تو... تو فکر نمیکنی، اِرم...
مشکلی باهاش ندارن اگه من با این دور بزنم؟ آره، صد در صد.
فقط پیپی ریختن رو زمین. خنده
فکر کنم آره. خوبه واسه خاک، مگه نه؟
آره. ازت استقبال میکنن تو.
و میگن: «بیا اینجا، باغ ما.»
«باغ صلح! باغ صلح!»
خنده
«زود باش، بهش غذا بدین.»
میتونم یه چیز دیگه بگم؟ چهار رقمی واسم آب خورد.
خنده
چی، باید بیشتر از ۱۰۰۰ پوند واسش میدادی؟ آره.
اوه، خدای من، چقدر خندهدار میشه اگه فقط یه امتیاز بهت بدم.
گرگ. گرگ، خواهش میکنم.
التماست میکنم، اگه این کارو کنی، من دیگه نمیکشم.
باشه، هر پنجتا رو دیدید. آره. سخته که از هم جداشون کنیم.
فکر کنم همهشون نسبتاً خوبن.
یعنی، مال ریس از همه بدتره ولی بعد نجاتش داد...
با اون شوخی. ولی نمیخوام بهت یه امتیاز بدم.
اوه. باشه. چون خوشم اومد. دو امتیاز بهش میدم.
ولی تو آخری، ریس. آره، ظاهراً.
دو امتیاز دلنشین و بعد سه امتیاز دلنشین، نارگیلها.
چهار امتیاز، دوچرخه پنی فارثینگ.
اما مقام سوم. اما مقام سوم.
آره. نه.
آره. مقام دوم. مقام اول مشترک.
شوخی میکنی؟ بیادبی نباشه، سانجیف. آره.
مال اون یه کلاهه. آره، من دوستش داشتم.
پس، چهار امتیاز برای میزی، پنج امتیاز برای سانجیف و آنیا.
بفرمایید. بریم، آفرین.
هورا کشیدن و تشویق
راستش رو بگم، فکر نمیکنم خیلی خوب امتیاز دادم.
اِرم، خب، با یک کار تیمی شروع کنیم.
اوکی دوکی، بله، البته ولی، اخطار، خبر دارم از...
حراست که مشکلاتی توی موزه تسکمستر در جریانه.
اوه اوه.
الکس سوت میزند.
اتاق کارکنان بررسی شد.
او سوت میزند.
سنسور فشار بررسی شد.
مجسمه، سر جایش.
اتاق هنر، پاک.
او سوت میزند.
اوه، خدا. ریس. این چیه؟
ما امنیم؟ نمیدونم.
اوه، چیزای زیادی برای هضم کردن اینجاست.
این چیه؟ اوه، خدا. نقشههای طبقه.
قراره سرقت کنیم؟ اوه، خدا.
الکس کجاست؟
الکس کجاست؟ اوه، این وحشتناکه.
ببین. این خونهست.
«مجسمه ارشمیدس رو بدزدید.»
«مجسمه ارشمیدس رو بدزدید.»
«شما ۱۵ دقیقه برای مشاهده و آمادهسازی در ون فرصت دارید.»
«سپس، ۱۵ دقیقه برای انجام سرقتتون.»
«پیچیدهترین سرقت موفق برنده میشه.»
«زمان شما الان شروع میشه.»
پس، ما باید بدزدیم... اون رو.
خب، اون کجاست؟
اون الکسه؟ اوه، نگاه کن، اون یه پلیسه.
اون کدهای مهمی داره.
اون کدهای مهمی داره. باشه، باشه، باشه.
آه، آره، خب بیا مسیرش رو بررسی کنیم.
پس، مسیرش اینه که از خونه میاد بیرون.
وقت زیادی نداریم، بچهها.
اتاق کارکنان، بررسی آلارم در.
بعد از بررسی آلارم، سه تا بوق دو تایی بود.
بررسی انبار. پاک.
خب، باید به انبار ابزار برسیم.
اتاق مجسمه. بررسی آلارم پد فشاری.
آلارم به صدا در میآید.
خوبه، خوبه که دونستیم. پد فشاری. قبلش.
آره، پا نذار روش.
کار میکنه. مجسمه، سر جاشه.
2-2-0-1-0-3، نوشته بود. 2-2-0-1-0-3. کار عالی بود.
No comments yet. Be the first to leave one.